نقد های سینمایی

یاد سینما هم  بخیر   تمام سرگرمی ما بعد از ظهر  های روز خوب جمعه رفتن به سینما و دیدن  دو فیلم  با یک بلیط بود  آنهم هر هفته   اکثر موضوعات فیلم ها  وسترن بود و  بر سر جنگهای داخلی امریکا بود  جایی در نقد ابن فیلم ها نوشته بود

فیلم شروع میشد کلینت ایستوود با همان لباس های معروف و استیل خاص خودش، وارد شهری میشود. زورگویی دو گاوچران به یک مرد و فرزند خردسالش از همین ابتدا نشان دهنده این است که در این شهر خبری از عدالت نیست! 

خبری از کلانترها و مارشال های گردن کلفت نیست. اینجا اسلحه حرف اول و آخر را میزند. بیوه زن ها و مغازه های بسته و تعطیل شده اینجا، در نگاه اول نظر هر کسی را جلب میکند. از مهمان تازه وارد به شهر سن میگل، با گلوله استقبال میشود…

تنها یک ناقوس زن کلیسا و یک تابوت ساز در این شهر کار می کنند که هر دو به کفن و دفن افراد مشغولند! کافه متروکه ای هم در شهر وجود دارد که مرز میان دو طرف شهر است. با وجود اینکه کاباره شهر بسیار سوت و کور و مرده ای است، اما درآمد خیلی زیادی را کسب میکند.

اما این پول فقط برای دو مرد حکم فرمای این شهر و افراد آنهاست. در غرب وحشی برای مدت بسیار زیادی مشروب و اسلحه بزرگترین تجارت خلافکاران بود

. سن میگل به سبب اینکه در نزدیکی مرز واقع شده، از این تجارت به خوبی بهره می برد. در دوره ای که جنگ میان جنوب و شمال قاره آمریکا در جریان بود بسیاری از گانگسترها به قانون شکنی عادت کرده بودند در زمانی که هنوز آمریکا تبدیل به این آمریکا نشده بود، دو قشر بزرگ، تشکیل دهنده اصلی این کشور بودند. در جنوب ایالت هایی با مردمانی تندخو و مکزیکی که از نسل سرخپوستان بودند

 و به ایالت های برده معروف بودند و در شمال و همچنین شرق، ایالت هایی با مردمانی که از نسل تاجران و استعمارگران بریتانیایی بودند و به یانکی ها شهرت داشتند.

در زمانی که قانون برای این کشور هنوز معنا پیدا نکرده بود، ایالت های جنوبی برده داری می کردند و از برده های آفریقایی به رایگان بهره می بردند. اما ایالت های شمالی که اندکی پیشرفته تر بودند، در صدد قانون مند شدن بودند. 
آبراهام لینکلن رئیس جمهور ایالت های شمالی بود و جفرسون دیویس رئیس جمهور یازده ایالت جنوبی بود. این یازده ایالت علاقه ای به قانون ترک برده داری نداشتند

 به همین علت، میان این دو قشر، جنگ سختی در گرفت. ایالت های شمالی با یونیفرم های سرمه ای و ایالت های جنوبی با یونیفرم های خاکستری تجهیز شده بودند.

در طی این جنگ خون زیادی ریخته شد اما سود اصلی را خلافکاران و گانگستر ها بردند. آن ها که به دور از جنگ در پی دزدی و تجارت غیر قانونی بودند، توانستند

دوره ای را در تاریخ رقم بزنند که ما امروزه آنرا با نام وسترن میشناسیم.

در سال 1864 ایالت های شمالی توانستند که پایتخت جنوبی ها، ریچموند را فتح کنند. جنرال لی که فرماندهی نیرو های نظامی جنوبی ها را بر عهده داشت، به علت نداشتن مهمات و سرباز به اندازه کافی، بالاخره در 9 آوریل 1865 تسلیم شد و جنگ به سود یانکی ها پایان یافت.
پس از موفقیت فیلم (یک مشت دلار 1964)، فیلم (به خاطر چند دلار بیشتر 1965) ساخته شد و سپس چهارمین فیلم برتر تاریخ، یعنی فیلم (خوب، بد، زشت 1966) ساخته شد که با گذشت 46 سال، هنوز هم نماد اصلی ژانر وسترن است

. یک مشت دلار فیلمی است که لوکیشن زیادی ندارد و تمام اتفاقات فیلم، در یک شهر مرزی به وقوع می پیوندد.بازی کلینت ایست وود که شهرت خود را با بازی در سینمای وسترن به دست آورده است

، https://www.google.com/url?sa=t&source=web&rct=j&url=http://naghdefarsi.com/title/a-fistful-of-dollars/&ved=2ahUKEwjb3tSQyabtAhUBF1kFHV_PCMIQFjABegQIFRAB&usg=AOvVaw3_J18O4kRvNaCNFMST_OhW

فرزانه تأییدی پس از انقلاب نیز در فیلم «میراث من، جنون» ساخته مهدی فخیم‌زاده بازی کرد، اما از اوائل دهه ۶۰ دیگر اجازه فعالیت پیدا نکرد و از وزارت فرهنگ نیز که در استخدام رسمی آن بود، بدون ذکر دلیل اخراج شد.
فرزانه تأییدی بعدها گفت که مشکل حکومت با او، بهائی بودن پدرش بود که جمهوری اسلامی حق‌وحقوقی برای آن‌ها قائل نیست.خانم تأییدی در سال ۱۳۶۵ پس از ناکامی در پس گرفتن گذرنامه و اخذ اجازه خروج از کشور، از مرز زمینی سیستان و بلوچستان از ایران خارج شد و با از سر گذراندن ماجراهای بسیار خودش را به لندن رساند.

سال‌ها بعد بازی فرزانه تأییدی در فیلم جنجالی «بدون دخترم، هرگز» نام او را دوباره بر سر زبان‌ها انداخت و واکنش تند رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی را نیز برانگیخت.

سال ۱۳۷۳ روزنامه بریتانیایی ایندیپندنت در گزارشی اختصاصی نوشت که وزارت اطلاعات ایران تصمیم داشته است با استخدام یک تروریست از «ارتش جمهوری‌خواه ایرلند» او، ابوالحسن بنی‌صدر و جواد دبیران را ترور کند.

این ترور انجام نشد و مقام‌های جمهوری اسلامی نیز واکنشی به این گزارش روزنامه ایندیپندنت نشان ندادند.

فرزانه تأییدی در سال‌های اقامتش در بریتانیا با همسرش  بهروز به‌نژاد و  دیگر بازیگر قدیمی سینما و تئاتر ایران، زندگی می‌کرد

و چرا در این سال‌های آخر این‌قدر گوشه ‌نشین شده بود؟از نظر روحی و این‌ها، چندان علاقه‌ای نداشت. وقتی متوجه شد مردم کناره‌گیری می‌کنند به خاطر این که احتمال می‌دادند برایشان خطر داشته باشد.
برای فیلم مستندی که داشت درباره او ساخته می‌شود در ایران، از مسعود کیمیایی گرفته تا فخیم زاده، همه از نظر دادن راجع به فرزانه بخاطر بهائی بودن سر باز زدند. تنها کسی که نظر داد، سیروس الوند بود و یکی دیگر از دوست‌هایمان، اکبر زنجان‌پور. بقیه همه کنار کشیدند.

https://www.radiofarda.com/a/berouz-behnejad-iv-on-farzaneh-taeidi/30543842.html،

،،http://ataizizseler.com/2021/03/14/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%a6%db%8c%d8%af%db%8c/


فرزانه تأییدی پس از انقلاب نیز در فیلم «میراث من، جنون» ساخته مهدی فخیم‌زاده بازی کرد، اما از اوائل دهه ۶۰ دیگر اجازه فعالیت پیدا نکرد و از وزارت فرهنگ نیز که در استخدام رسمی آن بود، بدون ذکر دلیل اخراج شد.
فرزانه تأییدی بعدها گفت که مشکل حکومت با او، بهائی بودن پدرش بود که جمهوری اسلامی حق‌وحقوقی برای آن‌ها قائل نیست.خانم تأییدی در سال ۱۳۶۵ پس از ناکامی در پس گرفتن گذرنامه و اخذ اجازه خروج از کشور، از مرز زمینی سیستان و بلوچستان از ایران خارج شد و با از سر گذراندن ماجراهای بسیار خودش را به لندن رساند.

سال‌ها بعد بازی فرزانه تأییدی در فیلم جنجالی «بدون دخترم، هرگز» نام او را دوباره بر سر زبان‌ها انداخت و واکنش تند رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی را نیز برانگیخت.

سال ۱۳۷۳ روزنامه بریتانیایی ایندیپندنت در گزارشی اختصاصی نوشت که وزارت اطلاعات ایران تصمیم داشته است با استخدام یک تروریست از «ارتش جمهوری‌خواه ایرلند» او، ابوالحسن بنی‌صدر و جواد دبیران را ترور کند.

این ترور انجام نشد و مقام‌های جمهوری اسلامی نیز واکنشی به این گزارش روزنامه ایندیپندنت نشان ندادند.

فرزانه تأییدی در سال‌های اقامتش در بریتانیا با همسرش  بهروز به‌نژاد و  دیگر بازیگر قدیمی سینما و تئاتر ایران، زندگی می‌کرد

.http://ataizizseler.com/2021/03/14/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%a6%db%8c%d8%af%db%8c/

فیلم قدیمی سرخپوست ها
روحش شاد پرویز فنی زاده در نقش داود در این فیلم و بازي فني‌زاده به نقش آقاي حكمتي (رگبار) و اسماعيل (تنگسير) يكي از ويژگي‌هاي بارز او را نشان داد: نگاه نافذ. بسياري او را با همين نگاه نافذ ستودند. او سپس به ايفاي نقش‌ در فيلم‌هاي گوزن‌ها (مسعود كيميايي1354) و بوف كور (كيومرث درم بخش، 1354) پرداخت.

پرویز فني‌زاده هم چنين در دو مجموعه تلويزيوني دايي جان ناپلئون (ناصر تقوايي، 1354) به نقش«مش قاسم» و سلطان صاحبقران (علي حاتمي، 1355) در نقش « مليجك » استعداد خود را نشان داد.

او در فیلم‌های دیگری چون غريبه (شاپور قريب، 1351) شام آخر (شهيار قنبري، 1355) جمعه (كامران قدكچيان، 1356) سرخ پوست‌ها (غلام حسين لطفي، 1357) ، باغ بلور (ناصر محمدي، 1357) قدغن (عليرضا داود نژاد، 1357) و اعدامي (محمد باقر خسروي،1360) نیز بازی کرد که با مرگش  رضا كرم رضايي نقش او را در فیلم  اعدامی بر عهده گرفت.

فنی زاده پنجم اسفند ۱۳۵۸ درگذشت. دختر او دنیا فنی زاده نیز بازیگری و کاردر سینما وتاتر و تلویزیون را از پدرش به ارث برد و با بازی  وعروسک گردانی کلاه قرمزی نامش را برجسته ساخت.

دنیا فنی زاده در سن ۴۹ سالگی به دلیل ابتلاء به سرطان درگذشت.

ايرن می گويد آن زمان سينماها در تسخير فيلم های ايتاليايی بود و مردم برای ديدن فيلم های سيلوانا منگانو و سوفيا لورن سر و دست می شکستند. با نمايش فيلم قاصد بهشت، برای مدتی فيلم های ايتاليايی از رونق افتاد. استقبال از فيلم به حدی بود که اکثر سينماها به اجبار دو نوبت بيشتر فيلم را نمايش می دادند.

او درباره نقش های سينمايی اش می گويد “بازيم در نقش های مختلف متفاوت بود. هر نقشی برايم ويژگی خودش را داشت و سعی می کردم زن هايی را که نقش شان را بازی می کردم، درک کنم. سير در احوال اين زنها و مطالعه در باره آنها برايم خيلی جالب بود. به خصوص که هميشه می گفتم من به علاوه يک زن ديگر، يک تکامل است.”

او همه کارهای سينمايی اش را خوب ارزيابی می کند و به راحتی حاضر نيست يکی از فيلم ها و نقش هايی را که ايفا کرده بر ديگری ترجيح بدهد يا بگويد کار کردن با کدام کارگردان برايش مهم بوده است. اما بالاخره از فيلم های بلوچ، برهنه تا ظهر با سرعت، محلل و خروس نام می برد و روی فيلم خروس از نظر نقش متفاوتی که داشته، تاکيد دارد.

از‌فیلم زیبا و دیدنی ✔️(( #غلام_ژاندارم ))✔️ فیلمی به کارگردانی #امان_منطقی و نویسندگی #سهیلا_نصر محصول سال : ۱۳۵۰  #

irajghaderi#manoto#cinema#tv

#فیلم_فارسی#تونل_زمان#فیلم_قدیمی#ایرج_قادری#داش_غلام#ناصرملک_مطیعی#ایرجی_ها#فیلم#قدیمی#سینما_قدیم#سوپراستار#ایرج_قادری_اسطوره_سینما#تهران_قدیم#منوتو#جاویدشاه#مرجان#سینمای_قبل_از_انقلاب#هنرمندان#کارگردان#بازیگر#سکانس_برتر#تلویزیون

و در پایان قسمت اول یادی کنیم از

فریدون فروغی در نهم بهمن ماه ۱۳۲۹ خورشیدی در محله سلسبیل تهران متولد شد. پدرش فتح‌الله کارمند ادارهٔ دخانیات بود و در تنهایی خود به سرودن شعر و نواختن تار می‌پرداخت. خانوادهٔ پدری او از ملاکان بزرگ نراق بودند. در ابتدا از جانب پدر نام فرهاد برای او انتخاب شد ولی با خواست پدربزرگ نام او به فریدون تغییر یافت. او آخرین فرزند خانواده بود که سه خواهر بزرگتر از خود به نام‌های پروانه، عفت و فروغ داشت. در سال ۱۳۳۵ و در شش‌سالگی، تحصیل را آغاز کرد و عاقبت در سال ۱۳۴۷ مدرک دیپلم علوم طبیعی را گرفت و پس از آن دیگر تحصیل را رها کرد. وی موسیقی را بدون داشتن استاد و با توجه به علاقه‌ای که به موسیقی راک و به‌خصوص آثار ری چارلز داشت، با تمرین می‌آموخت.

دههٔ چهل و اجرا در کافه‌ها

ویرایش

درسن ۱۶ سالگی، با همراهی گروهی نوازنده موسیقی را به صورت جدی شروع می‌کند و در مکان‌های مختلف به اجرای ترانه‌ها و آهنگ‌های غربی معروف آن روزگار و به خصوص موسیقی بلوز می‌پردازد و تا سن ۱۸ سالگی فعالیت خود را به همین صورت ادامه می‌دهد. در این دوران است که پس از یک شکست عشقی مدتی از موسیقی دست می‌کشد، اما پس از این مدت کوتاه کناره‌گیری، در سال ۱۳۴۸ صاحب کاباره کازابایشیراز از فروغی و همراهانش برای اجرا در آن مکان دعوت می‌کند (در  زمان سفر فروغی به شیراز و همکاری‌اش با کازابا، اوایل دههٔ پنجاه و هم‌زمان با انتشار موسیقی فیلم تنگنا مشخص شده‌است که به احتمال نزدیک به یقین صحیح نیست). در اواخر دههٔ چهل، او به خوانندهٔ بلندآوازهٔ کلوپ‌های شبانه تهران قدیم و ستارهٔ صحنهٔ کافه‌های معروفی چون مارکیز و کاکوله بدل شد.

دههٔ پنجاه و شهرت

ویرایش

در سال ۱۳۵۰، خسرو هریتاش، کارگردان فیلم آدمک در تلاش برای پیدا کردن خواننده‌ای تازه‌نفس بود که فریدون فروغی به او معرفی می‌گردد و با یک‌بار زمزمه کردن ترانه‌ها، خسرو هریتاش متوجه می‌شود که شخصی را که به دنبالش بوده یافته‌است. در نتیجه، دو ترانه به نام‌های «آدمک» و «پروانهٔ من» را با موسیقی تورج شعبان‌خانی و اشعار لعبت والا، برای فیلم هریتاش اجرا می‌کند. پس از اکران فیلم، صفحه‌های ۴۵ دور این دو ترانه، درصفحه‌فروشی‌های معروفی چون آل کوردوبس، پاپ، دیسکو، بتهوون و پارس عرضه می‌گردد. این دو ترانه گل می‌کند و بر سر زبان‌ها می‌افتد و فریدون فروغی به شهرت می‌رسد. گرچه در آن زمان به او خرده می‌گرفتند که صدای فرهاد را تقلید می‌کند اما همین باعث شد تا دیگر زیر سایهٔ نام خوانندهٔ محبوبش ری چارلز قرار نگیرد.

بعد از گذشت مدتی، فرشید رمزی – کارگردان نمایش تلویزیونی شش و هشت – با فریدون فروغی قرارداد می‌بندد و فروغی در سال ۱۳۵۱ بعد از پنج‌سال مشابه‌خوانی آثار ری چارلز را کنار می‌گذارد. این همکاری باعث تولد آثاری چون «زندون دل» و «غم تنهایی» با اشعاری از آرش سزاوار و آهنگسازی ویلیام خنو می‌گردد که اولی، فروغی را تبدیل به هنرمندی صاحب سبک می‌کند. فتنهٔ چکمه پوش ساختهٔ همایون بهادران دومین فیلم سینمایی بود که فروغی در سال ۱۳۵۱ برای تیتراژ آن ترانه‌ای را به همین نام اجرا کرد. در همین سال توسط یکی از دوستانش با گلی فتوره‌چی آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند.

در سال ۱۳۵۲، تنگنا ساختهٔ امیر نادری با ملودی‌های شورانگیز و تکان‌دهندهٔ منفردزاده، صدای فروغی را بر تیتراژ داشت. در همان سال چندین ترانه را اجرا می‌کند که شاخص‌ترین آن‌ها «نماز» (یا «نیاز»)است، با شعری از شهیار قنبری و موسیقی منفردزاده؛ ترانه‌ای که منجر به بازخواست هر سه نفر از طرف ساواک می‌گردد. او ترانهٔ «هوای تازه» را در همین سال در برنامهٔ تلویزیونی رنگارنگ اجرا می‌کند و همچنین در همین سال است که به درخواست فرزان دلجو ترانه‌ای را برای فیلم یاران (با بازی و کارگردانی دلجو) اجرا می‌کند.

در سال ۱۳۵۳، فروغی به علت عدم تفاهم با همسرش از وی جدا می‌شود. در همین سال ترانهٔ «همیشه غایب» را با شعری از شهیار قنبری، موسیقی ویلیام خنو و تنظیم واروژان اجرا می‌کند (این ترانه، پیش‌تر با شعری از ویلیام خنو و با نام «ماهی خسته» اجرا شده بود). او که رفته‌رفته به هنرمند باتجربه‌ای تبدیل می‌شد، اقدام به جمع‌آوری آثار خود می‌نماید و اولین آلبوم خود را با نام زندون دل به بازار عرضه می‌کند. دومین آلبومش را با نام یاران در سال ۱۳۵۴ به بازار عرضه می‌کند و در همین سال به علت اجرای ترانهٔ «سال قحطی» از طرف حکومت شاهنشاهی به مدت دو سال از فعالیت منع می‌شود. در سال ۱۳۵۶، پس از اعلام فضای باز سیاسی توسط حکومت، فروغی بعد از دو سال ممنوعیت کاری سومین آلبوم خود را با نام سال قحطی به بازار عرضه می‌کند. در بهمن ماه همین سال، پدرش در اثر بیماری ذات‌الریه از دنیا می‌رود.
ویکی پدیا
شمارکثیری از مردمان مذهبی و متعصب اصلا سینما را مکانی نجس و ناپاک میدانستند و به آن وارد نمیشدند. محسن مخملباف و ابراهیم حاتمیکیا و گروهی از فیلمسازان مذهبی بعد انقلاب در خاطراتشان ذکر میکنند که در دورۀ نوجوانی به دلیل بارآمدن در خانوادههای سنتی، جزء همین گروه از مردم بودهاند.

فیلمهای تجاری زمان شاه در حد طرح و ایده باقی نماند و تعدادی از آن فیلمها عینا و موبه مو بازسازی شدند
برای تماشای فیلم های بینظیر

#Taizz   

https://www.youtube.com/channel/UCmyV…

بهترین فیلمهای
شهناز تهرانی 👇 https://www.youtube.com/watch?v=TOySH… بهترین فیلمهای بهمن مفید 👇 https://www.youtube.com/watch?v=1au6D… بهترین فیلمهای دهه پنجاه 👇 https://www.youtube.com/watch?v=6m9Aj… فیلمهای منتخب این هفته تماشاگران👇 https://www.youtube.com/watch?v=SGImf… Top watched playlists:👇 بهترین فیلم های دهه چهل