کشف امریکا

کشف قاره آمریکا، در واقع ریشه در حسِ ثروت اندوزی و طلا پرستی کریستف کلمب دارد. وی در ابتدا قصد داشت به آسیا از طریق دریا سفر کند، به همین خاطر از حکومت اسپانیا درخواست تأمین هزینه سفر کرد. نتیجه هم چنین شد که کلمب در عوض طلا و ابریشم که از هند می آورد، 10 درصد از سود را دریافت کند.


کلمب عازم هند شرقی شد؛ اما بجای رسیدن به هند به سرزمین جدیدی رسید. وی در ابتدا تصور می کرد به هند وارد شده؛ چون سرخپوستانی که در آمریکا زندگی می کردند، شباهت زیادی به هندی ها داشتند. با گذشت زمان کلمب شروع به جستجوی طلا و به اسارت گرفتن برده برای بردن به اسپانیا کرد. کلمب و افرادش از منطقه ای به منطقه دیگری می رفتند و بومیان را اسیر می کردند. کلمب در مرحله اول 500 نفر از سرخپوستان را به بند کشید و روانه اسپانیا کرد. کلمب در این باره گفت: «بیایید به نام تثلیث مقدس به فرستادن همه بردگانی که قابل فروش هستند ادامه دهیم.»


جنایات کلمب برای دست یابی به طلا


وی همچنین در قسمتی از هائیتی که احساس می کرد طلا وجود دارد، دستور داد هر فردِ بالای 13 سال برایش طلا جمع کنند. بومیانی که (سرخپوستان) حاضر به این کار نمی شدند، سر خود را از دست می دادند. عده ای هم تنها راه چاره را در فرار می یافتند؛ اما افراد کلمب با سگ دنبالشان می کردند و آنها را می کشتند. عده ای هم مانند آراواک ها (سرخپوستان محلی) به خودکشی دسته جمعی دست می زدند. بر همین اساس هم جمعیت هائیتی بخاطر قتل و کشتار کلمب به نصف کاهش یافت.


در این دوره همچنین از آنجا که مادران سرخپوست به صورت سخت و جانفرسا کار می کردند، نمی توانستند نوزادان خود را تغذیه کنند، به همین خاطر بسیاری از نوزادان تازه متولد شده می مردند. حتی برخی مادران از شدت نا امیدی بچه های خود را غرق می کردند.


قتل عام و کشتار، شروع تاریخ آمریکا


این سیر، آغازِ تاریخِ آمریکا بود. تاریخی که شامل سلطه جویی، برده داری و مرگ است. آمریکا تاریخی دارد که شروعش با قتل عام هولناک کریستف کلمب شروع می شود. البته این کشت و کشتار در ادامه هم جریان داشت. برای مثال هنگامی که مهاجران انگلیسی به ویرجینیا و ماساچوست رسیدند، قتل و غارت را برای آغاز کار خودشان در قاره آمریکا انتخاب کردند و این بلا را بر سر بومیان آن منطقه آوردند.


بعد از کلمب بود که خیل سفر مهاجران از اروپا بخصوص بریتانیا به آمریکا آغاز شد. بیشتر مهاجران در شمال آمریکا و در منطقه نیوانگلند (انگلیس جدید) ساکن شدند. آنان در شیوه مبارزه شان با سرخپوستان به غیر نظامیان حمله می کردند، خیمه های آنان را می سوزاندند و به آتش می کشیدند و مردم را درحالیکه برای فرار از آتش بیرون می آمدند را با شمشیر تکه تکه می کردند.


زمینه های ایجاد برده داری در آمریکا


ظلم های مهاجران زمینه ساز بردگی انسان های بومی آمریکا شد. مهاجرانی که وارد سرزمین آمریکا شدند، برای کارهای کشاورزی و معدنی خود احتیاج به افرادی داشتند که با هزینه کم، کار طاقت فرسا را انجام دهند، به همین دلیل علاوه بر سرخپوستان محلی، یک میلیون سیاه پوست را بعنوان برده به قاره آمریکا آوردند. در کل مهاجران به سرخپوستان و سیاهان به چشم برده نگاه می کردند. این نوع نگاه به سیاهان و سرخپوستان نشأت گرفته از وجود جنونِ سودِ بی پایان در آنان است. علاوه بر این تنفر نژادی هم باعث شده بود از آنان به عنوان برده استفاده کنند.


پست ترین برخوردها با سیاهان


برخورد مهاجرین با سیاهان بدین گونه بود که آنان را با زنجیر به هم می بستند و هزاران کیلومتر راه می بردند که در این بین بسیاری از سیاهان می مردند. در ادامه هم که آنان را سوار کشتی می کردند، در یک جای کوچک و تنگ محبوس می کردند. عده ای از سیاهان بدلیل ازدحام شدید و کمبود اکسیژن می مردند. گاهی هم مرگ سیاهان به یک سوم کل آنان می رسید. عده ای هم برای نجات خودشان، از کشتی بیرون می پریدند.


تمام این اتفاقات زمانی به وقوع پیوسته که غرب این دوران را تاریخ شکل گیری تمدن مدرن می نامد.


برخورد نابرابر نژادی


از دیگر ویژگی های مهاجرین، برخورد نابرابر آنان با نژاد ها بود. برای مثال ذر سال 1640م 6 خدمتکار سفید و 1 خدمتکار سیاه فرار کردند؛ اما چند وقت بعد دستگیر شدند. سیاه پوست به 30 ضربه شلاق محکوم شد. علاوه بر این بر صورت او داغ گذاشتند و او را به یکسال کار اجباری با زنجیر محکوم کردند. درحالیکه حکم سفید پوستان تنها زندان بود.


سفید پوستان و مهاجران بر این عقیده بودند که برای جلوگیری از سرکشی برده ها، مجازات شدید لازم است. آنان برده ها را می سوزاندند، فلج می کردند و می کشتند. همه اینها بدین خاطر بود که آنان سرکشی نکنند.


شکل گیری طبقات فقیر و غنی


در دورانی که مهاجران در مناطق شمالی آمریکا بودند، دسته بندی های طبقاتی در حال شکلگیری بود و تفاوت میان ثروتمندان و فقراء بیشتر می شد، برای مثال سخنرانی حاکم ماساچوست که می گفت: «در همه اعصار باید عده ای ثرروتمند و عده ای فقیر باشند» دلیلی بر این مدعا است.


این سخن نشان از طرز تفکر حاکمین مهاجر آمریکا را می دهد که در اصل زمینه انگلیسی داشت. چون حاکمین در آمریکای تازه کشف شده مردان پول و مقام بودند. آنان تلاش می کردند تا آمریکای شمالی مانند انگلیس شود. جایی که عده کمی از مردم بر ثروت جامعه و زمین های حاصلخیز مسلط بودند.


 با توجه به این طرز تفکر، سرزمین های آمریکا با سرعت رشد کرد و جمعیت آنجا تا سال 1760م به بیش از یک و نیم میلیون رسید. همینطور هم کشاورزی، کشتیرانی و . . . ترقی کرد. کارخانه های کوچک شروع به کار کردند و اندازه شهر های تازه بوجود آمده مانند نیویورک و بوستون و . . . دو سه برابر شد.


در این میان تعداد مردم فقیر و بیچاره هم روز به روز افزایش پیدا می کرد و این قضیه از نظر

مشکلی اساسی بود.


زمینه های استقلال آمریکا از انگلیس


حدود سال 1776م عده ای از اشخاص مهم که دارای قدرت و ثروت در آمریکا بودند، دریافتند که با بوجود آوردن یک ملت به نام ایالت متحده، می توانند زمین، ثروت و قدرت سیاسی را بدون نظارت انگلیس داشته باشند. این دید نشان از زیاده خواهی رهبران آمریکا دارد که آنان را پدران بنیانگذار آمریکا می دانند.


در ادامه هم هرچه زمان می گذشت ضدیت پدران بنیانگذار با انگلیس بیشتر می شد. در همین راستا رهبران سیاسی و اجتماعی بوستون کمیته ای به نام «کمیته مکاتبات» تشکیل دادند تا به برنامه ریزی فعالیت های ضد انگلیسی بپردازد.


اعلامیه استقلال آمریکا


هنگامیکه برخورد نظامی بین حاکمان آمریکا و انگلیس در سال 1775م بوجود آمد. تشکل های آمریکایی بر سر جدایی از انگلیس تصمیم گیری کردند و اعلامیه استقلال هم به همین خاطر منتشر شد. این اعلامیه، رفتار و اعمال زیان بار و غیر منصفانه بریتانیا را فهرست کرده بود و حکمرانی انگلیس بر آمریکا را نوعی ستمگری و استبداد نامید.


البته به این نکته پنهان در اعلامیه هم باید توجه کرد که حق حیات و آزادی و خوشبختی را تنها برای سفید پوستان محدود کرده بود و اینکه نمی خواست نظم موجود که ثروت و قدرت دست آنان بود از بین برود.


بر همین اساس شروع به نوشتن قانون اساسی هم کردند. آن افرادی که وظیفه نوشتن قانون اساسی را داشتند، اکثرشان نزول خوار و ثروتمند و حقوقدان بودند برای آنکه بتوانند یک دولت قوی بوجود بیاورند که بتواند از نظام اقتصادی مورد دلخواه آنان حفاظت کند.


در نهایت این برخوردها و جنگ هایی که آمریکایی ها برای جداییشان از انگلیس انجام می دادند به جنگ های انقلاب آمریکا معروف شد که حدود 6 سال به طول انجامیده بود. این جنگ ها که به رهبری جرج واشنگتن انجام می گرفت برای رهایی از استعمار بریتانیا و دفاع از منافع بازرگانان و سرمایه داران ایالت متحده بود. در سال 1782م قولنامه صلح در پاریس تدوین شد و قرارداد صلح منعقد شد و باعث استقلال 13 ایالت آمریکا شد.


در واقع جرج واشنگتن و دیگر بنیانگذاران ایالت متحده آمریکا، آرزوی تحقق یک قدرت فراگیر و جهان خوار را در سر می پروراندند که با استقلالشان این هدف عملی می شد.
 
منابع:
1-   کتاب رویای آمریکایی / نوشته هاوارد زین / ترجمه فاطمه شفیعی سروستانی/ انتشارات هلال چاپ89
2-   تبدیل آمریکای پیش از کلمب به آمریکای جدید تا پایان قرن 18 / تراب عطاری / شهریور 81 / دانشکده علوم انسانی و اجتماعی تبریز
3-   انقلاب آمریکا / شهریار زرشناس 

سالگرد ‘سفر مرگ’؛ اتوبوسی که دیگر حرکت نمی‌کند؟

سالگرد قتل‌های زنجیره‌ای

مسافران، به دعوت اتحادیه نویسندگان ارمنستان راهی ایروان شده بودند. مقدمات طوری پیش رفته بودند که سفر زمینی انجام گیرد. فهرست مسافران چند بار تغییر کرده بود. کسانی قبل و کسانی حتی بعد از حرکت از حضور یا ادامه سفر سر باز زده بودند، در آخرین لحظات اتوبوس و ترمینال مسافربری عوض شده بود، اما هیچ چیز خاطر مسافران را نیاشفته بود، حتی هشدار صریح غفار حسینی که ضمن خودداری از پذیرش دعوت برای حضور در این سفر گفته بود: “همه تان را به ته دره می‌اندازند”.

تحقق پیش بینی غفار حسینی که اندکی بعد، جنازه‌اش در خانه اش پیدا شد، زمان زیادی نبرد. در خنکای بامداد روز ۱۶ مرداد ماه، راننده اتوبوس در دو تلاش نافرجام و پی در پی کوشید اتوبوس را در گردنه حیران به دره بیندازد.

هر دو بار خود از پشت فرمان به بیرون از اتوبوس پریده بود، تصادف یا بخت بلند سرنشینان و هوشیاری و سرعت عمل مسعود توفان و شهریار مندنی پور، آنان را زنده نگه داشت.

راننده، از سرنشینان گوشه گرفت. اندکی بعد، چهره‌های امنیتی آشنا برای نویسندگان در محل حاضر شدند. راننده را با خود بردند و سرنشینان را در آستارا بازداشت و به طور کتبی از آنها بازجویی کردند

و سپس صبح روز بعد رهایشان کردند تا خود، این بار نه دیگر آسوده خاطر، که ترسان و هراسان از هول و هیبت آنچه دیده بودند، به تهران بازگردند با طنین این تهدید در جانشان که مبادا لب بازکنند و سخنی از آنچه رفته بگویند.

نویسندگان، ابتدا تنها در جمع های کوچک بسیار دوستانه، شرحی از ماجرا دادند. هیچ نهاد حکومتی، مسئولیت این حادثه را برعهده نگرفت. مسئولان حکومتی اساسا با سکوت، اصل وجود و وقوع چنین رویدادی را به رسمیت نشناختند و اگر ماجرای قتل روشنفکران و دگراندیشان و پیامدهای ناشی از آن، از جمله انتشار اعلامیه بی سابقه وزارت اطلاعات مبنی بر دست داشتن “شماری از عناصر خودسر” این وزارت پیش نیامده بود، چه بسا هرگز تلاش دست کم بخشی از نیروهای اطلاعاتی و امنیتی برای قتل دسته جمعی ۲۱ نویسنده، شاعر و روزنامه نگار به طور رسمی تایید نمی‌شد.

مطرح شدن نام‌های مشترکی در دو پرونده جدا که فصل مشترکشان کشتن نویسندگان و دگراندیشان بود، به ماجرای معروف به “اتوبوس مرگ ارمنستان” ابعادی تازه بخشید و اهمیت آن را نمودار ساخت؛ ماجرایی که پیامدهایش همه کسانی را به شکلی به این اتوبوس پیوند خورده بودند، به نوعی متاثر کرد.

نویسندگان

امروز، از ۲۱ سرنشین آن اتوبوس، سه نفر دیگر زنده نیستند: محمد علی سپانلو، بیژن نجدی و منصور کوشان که اصلی‌ترین برنامه ریز این سفر بود و مفصل‌ترین شرح منتشر شده ماجرا تا امروز را در کتابش، حدیث تشنه و آب، به دست داده است.

آنها هرگز نتوانستند از ابعاد اصلی ماجرایی که می‌توانست سال ها زودتر به زندگیشان پایان دهد، آگاه شوند. هرگز امکان و اجازه آن را نیافتند و دیگر نخواهند یافت که شکایتی به دادگاه ببرند و کسانی را شناسایی کنند که قصد جانشان را کرده بودند.

از ۱۸ نفر دیگر، دست کم هفت نفر هم یا ناگزیر ایران را ترک کرده‌اند یا دیگر در ایران زندگی نمی کنند: مسعود بهنود، مسعود توفان، بیژن بیجاری، شهریار مندنی‌پور، فرج سرکوهی، علی صدیقی و محمد محمد علی که اولین مطلب درباره ماجرای اتوبوس مرگ را اوایل دهه ۸۰ خورشیدی در ایران منتشر کرد.

منصور کوشان مفصل‌ترین شرح را از ماجرا منتشر کرد - عکس از بردیا کوشان
توضیح تصویر،منصور کوشان مفصل‌ترین شرح را از ماجرا منتشر کرد – عکس از بردیا کوشان

از پادکست رد شوید و به خواندن ادامه دهید

پادکست

پادکست چشم‌انداز بامدادی رادیو بی‌بی‌سی

رادیو فارسی بی‌بی‌سی

پادکست چشم‌انداز بامدادی رادیو بی‌بی‌سی – دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱

پادکست

پایان پادکست

اغلب آنها که در ایران بازمانده اند، برخلاف آن زمان که مسافر ایروان شدند، یا حضوری پررنگ در عرصه ادبیات معاصر در داخل کشور ندارند و مدت‌ها است که کتابی از آنها در ایران منتشر نشده یا در کشاکشی دایمی توانسته اند تنها برخی از آثارشان را از مانع سانسور بگذرانند: جواد مجابی، سیروس علی‌نژاد، امیرحسن چهلتن، شاپور جورکش، علی باباچاهی، حسن اصغری، منوچهر کریم‌ زاده، کامران جمالی، محمود طیاری، فرشته ساری و مجید دانش‌ آراسته.

تعدادی از این نویسندگان، روایت‌هایی شفاهی یا کتبی از تلاش نیروهایی امنیتی و اطلاعاتی برای واژگون کردن اتوبوس به اعماق دره را به دست داده‌اند.

این روایت ها در نهایت خاطره‌اند و شرح ماوقع از نگاه نویسنده و در عین حال، شهادتی بر اصل ماجرا و شماری از عاملانی که آنها توانسته‌اند ببینند و شناساییشان کنند.

این روایت‌ها، هر اندازه از این جهت مهم هستند، به دلایلی کاملا روشن و قابل فهم در دادن اطلاعات مستند از آن سوی ماجرا غنی نیستند و آنجا که از حوزه نویسنده و اطرافش و مشاهداتش فراتر می‌روند و از جمله به هویت برنامه ریزان و مجریان طرح واژگون سازی اتوبوس و یا چرایی وعلت گرفتن چنین تصمیمی در وزارت اطلاعات می رسند، دیگر نه واقعه نگاری بلکه عمدتا حدس و گمان و تحلیل هستند.

جدا از منصور کوشان و محمد محمد علی، فرج سرکوهی، محمد علی سپانلو، مسعود بهنود و مسعود توفان از جمله کسان دیگری هستند که به اختصار یا تفصیل به شرح ماجرا پرداخته اند و روایت آنان منتشر شده است؛ چه بسا سرنشینان دیگر نیز روایت های خویش را نوشته اند اما به دلایلی هنوز آنها را منتشر نکرده اند.

بسیاری از سرنشینان آن اتوبوس، فصل مشترک دیگری دارند. اغلب نوشته و یا گفته اند که اگر جسمشان آن روز به اعماق دره های گردنه حیران فرستاده نشد، بخت افکار و آثارشان تا این اندازه بلند نبوده و بخشی از مراد و منظور آنها که اتوبوس و سرنشینانش را ته دره می خواستند، عملا به نوعی تحقق یافته است: اغلب آثارشان به ته دره سانسور پرتاب شده و عملا بخش مهم و هویت ساز وجودشان و البته از نگاه همان نیروهای امنیتی و اطلاعاتی مساله ساز، از جامعه حذف شده است.

فرج سرکوهی هم از کسانی است که به شرح ماجرا پرداخته است
توضیح تصویر،فرج سرکوهی هم از کسانی است که به شرح ماجرا پرداخته است

مساله برای آنها که ناگزیر مقیم غربت و تبعید شده اند،، مضاعف است: هم خودشان از جامعه و میان خوانندگانشان رفته‌اند، هم آثارشان.

برخی از این نویسندگان، سال های بعد از این ماجرا، به دلایل و اتهاماتی، بازداشت و زندانی شدند و حتی گفتند با برخی از متهمان پرونده قتل های زنجیره‌ای که در “اتوبوس ارمنستان” هم دخالت داشته‌اند، در یک بند نگه داری شده‌اند.

عناصر امنیتی

هیچ کس، به درستی نمی داند دقیقا به چه دلایلی، چه کسانی، چند نفر و در کجا، نقشه واژگون سازی “اتوبوس ارمنستان” را تدارک دیدند و در صدد اجرای آن برآمدند.

تنها پس از اطلاعیه وزارت اطلاعات درباره قتل‌های معروف به قتل‌های زنجیره‌ای، بازداشت شماری از اعضای وزارت اطلاعات و انتشار اطلاعاتی در این باره بود که اعلام شد چند نفر از بازداشت شدگان به نقش خود در “اتوبوس ارمنستان” اعتراف کرده‌اند.

طبق اعلام نهادهای رسمی مسئول در پرونده قتل های زنجیره‌ای، خسرو براتی، راننده اتوبوس بوده و مصطفی کاظمی، از مقامات بلندپایه وزارت اطلاعات همان کسی بوده که پس از ناکامی خسرو براتی در انداختن اتوبوس، بلافاصله در محل حاضر شده و نویسندگان را در آستارا زندانی و بازجویی کرده است. کسی که سرنشینان اتوبوس آن روز دیدند، کسی جز “آقای هاشمی” نبود که برای بسیاری از نویسندگان و شاعرانی که بارها بازجویی شده بودند، نام و چهره‌ای آشنا بود.

اما همین اعتراف هم، نه تنها نکته‌ای بر دانسته‌ها نیفزود، بلکه سوالاتی تازه آفرید.

به جز سعید امامی که گفته شد خودکشی کرده بقیه کسانی که در پرونده قتل‌های زنجیره‌ای بازداشت شده بودند آزاد شدند
توضیح تصویر،به جز سعید امامی که گفته شد خودکشی کرده بقیه کسانی که در پرونده قتل‌های زنجیره‌ای بازداشت شده بودند آزاد شدند

ناصر زرافشان، عضو وقت هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران و شیرین عبادی، به عنوان دو وکیل خانواده قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای، به صورتی محدود اجازه یافتند مقداری از پرونده تشکیل شده و اعترافات بازداشت شدگان را بخوانند. مشکل اصلی اینجا بود که این دو، نه قبلا چهره خسرو براتی یا مصطفی کاظمی را دیده بودند، نه تصویری از کسانی را که با این نام بازداشت شده بودند، به آنها نشان می‌دادند.

در جریان دادگاهی غیرعلنی متهمان هرگز از هیچ از یک ۲۱ سرنشین اتوبوس خواسته نشد در دادگاه حاضر شوند تا دست کم فقط متهمان، از جمله خسرو براتی و مصطفی کاظمی را شناسایی کنند و شهادت دهند که در روز ۱۶ مرداد ۱۳۷۵ بر آنها چه رفته است.

بسیاری از این نویسندگان می‌گویند اطمینان خاطری ندارند که همان کسانی که طراح و مجری واقعی بوده‌اند، بازداشت و دادگاهی شده‌اند. آنها اگر از هویت و نام واقعی این افراد بی خبرند، دست کم می توانستند شهادت دهند و خود نیز اطمینان خاطر یابند که خسرو براتی همان راننده، و مصطفی کاظمی، همان آقای هاشمی است.

پرسش دیگر این است که آیا همه افراد مرتبط با پرونده “اتوبوس ارمنستان” بازداشت و محاکمه و مجازات شدند؟ در همه روایت‌های موجود، دست کم جای عده‌ای خالی است. فرج سرکوهی می‌گوید: “در همان صبح روز ۱۶ مرداد، اندکی پس از ناکامی راننده در پرتاب نویسندگان به دره، آقای هاشمی به همراه کسی آمد که ما او را به نام ‘حاج اصغر آقا’ می شناختیم.”

به گفته فرج سرکوهی، کسی نمی‌تواند چهره او را از یاد ببرد: به دلیل داشتن چشمی مصنوعی و شیشه‌ای. او در چند عملیات امنیتی دیگر که مرتبط با روشنفکران و نویسندگان و از جمله فرج سرکوهی بوده، حضور داشته و به همین دلیل، برای آقای سرکوهی چهره‌ای کاملا آشنا بوده است.

اما در هیچ روایتی، به عنوان مثال، اشاره‌ای به این فرد نشده و کسی نمی‌داند آیا او نیز در شمار “عناصر خودسر” بازداشت شده بوده است یا نه. به علاوه، آیا یک تیم عملیاتی امنیتی، مرکز فرماندهی و پشتیبانی ندارد؟ آنها چه کسانی بودند و چه سرنوشتی یافتند؟

پرسش دیگر این است که همان‌ها که معرفی شده‌اند، چند نفرند یا کمتر؟ مشکل این است که به شیوه مرسوم نیروهای اطلاعاتی و امنیتی، این افراد نام‌های مستعار متفاوت و متعدد دارند و در موقعیت های گوناگون، با نقش‌ها و نام‌های متفاوت حضور یافته‌اند. ناصر زرافشان می‌گوید که در پرونده، نام‌های بسیاری وجود دارد و تنها پس از مطابقت‌ها و تامل بسیار می‌توان پی برد که همه آنها یک تن هستند. اما آن یک تن کیست و نام واقعی او چیست؟ پاسخی برای این پرسش وجود ندارد.

در عوض، پیامدهای این پرونده دامان ناصر زرافشان و شیرین عبادی را هم گرفت. آقای زرافشان چند سال زندانی شد و خانم عبادی هم، هرچند سال‌ها بعد و به دلایلی دیگر، ناگزیر از ترک ایران شد.

به جز سعید امامی، معاون پیشین وزیر اطلاعات که گفته شد در زندان با داروی نظافت خودکشی کرده، بقیه متهمانی که در دادگاه آن هم فقط به دلیل مشارکت در قتل های زنجیره ای محکوم شدند، پس از مدتی از زندان آزاد شدند.

به نظر می‌رسد در تندباد حوادث پرشمار و بی وقفه، مسایلی مانند “اتوبوس ارمنستان” و حواشی مربوط به آن از زیر ذره بین بیرون رفته‌اند، اما شاید اگر همان زمان، با عناصری که بعدها خودسر نامیده شدند برخورد می‌شد، اتوبوس مرگ دیگر حرکت نمی‌کرد و قتل‌های زنجیره‌ای اتفاق نمی‌افتاد یا اگر در طول این سال‌ها، سرنشینان آن اتوبوس اطمینان می‌یافتند که چهره‌های اصلی بازداشت و مجازات شده‌اند، دیگر مدام از خود نمی‌پرسیدند که آیا این

آیا این اتوبوس‌ها از حرکت بازمانده‌اند؟

مهمترین خبرها

گزارش و تحلیل

آیا این اتوبوس‌ها از حرکت بازمانده‌اند؟

مهمترین خبرها

گزارش و تحلیل

سیدهای دورغین

از دوره صفویان و قاجار به بعد، تعداد مدعیان سیادت زیادتر از معمول شد و این، در جامعه‌ ایرانی آن دوره راز پنهانی نبود. به هرحال امتیازات مالی از قبیل پرداخت «مال امام» و خُمس که گاه «مال سید» هم نامیده می‌شد و در عین حال اعتباری که سیدها از سوی مردم و دولت می‌دیدند، مشوق اصلی این قبیل ادعاهای روزافزون سیادت بود. با این ترتیب گروه-گروه افراد دغل کار به مناطقی می‌رفتند که کسی آنها را نمی‌شناخت و خود را به عنوان سادات «راستین» جا می‌زدند.

معمولا هم کافی بود عبایی بر تن، کمربند سبزی دور کمر و احتمالا عمامه سبزی بر سر داشته باشند، چرا که به گفته «هانری لایارد» حتی شک و سوال در باره صحت ادعای سیادت یک شخص «کُفر» شمرده می‌شد.

آب دهان سید‌ها هم «دوای هر درد» محسوب می‌شد. مادران تکه قندی آورده از سید خواهش می‌کردند که سید آن را با آب دهان خود خیس کند، سپس آن را بُرده به کودک بیمار خود می‌دادند. حتی زنانی که حاضر نبودند به هیچ عنوان صورت خود را حتی به حکیم‌ها نشان دهند، رضایت می‌دادند که یک سید روی قسمت‌های محرم بدن آنان دعایی بنویسد تا مثلا باردار شوند و یا محبت و وفاداری شوهرانشان را جلب کند.

بس آلن دونالدسون، یک زن آمریکایی و میسیونر که در سال ۱۹۱۰ به‌ایران آمده، چندین سال در تهران و مشهد آموزگاری کرده بود، در کتاب معروف خود بنام «جادو و فولکلور اسلامی در ایران» داستان کسی بنام «سید شاه» در مشهد را تعریف می‌کند که مرد متمولی بود و از مردم پول جمع می‌کرد تا میان فقرا تقسیم کند. در روزهای مخصوص دینی، انبوه مردم رو به سوی خانه سید شاه می‌گذاشتند تا سکه پولی از او بگیرند. این سکه‌ها «تبرّک» محسوب می‌شد چرا که دست سید به آن خورده بود و مردم باور داشتند که‌این سکه‌ها خوش‌یُمن هستند. وقتی سید از خانه بیرون می‌رفت، مردم کوشش می‌کردند دست «مبارک» سید را فقط یک بار لمس کنند. سید در ضمن خودش را «معلم اخلاق» جماعت حس می‌کرد و به همین دلیل همیشه چوبدست‌های خُرد و کلانی با خود به همراه داشت.

هنگامی که مردی را می‌دید که سرش را از ته نتراشیده و برعکس ریشش را تراشیده، با یک چوبدست کوچک به سر آن مرد می‌زد تا او را تنبیه کند و هرگاه زنی را می‌دید که به نظر سید پوشش‌اش به قدر کافی رعایت اصول اسلامی را نمی‌کند، باز با یک چوبدست محکم بر سر آن زن می‌زد. یکی از همین زنان به نویسنده کتاب، بس دونالدسون، گفته بود که یک بار پس از خوردن ضربه‌های چوبدست سید شاه، سرش ساعت‌ها درد می‌کرد.

همش جهل و بساط دروغ و حقه بازی شده بسیاری سید‌های دروغین هم برای خودشان شجره‌نامه تهیه کرده بودند. اکثر این شجره نامه‌ها در شهر سامره (یکی از شهر‌های مقدس شیعیان در عراق کنونی) جعل می‌شد و از این جهت بین مردم به‌این قبیل اشخاص «سید‌های سامره» می‌گفتند.

نکته دیگری که یادآور وجود و فراوانی سیدهای دروغین است، تعداد زیاد و حتی روزافزون امامزاده‌ها در ایران است. ظاهرا همه ‌این امامزاده‌ها عبارت از قبر‌های کسانی است که سید یعنی از نوادگان دوازده امام شیعیان بوده‌اند. به همین دلیل مردم برای نذر، خیرات، دعا و نیاز به زیارت این مقبره‌ها می‌روند و با این ترتیب این امامزاده‌ها تبدیل به مراکز درآمد برای افراد ذینفع شده‌اند.

در سال ۱۸۸۵ دیولافوا به نقل از مدرس مکتب‌خانه‌ای در قزوین می‌نویسد که او خود بیش از بیست امامزاده را در ایران می‌شناسد که گویا سید معینی با همان نام و نشان در همه ‌این امامزاده‌ها مدفون است و با این ترتیب معلوم می‌شود اقلا ۱۹ مورد از آنها و شاید هم همه آنها یا قبر کس دیگری هستند و یا اصولا در آنجا کسی دفن نشده است.
از متن گفتار
برای نمونه در سال ۱۸۸۵ دیولافوا به نقل از مدرس مکتب‌خانه‌ای در قزوین می‌نویسد که او خود بیش از بیست امامزاده را در ایران می‌شناسد که گویا سید معینی با همان نام و نشان در همه ‌این امامزاده‌ها مدفون است و با این ترتیب معلوم می‌شود اقلا ۱۹ مورد از آنها و شاید هم همه آنها یا قبر کس دیگری هستند و یا اصولا در آنجا کسی دفن نشده است. یعنی به نظر آن مدرس اصلا لازم هم نیست قبری واقعا مدفن امامزاده‌ای باشد تا آن مکان به عنوان «امامزاده» اعلان و قبول شود و به محل زیارت، دعا و نذر و نیاز مردم تبدیل گردد.

در مورد شمار سادات ایران در حوالی سال ۱۹۰۰ چنین گفته است: «ایران پر از سید است که همه جا را فراگرفته‌اند. اینها علی‌الاصول قشری تنبل و بی‌فایده هستند که کار نمی‌کنند، اما انتظار دارند که دیگران زندگی آنان را تامین کنند. خواجه‌های ترکمن هم همین خاصیت‌ها را دارا هستند.»

دیگر سیاحان اروپایی مانند فاولر، ویلسون و بریکتو نیز مشاهدات مشابهی روایت کرده‌اند. به گفته هوگو گروته، در سال ۱۹۰۷ در ایران حدودا ۱۰۰ هزار سید زندگی می‌کردند. یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی که در ایران زندگی کرده و حتی کتاب‌های درسی به فارسی نوشته بود، می‌گوید  که در سال‌های ۱۸۵۰ سیدها حدود دو درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دادند. برخی سیاحان دیگر اروپایی قرن نوزدهم تعداد سید‌های ایران را حتی تا ۲۰ در صد جمعیت شهری کشور تخمین زده‌اند که احتمالا مبالغه‌آمیز است، اما به هر حال این گمانه‌زنی نشان می‌دهد که فراوانی سادات در شهر‌ها باعث ایجاد چنین تصوری در میان سیاحان خارجی شده است. این تصور کمی هم به تمرکز تعداد سادات در شهرهایی از قبیل مشهد، قم، شوشترو دزفول مربوط می‌شود که دارای مقبره امام و یا امامزاده‌های مهم و معروف هستند.

فلویر می‌نویسد در بلوچستان تعداد سیدها در مقایسه با مثلا یزد و دیگر شهر‌های ایران زیاد نبود. او ادامه می‌دهد که «در کرمان از هر دو مرد و یا پسر بچه یک نفرشان سید است و من هرگز در عمرم تا این اندازه از دست مدعیان تبار محمد به تنگ نیامده بودم.»
به همین ترتیب، به گفته ویلیام کنت لوفتوس در دزفول از هر سه نفر یک نفر یا از اولاد پیغمبر بود و یا جزو اشخاص معتبر مذهبی شهر به شمار می‌آمد.
سادات ایران (۲)؛ سیدهای دروغیندر دومین بخش از چکیده رساله ویلم فلور، ایران‌شناس هلندی، درباره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار، خلاصه‌ای از بخش مربوط به «سیدهای دروغین» و شمار سادات در ایران ارائه می‌شود.

https://www.radiofarda.com/a/iranian-sayyeds-history-2/28856894.html

.

در جنگ جهانی دوم کانادا قبل از امریکا به ژاپن حمله کرد

تاریخ تکرار خواهد شد همان بلایی که سز ژاپنی ها در آورردند بر سر حزب الله رژیم خواهند آورد همان بلایی که سرفیل نگون بخت در شهر قصه آوردند ،دقیقآ برسر مردم ایران آوردند.ناکسانیکه فیل رادوره کردند، همان رمال وملایان و حجتیه های مبارز با بهائیان و چپولهای خائن ضد ملی بودند برای همین مملکتی درست کردند که استقلال در آن تیم است آ زادی میدان است جمهوری خیا با ن است
دروغ حلال است شا دی حرام است ا عدا م اصلاح ا ست. ریا.. ایما ن است وایما ن کشک است و
برای نان است
https://www.radiofarda.com/a/khamenei-and-the-dream-of-Islamic-civilization/29893
با آغاز جنگ جهانی دوم در اقیانوس آرام و به‌دنبال حملهٔ نیروهای ژاپنی به متفقین، تبعیض نسبت به ژاپنی‌های مقیم کانادا بسیار بیشتر شد. پس از حادثهٔ حمله به پرل هاربر و با تصویب «قانون تدابیر جنگی» در کانادا، مهاجران ژاپنی به‌عنوان «عناصر خارجی دشمن» طبقه‌بندی شدند. در چهاردهم ژانویهٔ ۱۹۴۲، دولت قانونی را تصویب کرد که بر مبنای آن تمام مردان ژاپنی بین ۱۸ تا ۴۵ سال باید حداقل یک‌صد مایل از مناطق ساحلی بریتیش کلمبیا فاصله می‌گرفتند. افرادی که در این مناطق ساکن بودند، به اردوگاهی در جَسپر واقع در آلبرتا منتقل می‌شدند. سه هفتهٔ بعد، این قانون به «تمام افرادی که اصالتاً ژاپنی‌اند» تعمیم پیدا کرد و در مجموع ۲۷٬۰۰۰ نفر دستگیر و بدون هیچ دادگاه، محاکمه و اثبات جرمی محکوم و راهی اردوگاه‌ها شدند و به‌دنبال آن تمام املاک، دارایی‌ها و اموالشان در اختیار دولت قرار گرفت.

ویلیام لیون مکنزی کینگ آخرین دورهٔ نخست‌وزیری خود را بین سال‌های ۱۹۳۵ و ۱۹۴۸ پشت سر می‌گذاشت؛ او پیش‌ از این هم به‌عنوان نخست‌وزیر کانادا منصوب شده بود، اما بیشتر به‌دلیل فعالیتش در طول این دوره و سال‌های گذر از جنگ جهانی شناخته می‌شود. ازجمله سیاست‌های او در طول دوران جنگ می‌توان به برقراری بیمهٔ بیکاری و امضای توافقنامهٔ گمرکی با بریتانیا و ایالات‌ متحده اشاره کرد. اگرچه بدون شک او خودش را مردی خیرخواه و نیکوکار قلمداد می‌کرد، درهرصورت پرورش‌یافتهٔ آن دوران بود و ارزش‌هایی مشترک با دیگر کانادایی‌های آن دوران داشت. او بدون شک فردی نژادپرست و یهودستیز بود و بیش از هر فرد دیگری در کابینه، مسئولیت دورنگه‌داشتن مهاجران یهودی را از خاک کانادا در طول جنگ جهانی، به‌عهده داشت. او در کتاب خاطرات خود بارها عنوان کرده بود که به‌خاطر ساخت بمب‌هایی که عامل کشتار بی‌گناهان است، اندوه شدیدی در قلبش احساس می‌کند، اما پس از حادثهٔ انفجار بمب اتم در هیروشیما و ناکازاکی در کتاب خاطراتش این‌چنین نوشت: «جای بسی خوشبختی است که این بمب به‌جای سفیدپوستان اروپایی برای مردم ژاپن مورد استفاده قرار گرفت.»

بازداشت ژاپنی-کانادایی‌ها
ژاپنی‌های بازداشت‌‌شده‌ای که در سال ۱۹۴۲ به کار ساخت بزرگراه یلوهلد (Yellowhead Highway) در غرب کانادا گمارده شده بودند
در طول جنگ جهانی اول، بسیاری از ژاپنی‌ها برای حضور در میدان نبرد داوطلب شدند تا بتوانند حقوق ازدست‌رفتهٔ خود به‌عنوان شهروندان کانادایی را به‌دست آورند و از سنگینی نگاه تبعیض‌آمیز مردم کانادا بکاهند، اما دولت وقت کانادا تقاضای آن‌ها را، همانند بسیاری از مهاجران و بومیان آمریکای شمالی، نپذیرفت. آن‌ها حتی به ارتش و دولت کانادا پیشنهاد تشکیل یک هنگ متشکل از مهاجران را ارائه کردند که آن هم در نهایت از سوی ارتش رد شد. اصرار بسیار زیاد آن‌ها برای کمک به کانادا برای حضور در میدان نبرد، باعث شد تا در نهایت برای انجام کارهای مربوط به پشتیبانی و جذب نیرو در نقاط دورافتاده به خدمت گرفته شوند. خدمتی که در نهایت هیچ تأثیری روی وضعیت و رتبهٔ اجتماعی آن‌ها نداشت.

حمله به پرل هاربر در هفتم دسامبر ۱۹۴۱ باعث شد بخش اعظمی از بریتیش کلمبیا، ازجمله اعضای دولت محلی، روزنامه‌ها و صاحبان مشاغل برای دفاع از مقررات کانادا، درخواست خود برای بازداشت ژاپنی‌ها را اعلام کنند. در بریتیش کلمبیا این ترس وجود داشت که ماهیگیران ژاپنی در حقیقت در حال گشت‌زنی و آماده‌سازی زمینه برای حضور نیروهای ژاپنی در مرزهای ساحلی‌اند، و در واقع به‌عنوان جاسوس به ارتش ژاپن کمک می‌کنند. مناطق ساحلی بریتیش کلمبیا در کنار اقیانوس آرام قرار داشت و به‌همین دلیل گمان می‌شد مقصد بعدی حملهٔ نیروهای ژاپنی خواهد بود. در طول دههٔ ۱۹۴۰ بیش از ۲۲٬۰۰۰ ژاپنی مقیم کانادا (که ۱۴٬۰۰۰ نفر از آن‌ها در کانادا متولد شده بودند) به اردوگاه‌های بازداشت اعزام شدند. به‌دلیل آنکه هیچ مدرکی مبنی بر جاسوسی و خیانت ژاپنی‌ها وجود نداشت، نخست‌وزیر مکنزی کینگ دستور بازداشت موقت آن‌ها را صادر کرد.

در ۲۴ فوریهٔ ۱۹۴۲، قانونی تحت عنوان «قانون تدابیر جنگی» به‌تصویب رسید که بر اساس آن دولت کانادا اجازه داشت «تمام افرادی را که دارای اصالت ژاپنی‌اند» دستگیر و بازداشت نماید.

ژاپنی‌ها با پشتکار و بهره‌وری مثال‌زدنی خود توانسته بودند در تمام بخش‌های صنعت کانادا نفوذ کرده و به‌راحتی گوی سبقت را از کارگران سفیدپوست بربایند. آن‌ها تقریباً به‌شکل کامل صنعت ماهیگیری را به تسخیر خود درآورده بودند، به‌طوری‌که در سال ۱۹۱۹ تعداد مجوزهای ماهیگیری صادرشده برای ژاپنی‌ها به ۳۲۶۷ عدد رسیده بود. این تعداد مجوز برای ماهیگیران کانادایی زنگ خطر را به‌ صدا درآورده و باعث شده بود در مقابل حریفان سخت‌کوش ژاپنی احساس خطر کنند. با تشکیل مدارس ژاپنی‌زبان، ساخت معابد بودایی و ازدواج در سنین پایین، بسیاری از ژاپنی‌ها به بی‌علاقگی و عدم وفاداری نسبت به فرهنگ کانادایی و تلاش برای تغییر آن محکوم شدند.

رفتارهای صورت گرفته طی دوره جنگ با کانادایی‌های ژاپنی‌تبار تا سال‌ها مایه شرمساری مقامات دولتی بود. در سال ۱۹۶۱، لویی سن-لوران (وزیر خارجه سابق) در مصاحبه‌ای تلویزیونی از اقدام دولت برای توقیف اموال ژاپنی‌تباران و اقلیت‌های نژادی دفاع کرد. البته این موضع همه مقامات دولتی نبود. در سال ۱۹۶۴، لستر پیرسون (نخست وزیر وقت) اقدام برای کوچ اجباری ژاپنی‌تباران را «لکه‌ای سیاه» در تاریخ کانادا خواند.

در دهه ۱۹۷۰، کانادایی‌های ژاپنی‌تبار مثل آمریکایی‌های ژاپنی‌تبار اقدام به برگزاری یک سری رویداد و کمپین برای یادآوری خاطرات روزهای سخت گذشته کردند. اتحایده ملی کانادایی‌های ژاپنی‌تبار (NAJC) و برخی گروه‌های دیگر، کمپینی را برای درخواست غرامت از دولت آغاز کردند. با این وجود، این کمپین با مقاومت دولت روبرو شد. کهنه‌سربازان کانادایی که طی دوره جنگ در اسارت ژاپنی‌ها بودند، با این درخواست‌ها مخالفت می‌کردند. با وجود اینکه پی‌یر ترودو (نخست‌وزیر وقت) از اقدامات صورت گرفته طی آن دوران ابراز تاسف می‌کرد، با دادن غرامت به بازماندگان مخالف بود.

اما دولت محافظه‌کار برایان مولرونی با درخواست‌های ژاپنی‌تباران همراه شد. در اواسط دهه ۱۹۸۰ میلادی، گفتگوها در این زمینه آغاز شد. با این وجود، دولت حاضر نبود خیلی سریع، بودجه‌ای بابت این کار اختصاص دهد. مذاکرات درباره اینکه آیا این غرامت باید به افراد به صورت تکی پرداخت شود و یا اینکه به صورت کلی به مجموعه‌ای از ژاپنی‌تباران داده شود جریان داشت.

اما ظاهرا این بار هم قرار بود کانادا پیرو همسایه جنوبی باشد! در سپتامبر ۱۹۸۸ قانونی در کنگره آمریکا برای پرداخت غرامت به ژاپنی‌تباران تصویب شد و شش هفته بعد نیز بالاخره دولت کانادا با سازمان‌های حامی کانادایی‌های ژاپنی‌تبار به توافق رسید.

بر اساس این توافق، دولت فدرال ضمن عذرخواهی رسمی، باید مبلغ ۲۱ هزار به هر بازمانده ژاپنی‌تبار پرداخت می‌کرد. همچنین یک صندوق با سرمایه ۱۲ میلیون دلار برای ژاپنی‌تباران تاسیس شد و مبلغی نیز در اختیار بنیاد روابط نژادی کانادا قرار گرفت تا برای پروژه‌های مرتبط با حقوق بشر هزینه کند.

منبع

جنگ‌ جهانی جنگ جهانی دوم ژاپنی‌تباران کانادایی کانادا
بازداشت و کار اجباری

Continue reading “در جنگ جهانی دوم کانادا قبل از امریکا به ژاپن حمله کرد”

این نه شگل من است

 ..ندانم کجا دیده‌ام در کتاب

که ابلیس را دید شخصی به خواب

به بالا صنوبر، به دیدن چو حور

چو خورشیدش از چهره می‌تافت نور

فرا رفت و گفت: ای عجب، این تویی

فرشته نباشد بدین نیکویی

تو کاین روی داری به حسن قمر

چرا در جهانی به زشتی سمر؟

چرا نقش بندت در ایوان شاه

دژم روی کرده‌ست و زشت و تباه؟

شنید این سخن بخت برگشته دیو

بزاری برآورد بانگ و غریو

که ای نیکبخت این نه شکل من است

ولیکن قلم در کف دشمن است

.

  1. منظور از شیطان همین آخوندها هستند اسلام ناب پشمکی بهترین نوع اسلام، اسلام ناب پشمکی است هم خوشمزه است و…

  2. در قرآن حکایتی بیان میفرمایند که جسد متلاشی شده ای را ديد كه بكلي پاشيده شده و استخوانها از هم…

  3. Ali Hajiabadi ممنون برای #ایران و چقدر این پست به موقع بود زیرا ایران نگران ترین سال بی آبی را…

مصداق حكايت ما و ابليس مانند حكايت دنياي  اسلام با بهائیان   است. دنياي اسلام وهمه گشورهای شيعه نشین  همان تصويري را از آیین بهائی ارائه مي‌دهند كه از ابليس ارائه داده مي‌شود. چرا چنين اتفاقي افتاده ؟ دليلش همان چيزي است كه #سعدي به آن اشاره مي‌كند: «قلم در كف دشمن است»

 قدرت رسانه‌اي شرق چهره‌اي از ماكشيده و بر در ايوان خويش آويخته، دژم روي و سياه. آدمياني هم كه مدام به اين چهره چشم دوخته‌اند وقتي با  اسم بهائی برخورد مي‌كنند گويي با جن و  ابليس روبه‌رو شده‌اند. در همين فرايند بازنمايي رسانه‌اي است كه علمای فاسد  مساوي با اسلام قرار مي‌گيرند و يا مثل هفته‌هاي اخير سعي مي کنند آنرا فرقه بنامند و یا به اسرائیل ربط دهند. متأسفانه با وجود همه تلاش‌هاي اخير  در حوزه رسانه‌سازي‌ بين‌المللي، قلم و رسانه همچنان در كف آنان است و ما تنها چشم اميد داريم كه يكي‌شان از سر اتفاق خوابي ببيند و چهره متفاوت ما متعجبش سازد.

مقصود از #شیطان مردمی هستند که همواره به هر عنوان که میسر باشد خلق جهان را فریب می دهند واز راست منحرف می کنند در کتب مقدسه  آسمانی ذکر شیطان مکرر آمده است و از ابتدای خلقت و از دوره آدم وحوا که درعرف  سر سلسله  بنی نوع انسان بوده اند شیطان نقش مهمی را به عهده داشته  است مقصود  اصلی از شیطان در مقامی نفس اماره انسانی ودر مقامی نفوسی هستند که سبب اظلال و فریب مردم می شوند  جمال قدم در لوحی میفرماید مظاهر شیطانیه در نهایت مکر وخدعه مشهود و مشغول و ما بین ناس بصورت انسان ظاهر … قاموس مختصر ایقان ص ۱۷۷

در مثل مناقشه نیست ،  خداوند هم مدیر جهنم نیست در واقعیت شیطانی بجز اندیشه های مخرب وجود ندارد هر اندیشه مخربی شیطانی است و کاملا محسوس است چرا که دیوث بصورت واقعی وجود ندارد  و غیر قابل محسوس است در واقع شیطان مقابل رژیم جمهوری اسلامی لنگ انداخته است
مقصود از #شیطان مردمی هستند که همواره به هر عنوان که میسر باشد خلق جهان را فریب می دهند واز راست منحرف می کنند در کتب مقدسه  آسمانی ذکر شیطان مکرر آمده است و از ابتدای خلقت و از دوره آدم وحوا که درعرف  سر سلسله  بنی نوع انسان بوده اند شیطان نقش مهمی را به عهده داشته  است مقصود  اصلی از شیطان در مقامی نفس اماره انسانی ودر مقامی نفوسی هستند که سبب اظلال و فریب مردم می شوند  جمال قدم در لوحی میفرماید مظاهر شیطانیه در نهایت مکر وخدعه مشهود و مشغول و ما بین ناس بصورت انسان ظاهر … قاموس مختصر ایقان ص ۱۷۷

در مثل مناقشه نیست ،  خداوند هم مدیر جهنم نیست در واقعیت شیطانی بجز اندیشه های مخرب وجود ندارد هر اندیشه مخربی شیطانی است و کاملا محسوس است چرا که دیوث بصورت واقعی وجود ندارد  و غیر قابل محسوس است در واقع شیطان مقابل رژیم جمهوری اسلامی لنگ انداخته است
بیشتر بدانید 👎

 حضرت عبدالبها، فرموده اند : جمیع کمالات و فضائل صفت انسان است و جمیع رذائل صفت انسان . و همچنین تفاوت بین افراد نوع انسانرا ملاحظه نمائید که حضرت مسیح در صورت بشر بود و قیافا در صورت بشر حضرت موسی انسان بود و فرعون انسان هابیل انسان بود و قابیل انسان جمال مبارک انسان بود یحیی انسان اینست که گفته میشود انسان آیت کبرای الهی است یعنی کتاب تکوین است زیرا جمیع اسرار کائنات در انسان موجود است . پس اگر در ظلّ تربیت مربّی حقیقی بیفتد و تربیت شود جوهر الجواهر گردد نور الانوار شود روح الارواح گردد مرکز سنوحات رحمانیّه شود مصدر صفات روحانیّه گردد مشرق انوار ملکوتی شود مهبط الهامات ربّانی گردد و اگر چنانچه محروم بماند مظهر صفات شیطانی گردد جامع رذائل حیوانی شود مصدر شؤون ظلمانی گردد . اینست حکمت بعثت انبیا بجهت تربیت بشر تا این زغال سنگ دانه الماس شود و این شجر بی ثمر پیوند گردد و میوه ای در نهایت حلاوت و لطافت بخشد . و چون باشرف مقامات عالم انسانی رسد آن وقت دیگر ترقّی در مراتب کمالات دارد نه در رتبه زیرا مراتب منتهی شود لکن کمالات الهیّه

  • معنی شیطان

    مقصود از #شیطان مردمی هستند که همواره به هر عنوان که میسر باشد خلق جهان را فریب می دهند واز راست منحرف می کنند در کتب مقدسه  آسمانی ذکر شیطان مکرر آمده است و از ابتدای خلقت و از دوره آدم وحوا که درعرف  سر سلسله  بنی نوع انسان بوده اند شیطان نقش مهمی را … Continue reading معنی شیطان

  • فتح بخارا

     ، وقتی #چنگیز_خان   #بخارا را فتح کرد ، هیچ حرمتی برای مسلمانان قائل نشد و با اسب به مسجد جامع شهر وارد شد .   دیگر مغولان ، به دنبال او با اسب و یراق در مسجد منزل کردند و در آنجا بساط میگساری و عیش و طرب فراهم آوردند .   صندوقهای قرآن را نیز از … Continue reading فتح بخارا

  • بحران بی معنایی

    بحران بی معنایی در زندگی بسیاری از افراد وجود دارد و آنها را آزار می دهد. اینکه نمی دانند برای چه پا به این دنیا گذاشته اند و چه باید بکنند. برخی دیگر هم با بحرانی به نام ناتمام ماندن معنا مواجه می شوند. یعنی برخی از افراد برای زندگی معنایی را در نظر داشته … Continue reading بحران بی معنایی

  • رستم  یلی بود در سیستان

    همانطور که میدانید رستم  یلی بود در سیستان که خدابیامرز فردوسی کردش رستم دستان. ضمن تشکر از آن مرحوم گرامی که در آن زمان، بیشتر از مسئولان فعلی مملکت به استان ما توجه داشت، آرزو میکنم که ایکاش رستم یک امامزاده بود. شعرش هم میشد: که رستم ملایی بود در سیستان من او را کردم … Continue reading رستم  یلی بود در سیستان

  • کشف امریکا

    کشف قاره آمریکا، در واقع ریشه در حسِ ثروت اندوزی و طلا پرستی کریستف کلمب دارد. وی در ابتدا قصد داشت به آسیا از طریق دریا سفر کند، به همین خاطر از حکومت اسپانیا درخواست تأمین هزینه سفر کرد. نتیجه هم چنین شد که کلمب در عوض طلا و ابریشم که از هند می آورد، 10 … Continue reading کشف امریکا

  • تیغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار

    هرچه مبخواهی ببر ، اما مبر نان کسی ..سعدی محرومیت از تحصیل» و «ممنوعیت کسب و کار»؛ زندگی بهائیان در ایران ۳۰/آبان/۱۳۹۷ یکی در بازداشت موقت٬ دیگری در حال گذراندن محکومیت و برخی دیگر نیز در انتظار دادگاه و صدور حکم؛ جوان‌ترها محروم از تحصیل و مسن‌ترها در راهروهای ادارات دولتی در تلاش برای فک … Continue reading تیغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار

  • اختدال شخصیت

    مقدمه یکی از انواع اختلالات روانی که شخصیت در آن دچار مشکل می شود، اختلالات شخصیت است. شاید مشکل بتوان شخصیت را تعریف کرد. می توان گفت شخصیت به الگوی کلی رفتار، ارتباط، باورها، عملکرد و غیره گفته می شود. در اختلالات شخصیت الگوی رفتاری و ارتباطی فرد با دیگران دچار مشکل می شود. همین … Continue reading اختدال شخصیت

, , ,

در ادبیات عرفانی منظور از کلمه لیلا ،خدا است. یعنی اگر لیلی یکی از مخلوقات خداوند است و اینگونه مجنون را دیوانه می کند، پس خالق او چه صفاتی دارد؟
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

شعر از #نظامی

منظور از نماز، ستایش کردن لیلی توسط مجنون است و منظور از شکستن نماز یعنی مجنون برای مدت کوتاهی دست از عشق به لیلی برمیدارد (بدون مقدمه) و به طرف لیلای حقیقی یعنی خدا می رود. در ادبیات عرفانی منظور از کلمه لیلا ،خدا است. یعنی اگر لیلی یکی از مخلوقات خداوند است و اینگونه مجنون را دیوانه می کند، پس خالق او چه صفاتی دارد؟
..https://ataizizseler.online/2022/06/06/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%87-%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/

فتح بخارا

 ، وقتی #چنگیز_خان   #بخارا را فتح کرد ، هیچ حرمتی برای مسلمانان قائل نشد و با اسب به مسجد جامع شهر وارد شد .   دیگر مغولان ، به دنبال او با اسب و یراق در مسجد منزل کردند و در آنجا بساط میگساری و عیش و طرب فراهم آوردند .

  صندوقهای قرآن را نیز از کتاب خالی کرده ، قرآنها را بر زمین ریختند و صندوق ها را آخور اسبان کردند . صفحات قرآن ، زیر سم اسبها پاره پاره میشد و ستوران بر آن مدفوع می کردند .  مشاهیر شهر از ائمه و مشایخ و قضات گرفته تا سادات و علما و مجتهدان ، با تحقیر شاهد این ماجراها بودند زیرا آنها را به مسجد آورده و محافظت از اسبها را به آنها سپرده بودند .

در این میان یکی از سادات که از این نادیده ها در عجب شده بود از خردمندی پرسید : این چه حالی است ؟ ▪️خردمند پاسخ داد :  خاموش باش ، باد بی نیازی خداوند است که می وزد. ▪️ احتمالا این سخن بدین معنا هست که خداوند نه به این جماعت علما و سادات و قضات و ائمه نیاز دارد و نه به قرآن هایی که در صندوق ها بود

. 📜این حکایت تاریخی را گفتم که کنایه ای به وضعیت امروز جهان و به ویژه جامعه غرق در خرافات ایران زده باشم ،

گویی دوباره باد بی نیازی خداوند وزیدن گرفته است تا چهره واقعی دین فروشان برملا بشود .

▪️اگر روحانیت به عنوان واسطه خدا و انسان نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد ؟؟؟  و آیا اساسا انسان برای ارتباط با خدا ، احتیاج به دلال دارد ؟؟؟ ▪️

روحانیون که در چهل سال گذشته بر اریکه قدرت مطلق نشسته و همه ارکان نظامی و سیاسی و تبلیغاتی و پول و سرمایه و … را در اختیار داشته اند چه دستاوردی برای ایران و ایرانی داشته اند ؟؟؟ ▪️آیا اخلاق ایرانیان بهتر از قبل شده است ؟ ▪️آیا فقر و فحشا و بزهکاری و بیکاری کمتر از قبل شده است ؟؟؟ ▪️آیا فساد و غارت منابع ملی کمتر شده است ؟؟؟ ▪️آیا روحانیون بنا بر ادعایی که دارند ، ساده زیست و بی رغبت به حکومت و حکمرانی و قدرت و ثروت بوده اند ؟؟؟ ▪️آیا روحانیون موجب گسترش و توسعه علم و دانش و فرهنگ و هنر و اخذ آبرو برای ایرانیان در جهان شده اند؟؟؟ ▪️آیا روحانیون اقتصاد و معیشت ایرانیان را بهتر کرده اند ؟؟؟ ▪️چرا مشکلات روانی مردم ایران در رده اول جهانی است ؟ ▪️آیا قوه قضاییه ایران ، ملجا و پناهگاه مردم برای برقراری عدل و انصاف شده است ؟؟؟ ▪️آیا مسئولین حکومت ایران که از فیلتر های متعدد تفتیش عقاید حکومتی رد شده اند ، اهل مافیا و فساد نیستند و همگی کارآمدند ؟؟؟ ▪️محیط زیست ایران در دوران حاکمیت روحانیون به کجا رفته است ؟؟؟ ▪️آیا ایرانیان در چهل سال حکومت روحانیون ، هرگز فریادی را از آنان در پاسداری و برای احقاق حقوق خود شنیده اند ؟؟؟ ▪️ثمره صدها نهاد فرهنگی وصدها هزار روحانی که از هزاران میلیارد بودجه ملی می خورند و می نوشند و زاد و ولد می کنند چه بوده است ؟ ▪️آیا دستاوردی هم در جهت ارتقای معنوی و مادی مردم ایران داشته است ؟؟؟ ▪️حاصل خون ۲۵۰/۰۰۰ شهید و نزدیک به یک میلیون جانباز و آزاده و خانواده های متلاشی شده آنان تاکنون چه بوده است ؟؟؟ ▪️

روحانیون بلند پایه در کجا و چگونه زندگی می کنند و فرزندان آنها در چه حالی هستند ؟؟؟  ▪️چنانچه از دین برمی آید ، جیره خوری و کسب درآمد از راه دین مکروه و شاید حتی حرام است پس روحانیون چگونه و با چه درآمدی زندگی خود را می گذرانند؟؟؟ ▪️آیا آنها تولید کننده هستند ؟؟؟ ▪️آیا آنها کار می کنند ؟ ▪️می گویند در ایران بین سیصد تا هشتصد هزار آخوند وجود دارد ، به راستی اگر آنان نباشند ، چه اتفاقی برای مردم می افتد ؟؟؟ ▪️

چندی است که تمامی حوزه ها و زیارتگاهها و مراسم عبادی و … مرتبط با روحانیت تعطیل شده است ، چه کسی کمبود آن را حس کرده است ؟؟؟ ▪️چرا ادعاهای آنان و درس های ۱۴۰۰ ساله شان کارساز نیست ؟؟ ▪️مقایسه کنید با اینکه اگر امروز ما فقط پرستاران و پزشکان را نداشتیم ، چه می شد ؟؟؟ ▪️نتیجه اینکه حضور روحانیون در همه جا موجب ویرانی و فساد و بدبختی بوده ولی عجیب اینجاست که مردم نمیخواهند حقیقت را ببینند و کماکان می خواهند در منجلاب خرافات دست و پا بزنند .  تاریخ نشان می دهد بدون حضور روحانیون و آخوند ، بشر میتواند بسیار آسوده تر و بهتر و زیباتر زندگی کند و جوامع به رشد و تکامل بیشتری دست یابند . ▫️کمی بیشتر بیاندیشیم !!!  ▫️برای رفع کرونا هم در ایران ، شستن دستها جواب نمیدهد . ▫️باید مغزها را شست . #احمد_زیدابادی

https://youtube.com/shorts/TBeVp3n_IUk?feature=share https://youtube.com/shorts/TBeVp3n_IUk?feature=share

. وقتی چنگیز خان بخارا را فتح کرد سادات و علما و مجتهدان ، با تحقیر شاهد این ماجراها بودند زیرا آنها را به مسجد آورده و محافظت از اسبها را به آنها سپرده بودند . ▪️در این میان یکی از سادات که از این نادیده ها در عجب شده بود از خردمندی پرسید : این چه حالی است ؟ ▪️خردمند پاسخ داد :  خاموش باش ، باد بی نیازی خداوند است که می وزد. ▪️

احتمالا این سخن بدین معنا هست که خداوند نه به این جماعت علما و سادات و قضات و ائمه نیاز دارد و نه به قرآن هایی که در صندوق ها بود .

https://youtu.be/BPpDCAc1opE … .

https://youtu.be/BPpDCAc1opE …

بسیاری از شهرهای بزرگ در آسیای میانه متعلق به ایران بود که بعد از تسلط اسلام و مداخله علمای اسلامی در سیاست به تصرف بیگانانگان در آمدند بخارا (همراه با سمرقند) یکی از دو شهر بزرگ بسیار زیبا و تاجیک‎‌نشین و فارسی‌زبان بود ندمردم بخارا تا امروز نیز به زبان فارسی با گویش ویژۀ آسیای مرکزی که امروزه به زبان فارسی تاجیکی معروف شده سخن می‌گویند بخارا بخارا از کهن‌ترین شهرهای فرارود است که خود شهر بیش از ۲٬۵۰۰ سال پیشینه دارد ولی پیشینۀ ماندن انسان‌ها در محلی که این شهر بر آن بنا شده به هزارۀ دوم پیش از میلاد می‌رسد. بخارا در کنار جادهٔ ابریشم قرار گرفته و کامل‌ترین نمونۀ یک شهر در سده‌های میانی در منطقۀ آسیای مرکزی به‌شمار می‌رود اینقدر مهم بود که سدهٔ ۹ هجریشیبک خان مرکز حکومتی‌اش را از هرات به بخارا منتقل کرد زمانی که قوم ازبک دوباره بر هرات تسلط یافتند برخی از نگارگران هراتی به بخارا منتقل شدند

چگونه سیصد و هفتاد و هفت نفر در آتش سوختند

رژيم بيمار پادشاهی تنها به توفانی نياز داشت که ساقط شود  و آن توفان را در بعد از ظهر روز تاريخی ۲۸ مرداد ۵۷ مجلس شورای اسلامی قم درست کرد   چهارصد تن از مردم آبادان در سينما رکس آن شهر به تماشای فيلم گوزنها ساخته مسعود کيميائی مشغول بودند. سيصد و هفتاد نفر از تماشاگران که بيشتر زنان و کودکانی بودند که قدرت برای مقابله با ديگر وحشتزدگان و گريز از آتشی را نداشتند که هرگز افروزاننده آن به خوبی شناخته نشد، در آن آتش  سوختند و در شعله های آن تبدیل به ذغال شدند  دولت و کابینه فضای باز سياسی جمشيد آموزگار هم ساقط شد. انقلابيون طرفدار آيت الله خمينی آن روزها استدلال می کردند که رژيم شاه خواسته است با آتش زدن سينما رکس، آنان و انقلاب اسلامی را بدنام کنند. پيش از وقوع انقلاب، گروه های انقلابی- مذهبی و نيروهای دولتی بارها يکديگر را در دست داشتن در حادثه سينما رکس آبادان متهم کردند. «اطلاعاتی که از طريق سازمان اطلاعات کشور(ساواک) و شهربانی به آقای نخست وزير رسيده، حاکی از اين است که دستورالعمل آتش زدن سينما رکس از نجف آمده است.» علیرضا نوری زاده به نقل از وزیر اطلاعات شریف امامی وی اضافه کرد:«در مجموع، اطلاعاتی که از طريق سازمان اطلاعات کشور(ساواک) و شهربانی به آقای نخست وزير رسيده، حاکی از اين است که دستورالعمل آتش زدن سينما رکس از نجف آمده است.»  راديو فردا به نقل از او گفته :« حکومت ايران در دوره شريف امامی تمام کوشش خود را در جهت مسکوت ماندن موضوع کرد تا حقايق به اطلاع مردم نرسد.» به گفته آقای همایون، « استدلال اين بود که ما با آيات عظام در حال مذاکره هستيم و انتشار اين خبرها موجب رنجش آنها خواهد شد.

اين مسئله را وزير اطلاعات و جهانگردی کابينه شريف امامی می گفت که پرونده دست او بود و کاملا معلوم بود عاملان حادثه چه کسانی بودند. رییس ساواک هم استدلال می کرد که هر چه ما بگوييم، فايده ندارد و مردم باور نمی کنند و می گويند کار ساواک است.»

  • درس های فریلنسر برای شروع
    در گذشته برای کسب درآمد کار در بیرون از منزل مرسوم بوده و اشتغال در منزل تعریف به خصوصی نداشت. اما اخیرا و به خصوص در چند سال گذشته با افزایش چشمگیر فضای اینترنت و در طبع آن کسب‌وکارهای اینترنتی، مشاغل خانگی از جمله فریلنسینگ مطرح شد. به عبارتی امروزه بیشتر افراد دوست دارند در … Continue reading درس های فریلنسر برای شروع
  • درس های فریلنسر برای شروع
    در گذشته برای کسب درآمد کار در بیرون از منزل مرسوم بوده و اشتغال در منزل تعریف به خصوصی نداشت. اما اخیرا و به خصوص در چند سال گذشته با افزایش چشمگیر فضای اینترنت و در طبع آن کسب‌وکارهای اینترنتی، مشاغل خانگی از جمله فریلنسینگ مطرح شد. به عبارتی امروزه بیشتر افراد دوست دارند در … Continue reading درس های فریلنسر برای شروع
  • جامعه مطبوعات ایران به سوک نشست
    احمد احرار، روزنامه‌نگار صاحب‌سبکی با چشمان همه‌سونگر جواد طالعی مقاله نویسنده مهمان ۱۴۰۱/۱۰/۲۱۴۰۱ دی ۲, جمعه با درگذشت احمد احرار جامعه مطبوعات ایران یکی از برجسته‌ترین چهره‌های خود را از دست داد. جواد طالعی، روزنامه‌نگار باسابقه، احرار را شخصیتی توصیف می‌کند با وسعت دیدی کم‌نظیر و همه‌سونگر در عرصه فرهنگ و سیاست. تبلیغاتhttps://889e95e6bdb2a76a8bfca5c3dc8e1243.safeframe.googlesyndication.com/safeframe/1-0-40/html/container.html?n=0 احمد احرار، … Continue reading جامعه مطبوعات ایران به سوک نشست
  • کشف امریکا
    کشف قاره آمریکا، در واقع ریشه در حسِ ثروت اندوزی و طلا پرستی کریستف کلمب دارد. وی در ابتدا قصد داشت به آسیا از طریق دریا سفر کند، به همین خاطر از حکومت اسپانیا درخواست تأمین هزینه سفر کرد. نتیجه هم چنین شد که کلمب در عوض طلا و ابریشم که از هند می آورد، 10 … Continue reading کشف امریکا
  • تیغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار
    هرچه مبخواهی ببر ، اما مبر نان کسی ..سعدی محرومیت از تحصیل» و «ممنوعیت کسب و کار»؛ زندگی بهائیان در ایران ۳۰/آبان/۱۳۹۷ یکی در بازداشت موقت٬ دیگری در حال گذراندن محکومیت و برخی دیگر نیز در انتظار دادگاه و صدور حکم؛ جوان‌ترها محروم از تحصیل و مسن‌ترها در راهروهای ادارات دولتی در تلاش برای فک … Continue reading تیغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار

در تمامی این سال ها ی گذشته، در حالی که گفته هائی از نيروهای مذهبی – از آن جمله احمد خمينی فرزند رهبر انقلاب اسلامی که در مصاحبه ای از روش های مبارزاتی گفت و در آن اشاره ای به ماجرای سينما رکس هم کرد – این واقعه  ذهن ها را آماده پذيرش داستانی  ديگر می کرد حوادثی مشابه مانند به آتش کشيدن ده ها سينما و کافه رستوران و محلات بدنام شهرها رخ داد، يک شهروند آبادانی، در گفت و گو با راديو فردا، نظر بسياری از مردم آبادان را در باره جريان دادگاه و روند رسيدگی به اين پرونده چنين بيان کرد: « تنها کسی که نمی توان شک کرد عامل اين ماجرا بوده است، خود تکبعلی زاده بود که تازه همه در اين مورد هم مشکوک بودند. ولی افرادی که او اسم برد، هيچ کدام بازداشت و مجازات نشدند،

چون آنها بايد اعدام می شدند و فضای عمومی آبادان اين بود. اين گونه نبود که بعد از دادگاه بگويند خيالمان راحت شد، چون مسببين اصلی ماجرا دستگير شدند و آبی روی اين آتش ريخته شد.» وی اضافه کرد:« اين دادگاه نشان داد و همه می دانستند که مسببين اصلی اين فاجعه چه کسانی هستند، ولی به جزای کاری که کردند، نرسيدند.» با اعتراض خانواده های سوختگان سينما رکس آبادان به عدم رسيدگی به پرونده سينما رکس و تحصن آنان،  بالاخره دادگاه ويژه ای به رياست حجت الاسلام موسوی تبريزی در آبادان تشکيل شد  و حسين تکبعلی زاده را همراه چند تن از کارکنان شهربانی و ساواک  را با وجودی که آنها گفته بودند ساواکی نيستند و با افراد ديگری در ارتباط بوده اند .محکوم به اعدام کردند. اما در ميان محکومان و حتی متهمان، هرگز نامی از کسانی که تکبعلی زاده مدعی بود با آنان در ارتباط بوده است، ديده نشد. و تندروهای اسلامگرا را بيشتر در صندلی اتهام نشاند. آتش سوزی سينما رکس آبادان، سال بعد از وقوع در حالی که اثر خود را در سقوط رژيم سلطنتی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی گذاشته بود  با دستگيری نماينده فعال قربانيان حادثه توسط دادستانی انقلاب آبادان به تاريخ پيوست  و از جمله اسرار درآمد.

شاهدی عينی به نوشته روزنامه ايران روز چهارشنبه گفته است “با صدای انفجاری در پاساژ کنار باقی مانده سينما متوجه شعله های آتش شدم به آتش نشانی شهر تلفن کردم بيست دقيقه بعد آن ها رسيدند و پنجاه دقيقه بعد برق را قطع کردند.” به گزارش روزنامه ها  آتش روز ۲۱ فروردين در مغازه ها و پاساژ و ويرانه سينما رکس آبادان يک ساعت بعد مهار شد.  همان چيزی که روز ۲۸ مرداد ۵۷ اتفاق نيفتاد، در آن روز درهای خروجی سالن بسته بود، ماموران آتش نشانی دير رسيدند و آب در لوله ها نبود… فرمانده نيروی انتظامی شهر گريخت و تا ۲۵ سال خرابه ای به جا ماند. خرابه سينما رکس آبادان مدتها  به شکل خود باقی بود، در هشت سال جنگ  دوباره شاهد آن شد که بازماندگان حادثه قبلی آواره شدند و زير باران موشک ها از شهر گريختند  ولی دوباره گرد هم آمدند  و یاد بود بنای سوخته را گرامی داشتنند .  منابع تحقیق  https://www.radiofarda.com/a/f6_Iran_Abadan_Rex_Cinema/461554.html .. https://www.bbc.com › arts › printable

سينما رکس آبادان: بنائی که ديگر به ياد نمی آورد – BBC Persian … https://ir.voanews.com/persiannews/iran-history-abadan-cinema-fire  .

. و از مشروح اخبار در شبکه های اجتماعی این بود : اعتراف تکان دهنده نوری‌ همدانی ۴۰ سال پیش سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد علی تهرانی شوهر خواهر علی خامنه‌ای درباره‌ی این رویداد وحشتناک  مطالبی علیه نوری همدانی و دامادش سیدحسین موسوی تبریزی در خاطرات خود نوشته است ما در سقز بودیم که خبر آتش‌سوزی سینما رکس آبادان منتشر شد که خیال می کردم هر خربکاری که میشود کار ساواک است ک آقای شیخ نوری همدانی گفت ما یعنی شورای اسلامی قم  برای به حرکت در آوردن مردم آبادان این کار را در راه انقلاب انجام داده‌ایم  تا مردوم آبادان به حرکت درآیند من گفتم این نوری همدانی ساواکی  است يادگار يکی از اثرگذارترين وقايع … Termes manquants : جریٱن‌آتش ‎| Doit inclure : جریٱن‌آتش https://ir.voanews.com › iran-hi… دیدگاه: سالروز آتش سوزی سینما رکس آبادان: جنایتی که مذهبی‌ها را زودتر به قدرت رساند … Recherches connexes : مسببین واقعی فاجعه سینما رکس آبادان چه کسانی هستند؟ تصاویر سینما رکس آبادان فیلم آتش سوزی سینما رکس سینما رکس خامنه ای سینما رکس آبادان تاریخ یازدهم اعتراف به آتش زدن سینما رکس آبادان عکس شهدای سینما رکس آبادان سینما رکس آبادان قبل از آتش سوزی Re …. این مقاله ای است برای پیش نویس  معرفی کننده #taizzتاریخ   ایران . با توجه به توصیه های پروژه های مربوطه ، می توانید دانش خود را با بهبود آن ( چگونه؟ )  ویرایش کنید و به اشتراک بگذارید . محلآبادان ( ایران )اطلاعات تماس30 درجه 20 ′ 06 ″ شمال ، 48 درجه 16 ′ 59 ″ شرقتاریخ دار19 اوت 1978مرده بیش از 470

جنبش اسلام گرایی موقعیت جغرافیایی روی نقشه: ایران اصلاح کردن  این 19 اوت 1978، در هنگام نمایش فیلم گوزن ها ، سینمای رکس در آبادان ، ایران ، به آتش کشیده شد که دست کم 470 نفر را کشت [ 1 ] . مردان درها را قفل کردند ، بنزین را به محل سم پاشی کردند و سینما را به آتش کشیدند.  دولت ایران شبه نظامیان اسلام گرا را متهم کرده است ، در حالی که مخالفان شاه ساواک را متهم به  عملیات پرچم کاذب کرده اند [ 2 ] ، [ 3 ] . بعداً ، مسئولیت اسلام گرایان نشان داده شد [ 4 ] ، [ 5 ] ، [ 6 ] ، [ 7 ] . منابعبرای اصلاح ↑ اقامت امروز و هر روز، اطلاع ”  ایران: در با جمعیت از کوره در رفته  ” ، اکونومیست،3 نوامبر 2012 (دسترسی به2 مارس 2014 ) ↑ دانیل ، التون ال و مهدی ، علی اکبر (2006) فرهنگ و آداب و رسوم ایران چاپ گرین وود ، وستپورت ، کانکتیکات ، صفحه 106 ، ( ISBN  0-313-32053-5 ISBN ) ↑ Hiro، Dilip (1985) Iran Under the Ayatollahs Routledge and K. Paul ، London، page 74 ، ( ISBN 0-7100-9924-X ) ↑ افخمی ، آر. غلام (2009) زندگی و زمانانتشارات دانشگاه شاه کالیفرنیا ، صفحه 465 و 459 ، ( شابک  0-520-25328-0-ISBN ) ↑ انصاری، محمد علی (2007) ایران مدرن: پهلوی و بعد از آموزش و پرورش پیرسون، صفحه 259، ( ISBN  1-4058-4084-6 ) ↑ بخش تحقیقات فدرال (2004) مطالعه کشور ایران انتشارات کسینگر ، صفحه 78 ، (شابک  1-4191-2670-9- ISBN ) ↑ بحل ، تارو ، سید ، MH (2003) دائرclالمعارف جهان اسلام اسلام انتشارات آنمول PVT. مقالات مرتبط برای اصلاح ترورها و تروریسم در ایران  پرتال جهانی ایران و ایران   پورتال دهه 1970   پورتال خاطرات مقالات مرتبط برای اصلاح ترورها و تروریسم در ایران  پرتال جهانی ایران و ایران   پورتال دهه 1970   پورتال خطرات عمده آخرین ویرایش 2 سال پیش توسط فرانسوا کالوارسی انجام شده است صفحات مرتبط جمشید آموزگار سیاستمدار ایرانی صفحات  جمشید آموزگار سیاستمدار ایرانی ریدوان جشنواره بهائی ترورها و تروریسم در ایران محتوا تحت مجوز CC BY-SA 3.0 در دسترس است مگر اینکه موارد دیگری ذکر شده باشد. سیاست حفظ حریم خصوصی   شرایط استفاده غیرفعال کردن نسخه موبایل آتش سوزی سینمای آبادان 

يادگار يکی از اثرگذارترين وقايع …Termes manquants : جریٱن‌آتش ‎| Doit inclure : جریٱن‌آتشhttps://ir.voanews.com › iran-hi…دیدگاه: سالروز آتش سوزی سینما رکس آبادان: جنایتی که مذهبی‌ها را زودتر به قدرت رساند …Recherches connexes :مسببین واقعی فاجعه سینمارکس آبادان چه کسانی هستند؟تصاویر سینمارکس آبادانفیلم آتش سوزیسینما رکسسینما رکسخامنه ایسینما رکس آبادانتاریخ یازدهماعتراف به آتش زدنسینما رکس آبادانعکس شهدای سینمارکس آبادانسینما رکس آبادانقبل از آتش سوزی

Re

….این مقاله ای است برای پیش نویس معرفی کننده #taizzتاریخ   ایران .
با توجه به توصیه های پروژه های مربوطه ، می توانید دانش خود را با بهبود آن ( چگونه؟ )  ویرایش کنید و به اشتراک بگذارید .

محلآبادان ( ایران )اطلاعات تماس30 درجه 20 ′ 06 ″ شمال ، 48 درجه 16 ′ 59 ″ شرقتاریخ دار19 اوت 1978مردهبیش از 470جنبشاسلام گراییموقعیت جغرافیایی روی نقشه: ایران

اصلاح کردن
این 19 اوت 1978، در هنگام نمایش فیلم گوزن ها ، سینمای رکس در آبادان ، ایران ، به آتش کشیده شد که دست کم 470 نفر را کشت [ 1 ] . مردان درها را قفل کردند ، بنزین را به محل سم پاشی کردند و سینما را به آتش کشیدند. 

دولت ایران شبه نظامیان اسلام گرا را متهم کرده است ، در حالی که مخالفان شاه ساواک را متهم به  عملیات پرچم کاذب کرده اند [ 2 ] ، [ 3 ] . بعداً ، مسئولیت اسلام گرایان نشان داده شد [ 4 ] ، [ 5 ] ، [ 6 ] ، [ 7 ] .

منابعبرای اصلاح

  1. ↑ اقامت امروز و هر روز، اطلاع ”  ایران: در با جمعیت از کوره در رفته  “ ، اکونومیست،3 نوامبر 2012 (دسترسی به2 مارس 2014 )
  2.  دانیل ، التون ال و مهدی ، علی اکبر (2006) فرهنگ و آداب و رسوم ایران چاپ گرین وود ، وستپورت ، کانکتیکات ، صفحه 106 ، ISBN  0-313-32053-5 ISBN )
  3.  Hiro، Dilip (1985) Iran Under the Ayatollahs Routledge and K. Paul ، London، page 74 ، ISBN 0-7100-9924-X )
  4.  افخمی ، آر. غلام (2009) زندگی و زمانانتشارات دانشگاه شاه کالیفرنیا ، صفحه 465 و 459 ، شابک  0-520-25328-0ISBN )
  5.  انصاری، محمد علی (2007) ایران مدرن: پهلوی و بعد از آموزش و پرورش پیرسون، صفحه 259، ISBN  1-4058-4084-6 )
  6.  بخش تحقیقات فدرال (2004) مطالعه کشور ایران انتشارات کسینگر ، صفحه 78 ، (شابک  1-4191-2670-9 ISBN )
  7.  بحل ، تارو ، سید ، MH (2003) دائرclالمعارف جهان اسلام اسلام انتشارات آنمول PVT.

مقالات مرتبط برای اصلاح

آتش سوزی سینمای آبادان 

جناب ابوالفضائل گلپایگانی

شاید به قطع یقین می توان گفت که کمتر کسی است که نام نامی نِحریر اعظم و فاضل یگانه امر اقدس ابهی جناب ابوالفضائل گلپایگانی به همراه شاهکار بدیع ایشان کتاب “فرائد” را در میان کلیّه فضلا و اثار عدیده امری نشنیده باشد. گرچه جناب ابوالفضائل آثاری متعدد از خود بجا گذاشته اند ولی “فرائد” ایشان شهرت و مقام منحصر به خود را دارد. این اثر نفیس با نام خالقش بشأنی عجین گردیده که بدون استثناء ذکر یکی دیگری را تداعی می کند. این اثر منحصر بفرد، استدلالیه ای است که بنفسه علاوه بر شهادت به عمق دانش و استنباط دقیق حضرتشان از آثار مُنزلۀ بهائی و سایر آثار ادیان و فلاسفه، در آن می توان به فروتنی و عبودیت منحصر بفرد نویسنده هم پی برد. به این جهات است که این استدلالیۀ بی مانند همواره در میان اهل بها و طالبین منصف از ارج و قربی بی نظیر برخودار بوده است.
کتاب فرائد متوالیاً در ایام مختلفه به حلیۀ چاپ و انتشار آراسته گردیده که  جدیدترین آن در سال ۱۵۸ بدیع مطابق ۱▪▪۲ میلادی است که بوسیلۀ مؤسّسۀ مطبوعات امری آلمان در هوفهایم، تحت اشراف لجنه ملّی نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی چاپ شده.
Labels:
آثار بهاییادیان

کتاب فرائد – جناب ابوالفضائل گلپایگانی

دانلود رایگان متن کامل کتاب الکترونیک کتاب فرائد – جناب ابوالفضائل گلپایگانی

جناب ابوالفضائل گلپایگانی فرموده اند :

واقعاً زبان تشکر از مواهب الهیه عاجز و قاصر است که چنین برادران و خواهران عزیزی عنایت فرموده است.
در این وقت آیه ای از انجیل جلیل به نظر آمد (مرقس باب دهم آیه 29) ” و عیسی جواب داده گفت آمین، آمین به شما میگویم نفسی نیست که در راه من یا در راه ملکوت خانه، برادر، خواهر، مادر، پدر، عیال و اطفال یا اراضی خود را نثار کند و صد مراتب آن را تحصیل ننماید.” الحمدالله در این عصر مجید تمام آیات کتب مقدّسه تحقق و مصداق یافته است.
سی و دو سال قبل که از موطن و مسقط الرأس خود جلای وطن اختیار نمودم و توجّه به سمت طهران کردم، اگرچه بر حسب ظاهر تولّدم در اسلام شده کسانی که به جهت ملاقات و وداع این عبد آمده بودند والده و

همشیره و اخوان بودند.
در آن وقت مؤمن به امر مبارک نبودم. بعد از سه سال توقف در طهران، مستظل در ظلّ این امر عظیم شدم و این سبب تکدّر منتسبین و اقارب گردید به درجهای که این عبد را نسیاً منسیاً انگاشتند و این عبد بدون ناصر و معین فریداً وحیداً ایام میگذراند. حال ملاحظه در فضل و عنایت حضرت مولی الوری بفرمائید که چگونه به وعده خود وفا نمود و صد مراتب از آنچه در راه او انفاد شده بود، عنایت فرمود.

در مدّت مسافرت به اقطار و اطراف عالم و خدمت در امر مبارک در هر نقطه که وارد میشدم هزاران هزار از برادران و خواهران روحانی در نهایت سرور این عبد را پذیرائی میفرمودند. چگونه از عهده شکر الطاف الهیه برآیم که چنین منتسبین و اقارب روحانی در شرق و غرب عنایت فرموده. هر یک از شما در این شرکت روحانی سهیم و شریک هستید، چون در هر نقطه از نقاط عالم وارد شوید اول منتسبین شما برادران و خواهران بهائی خواهند بود.
واقعاً از الطاف شما کمال امتنان را دارم و بهترین هدایا و تحف که در ازای احساسات قلبیه شما تقدیم نمایم، ذکر خیری است که از شما در ساحت اقدس نمایم و در ارض اقدس تضرّع و تبتل نمایم که این موجودات مبارکه را در ظلّ امر خود ثابت و مستقیم بدارد و متشبث به ذیل مولی الوری شده تضرّع خواهم نمود که انشاءالله احبای آمریک عَلَم هدایت و رایت اتحاد حقیقی را برافرازند و در روضه مبارکه حضرت بهاءالله و در مقام مقدّس حضرت اعلی طلب تائید و توفیق خواهم نمود…

—–
مآخذ : کتاب زندگانی میرزا ابوالفضائل گلپایگانی

آخرین مطالب 

*بهاییانجاسب:عزیزه خانم یزدانی ، محمد علی روحانی
شجره نامه: شجره نامه سید عبدالله ناشری
کتاب بیان حقایق از سید عباس علوی

ادامه مطالب

جزئیات شهادت شهدای فیلیپین، معاون التجار نراقی
اشعار شعرای جاسب:  واحه، « نگاه عبـدالبهـــاء»
* بلاگ:خاتمیت، ایران و بهاییت، دور اسلام هزارسال است
دكتر شاپور راسخ: حضرت بهاءالله پیام آور مهر و یگانگی
*  اوضاع کنونی جاسب اول،دوم،سوم، زندگی روزمره اهالی
بلاگ: چگونه می توان بهائی شد؟، عبدالبهاء و تولّد انسان 


به شکل پی دی اف نسخه قدیمی

از ختمیّت خاتم مقام این یوم ظاهر ومشهود “(منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله ص۴۷)

اعـتـقـاد به موعود، در همه ادیان مطرح بوده و عقیده مشترک همه آنها به شمار مى آید؛ و هر دین و مکتبى به تناسب فرهنگ دینى و ملى خود از موعود آخرین به نامى یاد کرده است . بـر ایـن اساس ، در آیین بودایى او را ((بوداى پنجم )) و در آیین هندو، او را ((آواتارا دهم )) گویند. در آیین زرتشت نیز از آمدن منجى و موعود آخرین خبر داده شده و او را ((سوشیانت )) یا ((سوشیانس )) مى نامند. کـتـب دیـنى یهود نیز ظهور رهبرى بزرگ به نام ((ماشیح )) یا ((مسیح )) در آخرالزمان را نـوید داده اند. آیین مسیحیت نیز آمدن دوباره حضرت عیساى مسیح به دنیا و برپایى حکومت جهانى به دست او را خبر داده است . امـا انـدیـشـه مـهـدویت و ظهور موعود جهانى در آیین آسمانى اسلام ، جایگاه و جلوه بیشترى دارد و بـا وجـود دلایـل معتبر از آیات و روایت متواتر و قطعى ، همه مذاهب اسلامى بر ظهور ((مهدى موعود)) از نسل فاطمه زهرا(س ) اتفاق نظر دارند. در این میان ، مهدى موعود در مذهب شـیـعـه ، هـم بـه دلیـل جـایـگـاه اعـتـقـادى آن و هـم بـه دلیل دارا بودن شناسنامه روشن و پرداختن به جزئیات زندگى و چگونگى ظهورش ، از اهمیت ، قطعیت و شفافیت بیشترى برخوردار است .
.1. اعتقاد به موعود در آیین هندو و کتب هندیان

مـوعـود آخـرالزّمـان در هـر دیـن و مـکـتـبـى متناسب با فرهنگ و ادبیات آن دین و مکتب ، نامى و نـشـانـى دارد. بر این اساس ، در آیین هندو از او به نام ((آواتارا))ى دهم یا دهمین آواتارا، یـاد مـى شـود. در کـیـش هندو، در کتاب ((پورانا)) (Purana)، شرح مفصّلى درباره دوران آخـر عـصـر کالى (Kali)، یعنى آخرین دوره پیش از ظهور دهمین آواتاراى ویشنو، آمده است . مـقـصـود از عـصـر کـالى نـیـز آخـرالزّمـان است . اکنون عصر کالى به شمار مى آید.

درکتاب ((دید)) از کتابهاى مقدس دینى نزد هندیان ، چنین آمده است :

پس از خرابى دنیا، پادشاهى در آخرالزمان پیدا مى شود که پیشواى خلق باشد و نام وى مـنـصـور بـاشـد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد و همه کس را از مؤ من و کافر بـشـنـاسـد و هـر چـه از خـدا خـواهـد، بـرآیـد…))

در کتاب ((باسک )) که آن نیز از کتابهاى مقدس هندیان است ، آمده است
دور دنـیـا تـمـام شـود به پادشاه عادلى در آخرالزمان که پیشواى فرشتگان ، پریان و آدمیان باشد و حق وراستى با او باشد و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمین آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگ تر کسى به دنیا نیاید.

در کتاب ((وشن جوک ))، یکى دیگر از کتب مقدس هندیان نیز آمده است :

در اواخـر، دنیا به کسى بگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد و خلق را زنده کند.

در کتاب ((مهابهاراتا)) و برخى کتب دیگر آنان نیز در این باره آمده است :

هـمـه ادیان معتقدند که در پایان هر دوره اى از تاریخ ، بشر از لحاظ معنوى و اخلاقى رو بـه انـحـطـاط مـى رود؛ و چـون طـبـعـا و فـطـرتـا، در حـال هـبـوط و دورى از مبداء است و مانند احجار [سنگها] به سوى پایین حرکت مى کند، نمى تـوانـد بـه خـودى خـود بـه ایـن سـیر نزولى و انحطاط معنوى و اخلاقى پایان دهد. پس نـاچار روزى یک شخصیت معنوى بلند پایه ، که از مبداء وحى و الهام سرچشمه مى گیرد، ظـهـور خـواهـد کـرد و جهان را از تاریکى جهل و غفلت و ظلم و ستم نجات خواهد داد…
2. موعود در آیین بودایى

چـنـانـکـه در پـاره اى از کـتـب و مـآخـذ آمـده ، در دین بودایى نیز مسئله انتظار موعود و منجى آخـرالزّمـان مـطـرح شـده اسـت . گـفـتـه انـد کـه در این آیین ، موعود مورد انتظار و مدّ نظر، ((بـوداى پـنـجـم )) است و آمدنش را بشارت داده ، بوداییان منتظر ظهورش مى باشند.
3. موعود در آیین زرتشت

منجى یا موعود آخرالزمان ، در جهان بینى و معادشناسى زرتشتى ، جایگاهى ویژه دارد. او را ((سـوشـیانت )) یا ((سوشیانس )) مى گویند. این واژه ، فرد اسم فاعل مضارع ، از ریشه SU و SAV به مـعـنـاى سـود اسـت لذا مـراد از ایـن واژه ، فـرد سـود رسـاننده است ؛ و ((نـجـات دهـنـده و پـیـشواى دین )) نیز ترجمه و تفسیر شده است .

در ((جـامـاسـب نـامـه )) کـه دربـردارنـده پـرسـش هـاى گـشـتـاسـب شاه از جاماسب است و او پیشگویى هاى زرتشت را براى گشتاسب نقل مى کند، چنین آمده است :

سـوشـیانس ، دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ریشه کن سازد. ایزدان را از دسـت اهـریـمـن نـجـات داده ، مـردم جـهـان را هـمـفـکـر، هـم گـفـتار و هم کردار گرداند.

در کـتـاب ((زنـد))، کـه در آن نـیـز پـیـشگویى شده ، شوسیانس ، نژاد دیوان و اهریمنان را ریشه کن مى سازد، آمده است :

اى سـپـیـتـامـان زرتـشـت ! چون زمان سر رود، این دشمنان مانند بُن درختى که یک شب سرد زمـسـتـانـى که برسد و به یک شب برگ بیفکند، تباه شوند. هنگام گرگان به سر رسد و هنگام میشان اندر آید.
4. موعود در آیین یهود

آثـار و کـتب دینى یهود نیز به طور مکرر به موعود اشاره کرده و آمدنش را نوید داده اند. در اسـفـار تـورات و بـرخـى از کـتـابـهـاى دیـگـر آن ، مربوط به برخى پیامبران بنى اسـرائیـل ، نـویـد ظهور رهبرى بزرگ به نام ((مسیح )) (یا ماشیح به زبان عبرى و به مـعـنـاى مـسـح شـده ) را داده است . با توجه به اینکه یهودیان به حـضـرت عـیـسـى مـسـیـح ایـمان نیاورده اند و بلکه کمر به کشتن او از راه آویختن بر چـوبـه دار صـلیـب گـونـه ، بـسته بودند. این مسیح یا ماشیح غیر از عیسى مسیح مورد نظر و انتظار مسیحیان ـ و نیز مسلمانان ـ است .

از این رو، مسیح موعود یهودیان هنوز به دنیا نیامده است . او که بر اساس باور یهودیان فـرزنـدى از نـسـل داود و یـا فـرزنـد مـنـتـخب داود است ، در آخرالزّمان پدید خواهد آمد و با سـیـطـره بـر جـهـان ، پـادشـاه جـهـان و جـهـانـیـان خـواهـد شـد و بـه عدل و داد پادشاهى و حکمرانى خواهد کرد. همه ستمگران و شریران را نابود کند، فقیران و صـالحـان را رهـایـى بـخـشیده ، وارث زمین خواهد کرد. آن گاه است که گستره زمین از آنِ یهودیان خواهد بود.

با توجه به قومیت گرایى و نژاد پرستى شدید یهودیان و تنها بر حق دانستن دین خود و نـیـز صـاحب حق مطلق دانستن نژاد یهودى ، روشن مى شود که مراد آنها از صالحان وارث زمـیـن ـ تـصـریـح شـده در کـتـب دیـنـى شـان ـ یـا یـهـودى الاصـل هـسـتـنـد و یـا غـیـر یـهـودى بـه دین یهود درآمده ، نه عموم صالحان در برگیرنده صالحان امتها و دین هاى دیگر.

ایـنـک بـا ایـن تـوضـیـحـات و بـراى تـاءیید آنچه گفته شده است ، به گوشه هایى از عبارات برخى کتب دینى یهود، اشاره مى شود.

در تـورات (کـه مـسـیـحـیـان آن را عـهـد عـتـیـق و در بـرابـر، بـه انـجـیـل یـا انـاجیل خود، عهد جدید گویند و مجموعه این دو کتاب را کتاب مقدس مى نامند) در فرازهایى از کتاب اشعیاء نبى آمده است :

و نهالى از تنه یسّى (نام پدر داود) بیرون آمده ، شاخه اى از ریشه هایش خواهد شکفت # و روح خـداونـد بـر او قـرار خـواهد گرفت ؛ یعنى روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح مـعرفت و ترس خداوند

و خوشى او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤ یت چشم خـود داورى نـخـواهـد کـرد و بـر وفـق سـمـع گوشهاى خویش تنبیه نخواهد نمود

بلکه مسکینان را به عدالت داورى خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستى حکم خواهد نمود و جهان را به عصاى دهان خویش زده ، شریران را به نفخه لبهاى خود خواهد کشت … گرگ بـا بـره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پروارى بـا هـم ؛ و طـفـل کـوچـک آنها را خواهد راند…

در فرازى از کتاب ((فرامیر)) ( زبور داود) نیز آمده است :

… زیـرا کـه شـریـران مـنـقـطع خواهند شد و اما منتظران خداوند وراث زمین خواهند بود و اما نسل شریر منقطع خواهد شد. صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا ابد سکونت خواهند نمود.

نـیـز آمـده کـه : ((زمـین ایشان از نقره و طلا پر شده و خزاین ایشان را انتهایى نیست و زمین ایـشـان از اسـبـان پـر اسـت و ارّابه هاى ایشان را انتهایى نیست . خـوشـا بـه حـال کـسـانـى کـه منتظر وى باشند… در روزى که روشـنـایـى مـاه مـثـل روشـنـایـى آفـتـاب و روشـنـایـى آفـتـاب هـفـت چـنـدان مـثـل روشـنـایى هفت روز خواهد بود.و راى آگـاهـى بـیـش تر درباره ((موعود مسیح )) یا ((مسیح موعود)) مورد نظر یهودیان ، به این کتاب رجوع کنید: جولیوس کرینستون ، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقى ، نشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب ، قم .
5 . موعود در آیین مسیحت

آیین مسیحیت نیز به آینده جهان و انسان ، نگاه خوشبینانه داشته ، ظهور موعودى را که همان عـیـسـى مـسـیـح (ع ) بـاشـد، نـوید داده است . ظهور دوم (coming Second) یا بازگشت دوبـاره حـضـرت عـیـسـى مـسـیـح براى نجات جهانیان و ایجاد یک دنیاى پرشکوه ، از اعتقادات جدّى مسیحیان است . از این رو، اگر درباره سرانجام کار حضرت مسیح پس از ظـهـور نـخـسـت و اعـلام رسـالت و تـبـلیـغ دینش میان مسلمانان و مسیحیان اختلاف نظر وجود دارد، در اصل در ظهور دوم آن حضرت اتفاق نظر دارند.

بـر ایـن اسـاس ، عیسى دوباره ظهور خواهد کرد و به تصریح عبارات عهد جدید (یا اناجیل چهارگانه و برخى متون فرعى وابسته به آن )، با حاکمان ستمکار خواهد جنگید و پـس از نـابـود کـردن آنـهـا بـشر را به ساحل نجات و رستگارى رسانیده و به زندگى آرمـانـى اش جـامـه عـمـل خـواهـد پـوشـانـیـد. بـه هـمـیـن دلیـل ، مـسـیـحـیـانِ مـنتظر ظهورش باید آماده باشند و زمینه هاى ظهور آن حضرت را فراهم کنند.

در انجیل لوقا در این زمینه چنین آمده است :

کـمـرهـاى خود را بسته ، چراغهاى خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود را مى کشند… پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتى که گمان نمى بـریـد پـسر انسان مى آید.

ظـهـور دوم حـضـرت عـیـسـى بـا پـیـدایـش یـک سلسله حوادث طبیعى زمینى ، آسمانى ، سـیـاسـى و اجـتماعى همراه خواهد بود. پسر انسان هنگامى مى آید که بشریت با مشکلات و مصایب فراوانى دست به گریبان است :

و در آفـتـاب ومـاه و سـتارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگى و حیرت از براى امت ها روى خـواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش ؛ و دلهاى مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انـتـظـار آن وقـایـعـى کـه بـر ربـع مـسـکـون ظـاهـر مـى شـود؛ زیـرا قـوّات آسـمـان مـتـزلزل خواهد شد و آن گاه پسر انسان را خواهند دید که برابرى سوار شده با قوّت و جلالِ عظیم مى آید.

در جاى دیگر که از عیسى (ع ) به ((کلمه خدا)) یاد شده ، آمده است :

و دیـدم آسـمـان را گـشـوده و نـاگـاه اسـبـى سـفـیـد کـه سـوارش امـیـن و حق نام دارد و به عـدل داورى و جـنـگ مـى نـمـایـد و چـشـمانش چون شعله آتش و بر سرش افسرهاى بسیار و اسـمـى مرقوم دارد که جز خودش هیچ کس آن را نمى داند و جامه خون آلود در بر دارد و نام او را ((کـلمـه خدا)) مى خوانند و لشکرهایى که در آسمان اند بر اسبهاى سفید و به کتان سفید و پاک ملبّس از عقب او مى آیند از دهانش شمشیرى تیز بیرون مى آید تا به آن امت ها را بـزنـد و آنـهـا را بـه عـصـاى آهنین حکمرانى خواهد نمود.

آنچه در این قسمت آورده شد، با روایات اسلامى درباره ((موعود آخرالزّمان )) هماهنگى دارد. به نظر ما سوار امین و حق ، همان حضرت مهدى موعود (عج ) در منابع اسلامى است که در آخرالزّمان ظهور کرده و بر جهانیان به عدل داورى خواهد نمود.

هـمـخـوانـى دیـگـر، روز ظـهـور آن موعود موعودها است که در فرهنگ دینى مسیحى نیز مانند اسـلام ، نـامـعـلوم اسـت و بـا عـلائمـى آشـکـار خـواهـد شـد. چـنـانـکـه در انجیل متّى آمده است :

امـا از آن روز و سـاعـت هـیـچ کس اطلاع ندارد و حتى ملائکه آسمان جز پدر، من و بس .

هد جدید، انجیل متّى ، باب 24، بندهاى 36 و 44 ـ 45.+

لهـذا شـمـا نیز حاضر باشید؛ زیرا در ساعتى که گمان نبرید پسر انسان مى آید.
6 . موعود در آیین اسلام

اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین از ادیان آسمانى ، به مسئله مهدى موعود بیش از سـایـر ادیـان اهـمـیـت داده و در تـبـیـین مسائل مربوط به آن اهتمام خاصى ورزیده است . بر اساس ‍ جایگاه مهم مهدى موعود در اسلام است که همه مسلمانان از هر گروه و فرقه اى بر ایـن مـسـئله اتـفـاق دارنـد که در آخرالزّمان حضرت مهدى خروج مى کند؛ و بر این مسئله نیز اتفاق نظر دارند کـه آن حـضـرت از نـسل حضرت على (ع ) و فاطمه زهرا (س ) است و نامش نام پیامبر(ص ) است .

مـضـاف بر آیات فراوانى که بر مسئله مهدویت در اسلام و ظهور حضرت مهدى دلالت مـى کـنـد، روایات شیعه و سنّى در ایـن زمـینه ، بسیار زیاد و به حد تواتر رسیده است ، به طورى که کسى نمى تواند درباره درستى آنها تردید به خود راه دهد.

در ایـنـجـا مـسـئله ((مـهـدى موعود)) در نگاه اسلام را در دو مذهب مهم و محورى آن یعنى سنّى و شـیـعـه پـى مى گیریم و دیدگاه این دو مذهب اسلامى درباره این مسئله را به طور فشرده بیان مى کنیم .
الف . مهدى موعود در مذهب اهل سنّت

در کـتـابـهـاى اهل سنّت و جماعت آن قدر روایات درباره مهدى موعود وجود دارد که عقیده به آن حضرت از ضروریات دینى مذهبى آنان به شمار آمده است .

بـه عنوان مثال ، درباره اصل موضوع ظهور مصلح جهانى و حضرت مهدى (ع )، 657 حدیث در کـتـب آنـان از قـبـیـل : صحیح بخارى ، سنن ابن ماجه ، سنن ابن داود، سنن ترمذى ، منتخب کـنـز العـمـّال ، مـسـنـد احـمـد بـن حـنـبـل ، یـنـابـیـع المـودة ، الصـواعـق المـحـرقه و غیر آن نـقـل شـده اسـت . کـتـابـهـایى که درباره حضرت مهدى نوشته اند و یا روایات مربوط به او را جمع آورى کرده اند، فزون از شـمـار اسـت . هـمـیـن کـتـاب مـنـتـخـب الاثـر، بـیـش از 60 کـتـاب مـعـتـبـر اهـل سـنّت را، که به این موضوع پرداخته اند نام مى برد، که برخى از عالمان مشهور و بـلنـد آوازه و نـیـز اکـابـر اهـل سـنّت ، مؤ لّفان آنان اند، نظیر: احمد بن داود، ابن ماجه ، تـرمـذى ، بـخـارى ، مـسـلم ، نـسائى ، بیهقى ، ماوردى ، طبرانى ، سمعانى ، ابن عساکر، کـسائى ، ابن اثیر، حاکم ، ابن جوزى ، شارح معتزلى ، ابن صباغ مالکى ، ابن مغازلى ، شـافـعـى ، مـحـب الدین طبرى ، شبلنجى و…

از ایـن رو، هـمـان طـور کـه اشـاره شـد، بـه رغـم ایـن کـه اهـل سـنـّت بـه اصـل امامت ـ مانند شیعه ـ اعتقاد ندارند، ولى به خاطر زیادى روایات معتبر مـربـوط بـه ظـهـور حـضـرت مـهـدى (عـج ) و تـواتـر آنـها، اعتقاد به ظهور مهدى نامى از نـسـل فاطمه (س ) از اعتقادات ضرورى اهل سنّت به شمار آمده است و لذا انکار مهدى موعود را موجب خروج از دین مى دانند.

سفارینى از عالمان بزرگ سنّى مذهب در کتاب ((عقیده اش )) مى نویسد:

ایـمـان بـه خـروج مـهـدى واجـب اسـت و ایـن مـطـلب نـزد اهـل عـلم مـقـرر و در کـتـب عـقـایـد اهـل سـنـت و جـمـاعـت مـدوّن اسـت .

قاضى شوکانى مؤ لف کتاب ((نیل الاوطار)) نیز گوید:

پـنـجـاه حـدیـث دربـاره مـهـدى قـابـل تـوجـه اسـت و این احادیث بدون شک متواترند.

محمد بن حسین آبرى صاحب کتاب ((مناقب الشافعى )) مى نویسد:

اخـبـار رسـول خـدا(ص ) دربـاره مـهـدى و ایـن کـه از اهـل بـیـت اسـت … مـتـواتـر و مـسـتـفـیـض ‍ اسـت .

مـنـکـران ظـهـور مـهـدى طـبـق روایـتـى کـه اهـل سـنـت از پـیـامـبـر اکـرم (ص ) نقل کرده اند، از آیین اسلام بیرون خواهند بود:

مـَنْ کـَذَّبَ بـِالمـَهـدى فَقَدْ کَفَرَ.

هر کس مهدى را انکار کند به راستى کافر است .

مـؤ لف کـتـاب ((المـهـدى المـوعـود المـنـتـظـر))، دربـاره ایـنـکـه مـهـدى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و از اولاد فـاطـمـه زهـرا(س ) اسـت ، دهـهـا روایـت از کـتـب اهل سنّت نقل کرده است .

پـرداخـتـن بـه مـسـئله مـهـدویـت و ظـهـور مـهـدى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و نسل فاطمه زهرا(س )، اختصاص به محدّثان اهل سنّت ندارد؛ چرا که بسیارى از دانشمندان دیگر سنّى مذهب نیز به دلیل اهمیت مسئله یاد شده در تفکر دینى اعتقادى به آن توجّه کرده و بـه اظـهار عقیده درباره آن پرداخته اند. ابن ابى الحدید معتزلى از متکلمان مشهور سنّى مذهب و محى الدین عربى ، عارف نامدار اسلامى از آن جمله اند.

ابن خلدون ، جامع شناس معروف مسلمان ، نیز از جمله آنان است که مى گوید:

بدان که در طول تاریخ میان تمامى اهل اسلام مشهور است و چنین اعتقاد الزامى وجود دارد که حـتـمـا در آخـرالزمـان مـردى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) ظـهـور خـواهـد کـرد و دین را تازه و عـدل را آشـکار خواهد ساخت . وى بر ممالک اسلامى چیره شده و ((مهدى )) نامیده مى شود؛ و خروج ((دجّال )) آن زمان خواهد بود و سپس نشانه هاى قیامت آشکار خواهد شد. حضرت عیسى مسیح نیز فرود خواهد آمد و دجّال کشته خواهد شد.

جالب است بدانید که گروه ((وهابیت )) و بزرگان آنها نیز به رغم دیرباورى و تشکیک در بـسـیـارى از عـقـاید مسلّم مورد اتفاق شیعه و سنّى ، به مسئله مهدویت اعتقاد جدّى دارند و تـردیـد درباره ظهور مهدى موعود از اهل بیت پیامبر

را روا نمى دانند.

رهـبـر ایـن فـرقـه افـراطـى سـنـّى مـذهـب ، ابـن تـیمیه در کتاب ((منهاج السنة النبویه )) قـائل بـه صـحـت ظـهـور مـهـدى در آخـرالزمـان است و بر درستى احادیث مهدى تاءکید ورزیده است .

در سـالهـاى اخـیـر نیز علماى بزرگ وهّابى در حجاز طى نامه اى به پرسش هاى درباره نـام ، چـگـونـگـى ظـهـور و مـحل ظهور حضرت موعود پاسخ دادند و بر تردیدناپذیر بـودن مـسئله مهدویت و ظهور مهدى از اهل بیت پیامبر تاءکید کرده اند و منکران آن را در زمـره افـراد نـادان یـا بـدعـت گـذار قـلمـداد نـمـوده انـد.
ب . مهدى موعود در مذهب تشیّع

انـدیـشـه مـهـدویـت و مـسـئله مـهـدى مـوعـود در مـذهـب تـشـیـّع بـه دو دلیـل مـهـم از جـایـگـاه بـرتـر و حـسـّاسـیت و جذّابیت بیش ترى برخوردار است : یکى به دلیـل اصـالت مـسـئله امـامـت و جایگاه اعتقادى آن ، که در فرهنگ دینى اعتقادى شیعه ، تداوم رسالت است ، و دوم این که طرح مسئله مهدویت در شیعه از صراحت ، شفّافیت و جامعیت بسیار بـیش ترى برخوردار است ؛ به طورى که همه ابعاد آن و زوایاى شخصیتى حضرت مهدى و چـگـونـگـى ظهور و تشکیل حکومت واحد جهانى اسلام توسط آن حضرت به خوبى روشـن شـده و هـیـچ گـونه ابهامى در آن وجود ندارد. به بیان دیگر، مسئله مهدى موعود در مـذهـب تشیّع مضاف بر آنچه در دیگر ادیان و مذاهب معمولا به ذکر کلیات بسنده کرده اند، جـزئیـات آن را نـیـز بـیـان و تـعـیـیـن مـصـداق کـرده ، مـصـداق آن را نـیـز بـه صـورت مستدل و قابل قبولى ارائه کرده است .

در اینجا به برخى از روایات مربوط به حضرت مهدى اشاره مى کنیم .

پیامبر اکرم خطاب به على مى فرماید:

پـس از مـن دوازده امام خواهد آمد، اول آنها تو هستى اى على و آخر ایشان ((قائم )) همان کسى کـه بـه لطـف خـداى مـتـعـال بر همه شرق و غرب جهان پیروز مى شود.

امام جواد نیز در روایتى خطاب به حضرت عبدالعظیم حسنى درباره حضرت مهدى موعود مى فرماید:

اى ابـوالقـاسـم ! قـائم مـا هـمان مهدى است که لازم است در غیبت او انتظارش را بکشند و در هـنـگـام ظـهـورش اطـاعـتش کنند. او سوّمین از فرزندان من است .

درباره حتمى بودن ظهورش ، رسول خدا مى فرماید:

لَوْ لَم یـَبـْقِ مـِنَ الدّنـیا اِلاّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهَ ذالِکَ الیَوْمَ حَتّى یَلى رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتى اِسْمُهُ اِسْمى یَمْلاَ ءُ الاَرضَ عَْدلاً وَ قِسطاً کَما مُلِئَت ظُلْما وَ جَوْراً.

اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولانى کند تا مردى از اهل بیتم که نامش نام من است بیاید و زمین را پس از آن که از ستمگرى و بیداد پر شده بود، از عدل و داد پر کند.

روایـات دربـاره حـضـرت مـهـدى بـسـیـار اسـت و در مـنـابـع شـیـعـه نـیـز مـانـنـد اهـل سـنـّت ـ و بـلکـه بـهـتـر و بـیـش تـر از آنـهـا ـ روایـات بـى شـمـارى کـه بـه قول علامه طباطبائى تعداد آنها از 3000 روایت بیش تر است از پیامبر و ائمه نـقـل شـده اسـت .

سـلسـله نـسـب و شجرنامه آن حضرت بنا بر روایات معتبرِ بى شمار به این شرح است : مـحـمـد بـن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام .

کنیه آن حضرت ((ابوالقاسم )) و القاب ایشان ((مهدى ))، ((قائم ))، ((منتظر)) و ((حجت )) مى باشد.

نـام مـادر نرجس دختر یشوعا پسر قیصر پادشاه روم است که بشر بن سـلیمان او را به دستور امام هادى از برده فروشى به نام ((عمر بن یزید)) براى آن حـضرت خرید. سپس امام هادى وى را به فرزندش امام حسن عسکرى بخشید و بدین تـرتـیـب وى افـتـخار مادرى حضرت ولى عصر، مهدى موعود را پیدا کرد. نرجس داراى نـامـهـاى دیـگـرى از قـبـیـل ریـحـانـه ، سـوسـن و صـیقل نیز بوده است .

بـنـا بـر قـول مـشـهـور، امـام زمـان در شـب نـیـمـه شـعـبـان سـال 255 هجرى قمرى در شهر سامرا در عراق از مادر گرامى اش نرجس خاتون به دنیا آمده است .

در روایـات اسـلامـى خـصـوصـیـات جـسـمـانـى و شـکـل و شمایل ظاهرى حضرت مهدى آمده است که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى شود:

چهره اش گندمگون ، ابروانش هلالى و کشیده ، چشمانش سیاه و درشت و جذّاب ، شانه هایش ‍ پـهـن ، بـیـنـیـش کشیده و زیبا، پیشانى اش بلند و تابنده ، خالى بر گونه راست ، میان قـامـت ، گـونه هایش ‍ کم گوشت و اندکى متمایل به زردى ـ که از بیدارى شب پدید آمده ـ انـدامـش مـتـنـاسـب و زیـبـا، هـیـئتـش خـوش مـنـظـر و رباینده ، رخساره اش در هاله اى از شرم بـزرگـوارانـه و شـکـوهـمـنـد غرق ، نگاهش دگرگون کننده …

بنا بر روایت نقل شده از حضرت امام جعفر صادق ، چون حضرت مهدى به در آید به مسجد الحرام رود و رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد و دو رکعت نماز گذارد و آن گاه فریاد برآورد:

اى مـردمـان ! مـنـم یـادگـار آدم ، یـادگـار نـوح ، یـادگـار ابـراهـیـم ، یـادگـار اسـماعیل … منم یادگار موسى ، عیسى ، محمد… منم یادگار پیامبران ، منم وارث آدم ، گزیده نوح ، خلاصه ابراهیم و عصاره محمد

منم صاحب قرآن و زنده کننده سنّت … فریاد مرا پاسخ گویید، من شما را از همه چیز آگاه مى کنم ، آنچه مى دانید و آنچه نمى دانـیـد… هـر کـس کـتـابـهـاى آسـمـانى را مى شناسد گوش فرا دهد… آن گاه به خواندن کـتـابـهاى آسمانى مى پردازد و صحیفه آدم و شیث و نوح و ابراهیم را مى خواند و هم تـورات و انـجـیـل و زبور را… و سپس قرآن کریم را.حسن ختام این مقالعه را با ذکر فرازهایى از دعاى ماءثور از مفاتیح الجنان :

اَلسَّلامُ عـَلى مـَهـْدِىِّ الاُمـَمِ وَ جـامـِع الکـَلِمِ… اَلسَّلامُ عـَلى القـائِمِ المـُنـْتـَظـِر وَ الْعـَدْلِ المـَشـْتـَهـَرَ… اَلسَّلامٌ عـَلى رَبـیعِ اَلا نامِ وَ نَضْرَةِ الاَیّامِ… اَلسَّلامُ عَلَى المَهْدِىِّ الَّذى وَعَدَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ـ بِهِ الاُمَمَ اَنْ یَجْمَعَ بِهِ الکَلِمَ وَ یَلُمَّ بِهِ

برای اطلاعات بیشتر

منابع 
https://www.google.com/url?sa=t&source=web&rct=j&url=https://donyayebahai.org/content/%25D9%25BE%25D8%25B1%25D8%25B3%25D8%25B4-%25D9%2588-%25D9%25BE%25D8%25A7%25D8%25B3%25D8%25AE&ved=2ahUKEwiaxIa86oLuAhXjUd8KHcNyBkMQFjAAegQIARAB&usg=AOvVaw2NxPf1Oo8AJfbeHJRiyyPl




https://m.youtube.com/channel/UCZf43eLmpOw35x

https://m.youtube.com/channel/UCZf43eLmpOw35xD_rw31rFQ

https://pin.it/2aI5ddt

شهدای بهائی همدان

یک سرگذشت محمد (سهراب) حبیبی درباره سن: ۴۸ ملیت: ايران مذهب: بهائی وضعیت تأهل: متاهل مورد تاریخ کشته‌شدن: ۲۴ خرداد ۱۳۶۰ محل: همدان، استان همدان، ايران نحوه کشته‌شدن: تيرباران اتهامات: محاربه با خدا; مفسد فی‌الارض سن در زمان ارتکاب جرم: 

در آخرین دفاع خود در دادگاه گفت:«ما بهائیان به هیچ وجه سیاسی نیستیم و هیچ نوع ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با هیچ یک از دول جهان نداریم و هیچ نوع مدارکی علیه ما وجود ندارد.» خبر اعدام آقای محمد (سهراب) حبیبی فرزند نورمحمد و حیات سلطان به همراه ۶ نفر دیگر* از جمله برادرش، توسط روزنامه‌های اطلاعات و کیهان مورخ ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ منتشر شد. اطلاعات تکمیلی در خصوص این پرونده از روزنامه‌ی اطلاعات (۲۷ خرداد و ۱۸ تیر ۱۳۶۰)، مدارک منتشر شده در وب‌سایت خانه‌ی اسناد بهائی‌ستیزی در ایران شامل آخرین نامه‌ی دو نفر از هم‌پرونده‌ای‌های آقای حبیبی (۲۳ خرداد ۱۳۶۰)، معرفی‌‌نامه او (بدون تاریخ)، دفاعیه‌ی اعضای محفل همدان (۲۲ بهمن ۱۳۵۹) و شهادتنامه‌ی یک پاسدار به نفع او و هم‌پرونده‌ای‌هایش (بدون تاریخ)،‌ نشریه‌ی محفل روحانی ملی بهائیان آمریکا – عندلیب (زمستان ۶۸)، وب‌سایت ایران وایر (۱۶ شهریور ۱۳۹۳)، کانال یوتیوب، ویدیوی مجموعه‌ی بهائی نیوز (۲۲ خرداد ۱۳۹۵)، وب‌سایت بهائیان در آینه‌ی مطبوعات (آذر-دی ۱۳۸۷) و صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی (۹ اسفند ۱۳۹۲) ، وبسایت گویا نیوز (۸ اردیبهشت ۱۳۹۴) و وبلاگ شهدای ایران (۲۱ بهمن ۱۳۹۱) به دست آمده است. آقای حبیبی در اسفند ۱۳۱۲ در شهر همدان و در یک خانواده‌ی بهائی به دنیا آمد. او دارای مدرک دیپلم بود و مدتی در اداره‌ی ریشه‌کنی مالاریا در شهر همدان کار کرد و سپس به همراه برادرش به تعمیر رادیو و تلویزیون مشغول شد. او متأهل و دارای دو فرزند بود. (شهدا و مشاهیر بهائی، خانه‌ی اسناد بهائی‌ ستیزی) آقای حبیبی مدتی برای تبلیغ آئین بهائی به یکی از روستاهای اطراف شهر همدان رفته بود که به علت اذیت و آزار از سوی اهالی منطقه ناچار به ترک آن‌جا شد. (شهدا و مشاهیر بهائی) آقای حبیبی از سال ۱۳۴۹ عضو محفل روحانی** شهر همدان بود. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی) ‌این پرونده به دستگیری ۷ عضو محفل روحانی بهائی همدان در سال ۱۳۵۹ مرتبط است. وضعیت بهائیان در جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی جامعه بهائیان ایران را (که با بیش از حدود سیصد هزار عضو در سال ۱٣۵٧***، یکی از پر‌شمارترین اقلیت‌های مذهبی کشور است) مدام تحت آزار و سرکوب قرار داده و از اساسی‌ترین حقوق بشر محرومشان کرده است. قانون اساسی دین بهائی را به رسمیت نمی‌شناسد و مقامات کشور این دین را الحادی تلقی می‌کنند. در نتیجه بهائیان از حقوق رسمی یک اقلیت مذهبی برخوردار نیستند. آنها نمی‌توانند مذهب‌شان را آشکار کنند، یا مراسم خود را به جا آورند. آنان ازهرگونه فعالیت در عرصه‌ی عمومی منع شده‌اند و از حق اشتغال در ادارات دولتی یا وابسته به دولت محرومند.**** دستگیری و بازداشت آقای حبیبی بعد از ظهر روز ۲۲ مرداد ۱۳۵۹، در منزل خود توسط نیروهای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی دستگیر شد. او چند روز پیش از آن، احضاریه‌ای از سوی دادگاه انقلاب اسلامی همدان دریافت کرده بود و قرار بود در روز مقرر خود را به دادگاه معرفی کند. آقای حبیبی مدتی بعد از دستگیری در تماسی تلفنی از همسر خود خواست تا وسایل شخصی‌اش را به زندان تحویل دهد. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی) آقای حبیبی مدت ۲۱ روز در بازداشتگاه سپاه بود و سپس به زندان شهربانی منتقل شد. به گفته‌ی افراد نزدیک به آقای حبیبی، او در مدت بازداشت مورد شکنجه و آزار جسمی قرار گرفت. آقای حبیبی تا ۳ ماه بعد از دستگیری‌ ممنوع‌الملاقات بود. (خانه‌ی اسناد بهائی ستیزی) طبق دست‌نوشته‌هایی که از یکی از هم‌بندیان آقای مطلق به دست آمده است، محل نگهداری آن‌ها سلول کوچکی در کنار توالت بود که او و همبندی‌هایش برای خوابیدن نوبت می‌گذاشتند. آن‌ها در این مدت در محیطی کثیف و آلوده زندانی شده بودند و از حداقل امکانات بهداشتی از جمله «حمام کردن» محروم بودند. به گفته‌ی این فرد، آن‌ها برای مقابله با شپش و سایر آلودگی‌ها روزانه از وایتکس و شوینده‌های قوی شیمیایی استفاده می‌کردند. (ایران وایر)  خانواده‌ی آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش برای رفع ممنوعیت ملاقات بارها به مقامات قضایی و دولت وقت ایران نامه نوشتند که تمام آن‌ها بدون جواب باقی ماند. به گفته‌ی خانواده‌ی آقای حبیبی در اولین ملاقات زندانیان و خانواده‌هایشان، زندان‌بانان امکان گفت‌وگو بین آن‌ها را فراهم نکردند. او و هم‌بندی‌هایش در این زندان، ۲ بار در هفته امکان ملاقات با خانواده‌هایشان را داشتند. (ایران وایر) به گفته‌ی همسر آقای حبیبی، در دو هفته‌ی اول ملاقات، ابتدا فرزندان زندانیان با پدران‌شان دیدار داشتند و پس از آن‌، اجازه‌ی ملاقات همسران‌شان نیز داده شد. آقای حبیبی و هم‌بندی‌هایش مدت چهار ماه در بند عمومی نگهداری می‌شدند و سپس به بند زندانیان سیاسی انتقال داده شدند. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی، وبلاگ شهدای ایران) آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش روز ۲۱ خرداد ۱۳۶۰ برای آخرین بار با خانواده‌ی خود دیدار کردند. خانواده‌هایشان آن‌ها را با روحیه‌ای قوی، آرام و صبور توصیف کردند. (ایران وایر) دادگاه دادگاه انقلاب اسلامی همدان در بهمن ماه ۱۳۵۹ آقای حبیبی و ۳ نفر دیگر از هم‌پرونده‌ای‌هایش را محاکمه کرد. (ایران وایر) به گفته‌ی یکی از همبندی‌های آقای حبیبی، دفاعیات آن‌ها در این دادگاه ضبط نمی‌شد و بخشی از دفاعیات آن‌ها توسط منشی دادگاه هم ثبت نشده است. آقای حبیبی و ۶ هم‌پرونده‌ای‌اش برای آخرین بار در اسفند ۱۳۵۹ به دادگاه فراخوانده شدند. (ایران وایر) بخشی از اطلاعات مرتبط با جلسات دادگاه از طریق دست‌نوشته‌های او و یکی از هم‌بندی‌های‌اش به دست آمده است. بر اساس این دست‌نوشته‌ها، قاضی علاوه بر موارد اتهامی ثبت شده در کیفرخواست، سوالاتی را درباره باورهای مذهبی دستگیرشدگان پرسیده بود. (بهائیان در آینه‌ی مطبوعات) آقای حبیبی به وکیل دسترسی نداشت. اتهامات اتهامات آقای حبیبی «همکاری با حکومت پهلوی و ارتباط با ساواک»، «جاسوسی»، «ضدیت با اسلام»، «تبلیغ، توطئه و قیام علیه جمهوری اسلامی»، «نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی»، «تحریک بهائیان به دروغ‌پردازی و مظلوم‌نمایی»، «تبلیغ دین بهائی»، «ارسال ارز به کشور اسرائیل» و«پنهان کردن مدارک» عنوان شد. (ایران وایر؛ اطلاعات، ۲۷ خرداد و ۱۸ تیر ۱۳۶۰) در شرایطی که حداقل تضمین‌های دادرسی رعایت نمی شود و متهمان از یک محاکمه منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده می شود مسلم و قطعی نیست.  مدارک و شواهد سابقه‌ی عضویت آقای حبیبی در محفل روحانی همدان، شهادت تعدادی از شاهدان در دادگاه، نامه‌ها و مکاتبات اداری محفل، مدارک و شواهد استفاده شده علیه آقای حبیبی بوده است. (ایران وایر، اطلاعات ۱۸ تیر ۱۳۶۰) رئیس دادگاه بعد از اتمام جلسات دادگاه به او و سایر متهمان گفته بود: «هر چه درباره‌ی شما تحقیق کردیم، (مدرکی علیه شما) به دست نیاوردیم. غرض این است که شما مسلمان شوید، به اسلام روی آورید و آزاد شوید». (ایران وایر) دفاعیات طبق دست‌نوشته‌ای که از آقای حبیبی به جای مانده،‌ آن‌ها بعد از شنیدن متن کیفرخواست در جلسات اولیه‌ی دادگاه، از رئیس زندان درخواست کردند تا بتوانند با وکیل و خانواده خود دیدار کنند. اما این خواسته‌ی آن‌ها برآورده نشد. به گفته‌ی آقای حبیبی، آن‌ها به شدت تحت کنترل بودند تا با بیرون از زندان تماسی نداشته باشند. (ایران وایر) به گفته‌ی یکی از متهمان، یک شاهد عینی در نامه‌ای که از طریق او در اختیار دادگاه قرار داده است، شهادت شاهدان را ساختگی عنوان کرده است و گفته است حتی در برخی موارد برای تشویق افراد برای شهادت دادن علیه بهائیان، این‌گونه شهادت را «کفاره‌ی گناهان» دانسته‌اند. (ایران وایر) آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش از روی کپی متن کیفرخواست، در مدتی محدود، متن دفاعیه‌ی خود را تهیه کردند. آن‌ها در دفاعیات خود درباره‌ی حق داشتن آزادی عقیده، به آیات قرآن و قانون اساسی جمهوری اسلامی***** استناد کردند. از نظر آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش «تجسس از منازل» دستگیرشدگان و سایر اعضای محفل و «ضبط و عدم استرداد» کتاب‌های مذهبی مرتبط با دین بهائی به عنوان مصادیق «تفتیش عقیده» عنوان شده بود. آن‌ها در متن دفاعیه‌ی خود نوشتند: «گسترش چنین وضع و افکاری (تجسس و تفتیش عقیده و اذیت و آزار افراد به خاطر دین‌شان) بیشتر از آن‌که موجب بروز خسارت بر بهائیان باشد، لطمه بر معتقدات و بنیادهای اجتماعی خواهد زد». در متن دفاعیه درباره‌ی «همکاری با حکومت پهلوی و ارتباط با ساواک» آورده شده است که استناد کیفرخواست به نامه‌نگاری محفل با نیروی انتظامی و ساواک برای «تظلم‌خواهی» به دلیل آزار و اذیت بوده است.

آن‌ها همچنین با رد اتهام «جاسوسی»، درباره‌ی «ارسال ارز به کشور اسرائیل» توضیح دادند که انتخاب کشور اسرائیل برای بهاییان از سر اجبار و به دلیل تبعید رهبر مذهبی‌شان به آن کشور بوده است. آن‌ها همچنین ارسال پول به آن‌ کشور را به عنوان حق «آزادی مذهب» و انجام مراسم دینی دانسته بودند و پول‌های ارسالی را «نذورات» بهائیان برای صرف در مرکز دینی بهائیان که در شهرهای عکا و حیفا که در اسرائیل واقع شده است، عنوان کردند. همچنین در پاسخ به اتهام «پنهان کردن مدارک» آمده است که مدارک موجود در محفل بهائی «طبق تصمیم محفل به عنوان یک نهاد خصوصی»، بعد از ۵ سال دور ریخته می‌شود و مدارک سال‌های آخر هم نزد دادگاه بوده است. (خانه‌ی اسناد بهایی‌ستیزی)‌ آقای حبیبی در یکی از جلسات دادگاه و به عنوان آخرین دفاع از خود در برابر اتهام «جاسوسی، اختفای مدارک و ارتباط با ساواک» تأکید کرد: «ما بهائیان به هیچ وجه سیاسی نیستیم و هیچ نوع ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با هیچ یک از دول جهان نداریم و همانطور که در لایحه‌ی دفاعی اشاره شده، ما طبق نصوص شارع دینی خود از دخالت در امور سیاسی و جاسوسی منع شده‌ایم و هیچ نوع مدارکی که مورد نظر دادگاه است در نزد ما نیست و آن مقدار نامه‌های محفل (آرشیو) که بوده تقدیم دادگاه شده است و با ساواک هم ارتباطی نداشته‌ایم و تمام مکاتبات، جنبه‌ی دادخواهی دارد نه ارتباط و تمام این اتهامات قاطعانه و مطمئنانه تکذیب می‌شود و کار ما بهائی‌ها در حدود چهار چوب نصوص دینی ما می‌باشد و همگی روحانی و معنوی است». (بهائیان در آینه‌ی مطبوعات) خانواده‌ی آقای حبیبی و سایر متهمان، نامه‌هایی برای رفع اتهامات به مقامات قضایی و دولتی مانند حاکم شرع و دفتر رئیس جمهور وقت نوشته بودند که بدون جواب مانده بود. (ایران وایر)‌ خلاصه ایرادات حقوقی دادرسی آقای حبیبی پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، سیستم قضایی ایران تحت تاثیر افکار ایدئولوژیک دچار دگرگونی‌های فراوانی شد. این دگرگونی‌ها باعث شد بسیاری از تضمین‌های موجود در قوانین برای دادرسی عادلانه حذف شوند. این امر به خصوص در دادگاه‌های انقلاب که به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران تشکیل شد و جایگاه قانونی نداشت، بیشتر مشهود بود. قضات این دادگاه‌ها بیشتر از میان روحانیونی که وابسته به حکومت بوده و هیچ سابقه ای در امر قضا نداشتند، انتخاب شدند. محاکمه در این دادگاه‌ها بر اساس مقررات شرعی انجام می‌شد و نام قاضی، حاکم شرع بود. این وضعیت باعث ‌شد به خصوص در جرایم سیاسی و امنیتی اصول دادرسی عادلانه رعایت نشود. این پرونده نیز همانند هزاران پرونده دیگر قربانی چنین وضعیتی شده است. در این پرونده مشاهده می‌شود حاکم شرع متهم را در قالب «محاربه» محاکمه کرده است، در حالی که در قوانین آن زمان عنوان مجرمانه‌ای به نام «محاربه» وجود نداشته و قضات با استناد به متون شرعی چنین اتهامی را استخراج کرده‌اند. در متون شرعی نیز «محاربه» زمانی است که فرد به شکل گروهی با دست بردن به اسلحه، امنیت عده زیادی از مردم را سلب کند. در این پرونده هیچ اثری از استفاده از اسلحه وجود ندارد و ضمنا اعمال متهم به هیچ وجه باعث سلب کلی امنیت نشده است. یکی از اتهامات متهم، «جاسوسی برای اسرائیل» قلمداد شده است، حال آنکه «جاسوسی» زمانی محقق می‌شود که فرد اسناد طبقه بندی شده را به افراد فاقد صلاحیت واگذار کند. متهم این پرونده به هیچ وجه در موقعیتی نبوده است که به اسناد طبقه بندی شده دسترسی داشته باشد و بر اساس اطلاعات موجود، دادگاه نیز چنین ادعایی نداشته است. از اتهامات دیگر متهم تبلیغ دین بهائیت عنوان شده است. این مورد نیز در قوانین وقت و مقررات شرعی جرم انگاری نشده است. بر اساس مقررات کیفری «اندیشه» به هیج وجه قابل جرم دانستن نیست. حتی اگر فردی یک اندیشه مجرمانه داشته باشد، اما این اندیشه را به مرحله عمل نرسانده یا مقدمات آن را تهیه نکرده باشد، مجرم نیست و نمی‌توان به صرف اندیشه مجرمانه، او را محاکمه کرد. در این پرونده مشاهده می‌شود که متهم به دلیل اعتقاد به بهائیت و یا تبلیغ آن محاکمه شده است. در قانون اساسی ایران تصریح شده است که انسانها ازادی عقیده دارند و کسی را نمی‌توان به خاطر داشتن عقیده خاصی مواخذه کرد. بر اساس اطلاعات موجود متهم به وکیل دسترسی نداشته است. همچنین بر اساس برخی اخبار منتشر شده، او در مراحل مختلف، مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار گرفته است. به طور کلی در این پرونده هم از نظر ماهوی و هم از نظر شکلی اصول دادرسی عادلانه رعایت نشده است. به نظر می‌رسد چنین محاکمه‌ای نه در قالب حقوق بلکه با مقاصد سیاسی و انقلابی انجام شده است. حکم دادگاه انقلاب همدان آقای محمد (سهراب) حبیبی و ۶ هم‌پرونده‌ایش از جمله‌ برادرش را به اتهام «محاربه با خدا و رسول» به اعدام محکوم کرد. این حکم به تأئید شورای عالی قضایی رسید. آقای محمد (سهراب) حبیبی در بامداد روز ۲۴ خرداد ۱۳۶۰ به همراه ۶ نفر دیگر در همدان اعدام شد. آقای حبیبی در یادداشتی که پیش از اجرای اعدام خطاب به همسرش نوشته بود، آورده است: «اگر چه تقدیر الهی چنین بود که ما دونفر را جسماً از هم جدا کند، مطمئنم که روحاً با هم هستیم. از این واقعه هیچ ناراحتی و نگرانی به خود راه ندهید». دو روز قبل از اعدام آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش، مقامات دولتی برای مصادره‌ی اموال آنان به خانه‌هایشان مراجعه کرده ‌بودند. (ایرن وایر) آقای حبیبی و هم‌‌بندی‌هایش روز ۲۰ خرداد برای اجرای حکم فراخوانده شده بودند، اما چند ساعت بعد مأموران زندان به آن‌ها گفتند برنامه تغییر کرده است. روز ۲۳ خرداد وقتی برای بار دوم اجرای حکم به آن‌ها اطلاع داده شد، آقای حبیبی به هم‌بندی‌هایش گفت: «این بار جدی است، اعدام حتمی است». آن‌ها سپس به نظافت خود و شست‌وشو و مرتب کردن وسایل‌شان مشغول شدند. به گفته‌ی همبندی‌هایشان، آن‌ها تا آخرین لحظه لبخند می‌زدند، آرام بودند و دعا می‌خواندند. (ایران وایر) بر اساس یادداشتی که از یکی از همبندی‌های آقای حبیبی به جا مانده، حاکم شرع و قضات دادگاه در محل اجرای حکم حاضر نبودند. (خانه‌ی اسناد بهائی ستیزی) به گفته‌ی نزدیکان آقای حبیبی، در فروردین ۱۳۶۰ دادگاه انقلاب شیراز حکم آزادی او و هم‌پرونده‌ای‌هایش را صادر کرده بود. اما این حکم بلافاصله بعد از جلسه‌ی دادگاه توسط مقامات محلی و کشوری نقض شد. به گفته‌ی یکی از همبندیان آقای حبیبی، این حکم به آن‌ها نشان داده نشد. (ایران وایر) خانواده‌ی آقای حبیبی و سایر هم‌پرونده‌ای‌هایش با استناد به آثار روی جنازه‌ها و شهادت یک شاهد عینی، معتقدند آن‌ها بر اثر شکنجه در مقابل یکدیگر و به صورت تدریجی کشته شده‌اند. به گفته‌ی خانواده‌ آقای حبیبی، جای سوختگی که به نظر می‌رسید اثر داغ انگشتر خود او بوده باشد، روی بخش‌هایی از بدن و کمر او دیده می‌شده است. به گفته‌ی کسانی که جنازه او را از نزدیک دیده بودند، روی بدن او آثار ضربه‌ی کارد و دشنه هم مشخص بوده است. (عندلیب، زمستان ۱۳۶۸؛ ایران وایر)‌ خبر اعدام آقای حبیبی به خانواده‌ی او داده نشد. همسر او صبح روز ۲۴ خرداد نامه‌ی «تظلم‌خواهی» خود را در اختیار دادگاه انقلاب همدان گذاشت. او وقتی به خانه بازگشت، صدای فریاد فرزندش را شنید که گفت: «مامان، بابا رو کشتند!». (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی) مقامات زندان همدان جنازه‌ی آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش را در اتاقی در بیمارستان امام خمینی این شهر که محل کار دو نفر از افراد اعدام شده بود، روی هم انداخته بودند. (عندلیب،‌ زمستان ۶۸) یکی از کارمندان بیمارستان وجود جنازه‌ها را به خانواده‌های اعدام‌شدگان اطلاع داد. (عندلیب، ‌زمستان ۶۸؛ ایران وایر)‌ مسئولان بیمارستان ابتدا از دادن آمبولانس برای تشییع جنازه‌ها خودداری کردند و در نهایت یک دستگاه آمبولانس که به دلیل کهنگی، برخی از شیشه‌هایش شکسته بود در اختیار آن‌ها قرار دادند. به گفته‌ی تعدادی از شاهدان عینی، جمعیت زیادی در مراسم تشییع‌ آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش شرکت داشتند که باعث کند شدن حرکت آمبولانس به سمت محل دفن شده بود. یک هفته پس از خاکسپاری جنازه‌ها، محل دفن آنها تخریب شد. (ایرن وایر) از آقای حبیبی وصیتنامه‌ای مربوط به دقایقی قبل از ساعت ۱۱ شب ۲۳ خرداد ۱۳۶۰ باقی مانده است. او در این وصیتنامه خطاب به همسرش نوشته است: «همسر عزیزم! امیدوارم که بقیه عمر را در نهایت خوشی و موفقیت بگذرانی، اگر چه تقدیر الهی چنین بود که ما دو نفر را جسماً از هم جدا کند، مطمئنم که روحاً با هم هستیم. از این واقعه هیچ ناراحتی و نگرانی به خود راه ندهید و مانند یک کوه استوار و مستقیم، بچه‌های عزیزم را سرپرستی کنید». (ایران وایر) ————————— * اسامی سایر افراد اعدام شده به همراه آقای حبیبی:‌ آقایان حسین خاندل، حسین مطلق، فیروز نعیمی، محمدباقر (سهیل) حبیبی، ناصر وفایی و طرازالله خزین.  ** محفل روحانی یک شورای ۹ نفره‌ی بهائی است که اعضای آن هر سال توسط انتخابات بهایی انتخاب می‌شود و وظیفه‌ی اداره‌ی امور جامعه‌ی بهائی را بر عهده دارد. در سطح محلی امور جامعه‌ی بهائی توسط محفل روحانی محلی و در سطح ملی توسط محفل روحانی ملی اداره می‌شود. *** «مرگ تدریجی بهائیان ایران» نوشته‌ی ریچارد ن. اوستلینگ، مجله‌ی تایم به تاریخ ٢۰ فوریه ۱٩٨٤؛ و «تضییقات بهائیان ایران ۱۹٨٤־۱٨٤٤» نوشته‌ی داگلاس مارتین، پژوهش بهائی جلد ١٣/١۲ چاپ سال ۱۹٨٤، ص ۳. تعداد جمعیت فعلی بهائیان در ایران مشخص نیست. **** در قوانین کیفری ایران برای بهائیان هیچ حقی پیش‌بینی نشده است و آنان همواره در معرض سوءاستفاده و اعمال خشونت قرار دارند.  چنانچه قربانی آزار و حمله شوند و مورد سرکوب قرار‌گیرند و یا به قتل برسند، دادگاهی برای آنها حق تظلم و دادخواهی قائل نیست. مقامات قضایی ایران با استناد به فتوا‌ی بعضی مراجع تقلید که به موازات مجلس از منابع قانون گذاری محسوب می‌شوند، بهائیان را در زمره‌‌ي مرتدین که تحت حمایت قانون نیستند قرار می‌دهند. یکی از این مراجع، آیت‌الله روح‌الله خمینی است که برای جرم ارتداد حکم اعدام تعیین کرده است و اعلام کرده که یک مسلمان نباید به جرم کشتن مرتد اعدام شود. قوانینی که بهائیان را از شرکت در هرگونه فعالیت در عرصه‌ی عمومی منع می‌کند به زندگی حرفه‌ای، اجتماعی و اقتصادی آن‌ها صدمات سنگینی زده است.  بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، وزارت کار جمهوری اسلامی دستور داد که افراد وابسته به «فرق منحرف» و یا اعضاء سازمان‌هایی که به زعم مسلمین پیرو «مکاتب الحادی» اند و یا در اساسنامه‌ی خود وحی و ادیان توحیدی را نفی می‌کنند باید از همه مشاغل دولتی برکنار شوند. از طرف دیگر ضرورت اعلام مذهب، در درخواستنامه‌ها، فرمها و مدارک رسمی (که اخیراً در بعضی موارد، تحت فشار بین‌المللی، حذف شده است)، آزادی بهائیان را جداً محدود کرده و آنها را از فرصت‌های موجود درهمه‌ی ابعاد زندگی خصوصی از جمله ازدواج، طلاق، ارث، راه‌یابی به دانشگاه و انجام سفر محروم می‌نماید. در عمل از سال ١٣۵٨ تا کنون هزاران بهائی شغل، مقرری و حقوق بازنشستگی، اموال، کسب و کار و بالاخره امکان تحصیل را از دست داده‌اند. مقامات جمهوری اسلامی با انحلال تشکیلات بهائیان، آنها را از حق گردهم‌آیی، انتخاب و اداره‌ی مؤسسات دینی خود در سطح منطقه‌ای و ملی محروم کرده‌اند. پس از وقوع انقلاب اسلامی حداقل ۲۰۰ بهائی اعدام شده و تعداد زیادی از آنها زندانی و تحت شکنجه و فشار قرار گرفته‌اند تا شاید از دین خود بازگشته به اجبار به اسلام بگروند. به سبب اعتراض‌های شدید بین‌المللی به آزار و سرکوب این اقلیت مذهبی غیر سیاسی و آرام، مقامات دولت ایران در بیشتر اوقات علت اصلی فشار و اعدام بهائیان را پنهان کرده و ادعا می‌کنند که اینان به اتهاماتی نظیر «فعالیتهای ضد انقلابی»، «حمایت از رژیم سابق»، «جاسوسی برای صهیونیسم» و «فحشا، زنا و فساد اخلاقی» محکوم و مجازات می‌شوند. ***** اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار دارد». خرداد ۱۳۶۰ هفت تن از بهائیان همدان به شدیدترین شکل ممکن شکنجه و اعدام شدند بیش از ۱۲۵ شهروندبهایی پس از انقلاب تا انتهای دهه ۶۰ توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شدند اما یکی از فجیع  ترین رویدادهای اعدام و شکنجه بهائیان مربوط به هفت شهروندبهایی ساکن همدان به نام های سهراب حبیبی ، سهیل حبیبی٬ حسین مطلق٬ حسین خاندل٬ فیروز نعیمی٬ طرازالله خزین و ناصر وفایی است. شکنجه و اعدام این بهائیان به طرز فاجعه باری دردناک است و ورای تصورات انسان. ……….. تلگرام telegram.me/shahrvandyar توییتر twitter.com/shahrvandyar اینستاگرام http://www.instagram.com/shahrvandyar کارگاه آموزشی #شهروندیار  رویا فرزند سهراب حبیبی از همین شهدای بهائی  که با شکنجه جانشان را  برای پیشرفت آئین بهائی و آزادی ؛ فدای ایران وجهان کردند در مصاحبه با روزنامه ایرا وایر می گوید : افرادی که شهدای همدان را بعد از شکنجه اعدام کرددند هر کدام به طریقی از بین رفته اند یکی از آنها  هنگام شکنجه کردن حالش بد می شود وبعد از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست میدهد تعدادی از‌آنهاا بعد از اتمام شکنجه هنگامی که عازم برگشت به تهران بودند در سانحه ای تصاددف  کرده و با  کشیدن  درد فراوان می میرند شخصی بود بنام آقای ابراهیمی پس از این واقعه به مشهد رفت و خودش را به  دار آویخت طبق اظهارات رویا حبیبی آشپز زندان پس از کشته شدن این هفت نفر برای تسلیت گوئی به دیدار خانواده شهدا رفته و بعد ازبازگشت به زندان توبیخ می شود  به عنوان تنبیه شلاق میخورد   ولی همانطور که حضرت  بها،الله فرموده بودند شد  : اگر  نفسی الیوم به اذیت فردی راضی شود  به مثابه آنست که به اذیت نفس حق راضی شده .. .میتوان در لحظات احتیاج,   خدای  يکتا را با اين اسم بزرگ ,  “یا الله المستغاث ” , خواند و از او طلب ياری نمود…مضمون يا مفهوم آن  به فارسی اين است :” ای خدای من، مرا که درنهایت درجه نومیدی هستم ، کمک کن  حضرت بهاءالله مائده آسمانی جلد ۴ ص ۲۵۲ رویا٬ دختر سهراب حبیبی٬ عضو محفل همدان که در خرداد ماه سال ۱۳۶۰ در زندان این شهر به همراه ۶ عضو دیگر٬ زیر شکنجه جان خود را از دست داد٬ در نامه‌ای خطاب به محمدجواد لاریجانی٬ رییس ستاد حقوق‌بشر قوه قضاییه به شرح واقعه‌ی کشته شدن پدرش پرداخته و نسبت به عدم تایید دانشجویان بهایی برای تحصیل در دانشگاه اعتراض کرده است. وی با اشاره به سخنان لاریجانی مبنی بر عدم برخورد جمهوری اسلامی با شهروندان به دلیل بهایی بودن٬ تاکید کرد که «آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است». متن کامل این نامه که برای اولین بار منتشر می‌شود٬ در اختیار ایران وایر قرار گرفته است: جناب آقای محمد جواد لاریجانی رییس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه با عرض سلام و پوزش از این‌که بدون مقدمه اصل مطلب را بیان می‌کنم. چندی پیش  در مورد حقوق شهروندی مطالبی فرمودید: «مسوولان هیچ‌گاه به صرف بهایی بودن با پیروان این آیین برخورد نکرده اند، چرا که طبق قانون اساسی معتقدند هر شهروند ایرانی ازحقوقی برخوردار است  و نمی‌توان او را از حقوق مصرح در قانون اساسی منع کرد». متاسفانه آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است و بس اما در عمل ذره‌ایی از این حقوق اعمال نشده و نمی‌شود. فقط جهت یادآوری عرض می‌شود که عدم تفتیش عقاید، حق زندگی، آزادی بیان، حق امنیت و… از جمله حقوق اولیه و ضروری‌ای‌ست که از خانواده من و پدرم دریغ کردید». نمی‌دانم شما سال ۱۳۶۰ را به خاطر دارید؟ در آن سال پدر من به همراه چند تن از دوستانش که نمایندگان جامعه بهایی در همدان بودند، به جرم بهایی بودن و اداره امور بهاییان دستگیر و زندانی شدند. بعد از بازجویی‌های مکرر، قاضی دادگاه (آقای اعلمی) در آخرین جلسه دادگاه اظهار کرد که پرونده‌ی آن‌ها را بررسی کرده و آنان بی‌گناه هستند و تا چند روز آینده آزاد خواهند شد. در آن زمان همه ما از عدالت و انصاف قاضی و روسای دادگاه خوشحال بودیم اما نه تنها آزادی در کار نبود بلکه بعد از چندین‌بار اعدام نمایشی درتاریخ  ۱۳۶۰.۳.۲۳ هر هفت نفر زیر شکنجه‌های سبعانه و بدون تیر خلاص جان دادند. آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟ این هم یکی دیگر از حقوقی است که شما اشاره کردید و باز هم آیا می‌دانستید که بعد از چند ماه که از دفن این هفت نفر گذشت گورستان بهاییان را مصادره و سپس خراب کردند و سنگ قبرها را برای فروش گذاشتند و تمامی اجساد آن گورستان را از بین برده و نابود کردند؟ به نظر شما این گورستان و ساکنان خاموش آن مرتکب چه جرمی شده بودند که باید این‌گونه مورد بی‌حرمتی قرار گیرند و مجازات شوند؟ شما در قسمتی دیگر از صحبت‌های خود اشاره کردید: «اگر کسی مدعی محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن هستند می‌تواند مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهد». من بعد از اخذ دیپلم چند سال جهت شرکت در کنکور ثبت‌نام کردم و چون دارای ستون مذهب بود و بهایی قید کرده بودم٬ اجازه‌ی ورود ندادند. وقتی برای پیگیری مراجعه کردم به طور شفاهی گفته شد به علت بهایی بودن نمی‌توانید در کنکور شرکت کنید. متاسفانه باقی‌مانده مدارک نیز طی چندین بار حمله به منزل ما در سالهای ۷۷ ، ۸۴ و ۹۰ به همراه سایر کتب مصادره شد. بدیهی است که با اطمینان خاطر از «مدعیان محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن» خواستار ارایه مدرک شوید، چون کاملا مطمئن هستید که تمامی مدارک از بین رفته است و حتی تکه کاغذی هم موجود نیست. واقعا صحبت زیرکانه و حساب شده‌ایی را مطرح کردید. جناب لاریجانی هر چند مدارک کاغذی وجود ندارد امّا بنده و چند صد نفر بهایی دیگر به عنوان مدارک زنده در کشور ایران وجود داریم که از ابتدای انقلاب تاکنون از تحصیل در دانشگاه محروم بوده و هستیم. اکنون با توجه به ارایه مدرک زنده، از آن مقام عالی رتبه تقاضا دارم طبق صحبت خود که فرمودید: «مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهند»٬ حقوق از دست‌رفته خود و خانواده‌ام که شامل: قطع حقوق پدرم از سال ۱۳۵۹ و اعدام ایشان با توجه به این‌که رای دادگاه مبنی بر بی‌گناهی بود و نیز محرومیت از تحصیل است، سریعا پیگیری و جهت اعاده حقوق پاسخ دهید. با تشکر رویا حبیبی seven members of the Local Spiritual Assembly of the Baha’is of Hamadan – the body responsible for Baha’i activities in that locality – were executed by firing squad. These members were: Mr. Muhammad (Suhrab) Habibi, Mr. Muhammad-Baqir (Suhayl) Habibi, Mr. Husayn Khandil, Mr. Tarazu’llah Khuzayn, Mr. Husayn Mutlaq, Dr. Firuz Na‘imi, and Dr. Nasir Vafa’i. هفت تن از اعضای محفل روحانی محلی بهائیان همدان – مسئول هماهنگی فعالیت های بهائی – که بعد از انقلاب اسلامی در همدان تیر باران شدند. آقای محمد سهراب حبیبی، آقای محمد باقر سهیل حبیبی، آقای حسین خندیل، آقای طراز الله خزوعیان، آقای حسین مطلق، دکتر فیروز نعیمی و دکتر نصیر وفایی. آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟ ا  تصحیح و یا تکمیل کنید ❯ حق تألیف و تکثیر © ۲۰۲۱، بنیاد عبدالرحمن برومند هدف‌ها و فعالیت‌ها

درس های فریلنسر برای شروع

در گذشته برای کسب درآمد کار در بیرون از منزل مرسوم بوده و اشتغال در منزل تعریف به خصوصی نداشت. اما اخیرا و به خصوص در چند سال گذشته با افزایش چشمگیر فضای اینترنت و در طبع آن کسب‌وکارهای اینترنتی، مشاغل خانگی از جمله فریلنسینگ مطرح شد. به عبارتی امروزه بیشتر افراد دوست دارند در…

درس های فریلنسر برای شروع

در گذشته برای کسب درآمد کار در بیرون از منزل مرسوم بوده و اشتغال در منزل تعریف به خصوصی نداشت. اما اخیرا و به خصوص در چند سال گذشته با افزایش چشمگیر فضای اینترنت و در طبع آن کسب‌وکارهای اینترنتی، مشاغل خانگی از جمله فریلنسینگ مطرح شد. به عبارتی امروزه بیشتر افراد دوست دارند در…

جامعه مطبوعات ایران به سوک نشست

احمد احرار، روزنامه‌نگار صاحب‌سبکی با چشمان همه‌سونگر جواد طالعی مقاله نویسنده مهمان ۱۴۰۱/۱۰/۲۱۴۰۱ دی ۲, جمعه با درگذشت احمد احرار جامعه مطبوعات ایران یکی از برجسته‌ترین چهره‌های خود را از دست داد. جواد طالعی، روزنامه‌نگار باسابقه، احرار را شخصیتی توصیف می‌کند با وسعت دیدی کم‌نظیر و همه‌سونگر در عرصه فرهنگ و سیاست. تبلیغاتhttps://889e95e6bdb2a76a8bfca5c3dc8e1243.safeframe.googlesyndication.com/safeframe/1-0-40/html/container.html?n=0 احمد احرار،…

خرداد ۱۳۶۰ هفت تن از بهائیان همدان به شدیدترین شکل ممکن شکنجه و اعدام شدند

بیش از ۱۲۵ شهروندبهایی پس از انقلاب تا انتهای دهه ۶۰ توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شدند اما یکی از فجیع  ترین رویدادهای اعدام و شکنجه بهائیان مربوط به هفت شهروندبهایی ساکن همدان به نام های سهراب حبیبی ، سهیل حبیبی٬ حسین مطلق٬ حسین خاندل٬ فیروز نعیمی٬ طرازالله خزین و ناصر وفایی است.شکنجه و اعدام این بهائیان به طرز فاجعه باری دردناک است و ورای تصورات انسان.
………..تل
گرام

telegram.me/shahrvandyarتوییتر twitter.com/shahrvandyarاینستاگرام www.instagram.com/shahrvandyarکارگاه آموزشی #شهروندیار

 رویا فرزند سهراب حبیبی از همین شهدای بهائی  که با شکنجه جانشان را  برای پیشرفت آئین بهائی و آزادی ؛ فدای ایران وجهان کردند در مصاحبه با روزنامه ایرا وایر می گوید : افرادی که شهدای همدان را بعد از شکنجه اعدام کرددند هر کدام به طریقی از بین رفته اند یکی از آنها  هنگام شکنجه کردن حالش بد می شود وبعد از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست میدهد تعدادی از‌آنهاا بعد از اتمام شکنجه هنگامی که عازم برگشت به تهران بودند در سانحه ای تصاددف  کرده و با  کشیدن  درد فراوان می میرند شخصی بود بنام آقای ابراهیمی پس از این واقعه به مشهد رفت و خودش را به  دار آویخت طبق اظهارات رویا حبیبی آشپز زندان پس از کشته شدن این هفت نفر برای تسلیت گوئی به دیدار خانوادهشهدا رفته و بعد ازبازگشت به زندان توبیخمی شود ت
رویا٬ دختر سهراب حبیبی٬ عضو محفل همدان که در خرداد ماه سال ۱۳۶۰ در زندان این شهر به همراه ۶ عضو دیگر٬ زیر شکنجه جان خود را از دست داد٬ در نامه‌ای خطاب به محمدجواد لاریجانی٬ رییس ستاد حقوق‌بشر قوه قضاییه به شرح واقعه‌ی کشته شدن پدرش پرداخته و نسبت به عدم تایید دانشجویان بهایی برای تحصیل در دانشگاه اعتراض کرده است.
وی با اشاره به سخنان لاریجانی مبنی بر عدم برخورد جمهوری اسلامی با شهروندان به دلیل بهایی بودن٬ تاکید کرد که «آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است».
متن کامل این نامه که برای اولین بار منتشر می‌شود٬ در اختیار ایران وایر قرار گرفته است:
جناب آقای محمد جواد لاریجانی رییس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه
با عرض سلام و پوزش از این‌که بدون مقدمه اصل مطلب را بیان می‌کنم. چندی پیش  در مورد حقوق شهروندی مطالبی فرمودید: «مسوولان هیچ‌گاه به صرف بهایی بودن با پیروان
این آیین برخورد نکرده اند،

چرا که طبق قانون اساسی معتقدند هر شهروند ایرانی ازحقوقی برخوردار است  و نمی‌توان او را از حقوق مصرح در قانون اساسی منع کرد».
متاسفانه آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است و بس اما در عمل ذره‌ایی از این حقوق اعمال نشده و نمی‌شود. فقط جهت یادآوری عرض می‌شود که عدم تفتیش عقاید، حق زندگی، آزادی بیان، حق امنیت و… از جمله حقوق اولیه و ضروری‌ای‌ست که از خانواده من و پدرم دریغ کردید».
نمی‌دانم شما سال ۱۳۶۰ را به خاطر دارید؟ در آن سال پدر من به همراه چند تن از دوستانش که نمایندگان جامعه بهایی در همدان بودند، به جرم بهایی بودن و اداره امور بهاییان دستگیر و زندانی شدند. بعد از بازجویی‌های مکرر، قاضی دادگاه (آقای اعلمی) در آخرین جلسه دادگاه اظهار کرد که پرونده‌ی آن‌ها را بررسی کرده و آنان بی‌گناه هستند و تا چند روز آینده آزاد خواهند شد. در آن زمان همه ما از عدالت و انصاف قاضی و روسای دادگاه خوشحال بودیم اما نه تنها آزادی در کار نبود بلکه بعد از چندین‌بار اعدام نمایشی درتاریخ  ۱۳۶۰.۳.۲۳ هر هفت نفر زیر شکنجه‌های سبعانه و بدون تیر خلاص جان دادند.
آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟
این هم یکی دیگر از حقوقی است که شما اشاره کردید و باز هم آیا می‌دانستید که بعد از چند ماه که از دفن این هفت نفر گذشت گورستان بهاییان را مصادره و سپس خراب کردند و سنگ قبرها را برای فروش گذاشتند و تمامی اجساد آن گورستان را از بین برده و نابود کردند؟ به نظر شما این گورستان و ساکنان خاموش آن مرتکب چه جرمی شده بودند که باید این‌گونه مورد بی‌حرمتی قرار گیرند و مجازات شوند؟
شما در قسمتی دیگر از صحبت‌های خود اشاره کردید: «اگر کسی مدعی محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن هستند می‌تواند مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهد». من بعد از اخذ دیپلم چند
سال جهت شرکت در کنکور ثبت‌نام کردم و چون دارای ستون مذهب بود و بهایی قید کرده بودم٬ اجازه‌ی ورود ندادند. وقتی برای پیگیری مراجعه کردم به طور شفاهی گفته شد به علت بهایی بودن نمی‌توانید در کنکور شرکت کنید. متاسفانه باقی‌مانده مدارک نیز طی چندین بار حمله به منزل ما در سالهای ۷۷ ، ۸۴ و ۹۰ به همراه سایر کتب مصادره شد.
بدیهی است که با اطمینان خاطر از «مدعیان محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن» خواستار ارایه مدرک شوید، چون کاملا مطمئن هستید که تمامی مدارک از بین رفته است و حتی تکه کاغذی هم موجود نیست. واقعا صحبت زیرکانه و حساب شده‌ایی را مطرح کردید.
جناب لاریجانی هر چند مدارک کاغذی وجود ندارد امّا بنده و چند صد نفر بهایی دیگر به عنوان مدارک زنده در کشور ایران وجود داریم که از ابتدای انقلاب تاکنون از تحصیل در دانشگاه محروم بوده و هستیم.
اکنون با توجه به ارایه مدرک زنده، از آن مقام عالی رتبه تقاضا دارم طبق صحبت خود که فرمودید: «مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهند»٬ حقوق از دست‌رفته خود و خانواده‌ام که شامل: قطع حقوق پدرم از سال ۱۳۵۹ و اعدام ایشان با توجه به این‌که رای دادگاه مبنی بر بی‌گناهی بود و نیز محرومیت از تحصیل است، سریعا پیگیری و جهت اعاده حقوق پاسخ دهید.
با تشکر رویا حبیبی
seven members of the Local Spiritual Assembly of the Baha’is of Hamadan – the body responsible for Baha’i activities in that locality – were executed by firing squad. These members were: Mr. Muhammad (Suhrab) Habibi, Mr. Muhammad-Baqir (Suhayl) Habibi, Mr. Husayn Khandil, Mr. Tarazu’llah Khuzayn, Mr. Husayn Mutlaq, Dr. Firuz Na‘imi, and Dr. Nasir Vafa’i.هفت تن از اعضای محفل روحانی محلی بهائیان همدان – مسئول هماهنگی فعالیت های بهائی – که بعد از انقلاب اسلامی در همدان تیر باران شدند. آقای محمد سهراب حبیبی، آقای محمد باقر سهیل حبیبی، آقای حسین خندیل، آقای طراز الله خزوعیان، آقای حسین مطلق، دکتر فیروز نعیمی و دکتر نصیر وفایی.
آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌ تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟

  • درس های فریلنسر برای شروع
    در گذشته برای کسب درآمد کار در بیرون از منزل مرسوم بوده و اشتغال در منزل تعریف به خصوصی نداشت. اما اخیرا و به خصوص در چند سال گذشته با افزایش چشمگیر فضای اینترنت و در طبع آن کسب‌وکارهای اینترنتی، مشاغل خانگی از جمله فریلنسینگ مطرح شد. به عبارتی امروزه بیشتر افراد دوست دارند در … Continue reading درس های فریلنسر برای شروع
  • درس های فریلنسر برای شروع
    در گذشته برای کسب درآمد کار در بیرون از منزل مرسوم بوده و اشتغال در منزل تعریف به خصوصی نداشت. اما اخیرا و به خصوص در چند سال گذشته با افزایش چشمگیر فضای اینترنت و در طبع آن کسب‌وکارهای اینترنتی، مشاغل خانگی از جمله فریلنسینگ مطرح شد. به عبارتی امروزه بیشتر افراد دوست دارند در … Continue reading درس های فریلنسر برای شروع
  • جامعه مطبوعات ایران به سوک نشست
    احمد احرار، روزنامه‌نگار صاحب‌سبکی با چشمان همه‌سونگر جواد طالعی مقاله نویسنده مهمان ۱۴۰۱/۱۰/۲۱۴۰۱ دی ۲, جمعه با درگذشت احمد احرار جامعه مطبوعات ایران یکی از برجسته‌ترین چهره‌های خود را از دست داد. جواد طالعی، روزنامه‌نگار باسابقه، احرار را شخصیتی توصیف می‌کند با وسعت دیدی کم‌نظیر و همه‌سونگر در عرصه فرهنگ و سیاست. تبلیغاتhttps://889e95e6bdb2a76a8bfca5c3dc8e1243.safeframe.googlesyndication.com/safeframe/1-0-40/html/container.html?n=0 احمد احرار، … Continue reading جامعه مطبوعات ایران به سوک نشست
  • کشف امریکا
    کشف قاره آمریکا، در واقع ریشه در حسِ ثروت اندوزی و طلا پرستی کریستف کلمب دارد. وی در ابتدا قصد داشت به آسیا از طریق دریا سفر کند، به همین خاطر از حکومت اسپانیا درخواست تأمین هزینه سفر کرد. نتیجه هم چنین شد که کلمب در عوض طلا و ابریشم که از هند می آورد، 10 … Continue reading کشف امریکا
  • تیغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار
    هرچه مبخواهی ببر ، اما مبر نان کسی ..سعدی محرومیت از تحصیل» و «ممنوعیت کسب و کار»؛ زندگی بهائیان در ایران ۳۰/آبان/۱۳۹۷ یکی در بازداشت موقت٬ دیگری در حال گذراندن محکومیت و برخی دیگر نیز در انتظار دادگاه و صدور حکم؛ جوان‌ترها محروم از تحصیل و مسن‌ترها در راهروهای ادارات دولتی در تلاش برای فک … Continue reading تیغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار

Photo by picjumbo.com on Pexels.com

محمد (سهراب) حبیبی

درباره

سن: ۴۸ملیت: ايرانمذهب: بهائیوضعیت تأهل: متاهل

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۴ خرداد ۱۳۶۰محل: همدان، استان همدان، ايراننحوه کشته‌شدن: تيرباراناتهامات: محاربه با خدا; مفسد فی‌الارضسن در زمان ارتکاب جرم: ۴۷

تصحیح و یا تکمیل کنیددر آخرین دفاع خود در دادگاه گفت:«ما بهائیان به هیچ وجه سیاسی نیستیم و هیچ نوع ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با هیچ یک از دول جهان نداریم و هیچ نوع مدارکی علیه ما وجود ندارد.»
خبر اعدام آقای محمد (سهراب) حبیبی فرزند نورمحمد و حیات سلطان به همراه ۶ نفر دیگر* از جمله برادرش، توسط روزنامه‌های اطلاعات و کیهان مورخ ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ منتشر شد. اطلاعات تکمیلی در خصوص این پرونده از روزنامه‌ی اطلاعات (۲۷ خرداد و ۱۸ تیر ۱۳۶۰)، مدارک منتشر شده در وب‌سایت خانه‌ی اسناد بهائی‌ستیزی در ایران شامل آخرین نامه‌ی دو نفر از هم‌پرونده‌ای‌های آقای حبیبی (۲۳ خرداد ۱۳۶۰)، معرفی‌‌نامه او (بدون تاریخ)، دفاعیه‌ی اعضای محفل همدان (۲۲ بهمن ۱۳۵۹) و شهادتنامه‌ی یک پاسدار به نفع او و هم‌پرونده‌ای‌هایش (بدون تاریخ)،‌ نشریه‌ی محفل روحانی ملی بهائیان آمریکا – عندلیب (زمستان ۶۸)، وب‌سایت ایران وایر (۱۶ شهریور ۱۳۹۳)، کانال یوتیوب، ویدیوی مجموعه‌ی بهائی نیوز (۲۲ خرداد ۱۳۹۵)، وب‌سایت بهائیان در آینه‌ی مطبوعات (آذر-دی ۱۳۸۷) و صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی (۹ اسفند ۱۳۹۲) ، وبسایت گویا نیوز (۸ اردیبهشت ۱۳۹۴) و وبلاگ شهدای ایران (۲۱ بهمن ۱۳۹۱) به دست آمده است.

آقای حبیبی در اسفند ۱۳۱۲ در شهر همدان و در یک خانواده‌ی بهائی به دنیا آمد. او دارای مدرک دیپلم بود و مدتی در اداره‌ی ریشه‌کنی مالاریا در شهر همدان کار کرد و سپس به همراه برادرش به تعمیر رادیو و تلویزیون مشغول شد. او متأهل و دارای دو فرزند بود. (شهدا و مشاهیر بهائی، خانه‌ی اسناد بهائی‌ ستیزی) آقای حبیبی مدتی برای تبلیغ آئین بهائی به یکی از روستاهای اطراف شهر همدان رفته بود که به علت اذیت و آزار از سوی اهالی منطقه ناچار به ترک آن‌جا شد. (شهدا و مشاهیر بهائی)

آقای حبیبی از سال ۱۳۴۹ عضو محفل روحانی** شهر همدان بود. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی)

‌این پرونده به دستگیری ۷ عضو محفل روحانی بهائی همدان در سال ۱۳۵۹ مرتبط است.

وضعیت بهائیان در جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی جامعه بهائیان ایران را (که با بیش از حدود سیصد هزار عضو در سال ۱٣۵٧***، یکی از پر‌شمارترین اقلیت‌های مذهبی کشور است) مدام تحت آزار و سرکوب قرار داده و از اساسی‌ترین حقوق بشر محرومشان کرده است. قانون اساسی دین بهائی را به رسمیت نمی‌شناسد و مقامات کشور این دین را الحادی تلقی می‌کنند. در نتیجه بهائیان از حقوق رسمی یک اقلیت مذهبی برخوردار نیستند. آنها نمی‌توانند مذهب‌شان را آشکار کنند، یا مراسم خود را به جا آورند. آنان ازهرگونه فعالیت در عرصه‌ی عمومی منع شده‌اند و از حق اشتغال در ادارات دولتی یا وابسته به دولت محرومند.****

دستگیری و بازداشت

آقای حبیبی بعد از ظهر روز ۲۲ مرداد ۱۳۵۹، در منزل خود توسط نیروهای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی دستگیر شد. او چند روز پیش از آن، احضاریه‌ای از سوی دادگاه انقلاب اسلامی همدان دریافت کرده بود و قرار بود در روز مقرر خود را به دادگاه معرفی کند. آقای حبیبی مدتی بعد از دستگیری در تماسی تلفنی از همسر خود خواست تا وسایل شخصی‌اش را به زندان تحویل دهد. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی)

آقای حبیبی مدت ۲۱ روز در بازداشتگاه سپاه بود و سپس به زندان شهربانی منتقل شد. به گفته‌ی افراد نزدیک به آقای حبیبی، او در مدت بازداشت مورد شکنجه و آزار جسمی قرار گرفت. آقای حبیبی تا ۳ ماه بعد از دستگیری‌ ممنوع‌الملاقات بود. (خانه‌ی اسناد بهائی ستیزی) طبق دست‌نوشته‌هایی که از یکی از هم‌بندیان آقای مطلق به دست آمده است، محل نگهداری آن‌ها سلول کوچکی در کنار توالت بود که او و همبندی‌هایش برای خوابیدن نوبت می‌گذاشتند. آن‌ها در این مدت در محیطی کثیف و آلوده زندانی شده بودند و از حداقل امکانات بهداشتی از جمله «حمام کردن» محروم بودند. به گفته‌ی این فرد، آن‌ها برای مقابله با شپش و سایر آلودگی‌ها روزانه از وایتکس و شوینده‌های قوی شیمیایی استفاده می‌کردند. (ایران وایر) 

خانواده‌ی آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش برای رفع ممنوعیت ملاقات بارها به مقامات قضایی و دولت وقت ایران نامه نوشتند که تمام آن‌ها بدون جواب باقی ماند. به گفته‌ی خانواده‌ی آقای حبیبی در اولین ملاقات زندانیان و خانواده‌هایشان، زندان‌بانان امکان گفت‌وگو بین آن‌ها را فراهم نکردند. او و هم‌بندی‌هایش در این زندان، ۲ بار در هفته امکان ملاقات با خانواده‌هایشان را داشتند. (ایران وایر)

به گفته‌ی همسر آقای حبیبی، در دو هفته‌ی اول ملاقات، ابتدا فرزندان زندانیان با پدران‌شان دیدار داشتند و پس از آن‌، اجازه‌ی ملاقات همسران‌شان نیز داده شد. آقای حبیبی و هم‌بندی‌هایش مدت چهار ماه در بند عمومی نگهداری می‌شدند و سپس به بند زندانیان سیاسی انتقال داده شدند. (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی، وبلاگ شهدای ایران)

آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش روز ۲۱ خرداد ۱۳۶۰ برای آخرین بار با خانواده‌ی خود دیدار کردند. خانواده‌هایشان آن‌ها را با روحیه‌ای قوی، آرام و صبور توصیف کردند. (ایران وایر)

دادگاه

دادگاه انقلاب اسلامی همدان در بهمن ماه ۱۳۵۹ آقای حبیبی و ۳ نفر دیگر از هم‌پرونده‌ای‌هایش را محاکمه کرد. (ایران وایر) به گفته‌ی یکی از همبندی‌های آقای حبیبی، دفاعیات آن‌ها در این دادگاه ضبط نمی‌شد و بخشی از دفاعیات آن‌ها توسط منشی دادگاه هم ثبت نشده است. آقای حبیبی و ۶ هم‌پرونده‌ای‌اش برای آخرین بار در اسفند ۱۳۵۹ به دادگاه فراخوانده شدند. (ایران وایر)

بخشی از اطلاعات مرتبط با جلسات دادگاه از طریق دست‌نوشته‌های او و یکی از هم‌بندی‌های‌اش به دست آمده است. بر اساس این دست‌نوشته‌ها، قاضی علاوه بر موارد اتهامی ثبت شده در کیفرخواست، سوالاتی را درباره باورهای مذهبی دستگیرشدگان پرسیده بود. (بهائیان در آینه‌ی مطبوعات)

آقای حبیبی به وکیل دسترسی نداشت.

اتهامات

اتهامات آقای حبیبی «همکاری با حکومت پهلوی و ارتباط با ساواک»، «جاسوسی»، «ضدیت با اسلام»، «تبلیغ، توطئه و قیام علیه جمهوری اسلامی»، «نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی»، «تحریک بهائیان به دروغ‌پردازی و مظلوم‌نمایی»، «تبلیغ دین بهائی»، «ارسال ارز به کشور اسرائیل» و«پنهان کردن مدارک» عنوان شد. (ایران وایر؛ اطلاعات، ۲۷ خرداد و ۱۸ تیر ۱۳۶۰)

در شرایطی که حداقل تضمین‌های دادرسی رعایت نمی شود و متهمان از یک محاکمه منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده می شود مسلم و قطعی نیست. 

مدارک و شواهد

سابقه‌ی عضویت آقای حبیبی در محفل روحانی همدان، شهادت تعدادی از شاهدان در دادگاه، نامه‌ها و مکاتبات اداری محفل، مدارک و شواهد استفاده شده علیه آقای حبیبی بوده است. (ایران وایر، اطلاعات ۱۸ تیر ۱۳۶۰)

رئیس دادگاه بعد از اتمام جلسات دادگاه به او و سایر متهمان گفته بود: «هر چه درباره‌ی شما تحقیق کردیم، (مدرکی علیه شما) به دست نیاوردیم. غرض این است که شما مسلمان شوید، به اسلام روی آورید و آزاد شوید». (ایران وایر)

دفاعیات

طبق دست‌نوشته‌ای که از آقای حبیبی به جای مانده،‌ آن‌ها بعد از شنیدن متن کیفرخواست در جلسات اولیه‌ی دادگاه، از رئیس زندان درخواست کردند تا بتوانند با وکیل و خانواده خود دیدار کنند. اما این خواسته‌ی آن‌ها برآورده نشد. به گفته‌ی آقای حبیبی، آن‌ها به شدت تحت کنترل بودند تا با بیرون از زندان تماسی نداشته باشند. (ایران وایر)

به گفته‌ی یکی از متهمان، یک شاهد عینی در نامه‌ای که از طریق او در اختیار دادگاه قرار داده است، شهادت شاهدان را ساختگی عنوان کرده است و گفته است حتی در برخی موارد برای تشویق افراد برای شهادت دادن علیه بهائیان، این‌گونه شهادت را «کفاره‌ی گناهان» دانسته‌اند. (ایران وایر)

آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش از روی کپی متن کیفرخواست، در مدتی محدود، متن دفاعیه‌ی خود را تهیه کردند. آن‌ها در دفاعیات خود درباره‌ی حق داشتن آزادی عقیده، به آیات قرآن و قانون اساسی جمهوری اسلامی***** استناد کردند. از نظر آقای حبیبی و هم‌بندیان‌اش «تجسس از منازل» دستگیرشدگان و سایر اعضای محفل و «ضبط و عدم استرداد» کتاب‌های مذهبی مرتبط با دین بهائی به عنوان مصادیق «تفتیش عقیده» عنوان شده بود. آن‌ها در متن دفاعیه‌ی خود نوشتند: «گسترش چنین وضع و افکاری (تجسس و تفتیش عقیده و اذیت و آزار افراد به خاطر دین‌شان) بیشتر از آن‌که موجب بروز خسارت بر بهائیان باشد، لطمه بر معتقدات و بنیادهای اجتماعی خواهد زد». در متن دفاعیه درباره‌ی «همکاری با حکومت پهلوی و ارتباط با ساواک» آورده شده است که استناد کیفرخواست به نامه‌نگاری محفل با نیروی انتظامی و ساواک برای «تظلم‌خواهی» به دلیل آزار و اذیت بوده است. آن‌ها همچنین با رد اتهام «جاسوسی»، درباره‌ی «ارسال ارز به کشور اسرائیل» توضیح دادند که انتخاب کشور اسرائیل برای بهاییان از سر اجبار و به دلیل تبعید رهبر مذهبی‌شان به آن کشور بوده است. آن‌ها همچنین ارسال پول به آن‌ کشور را به عنوان حق «آزادی مذهب» و انجام مراسم دینی دانسته بودند و پول‌های ارسالی را «نذورات» بهائیان برای صرف در مرکز دینی بهائیان که در شهرهای عکا و حیفا که در اسرائیل واقع شده است، عنوان کردند. همچنین در پاسخ به اتهام «پنهان کردن مدارک» آمده است که مدارک موجود در محفل بهائی «طبق تصمیم محفل به عنوان یک نهاد خصوصی»، بعد از ۵ سال دور ریخته می‌شود و مدارک سال‌های آخر هم نزد دادگاه بوده است. (خانه‌ی اسناد بهایی‌ستیزی)‌

آقای حبیبی در یکی از جلسات دادگاه و به عنوان آخرین دفاع از خود در برابر اتهام «جاسوسی، اختفای مدارک و ارتباط با ساواک» تأکید کرد: «ما بهائیان به هیچ وجه سیاسی نیستیم و هیچ نوع ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با هیچ یک از دول جهان نداریم و همانطور که در لایحه‌ی دفاعی اشاره شده، ما طبق نصوص شارع دینی خود از دخالت در امور سیاسی و جاسوسی منع شده‌ایم و هیچ نوع مدارکی که مورد نظر دادگاه است در نزد ما نیست و آن مقدار نامه‌های محفل (آرشیو) که بوده تقدیم دادگاه شده است و با ساواک هم ارتباطی نداشته‌ایم و تمام مکاتبات، جنبه‌ی دادخواهی دارد نه ارتباط و تمام این اتهامات قاطعانه و مطمئنانه تکذیب می‌شود و کار ما بهائی‌ها در حدود چهار چوب نصوص دینی ما می‌باشد و همگی روحانی و معنوی است». (بهائیان در آینه‌ی مطبوعات)

خانواده‌ی آقای حبیبی و سایر متهمان، نامه‌هایی برای رفع اتهامات به مقامات قضایی و دولتی مانند حاکم شرع و دفتر رئیس جمهور وقت نوشته بودند که بدون جواب مانده بود. (ایران وایر)‌

خلاصه ایرادات حقوقی دادرسی آقای حبیبی

پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، سیستم قضایی ایران تحت تاثیر افکار ایدئولوژیک دچار دگرگونی‌های فراوانی شد. این دگرگونی‌ها باعث شد بسیاری از تضمین‌های موجود در قوانین برای دادرسی عادلانه حذف شوند. این امر به خصوص در دادگاه‌های انقلاب که به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران تشکیل شد و جایگاه قانونی نداشت، بیشتر مشهود بود. قضات این دادگاه‌ها بیشتر از میان روحانیونی که وابسته به حکومت بوده و هیچ سابقه ای در امر قضا نداشتند، انتخاب شدند. محاکمه در این دادگاه‌ها بر اساس مقررات شرعی انجام می‌شد و نام قاضی، حاکم شرع بود. این وضعیت باعث ‌شد به خصوص در جرایم سیاسی و امنیتی اصول دادرسی عادلانه رعایت نشود. این پرونده نیز همانند هزاران پرونده دیگر قربانی چنین وضعیتی شده است. در این پرونده مشاهده می‌شود حاکم شرع متهم را در قالب «محاربه» محاکمه کرده است، در حالی که در قوانین آن زمان عنوان مجرمانه‌ای به نام «محاربه» وجود نداشته و قضات با استناد به متون شرعی چنین اتهامی را استخراج کرده‌اند. در متون شرعی نیز «محاربه» زمانی است که فرد به شکل گروهی با دست بردن به اسلحه، امنیت عده زیادی از مردم را سلب کند. در این پرونده هیچ اثری از استفاده از اسلحه وجود ندارد و ضمنا اعمال متهم به هیچ وجه باعث سلب کلی امنیت نشده است. یکی از اتهامات متهم، «جاسوسی برای اسرائیل» قلمداد شده است، حال آنکه «جاسوسی» زمانی محقق می‌شود که فرد اسناد طبقه بندی شده را به افراد فاقد صلاحیت واگذار کند. متهم این پرونده به هیچ وجه در موقعیتی نبوده است که به اسناد طبقه بندی شده دسترسی داشته باشد و بر اساس اطلاعات موجود، دادگاه نیز چنین ادعایی نداشته است. از اتهامات دیگر متهم تبلیغ دین بهائیت عنوان شده است. این مورد نیز در قوانین وقت و مقررات شرعی جرم انگاری نشده است. بر اساس مقررات کیفری «اندیشه» به هیج وجه قابل جرم دانستن نیست. حتی اگر فردی یک اندیشه مجرمانه داشته باشد، اما این اندیشه را به مرحله عمل نرسانده یا مقدمات آن را تهیه نکرده باشد، مجرم نیست و نمی‌توان به صرف اندیشه مجرمانه، او را محاکمه کرد. در این پرونده مشاهده می‌شود که متهم به دلیل اعتقاد به بهائیت و یا تبلیغ آن محاکمه شده است. در قانون اساسی ایران تصریح شده است که انسانها ازادی عقیده دارند و کسی را نمی‌توان به خاطر داشتن عقیده خاصی مواخذه کرد. بر اساس اطلاعات موجود متهم به وکیل دسترسی نداشته است. همچنین بر اساس برخی اخبار منتشر شده، او در مراحل مختلف، مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار گرفته است.

به طور کلی در این پرونده هم از نظر ماهوی و هم از نظر شکلی اصول دادرسی عادلانه رعایت نشده است. به نظر می‌رسد چنین محاکمه‌ای نه در قالب حقوق بلکه با مقاصد سیاسی و انقلابی انجام شده است.

حکم

دادگاه انقلاب همدان آقای محمد (سهراب) حبیبی و ۶ هم‌پرونده‌ایش از جمله‌ برادرش را به اتهام «محاربه با خدا و رسول» به اعدام محکوم کرد. این حکم به تأئید شورای عالی قضایی رسید.

آقای محمد (سهراب) حبیبی در بامداد روز ۲۴ خرداد ۱۳۶۰ به همراه ۶ نفر دیگر در همدان اعدام شد.
آقای حبیبی در یادداشتی که پیش از اجرای اعدام خطاب به همسرش نوشته بود، آورده است: «اگر چه تقدیر الهی چنین بود که ما دونفر را جسماً از هم جدا کند، مطمئنم که روحاً با هم هستیم. از این واقعه هیچ ناراحتی و نگرانی به خود راه ندهید».
دو روز قبل از اعدام آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش، مقامات دولتی برای مصادره‌ی اموال آنان به خانه‌هایشان مراجعه کرده ‌بودند. (ایرن وایر)

آقای حبیبی و هم‌‌بندی‌هایش روز ۲۰ خرداد برای اجرای حکم فراخوانده شده بودند، اما چند ساعت بعد مأموران زندان به آن‌ها گفتند برنامه تغییر کرده است. روز ۲۳ خرداد وقتی برای بار دوم اجرای حکم به آن‌ها اطلاع داده شد، آقای حبیبی به هم‌بندی‌هایش گفت: «این بار جدی است، اعدام حتمی است». آن‌ها سپس به نظافت خود و شست‌وشو و مرتب کردن وسایل‌شان مشغول شدند. به گفته‌ی همبندی‌هایشان، آن‌ها تا آخرین لحظه لبخند می‌زدند، آرام بودند و دعا می‌خواندند. (ایران وایر) بر اساس یادداشتی که از یکی از همبندی‌های آقای حبیبی به جا مانده، حاکم شرع و قضات دادگاه در محل اجرای حکم حاضر نبودند. (خانه‌ی اسناد بهائی ستیزی)

به گفته‌ی نزدیکان آقای حبیبی، در فروردین ۱۳۶۰ دادگاه انقلاب شیراز حکم آزادی او و هم‌پرونده‌ای‌هایش را صادر کرده بود. اما این حکم بلافاصله بعد از جلسه‌ی دادگاه توسط مقامات محلی و کشوری نقض شد. به گفته‌ی یکی از همبندیان آقای حبیبی، این حکم به آن‌ها نشان داده نشد. (ایران وایر)

خانواده‌ی آقای حبیبی و سایر هم‌پرونده‌ای‌هایش با استناد به آثار روی جنازه‌ها و شهادت یک شاهد عینی، معتقدند آن‌ها بر اثر شکنجه در مقابل یکدیگر و به صورت تدریجی کشته شده‌اند. به گفته‌ی خانواده‌ آقای حبیبی، جای سوختگی که به نظر می‌رسید اثر داغ انگشتر خود او بوده باشد، روی بخش‌هایی از بدن و کمر او دیده می‌شده است. به گفته‌ی کسانی که جنازه او را از نزدیک دیده بودند، روی بدن او آثار ضربه‌ی کارد و دشنه هم مشخص بوده است. (عندلیب، زمستان ۱۳۶۸؛ ایران وایر)‌

خبر اعدام آقای حبیبی به خانواده‌ی او داده نشد. همسر او صبح روز ۲۴ خرداد نامه‌ی «تظلم‌خواهی» خود را در اختیار دادگاه انقلاب همدان گذاشت. او وقتی به خانه بازگشت، صدای فریاد فرزندش را شنید که گفت: «مامان، بابا رو کشتند!». (صفحه‌ی فیس بوک شهدا و مشاهیر بهائی)

مقامات زندان همدان جنازه‌ی آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش را در اتاقی در بیمارستان امام خمینی این شهر که محل کار دو نفر از افراد اعدام شده بود، روی هم انداخته بودند. (عندلیب،‌ زمستان ۶۸) یکی از کارمندان بیمارستان وجود جنازه‌ها را به خانواده‌های اعدام‌شدگان اطلاع داد. (عندلیب، ‌زمستان ۶۸؛ ایران وایر)‌ مسئولان بیمارستان ابتدا از دادن آمبولانس برای تشییع جنازه‌ها خودداری کردند

و در نهایت یک دستگاه آمبولانس که به دلیل کهنگی، برخی از شیشه‌هایش شکسته بود در اختیار آن‌ها قرار دادند. به گفته‌ی تعدادی از شاهدان عینی، جمعیت زیادی در مراسم تشییع‌ آقای حبیبی و هم‌پرونده‌ای‌هایش شرکت داشتند که باعث کند شدن حرکت آمبولانس به سمت محل دفن شده بود. یک هفته پس از خاکسپاری جنازه‌ها، محل دفن آنها تخریب شد. (ایرن وایر)

از آقای حبیبی وصیتنامه‌ای مربوط به دقایقی قبل از ساعت ۱۱ شب ۲۳ خرداد ۱۳۶۰ باقی مانده است. او در این وصیتنامه خطاب به همسرش نوشته است: «همسر عزیزم! امیدوارم که بقیه عمر را در نهایت خوشی و موفقیت بگذرانی، اگر چه تقدیر الهی چنین بود که ما دو نفر را جسماً از هم جدا کند، مطمئنم که روحاً با هم هستیم. از این واقعه هیچ ناراحتی و نگرانی به خود راه ندهید و مانند یک کوه استوار و مستقیم، بچه‌های عزیزم را سرپرستی کنید». (ایران وایر)

—————————

* اسامی سایر افراد اعدام شده به همراه آقای حبیبی:‌ آقایان حسین خاندل، حسین مطلق، فیروز نعیمی، محمدباقر (سهیل) حبیبی، ناصر وفایی و طرازالله خزین
** محفل روحانی یک شورای ۹ نفره‌ی بهائی است که اعضای آن هر سال توسط انتخابات بهایی انتخاب می‌شود و وظیفه‌ی اداره‌ی امور جامعه‌ی بهائی را بر عهده دارد. در سطح محلی امور جامعه‌ی بهائی توسط محفل روحانی محلی و در سطح ملی توسط محفل روحانی ملی اداره می‌شود.
*** «مرگ تدریجی بهائیان ایران» نوشته‌ی ریچارد ن. اوستلینگ، مجله‌ی تایم به تاریخ ٢۰ فوریه ۱٩٨٤؛ و «تضییقات بهائیان ایران ۱۹٨٤־۱٨٤٤» نوشته‌ی داگلاس مارتین، پژوهش بهائی جلد ١٣/١۲ چاپ سال ۱۹٨٤، ص ۳. تعداد جمعیت فعلی بهائیان در ایران مشخص نیست.
**** در قوانین کیفری ایران برای بهائیان هیچ حقی پیش‌بینی نشده است و آنان همواره در معرض سوءاستفاده و اعمال خشونت قرار دارند.  چنانچه قربانی آزار و حمله شوند و مورد سرکوب قرار‌گیرند و یا به قتل برسند، دادگاهی برای آنها حق تظلم و دادخواهی قائل نیست. مقامات قضایی ایران با استناد به فتوا‌ی بعضی مراجع تقلید که به موازات مجلس از منابع قانون گذاری محسوب می‌شوند، بهائیان را در زمره‌‌ي مرتدین که تحت حمایت قانون نیستند قرار می‌دهند. یکی از این مراجع، آیت‌الله روح‌الله خمینی است که برای جرم ارتداد حکم اعدام تعیین کرده است و اعلام کرده که یک مسلمان نباید به جرم کشتن مرتد اعدام شود.
قوانینی که بهائیان را از شرکت در هرگونه فعالیت در عرصه‌ی عمومی منع می‌کند به زندگی حرفه‌ای، اجتماعی و اقتصادی آن‌ها صدمات سنگینی زده است.  بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، وزارت کار جمهوری اسلامی دستور داد که افراد وابسته به «فرق منحرف» و یا اعضاء سازمان‌هایی که به زعم مسلمین پیرو «مکاتب الحادی» اند و یا در اساسنامه‌ی خود وحی و ادیان توحیدی را نفی می‌کنند باید از همه مشاغل دولتی برکنار شوند. از طرف دیگر ضرورت اعلام مذهب، در درخواستنامه‌ها، فرمها و مدارک رسمی (که اخیراً در بعضی موارد، تحت فشار بین‌المللی، حذف شده است)، آزادی بهائیان را جداً محدود کرده و آنها را از فرصت‌های موجود درهمه‌ی ابعاد زندگی خصوصی از جمله ازدواج، طلاق، ارث، راه‌یابی به دانشگاه و انجام سفر محروم می‌نماید.
در عمل از سال ١٣۵٨ تا کنون هزاران بهائی شغل، مقرری و حقوق بازنشستگی، اموال، کسب و کار و بالاخره امکان تحصیل را از دست داده‌اند. مقامات جمهوری اسلامی با انحلال تشکیلات بهائیان، آنها را از حق گردهم‌آیی، انتخاب و اداره‌ی مؤسسات دینی خود در سطح منطقه‌ای و ملی محروم کرده‌اند. پس از وقوع انقلاب اسلامی حداقل ۲۰۰ بهائی اعدام شده و تعداد زیادی از آنها زندانی و تحت شکنجه و فشار قرار گرفته‌اند تا شاید از دین خود بازگشته به اجبار به اسلام بگروند.
به سبب اعتراض‌های شدید بین‌المللی به آزار و سرکوب این اقلیت مذهبی غیر سیاسی و آرام، مقامات دولت ایران در بیشتر اوقات علت اصلی فشار و اعدام بهائیان را پنهان کرده و ادعا می‌کنند که اینان به اتهاماتی نظیر «فعالیتهای ضد انقلابی»، «حمایت از رژیم سابق»، «جاسوسی برای صهیونیسم» و «فحشا، زنا و فساد اخلاقی» محکوم و مجازات می‌شوند.
***** اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار دارد».

خرداد ۱۳۶۰ هفت تن از بهائیان همدان به شدیدترین شکل ممکن شکنجه و اعدام شدندبیش از ۱۲۵ شهروندبهایی پس از انقلاب تا انتهای دهه ۶۰ توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شدند اما یکی از فجیع  ترین رویدادهای اعدام و شکنجه بهائیان مربوط به هفت شهروندبهایی ساکن همدان به نام های سهراب حبیبی ، سهیل حبیبی٬ حسین مطلق٬ حسین خاندل٬ فیروز نعیمی٬ طرازالله خزین و ناصر وفایی است.شکنجه و اعدام این بهائیان به طرز فاجعه باری دردناک است و ورای تصورات انسان.
………..تلگرام telegram.me/shahrvandyarتوییتر twitter.com/shahrvandyarاینستاگرام www.instagram.com/shahrvandyarکارگاه آموزشی #شهروندیار رویا فرزند سهراب حبیبی از همین شهدای بهائی  که با شکنجه جانشان را  برای پیشرفت آئین بهائی و آزادی ؛ فدای ایران وجهان کردند در مصاحبه با روزنامه ایرا وایر می گوید : افرادی که شهدای همدان را بعد از شکنجه اعدام کرددند هر کدام به طریقی از بین رفته اند یکی از آنها  هنگام شکنجه کردن حالش بد می شود وبعد از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست میدهد تعدادی از‌آنهاا بعد از اتمام شکنجه هنگامی که عازم برگشت به تهران بودند در سانحه ای تصاددف  کرده و با  کشیدن  درد فراوان می میرند شخصی بود بنام آقای ابراهیمی پس از این واقعه به مشهد رفت و خودش را به  دار آویخت طبق اظهارات رویا حبیبی آشپز زندان پس از کشته شدن این هفت نفر برای تسلیت گوئی به دیدار خانواده شهدا رفته و بعد ازبازگشت به زندان توبیخ می شود  به عنوان تنبیه شلاق میخورد   ولی همانطور که حضرت  بها،الله فرموده بودند شد  :
اگر  نفسی الیوم به اذیت فردی راضی شود  به مثابه آنست که به اذیت نفس حق راضی شده ..
.میتوان در لحظات احتیاج,   خدای  يکتا را با اين اسم بزرگ ,  “یا الله المستغاث ” , خواند و از او طلب ياری نمود…مضمون يا مفهوم آن  به فارسی اين است :” ای خدای من، مرا که درنهایت درجه نومیدی هستم ، کمک کن

 حضرت بهاءالله مائده آسمانی جلد ۴ ص ۲۵۲
رویا٬ دختر سهراب حبیبی٬ عضو محفل همدان که در خرداد ماه سال ۱۳۶۰ در زندان این شهر به همراه ۶ عضو دیگر٬ زیر شکنجه جان خود را از دست داد٬ در نامه‌ای خطاب به محمدجواد لاریجانی٬ رییس ستاد حقوق‌بشر قوه قضاییه به شرح واقعه‌ی کشته شدن پدرش پرداخته و نسبت به عدم تایید دانشجویان بهایی برای تحصیل در دانشگاه اعتراض کرده است.
وی با اشاره به سخنان لاریجانی مبنی بر عدم برخورد جمهوری اسلامی با شهروندان به دلیل بهایی بودن٬ تاکید کرد که «آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است».
متن کامل این نامه که برای اولین بار منتشر می‌شود٬ در اختیار ایران وایر قرار گرفته است:
جناب آقای محمد جواد لاریجانی رییس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه
با عرض سلام و پوزش از این‌که بدون مقدمه اصل مطلب را بیان می‌کنم. چندی پیش  در مورد حقوق شهروندی مطالبی فرمودید: «مسوولان هیچ‌گاه به صرف بهایی بودن با پیروان این آیین برخورد نکرده اند، چرا که طبق قانون اساسی معتقدند هر شهروند ایرانی ازحقوقی برخوردار است  و نمی‌توان او را از حقوق مصرح در قانون اساسی منع کرد».
متاسفانه آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است و بس اما در عمل ذره‌ایی از این حقوق اعمال نشده و نمی‌شود. فقط جهت یادآوری عرض می‌شود که عدم تفتیش عقاید، حق زندگی، آزادی بیان، حق امنیت و… از جمله حقوق اولیه و ضروری‌ای‌ست که از خانواده من و پدرم دریغ کردید».
نمی‌دانم شما سال ۱۳۶۰ را به خاطر دارید؟ در آن سال پدر من به همراه چند تن از دوستانش که نمایندگان جامعه بهایی در همدان بودند، به جرم بهائی بودن و اداره امور بهاییان دستگیر و زندانی شدند. بعد از بازجویی‌های مکرر، قاضی دادگاه (آقای اعلمی) در آخرین جلسه دادگاه اظهار کرد که پرونده‌ی آن‌ها را بررسی کرده و آنان بی‌گناه هستند و تا چند روز آینده آزاد خواهند شد. در آن زمان همه ما از عدالت و انصاف قاضی و روسای دادگاه خوشحال بودیم اما نه تنها آزادی در کار نبود بلکه بعد از چندین‌بار اعدام نمایشی درتاریخ  ۱۳۶۰.۳.۲۳ هر هفت نفر زیر شکنجه‌های سبعانه و بدون تیر خلاص جان دادند.
آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم.

آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟
این هم یکی دیگر از حقوقی است که شما اشاره کردید و باز هم آیا می‌دانستید که بعد از چند ماه که از دفن این هفت نفر گذشت گورستان بهاییان را مصادره و سپس خراب کردند و سنگ قبرها را برای فروش گذاشتند و تمامی اجساد آن گورستان را از بین برده و نابود کردند؟ به نظر شما این گورستان و ساکنان خاموش آن مرتکب چه جرمی شده بودند که باید این‌گونه مورد بی‌حرمتی قرار گیرند و مجازات شوند؟
شما در قسمتی دیگر از صحبت‌های خود اشاره کردید: «اگر کسی مدعی محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن هستند می‌تواند مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهد». من بعد از اخذ دیپلم چند سال جهت شرکت در کنکور ثبت‌نام کردم و چون دارای ستون مذهب بود و بهایی قید کرده بودم٬ اجازه‌ی ورود ندادند. وقتی برای پیگیری مراجعه کردم به طور شفاهی گفته شد به علت بهایی بودن نمی‌توانید در کنکور شرکت کنید. متاسفانه باقی‌مانده مدارک نیز طی چندین بار حمله به منزل ما در سالهای ۷۷ ، ۸۴ و ۹۰ به همراه سایر کتب مصادره شد.
بدیهی است که با اطمینان خاطر از «مدعیان محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن» خواستار ارایه مدرک شوید، چون کاملا مطمئن هستید که تمامی مدارک از بین رفته است و حتی تکه کاغذی هم موجود نیست. واقعا صحبت زیرکانه و حساب شده‌ایی را مطرح کردید.
جناب لاریجانی هر چند مدارک کاغذی وجود ندارد امّا بنده و چند صد نفر بهایی دیگر به عنوان مدارک زنده در کشور ایران وجود داریم که از ابتدای انقلاب تاکنون از تحصیل در دانشگاه محروم بوده و هستیم.
اکنون با توجه به ارایه مدرک زنده، از آن مقام عالی رتبه تقاضا دارم طبق صحبت خود که فرمودید: «مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهند»٬ حقوق از دست‌رفته خود و خانواده‌ام که شامل: قطع حقوق پدرم از سال ۱۳۵۹ و اعدام ایشان با توجه به این‌که رای دادگاه مبنی بر بی‌گناهی بود و نیز محرومیت از تحصیل است، سریعا پیگیری و جهت اعاده حقوق پاسخ دهید.
با تشکر رویا حبیبی
seven members of the Local Spiritual Assembly of the Baha’is of Hamadan – the body responsible for Baha’i activities in that locality – were executed by firing squad. These members were: Mr. Muhammad (Suhrab) Habibi, Mr. Muhammad-Baqir (Suhayl) Habibi, Mr. Husayn Khandil, Mr. Tarazu’llah Khuzayn, Mr. Husayn Mutlaq, Dr. Firuz Na‘imi, and Dr. Nasir Vafa’i.هفت تن از اعضای محفل روحانی محلی بهائیان همدان – مسئول هماهنگی فعالیت های بهائی – که بعد از انقلاب اسلامی در همدان تیر باران شدند. آقای محمد سهراب حبیبی، آقای محمد باقر سهیل حبیبی، آقای حسین خندیل، آقای طراز الله خزوعیان، آقای حسین مطلق، دکتر فیروز نعیمی و دکتر نصیر وفایی.
آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟
ا 

تصحیح و یا تکمیل کنید ❯
حق تألیف و تکثیر © ۲۰۲۱، بنیاد عبدالرحمن برومند هدف‌ها و فعالیت‌ها

ملاحظات

فیلمها یکی بعد از دیگری می آ ید 👎این