معرفی هیجده فیلم برتر هالیود

فیلم هالیوود و تماشای آن یکی از بهترین سرگرمی ها محسوب می شود. تعداد فیلم های هالیوودی در سال های اخیر بسیار زیاد بوده است. برخی از منابع تعداد فیلم های هالیوودی را در هر سال تا حدود 800 فیلم هم عنوان کرده اند. قطعا خیلی از فیلم های هالیوودی درجه یک نیستند اما واقعا برخی از فیلم های هالیوود شاهکارند!

عمدتا می توان با توجه به جشنواره بهترین فیلم هالیوود را شناخت. اما مطمئنا ممکن است بهترین فیلم های هالیوود از نگاه تماشاگران با بهترین فیلم های هالیوود در سال های اخیر از نظر منتقدین و سینماگران متفاوت باشد. به همین دلیل ما به هر دو موضوع توجه کردیه ایم و در این نقد و بررسی از میزبان فا مگ با توجه به ژانر فیلم های هالیوود اکشن و فیلم های هالیوود عاشقانه و بهترین فیلم های هالیوود جنگی را گنجانده ایم. اگر چه در یک مقاله جداگانه بهترین فیلم های جهان را ذکر کردیم اما در اینجا نیز چند فیلم در این سبک ها نیز معرفی می کنیم. فیلم های هالیوودی فانتزی مثل آواتار و دزدان دریایی کارائیب نیز جزو فیلم های برتر هالیوود در سال های اخیر بودند

که به تشریح آنها پرداخته ایم. خوشبختانه بهترین فیلم های هالیوود دوبله فارسی هستند و اگر علاقه ای به زیرنویس ندارید می توانید دوبله فارسی آنها را تماشا کنید. سعی کرده ایم 30 تا از بهترین فیلم های هالیوود در سال های اخیر را معرفی کنیم. البته انتخاب بهترین فیلم هالیوودی واقعا کار سختی است و تعداد آنها هم قطعا از 30 عدد بیشتر است.

بهترین فیلم های هالیوود

فیلم هالیوود

این صنعت بزرگ آمریکا با استفاده از بودجه های کلان و البته سخت افزارهای فوق حرفه ای به همراه بهترین بازیگران و عوامل فیلمسازی، بخش عمده ای از اقتصاد آمریکا و البته فرهنگ سازی آمریکایی محسوب می شود. در واقع جنبه فرهنگ سازی آمریکایی این فیلم ها بیشتر است. به عبارتی دیگر در انواع فیلم هالیوودی سبک زندگی غربی مدنظر استراتژیست های آمریکایی آموزش داده می شود. در اغلب فیلم های هالیوودی شخصیت اصلی داستان نامیرا، جان سخت، فوق العاده قوی، همیشه پولدار و… است. همچنین در اغلب فیلم های آمریکایی هالیوود نشان داده می شود که همه مردم آمریکا پولدار هستند و مشکل مالی ندارند. واقعا می توانید به عدد انگشتان دست فیلم هالیوودی نام ببرید که شخصیت اصلی داستان فقیر باشد

. (برعکس فیلم های ایرانی!) اگر هم فیلمی باشد که در آن شخصیت داستان فقیر است (مثل در جستجوی خوشبختی 2006) در پایان فیلم میلیاردر می شود! بالاخره وقتی در فیلم باید رویای آمریکایی را نشان دهید همین است دیگر.

در فیلم گرگ وال استریت، یک جوان ساده (لئوناردو دی کاپریو ) وارد وال استریت می شود و بدون هیچ پارتی و رابطه ای، در عرض چند ماه میلیاردر میشود! انگار نه انگار که وزارت خزانه داری آمریکا رسما اعلام کرده است که تعداد فقیر در آمریکا (به کسی که کمتر از 6 دلار در روز درآمد داشته باشد در آمریکا فقیر گفته می شود) 45 میلیون نفر است و لس آنجلس 650 هزار نفر کارتن خواب دارد و فاصله طبقاتی در آن بیداد می کند! آدم بد فیلم ها هم یا روسی یا مسلمان ها هستند و شخصیت آمریکایی فیلم است که دنیا را نجات می دهد. جاسوسان آمریکایی فقط به فکر بشریت هستند و بقیه کشورها، یک مشت انسان های عقب افتاده هستند و فقط آمریکایی ها باید از آنها محافظت کنند! جوری که در آخر همه فیلم ها پرچم آمریکا به اهتزاز در می آید و ما مخاطبین باید از اینکه خداوند آمریکا را آفرید اشک شوق بریزیم! بدی قضیه این است که خیلی از مخاطبان هم به سادگی باور می کند که آمریکا سرزمین فرصت ها است. البته واقعا هست اما برای افراد با نفوذ. در واقع همه جای دنیا برای افراد با نفوذ سرزمین فرصت ها است!

بهترین فیلم های هالیوودی

هالیوود به منطقه وسیعی از شهر لس آنجلس گفته می شود که در واقع محل استقرار اغلب شرکت های فیلم سازی است. این منطقه به قدری وسعت دارد که قرار است به تنهایی تبدیل به شهر شود. از سال 1910 این منطقه از هالیوود گسترش یافت و در آن شهرک های سینمایی متعدد، سالن های تئاتر و سینما، محل های برگزاری کنسرت ها و ساختمان های زیادی تاسیس شد. کل این منطقه چیزی حدود 170 هزار نفر جمعیت دارد که در واقع همه آنها عوامل فیلم های سینمایی و سریال هستند. در این مقاله بهترین فیلم های هالیوود در سال های اخیر و بهترین فیلم های هالیوود از نگاه تماشاگران را بررسی کردیم.

1- مرد ایرلندی The Irishman

فیلم های هالیوودی

فرانک شیرن اگر چه رئیس سندیکای کارگری است، اما با مافیا در ارتباط است. او خود را به مافیا مدیون می داند. اما با آنها به مشکل می حورد.

:

ت

مارتین اسکورسیزی با کوله باری از تجربه در سال 2019 یکی دیگر از داستان های مافیایی دهه 70 میلادی را روایت می کند. داستان واقعی فردی به نام فرانک شیرن که اگر چه رئیس سندیکای کارگری آمریکا را بر عهده داشت، اما با مافیا در ارتباط بود. مارتین اسکورسیزی باز هم همانند فیلم مخمصه، رابرت دنیرو و آل پاچینو را روبروی هم قرار داده است!سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2019جنایی209مارتین اسکورسیزینتفلیکس

00:00

داستان فیلم هالیوود مرد ایرلندی در مورد شخصیتی به نام فرانک شیرن است. او قبلا به عنوان راننده کامیون کار می کرده، اما اکنون توانسته به عنوان رئیس سندیکای کارگری فعالیت کند. فرانک به صورت مخفی با راسل بوفالینو (گانگستر ایتالیایی الاصل) که رئیس یکی از بزرگترین باندهای مافیایی آمریکا است ارتباط دارد و در این همکاری دست به قتل نیز می زند. او قصد دارد با یک مافیای دیگر یعنی جیمی هوفا نیز همکاری کند. چرا که به او احساس دین دارد. اما با هوفا به مشکل می خورد و …

حقایق فیلم هالیوود مرد ایرلندی

داستان این فیلم واقعی است. در واقع مارتین اسکورسیزی این زمان یعنی دهه 70 را به خوب درک کرده است. از این رو در سراسر فیلم کنایه هایی به حوادث سیاسی پس از جنگ جهانی دوم می زند. فرانک شیرن سهم بزرگی در فساد و گشترش جرائم سازمان یافته در دهه 70 میلادی در آمریکا داشت و به او به عنوان یکی از عوامل اصلی رکود اقتصادی در دهه 70 هم نام برده می شود. جو پسی از بازیگرانی که تا حالا چندین بار اعلام بازنشتگی کرده اما مارتین اسکورسیزی دوباره او را قانع کرد در این فیلم هالیوود بازی کند. جالب است بدانید این اولین همکاری آل پاچینو با اسکورسیزی است. در حالی که آنها وارد دهه نهم زندگیشان می شوند! جلوه های ویژه یکی از سخت ترین مراحل تدوین این فیلم هالیوود بود. چرا که باید چهره بازیگران را به اندازه قابل قبولی تغییر می دادند!

آیا The Irishman ارزش دیدن دارد؟

مرد ایرلندی در گلدن گلوب و اسکار نامزد جوایز متعددی شد. این فیلم در گلدن گلوب برای بهترین فیلم درام، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر اصلی و بهترین بازیگر نقش مکمل نامزد شد. در اسکار نود و دوم نیز در همین بخش ها نامزد بود. در پنج روز اول نمایش این فیلم بیش از 17 میلیون نفر آنرا دیدند.

رابرت دنیرو
آل پاچینو
جو پاسی
جسی پلیمونس

بازیگران فیلم هالیوود مرد ایرلندینقشتوضیحاترابرات دنیروفرانک شیرنشخصیت اصلی داستانآل پاچینو جیمی هوفارئیس باند مافیاجو پسیراسل بوفالینو بزرگترین مافیای دهه 70 آمریکاجسی پلیمونسچوکی از افراد هوفا

بهترین فیلم های هالیوود در سال های اخیر

فیلم های زیر نیز جزو بهترین فیلم های هالیوود در سال های اخیر هستند که از لحاظ ماهیتی شبیه به فیلم مرد ایرلندی هستند. البته فیلم های هالیوودی دیگری هستند که می توان آن ها را همانند مرد ایرلندی دانیت اما به همین سه فیلم اکتفا می کنیم:

اینستاگرام میزبان فا مگ
  • روزی روزگاری در آمریکا Once Upon a Time in America: گانگستر معروفی پس از مدت ها دوباره به بروکلین باز می گردد. او با گذشته تاریک خود مواجه می شود و سعی در جبران دارد.
  • کازینو Casino: دو دوست صمیمی به خاطر پول و طمع دست به جنایت های زیادی می زنند. یکی از آنها مافیا و دیگری مدیر یک قمارخانه است که حالا دشمن یکدیگر شده اند.
  • رفقای خوب Goodfellas: هنری که عاشق گانگستر شدن است، به عنوان یک پادو وارد دنیای گانگسترها می شود. او می تواند رفته رفته به جایگاه های بالا در مافیا برسد.

2- معاون Vice

بهترین فیلم هالیوود

این فیلم روایتگر زندگی سیاسی یکی از جنجالی ترین سیاستمداران امریکایی یعنی دیک چنی است که از سال 2001 تا 2009 معاوناول ریاست جمهوری امریکا بود.

محدثه در 1 دقیقه خلاصه فیلم معاون را میگه:

سلبریتی های هالیوودی نیز مانند سلبریتی های همه کشورها! هر از چندگاهی برای سیاستمداران خوش رقصی می کنند. اما نمیدانند که سیاستمداران فقط از آنها برا رای آوردن استفاده ابزاری می کنند و پس از رسیدن به قدرت، اهمیتی به آنها نخواهند داد! این موضوع در سال 2018 وقتی رئیس جمهور آمریکا یک جمهوریخواه بود بیشتر نمایان شد! اسطوره ساختن از دیک چنی در فیلم هالیوود معاون بدون شک یک شوی تبلیغاتی به نفع جمهوریخواهان برای انتخاب کنگره و سنا بود.سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2018زندگی نامه درام132آدام مک کیآناپیورنا پیکچرز

این فیلم زندگی سیاسی دیک چنی معاون اول جورج بوش پسر را روایت می کند. دیک چنی در ابتدا عضوی از کابینه ریچارد نیکسون بود. بعدها وزیر دفاع بوش پدر و در نهایت معاون اول بوش پسر شد. دیک چنی بیشتر به خاطر شخصیت علمی و کتاب معروفش به نام (چرا جهان به آمریکا نیاز دارد) معروف شد. فیلم در واقع اسطوره سازی از اوست. وگرنه اغلب دیدگاه های او در مورد آمریکا مخصوصا در دوره اوباما و ترامپ محقق نشد.

هدف از ساخت فیلم معاون

مسلم است که چنین فیلمی در سال 2018 که مردم به شدت از دست دموکرات ها خسته و عصبانی هستند فیلم پرفروشی خواهد بود. ساختن فیلم انتقادی در سال آخر هر دولتی در هر جای جهان به نظر پر سود خواهد بود. اما به راستی چرا این فیلم ها در ابتدای کار دولت ها ساخته نمیشوند و ایا سلبریتی های آمریکایی هم مثل سلبریتیهای دیگر کشورها فقط به فکر منافع خودشان هستند؟

حقایق فیلم Vice

کریستین بیل 20 کیلوگرم اضافه کرد، سرش را تراشید، ابروهایش را سفید کرد و برای ضخیم کردن گردنش برای نقش چنی ورزش های قدرتی انجام داد. همچنین گریم سنگین او برای این فیلم هالیوود هم خیلی زمانبر بود. دیک چنی در واقعیت مشکلات قلبی داست. کریستین بیل به همین دلیل مطالعاتی روی حملات قلبی و بیماران قلبی انجام داد. اما این مطالعات یک جا به درد آدام مک کی خورد. در هنگام ضبط یکی از سکانس ها، آدام مک کی دچار حمله خفیف قلبی شد و کریستین بیل به کمک دانش خود به او کم کرد!

کریستین بیل
ایمی ادامز

00:00

استیو کارل

ورود یا تازه وارد یا رسیدن اثر تحسین شده دیگری از دنی ویلنوو است. او دوباره به ژانر مورد علاقه اش یعنی فیلم های علمی تخیلی رفته و داستانی

جسی پلیمونس

 بازیگران فیلم هالیوود معاوننقشتوضیحاتکریستین بیل دیک چنی معاون رئیس جمهور آمریکاایمی ادامزلین چنی همسر دیک چنیاستیو کارل دونالد رامسفلدوزیر دولت بوشجسی پلیمونس کرتراوی داستان

فیلم های سیاسی و اقتصادی هالیوود

فیلم های زیر نیز جزو بهترین فیلم های هالیوودی متناسب با موضوعات روز آمریکا هستند:

  • رکود بزرگ The Big Short: چهار اقتصادان رکود اقتصادی را در آمریکا پیش بینی کرده اند. اما بانک ها به حرف آنها توجهی نمی کنند. از این رو این 4 نفر قصد مبازره با بانک ها رادارند.
  • اخاذی آمریکایی American Hustle: ایروینگ و سیدنی برای یک پلیس فدرال به صورت مخفیانه کار میکنند. اما یک رئیس مافیا قصد دارد آنها را وارد سازمان خودش کند.
  • انکرمن افسانه ران بورگوندی Anchorman The Legend of Ron Burgundy: ران بوگوندی یک گوینده حرفه ای در شبکه های تلویزیونی است. اما با ورود یک رقیب جدید شغلش به خطر می افتد.

3- ارقام پنهان Hidden Figures

فیلم های هالیوودی

محدثه در 1 دقیقه خلاصه فیلم کاه:

سه زن ریاضیدان و نخبه در ناسا استخدام می شوند. آن ها قصد دارند سخت ترین معادلات فیزیک را حل کنند تا آمریکا بتواند عقب ماندگی خود در رقابت فضایی با شوروی را از بین ببرد.

پخش‌کننده صوت

میگه:

پخش‌کننده صوت

00:0

دهه دوم قرن بیستم را می توان دهه فیلم های زن محور در هالیوود نامید. هالیوود متوجه شد که اگر فیلم هایی با محوریت زنان و یا سیاهپوستان بسازد گیشه را فتح خواهد کرد. همین طور هم شد و در این سالها شاهد فیلم های با محوریت زنان و ابرقهرمانان زن و البته سیاهپوست هم بودیم. فیلم ارقام پنهان یکی از فیلم های هالیوودی است که اتفاقا چون هم شخصیت های اصلی زن و هم سیاهپوست بودند بیشتر از 214 میلیون دلار در گیشه فروخت.سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2016درام تاریخی126تئودور ملفیفاکس قرن بیستم

رقابت فضایی بین آمریکا و شوروی به نقطه اوج خود رسیده است. شوروی به مراتب از آمریکا در این زمینه قدرتمندتر و جلوتر است. به همین دلیل ناسا قصد دارد با پروژه های جدیدتر عقب ماندگی خود را از شوروی جبران کند. از این رو سه زن ریاضیدان و نخبه برای حل مسائل مختلف کیهان شناسی در ناسا استخدام می شوند. حضور سه زن سیاهپوست در ناسا باعث می شود همه توجهات به سوی آنها جلب شود.

حقایق جالب و خواندنی فیلم سینمایی ارقام پنهان

زمانی که تاراجی هنسون برای نقش اصلی انتخاب شد، با کاترین جانسون واقعی که 98 سال سن داشت ملاقات کرد تا درباره شخصیتی که قرار بود آن را نقش آفرینی کند صحبت کند. خود خانم کاترین جانسون نیز برای دریافت جایزه اسکار شخصا حضور داشت. مارک آرمسترانگ، پسر نیل آرمسترانگ فضانورد آپولو 11 یکی از افرادی بود که در اکثر پشت صحنه ها حضور داشت و مشاوره های فضایی و علمی را به فیلم سازان ارائه می کرد. این فیلم جذاب توانست در سال های 2016 و 2017 در 31 بخش مختلف جوایزی را دریافت کند.

آیا فیلم سینمایی Hidden Figures ارزش تماشا کردن دارد؟

این فیلم هالیوود به به عنوان نامزد بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش مکمل و همچنین بهترین فیلم نامه اقتباسی، بهترین موسیقی و بهترین بازیگر تقش اول زن در اغلب جشنواره مورد تحسین و تمجید قرار گرفت. از طرفی به شدت از طرف جامعه سیاپوستان آمریکا تحسین شد. کلا سیاه پوستان فیلم های هالیوودی با موضوع نؤادپرستی را دوست دارند!

 تاراجی هنسون
اوکتاویا اسپنسر

00:00

ماهرشالا علی
کوین کاستنر

بازیگران فیلم هالیوود ارقام پنهاننقشتوضیحاتتاراجی هنسونکاترین جانسون ریاضی دان و فیزیک دان آمریکاییاوکتاویا اسپنسردووتنی وان ریاضی دان و سرپرست گروهماهرشالا علی جیم حانسونافسر نظامی و عاشق کاترین کوین کاستنر آل هریسونرئیس کارگروه ویژه فضا

فیلم های هالیوودی با موضوع تاریخ معاصر

فیلم های زیر جزو بهترین فیلم های هالیوودی در مورد تاریخ معاصر با محوریت سیاه پوستان هیتند:

  • سلما Selma: این فیلم روایت گر تلاش های مارتین لوتر کینگ برای به دست آوردن حق رای مشاوی بری سیاهپوستان در دهه 60 میلادی است.
  • بهترین دشمنان The Best of Enemies: یک فعال مدنی قصد دارد به هر شکلی با تفکرات نزادپرستانه یک سازمان سیاسی مقابله کند.
  • پیشخدمت The Butler: این فیلم روایت داستان زندگی سیسیل گیل است که 32 سال پیشخدمت 8 رئیس جمهور آمریکا بوده است.

4- خیابان آواز Sing Street

فیلم هالیوودی

کانر با مشکلات زیادی در میانه نوجوانی خود دست و پنجه نرم می کند. در همین حین عاشق و دلبسته رافینا می شود و دوست دارد آرزوهای او را برآورده کند.

فیلم انگیزشی و جوان پسند (یا شاید هم نوجوان پسند!) خیایان آواز یکی دیگر از آثار موزیکال و زیبای هالیوود است که اتفاقا جزو فیلم های خوب سال 2016 هم بود. این فیلم هیجان انگیز و پرانرژی به یک گروه ایرلندی در دهه 80 میلادی می پردازد که با تلاش فراوان می توانند موسیقی راک را به جوانان ایرلندی بشناسانند.سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2016موزیکال درام کمدی105جان کارتیواینستین

کانر نوجوان حساسی است که دارای مشکلات زیادی است. او با خانواده خود رابطه خوبی ندارد و از اینکه همه مردم موسیقی پاپ گوش می دهند متنفر است! از طرفی حالش نیز از مدرسه رفتن به هم می خورد. یک روز دختری به رافینا را می بیند و دلبسته او می شود. از آنجایی که رافینا علاقه مند به موسیقی راک است او نیز سعی می کند با تشکیل یک گروه موسیقی راک اند رول دل رافینا را بیش از پیش به دست بیاورد…

نکاتی جالب در مورد فیلم سینمایی خیابان آواز

در یکی از سکانس های فیلم هالیوود خیابان آواز شخصیتی از داستان می گوید نمی تواند از همسرش طلاق بگیرد. این موضوع کاملا درست است. طلاق در سال 1997 در ایرلند رسمیت یافت و تا قبل از آن امکان پذیر نبود! بازیگران این فیلم در واقعیت هم موزیسین هستند. پدر مارک مک کنا (شخصیت ایمون) یکی از موسیقیدانان بزرگ است. آهنگ هایی که در این فیلم هالیوود پخش شد برای مدتی نیز به صدر جدول بیلبورد موسیقی هم رفت. تمام سکانس های این فیلم در دابلین پایتخت ایرلند تصویربرداری شده است.

چرا فیلم Sing Street را پیسنهاد می کنید؟

این فیلم هالیوود در جشنواره های مختلف مورد تمجید و تحسین واقع شده است. مثلا در گلدن گلوب به عنوان نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم موزیکال و کمدی معرفی شد. جک رینور نیز به خاطر بازی تاثیرگذارش در این فیلم جوایز زیادی را کسب کرد. جالب است بدانید که تئاتر این فیلم هالیوود در برادوی (منطقه مشهور تئاتر در نیویورک امریکا) هر ساله برگزار می شود.

فردیا والش پیلو
لوسی بوینتون
جک رینور
آیدن گیلن

 بازیگران فیلم خیابان آوازنقشتوضیحاتفردیا والش پیلوکانر شخصیت اصلی داستانلوسی بوینتونرافینا معشوقه کانرجک رینوربرندنبرادر کانرآیدین گیلان رابرتپدر کانر

فیلمهای موزیکال هالیوودی

فیلم های هالیوودی زیر نیز مشابه فیلم خیابان آواز تمی موزیکال دارند.

  • شروع کن Begin Again: گرتا و دیو با هم ترانه می سرایند و عاشقانه هم را دوست دارند. اما دیو پس از پیوستنش به یک گروه موسیقی خودش را گم می کند و گرتا را ترک می کند.
  • هیچ جا پسر Nowhere Boy: این فیلم هالیوود داستان زندگی جان لنون موسیقی دان معروف را نشان می دهد.
  • تعهدات The Commitments: این فیم نیز در مورد موسیقیدانی به نام جیمی ربیت است که قصد دارد سبک جدیدی از موسیقی را به مردم ایرلند معرفی کند.

5- حصارها Fences

بهترین فیلم های هالیوود از نگاه تماشاگران

تروی مشکلات مالی زیادی دارد و نمی توان از پس مخارجش بر بیاید. او به پولی که قرار است دولت به عنوان غرامت به برادر معلولش بدهد، چشم دوخته است.

سومین تجربه کاگردانی دنزل واشینگتن یکی از بهترین آثار او محسوب می شود. باز هم داستان تبعیض نژادی و باز هم دهه 50 میلادی. او در این فیلم وضع بد سیاهپوستان دهه 50 را به تصویر می کشد. بازی خوب خودش در این فیلم هالیوود قطعا یکی از نقش آفرینی های ماندگار او خواهد بود.سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2016درام139دنزل واشینگتنماکرو مدیا

تروی و جیم رفتگر های منطقه پیتسبورگ پنسیلوانیا هستند. تروی به خاطر اینکه نتوانست به خاطر رنگ پوستش یک ورزشکار شود، مجبور به رفتگری شد. فقر در همه جنبه های زندگی آنها نفوذ کرده است. اما دولت قرار است به برادر تروی به خاطر مجروح شدن در جنگ جهانی غرامت 3000 دلاری بدهد. تروی برای این پول نقشه می کشد. او قصد دارد با پول برادرش یک خانه ای کوچک بخرد. اما نگه داری از برادرش که به علت جراحت در جنگ حالا با مشکلات ذهنی روبرو شده است هم چالش های او را زیادتر کرده است.

درباره فیلم سینمایی حصارها

این فیلم هالیوود اقتباسی جذاب از رمان حصارها اثر آگوست ویلسون لاست. ویلسون به علت بیماری در سال 2005 درگذشت تا او نیز جز افرادی محسوب شود که در هنگام نامزدی برای گلدن گلوب و و اسکار فوت کرده باشد. حصارها هر ساله در قالب تئاتر نمایش داده می شود و جوایز مختلف تونی (معتبرترین جشنواره تئاتر جهان) را برنده می شود. دنزل واشینگتن اعلام کرده است که برای این که بتواند این فیلم هالیوود را به خوبی بسازد، 114 بار به تماشا ی تئاتر حصارها رفته است!

جوایز و افتخارات فیلم Fences

سومین تجربه دنزل واشینگتن برای او نامزدی در 4 جایزه اسکار را داشت. نامزدی بهترین فیلم، نامزدی بهترین فیلم نامه اقتباسی، نامزدی بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین بازیگر نقش مکمل زن بخش هایی بودند که برای حصارها در اسکار و گلدن گلوب افتخار آمیز بودند.

دنزل واشینگتن
ویولا دیویس
ویولا دیویس
 ادوین هاج

 بازیگران فیلم هالیوود حصارهانقشتوضیحاتدنزل واشینگتن تروی شخصیت اصلی داستان ویولا دیویس رز همسر تروی استفان هندرسن جیم دوست ترویادوین هاجکوریپسر تروی

فیلم های سینمایی مشابه فیلم حصارها

فیلم های زیر نیز جزو بهترین فیلم های هالیوودی در سال های اخیر هستند که از نظر محتوا مشابه به حصارها هستند:

  • رودخانه ای از میان آن می گذرد A River Runs Through It: نورمن و پل عاشق ماهیگیری هستند. اما اصول تربیت خانوادگی آنها به گونه ای است که آنها باید درس بخوانند!
  • خورشید برمی آید A Raisin in the Sun: والتر در زندگی خود به سختی می تواند مخارجش را پرداخت کند. او به همراه خانواده اش در یک خانه کوچک و شبیه زندان زندگی می کنند.
  • زندگی من My Life: باب جونز که به نظر زندگی بسیار خوبی دارد ناگهان متوجه می شود که سرطان کلیه دارد و چند ماه دیگر خواهد مرد.

6- ورود Arrival

فیلم های هالیوودی فانتزی

.یک زبان شناس قصد دارد با موجودات فضایی ارتباط کلامی داشته باشد. این موجودات عجیب در سفینه های مختلف و بهطرز عجیبی روی زمین فرود آمده اند.

ورود یا تازه وارد یا رسیدن اثر تحسین شده دیگری از دنی ویلنوو است. او دوباره به ژانر مورد علاقه اش یعنی فیلم های علمی تخیلی رفته و داستانی را روایت می کند که جذابیت های خاص خودش را دارد. ورود سفینه های فضایی به زمین و تلاش انسانها برای ارتباط داشتن با آنها.سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2016 درام علمی تخیلی116دنی ولنوولاوابر فیلمز

دورازده سفینه عجیب و غریب در نقاط مختلف جهان مشاهده می شوند. در این سفینه ها موجوداتی وجود دارند که به همان اندازه عجب و غریبند! ارتش آمریکا قصد دارد هر طور شده با این موجودات ارتباط برقرار کند. اما به نظر، آنها زبان انسان ها را نمی فهمند. به همین دلیل ارتش آمریکا از یک زبانشناس ماهر به نام لوئیس می خواهد که با استفاده از دانش خود با این موجودات ارتباط برقرار کند…

حقایق جالب فیلم ورود 2016

دنی ولنوو تقریبا برای این فیلم هالیوود یک زبان بصری و البته بیگانه! خلق کردند. او همچنین از دانشمندان مختلفی کمک گرفت تا بتواند با توجه به سیگنالها و صداهایی که از فضا شنیده اند یک زبان جدید بسازد. او برای این که سفینه چه شکلی هم باشد تحقیق زیادی کرد و در نهایتا به شکل سفینه ای شد که در فیلم می بینیم. کل پیام این فیلم شاید این باشد که انسانها در مقابل موجودات بیگانه محکوم به نابودی هستند، مگر اینکه بتوانند زبان آنها را یاد گیرند و با آنها ارتباط برقرار کنند.

آیا فیلم Arrival ارزش دیدن دارد؟

بازی زیبای ایمی آدامز در این فیلم تحسین زیادی را برانگیخت. او در گلدن گلوب و اسکار نامزذ بهترین بازیگر زن شد. در کل، این فیلم هالیوود در 8 بخش نامزد اسکار شد اما فقط توانست اسکار بهترین صدا را از آن خود کند. موسیقی یوهان یوهانسن نیز برای تک تک سکانس های فیلم جذاب و زیبا بود.

ایمی ادامز
جرمی رنر
فورست ویتاکر
مارتین هندرسن

 بازیگران فیلم ورودنقشتوضیحاتایمی آدامزلوئیسی بنکسزبان شناس و متخصص ازتباط با موجودات بیگانه!جرمی رانریان دونلی دانشمند فیزیکفورست ویتاکرکلنل وبر افسر نظامی ارتش مارتین هندرسن هالپرنافسر سیا

فیلم های هالیوودی در سبک علمی تخیلی

فیلم های زیر همگی از بهترین فیلم های هالیوودی در ژانر علمی تخیلی هیتند:

  • تماس Contact: چند ستاره شناس سیگنال های عجیبی از فضا دریافت می کنند. آن ها قصد دارند دستگاهی پیشرفته تر برای ارتباط با موجودات فضایی بسازند.
  • برخورد نزدیک از نوع سوم Close Encounters of the Third Kind: رونی فردی است که از نزدیک یک سفینه فضایی را دیده است. او برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر از این سفینه فضایی به دنبال آن ها می رود.
  • نابودی Annihilation: سه دانشمند تصمیم میگرند به دنبال همسر یک زیست شناس در مکانی عجیب شوند. این سفر برای آنها حطرات زیادی را به همراه خواهد داشت.

7- سیکاریو Sicario

معرفی فیلم هالیوود

کیت که پلیسی اخلاق مدار است به ماموریتی در مرز مکزیک و آمریکا می رود. اما متوجه می شود همکارانش خیلی اخلاق مدار نیستند!

جنگ مواد مخدر در مرزهای مکزیک و آمریکا اینقدر وسیع و مهم است که می توان به اندازه کافی در مورد آنها فیلم و سریال ساخت. فیلم هالیوود سیکاریو روایتگر داستانی از این اتفاقات است که دنی ویلنوو (کارگردان فیلم تل ماسه) آن را ساخته است. او قسمت دوم این فیلم را هم ساخته که البته به پای قسمت اول نمی رسد.سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2015اکشن جنایی121دنی ولنوولاینز گیت2018اکشن جنایی122استفانو سولیماری سینما

کیت میسر مامور باهوش FBI است که به تازگی ارتقای درجه یافته است. او به یک ماموریت سخت به مرز آمریکا و مکزیک می رود تا رئیس یک باند بزرگ مواد مخدر را دستگیر کند. او به یک گروه ویژه برای مبارزه با مواد مخدر می پیوندد و با آنها به مکزیک می رود. این تیم امنیتی و ویژه برای کشتن تبهکاران مکزیکی خیلی به اصول اخلاقی پایند نیستند و به خشن ترین شکل ممکن آنها را می کشند. موضوعی که برای مامور میسر کمی سخت است. چرا که او به شدت فردی اخلاق گرا و ضد خشونت است…

 حقایق خواندنی فیلم سیکاریو

وازه سیکاریو اصطلاحی است که به قاتلان و گانگسترهای مکزیکی گفته می شود. این فیلم بیشتر در مرزهای آمریکا و مکزیک پر شده است و کل فیلم، موضوع مورد علاقه ویلنوو است. خشونت بی حد و حصر. موضوعی که اگر چه در اغلب فیلمهای او شاهد هستیم اما در این فیلم هالیوود حقیقتا خشونت به صورت وسیع تر و افسارگسیخته تری رخ می دهد!!! البته این موضوع نمی تواند کیفیت و سطح بالای فیلم را خدشه دار کند. فیلم یکی از بهترین آثار اکشن جنایی است. جالب است بدانید که امیلی بلانت به آب و هوای مکزیک آلرژی داشت و به همین دلیل بیمار شد و نمی توانست غذا بخورد. او در حین فیلم برداری از طریق سرم تغذیه می شد!

آیا فیلم اکشن Sicario را ببینیم؟

این فیلم برای فیلمبرداری بی نظیر و هیجانی، موسیقی التهاب ور و تدوین فوق العاده اش تحسین شده است. موسیقی این فیلم در واقع الهام گرفته از موسیقی پرالتهاب و تهدیدآمیز! آرواره ها اثر استیون اسپیلبرگ است. از این رو اگر به سبک اکشن جنایی علاقه مند هستید توصیه می کنیم حتما این فیلم را ببینید.

امیلی بلانت
بنیسیو دل تورو 
جاش برولین
جون برانتال

بازیگران فیلم سیکاریونقشتوضیحاتامیلی بلانتکیت میسر مامور FBIبنیسیو دل تورو آلخاندرودادستان سابق مکزیکی که تبدیل به قاتل شده است. جاش برولین مت افسر سیا جون برنتالتدافسر پلیس آمریکایی

بهترین فیلم های هالیوود اکشن 

فیلم های زیر نیز جزو بهترین فیلم های هالیوودی در ژانر اکشن و جنایی محسوب می شوند:

  • وحشی ها Savages: دو برادر قصد دارند در مقابل یک گروه از تبهکاران بایستند. این گروه از تبهکاران قصد دارند مال و اموال
  • اگر سنگ از آسمان ببارد Hell or High Water: دو برادر قصد دارند به یک بانک دستبرد بزنند و با پول به دست آمده مزرعه خانوادگیشان را حفظ کنند .
  • سیکاریو 2 روز سرباز Sicario Day of the Soldado: دو روز پس از پایان قسمت اول، دوباره جنگ مواد مخدر در مرز آمریکا و مکزیک از سر گرفته می شود و مت گرور با الخاندرو دوباره بر اوضاع مسلط می شوند.
  • 8- بروکلین Brooklyn
  • الیس با کمک خواهر رز به آمریکا مهاجرت می کند. او سعی می کند در آمریکا خود را با شرایط وقف بدهد. اما خبر فوت خواهرش را می شنود.
  • اگر علاقه مند به فیلمی احساسی و رمانتیک هستید که تک تک واژگان آن تا مدت ها در ذهن شما بماند حتما فیلم بروکلین را تماشا کنید. اثری زیبا و جذاب از جان کراولی که مهمترین ویژگی ان رتباط برقرار کردن با مخاطب است. به دلیل همین خصیصه بود که این فیلم به شدت مورد استقبال قرار گرفت.سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2015درام111جان کراولیوالدگیتس
  • داستان این فیلم شاید برای کسانی که قصد مهاجرت دارند یا مهاجرت کرده اند خیلی ملموس است! فیلم هالیوود بروکلین در مورد دختری به نام الیس است. او در شهری کوچک در ایرلند زندگی می کند و هیچ امیدی به پیشرفت ندارد. به همین دلیل با همکاری خواهرش رز به آمریکا مهاجرت می کند. در ابتدا مشکلات زیادی برای تطبیق دادن خوذش با زندگی در آمریکا دارد اما رفته رفته با همه مشکلات و از جمله دلتنگیش برای خواهر و مادرش کنار می آید. او می تواند در آمریکا کاری پیدا کند و در خانه ای مستقر شود. اما ناگهان خبر مرگ خواهرش را می شنود. به همین دلیل به ایرلند بر می گردد. اما …
  • حقایق جالب در مورد فیلم بروکلین
  • بیشتر تصویربرداری این فیلم هالیوود در ایرلند و کانادا است. چرا که نتوانستند به خوبی بروکلین 1950 را در خود آمریکا شبیه سازی کنند. سرشه رونان در حالی خبر نامزدی برای گلدن گلوب را دریافت کرد که در سالن آرایشی بود. به همین دلیل از فرط خوشحالی همه افراد داخل آرایشگاه را مهمان کرد! امری کوهن برای این که بتواند نقش خود را به خوبی ایفا کند چندین روز پشت سرهم فیلم های مارلون براندو را دید . چرا که اعتقاد داشت او باید همانند مارلو براندو بازی کند.
  • چرا باید فیلم Brooklyn را ببینید؟
  • بروکلین در جشنواره های مختلفی تحسین شد و بیش از 50 بار نامزد دریافت جایزه در بخش های مختلف از جمله بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول زن و بهتین تدوین و بهترین فیلم نامه اقتباسی شد. در اسکار 2016 هم در سه بخش نامزد شد. توصیه می کنیم حتما این فیلم سراسر احساس را تماشا کنید. همانطور که گفتیم احتمالا روایت این داستان برای شما ملموس باشد!
  • بازیگران فیلم هالیوود بروکلیننقشتوضیحاتسرشه رونان الیس شخصیت اصلی داستاندامنال گلیسونجیم فارل عاشق آلیس در ایرلنداموری کوهنتونی عاشق آلیسنورا جین نونه شیلا دوست الیس
  •  فیلم های مشابه با فیلم سینمایی بروکلین
  • فیلم های هالیوودی زیر مشابه فیلم بروکلین هستند و داستان های جالبی را روایت می کنند:
  • روزگار آدلین The Age of Adaline: آدلین متوجه می شود که همه دوستان و اطرافیان او پیر می شوند و می میرند اما او سنش زیاد نمی شود!
  • شکلات Chocolat: ویان و دخترش به شهری جدید مهاجرت می کنند و در آنجا مغازه شکلات فروشی راه می اندازند. اما یک گروه از مردم شهر قصد دارند مغازه آنها را تخریب کنند.
  • زنان کوچک Little Women: این فیلم هالیوود روایت زندگی 4 خواهر است که پس از جنگ جهانی دوم قصد دارند برای آینده خودشان فکری کنند.
  • 9- مریخی The Martian
  • در طی یک ماموریت فضایی در مریخ، یک طوفان سهمگین به وقوع می پیوندد. گروه فضانوردان فکر می کنند در این طوفان مارک مرده است و مریخ را ترک می کنند. اما مارک در مریخ به هوش می آید.
  • محدثه در 1 دقیقه خلاصه فیلم مریخی را میگه:
  • پخش‌کننده صوت
  • 00:00
  • 00:00
  • در سال 2015 دو فیلم عالی در ژانر بقا ساخته شد. یکی از گور برخاسته و دیگری مریخی. هر دو نیز در نوع خود کم نظیرند. در مریخی دوباره ریدلی اسکات با بازیگر محبوبش مت دیمن همکاری کرده و یکی از جالب ترین فیلم های فضایی چند سال اخیر را ساخته است.سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2015علمی تخیلی بقا141ریدلی اسکاتفاکس قرن بیستم
  • یک گروه شش نفره از فضانوردان برای یک ماموریت مهم به مریخ می روند. این ماموریت یک ماهه است. اما به دلیل یک طوفان بزرگ مجبور می شوند روز 18 به زمین برگردند. از آنجایی که مارک علائم حیاتی ندارد دوستانش فکر می کنند که او مرده و جسد او را در مریخ رها می کنند. اما مارک نمرده است و فردای حادثه به هوش می آید. مارک با دانش گیاه شناسی خود در فضا سیب زمینی می کارد و به هر شکلی شده خودش را زنده نگه می دارد. با سیگنالهایی که مارک ارسال می کند ناسا در می یابد که مارک زنده است ولی …
  • بررسی فیلم مریخی
  • بدون شک دقیق ترین فیلم فضایی چند سال اخیر همین فیلم هالیوود است. البته از ریدلی اسکات هم همین انتظار را داشتیم. او همواره به جزپی ترین موضوعات علمی پایبند. است. شاید برخی از سوالات علمی در فیلم بین سیاره ای پاسخ داده نشوند اما این نقطه ضعف در مریخی نیست.
  • حقایق فیلم The Martian
  • مت دیمن به مدت 35 روز در یک محیط بسته زندگی کرد تا شخصیت اصلی را به خوبی درک کند. یکی از اصلی ترین سوالات در مورد فیلم هالیوود مریخی این است که چرا با این که مشکلی در لباس مارک به وجود می آید، اما او مچاله یا منفجر نمی شود. بدن انسان میتواند بدون مشکل تا چند دقیقه در خلا بماند. از طرفی فشار در مریخ به اندازه زیادی نیست. از این رو از لحاظ علمی نمی توان به این سکانس مشکلی وارد کرد.
  •  بازیگران فیلم هالیوود مریخینقشتوضیحات مت دیمن مارک واتنی بخشی از تیم Ares III و شخصیت اصلی داستان جسیکا چیستنملیسا لوئیسزمین شناس و فرمانده ماموریت Ares IIIکریستین ویگ آنه مونتراسمدیر روابط رسانه ای ناسا جف دنیلز تدی سندرسمدیر ناسا
  •  بهترین فیلم های سینمای علمی تخیلی هالیوودی
  • فیلم های هالیوودی زیادی در ژانر علمی تخیلی با موصوع فضا و ماموریت های فضایی در چند ساله اخیر ساخته شده است:
  • ماه Moon: یک فضانورد ماموریت دارد تا در عرض سه سال سطح ماه را مورد بررسی قرار دهد.
  • آپولو 13 Apollo 13: این فیلم ماموریت آپولو 11 بر ماه را به گونه ای هیجانی و زیبا به تصویر می کشد.
  • مسافران Passengers: یک فضاپیما باید هزار مسافر را که در کپسول های خاصی خواب هستند به یک سیاره برساند. اما دوتن از مسافران آن 90 سال زودتر به مقصد می رسند.
  • 10-فرا ماشین Ex Machina
  • کالب اسمیت به خاطر برنده شدن در یک مسابقه برنامه نویسی برای یک هفته به عمارت رپیس شرکت فراخوانده می شود. او در آنجا با یک ربات جدید روبرو می شود.:
  • -فرا ماشین Ex Machina
  • بهترین فیلم های هالیوود اکشن
  • کالب اسمیت به خاطر برنده شدن در یک مسابقه برنامه نویسی برای یک هفته به عمارت رپیس شرکت فراخوانده می شود. او در آنجا با یک ربات جدید روبرو می شود.محدثه در 1 دقیقه خلاصه اکس ماکینا را میگه:
  • پخش‌کننده صوت
  • 00:00
  • 00:00
  • اکس ماکیتا یا فراماشین یک تریلر روان شناختی و البته علمی تخیلی است که اولین تجربه کارگردانی الکس گارلند است. پدر او یک روانشناس بزرگ در انگلیس بوده و پدر بزرگش نیز در حوزه زیست شناسی جایزه نوبل گرفته. از این رو ادغام مفاهیم روان شناسی و علمی در فیلم هایش خیلی جای تعجب ندارد! مخصوصا کتاب ساحل او که در سال 1996 غوغا به پا کرد!
  • سال ساخت ژانر زمان (دقیقه) کارگردان کمپانی تولید کننده
  • 2015 تخیلی- تریلر 108 الکس گارلند دی ان ای فیلمز
  • کالب اسمیت که برنامه نویسی ماهر است در یک مسابقه برنامه نویسی پیروز شده و حالا به عنوان جایزه می تواند یک هفته در خانه متعلق به رئیس شرکتش زندگی کند. خانه ای عجیب و غریب که در واقع در آنجا قرار است روی یک ربات و توانایی های او آزمایشاتی صورت بگیرد. رباتی به نام ایوا که در واقع اولین هوش مصنوعی واقعی جهان است و کالب باید او را از نظر هوشمندی مورد آزمایش قرار دهد. شاید هم خودش مورد آزمایش قرار بگیرد!!!
  • فکت های فیلم اکس ماشینا
  • لوکیشن خانه در نروژ است. نام شخصیت های هم کاملا معنی دار انتخاب شده. ایوا همان حوا اولین زن در ادیان ابراهیمی است. ناتان نام عبری داوود پیامبر است. کالب هم همان جاسوسی بود که توسط حضرت موسی برای ارزیابی سرزمین موعود فرستاد. خیلی از سازمان های اینترنتی از این فیلم انتقاد کردند. آنها اعتقاد داشتند پیام فیلم این است که سازمان های مخابرایت و اینترنتی از اطلاعات کاربران را سوءاستفاده می کنند. البته به احتمال زیاد این کار را می کنند! قرارداد فیسبوک با ارتش امریکا نمی توان بی دلیل باشد!!!
  • آیا فیلم Ex Machina ارزش تماشا دارد؟
  • سال 1976 در هالیوود عینک های واقعیت مجازی پیش بینی شد. چقدر احتمال دارد ایوا نیز واقعا توسط اپل یا گوگل در سال های آینده ساخته شود؟ آیا واقعا به گفته استیو جابز بزرگترین دشمن بشر هوش مصنوعی خواهد بود؟ به راستی ما در مقابل کامپیوترها چقدر قوی هستیم؟
  • بازیگران فیلم اکس ماکینا نقش توضیحات
  • دامنال گلیسن دامنل گلیسون کالب اسمیت یرنامه نویس شرکت بلوبوک محبوب‌ ترین موتور جستجوی وب جهان!
  • آلیسیا ویکاندر آلیسا ویکاندر ایوا ربات انسان نما
  • اسکار ایزاک اسکار ایزاک نیتان رئیس شرکت بلوبوک
  • سونویا میزونو سونویا میزونو کیوکو ربات خدمتکار نیتان
  • فیلم ها و سریال های مشابه اکس ماکینا
  • سریال دنیای غرب شباهت زیادی به فیلم هالیوود اکس ماکینا دارد. فیلم های هالیوودی من مادر هستم و ماشین نیز به همین شکل هستند.
  • سریال دنیای غرب Westworld: در آینده ای نه چندان دور میزبانها که ربات های بسیار پیشرفته ای هستند در یک پارک زندگی می کنند. انسان ها این ربات ها را برای اهداف خاصی ساخته اند.
  • من مادر هستم I Am Mother: یک نوجوان به همراه رباتی به نام مادر در یک زیرزمین مخوف زندگی می کنند. این نوجوان قصد دارد بشریت که منقرض شده است را دوباره احیا کند.
  • ماشین The Machine: دو نوجوان قصد دارند با ساخت یک روبات پیشرفته به انسانها کمک کنند. اما این روبات دشمن انسانها می شود!
  • 11- فوکوس Focus
  • بهترین فیلم های هالیوود دوبله فارسی
  • نیک کلاهبرداری باسابقه است اما جس یک جیب بر تازه کار است. این دو نفر دلبسته هم می شوند اما نیکی اعتقاد دارد نباید عاشق همکار شد!محدثه در 1 دقیقه خلاصه فیلم تمرکز را میگه:
  • پخش‌کننده صوت
  • 00:00
  • 00:00
  • فیلم کمدی رمانتیک تمرکز از جمله فیلم هایی است که روی مفاهیم قمار و کلاه برداری و شارلاتان بازی استوار است! این فیلم هالیوود با بازی دو بازیگر کاملا متفاوت سینمای آمریکا یعنی ویل اسمیت و مارگو رابی یک تناقض جالب اما دوست داستنی را نمابیش می دهد! بدون شک یکی از بهترین کمدی رمانتیک های سال 2015 همین فیلم تمرکز یا فوکوس است.
  • سال ساخت ژانر زمان (دقیقه) کارگردان کمپانی تولید کننده
  • 2015 کمدی رمانتیک درام 104 گلن فیکارا برادران وارنر
  • نیکی کلاهبردار و قماربازی شیاد و با سابقه است که با جیب بری بی تجربه به نام جس آشنا می شود. نیکی سعی می کند تا راه و روش کلاهبرداری را به جس آموزش دهد. بین این دو رابطه عاطفی شکل می گیرد. اما نیک آموخته نباید عاشق همکارش شود. مخصوصا در چنین مشاغلی! نیکی جس را رها می کند و برای شخصی به نام گریکا کار می کند که یک قمارباز بزرگ آرژانتینی است. اما متوجه می شود که جس وارد زندگی گریکا شده است و …
  • فکت های فیلم تمرکز
  • مارگو رابی بعد از گرگ وال استریت به یکی از پرکارترین بازیگران هالیوود تبدیل شد. در سال 2015 او وقتی که فیلمبرداری یک نقش را به پایان رساند برای تفریح به کرواسی رفت. اما همان روز به او زنگ زدند و به او گفتند باید به آمریکا برگردد و برای فیلم فوکوس تست بدهد. او کلا چند دقیقه در کرواسی بود! و به سرعت ازمسیر فرانسه به آمریکا برگشت. جالب است بدانید که در زمان تست بازیگری برای فوکوس او زودتر از ویل اسمیت به استودیو رسید. مارگو رابی اعتقاد داشت که این وقت شناسی اش باعث شده تا این نقش را بگیرد! ویل اسمیت شنا بلد نبود و در این فیلم هالیوود شنا یاد گرفت!
  • نقد فیلم Focus
  • فیلم هالیوود تمرکز به خاطر بازی دو بازیگر که اتفاقا شیمی مناسبی برای این نقش ها دارند! توانسته مخاطب را راضی کند. اما از میانه فیلم به بعد و با تغییر داستان، در واقع مخاطب را سردر گم می کند. اما اصل غافلگیری و کشش در این فیلم به خوبی رعایت شده و از این رو می توان به این فیلم نمره خوبی داد. مخصوصا ویل اسمیت سعی کرده با بازی در این فیلم پاسخی قاطع به منتقدینش دهد.
  • بازیگران فیلم تمرکزنقشتوضیحاتویل اسمیتنیکی شخصیت اصلی داستان، قمارباز و کلاهبردارمارگو رابیجسمعشوقه نیکیرودریگو سانتورورافائل میلیونر آرژانتینیمکس وون سیدواوونساز افراد رافائل
  • فیلم های هالیوودی برتر
  • فیلم های زیر نیز جزو بهترین فیلم های هالیوودی در سبک کلاهبرداری هستند.
  • اکنون مرا می بینی Now You See Me: یک گروه شعبده باز توانسته اند به یک بانک دستبرد بزنند. از این رو اف بی آی به دنبال آن ها است.
  • خارج از دید Out of Sight: داستان این فیلم در مورد شخصیتی به نام جک فولی است که می تواند به کمک دوستش از زندان بگریز. او یک سارق بانک است و برای سرقت های بیشتر برنامه ریزی می کند.
  • یازده یار اوشن Ocean’s Eleven: دنی به همراه 10 نفر از دوستانش قصد سرقتی بزرگ دارند. آنها می خواهند به طور همزمان به سه قمارخانه بزرگ در لاس و گاس دستبرد بزنند.
  • 12- شبگرد Nightcrawler
  • لوئیس شبها به محلات خطرناک لس انجلس می رود و از جرم و جنایت آنجا فیلم برداری می کند. او این فیلم ها را به یک خبرنگار شبکه خبری می فروشد.:
  • آیا حاضرید شبها به محلات خطرناک یک شهر بزرگ بروید و از جرم و جنایت ها فیلم بگیرید تا آنها را در شبکه های خبری صبح انتشار دهید؟ این پیشنهاد عجیب درون مایه فیلم شبگرد به کارگردانی دان گیلروی و با بازی یکی از بدشانس ترین بازیگر های هالیوود یعنی جیک جیلنهال است. بدشانس از این نظر که هر سال فیلم خوب و نقش سختی بازی کرده، دقیقا همان سال بازیگری بزرگتر، فیلم بهتری بازی کرده تا او همیشه دستش از جایزه کوتاه بماند!سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2014تریلر نوآر117دان گیلرویاوپن رود فیلمز
  • لوئیس جوانی آفتابه دزد است که با دزدی های کوچک امرار معاش می کند. او به طور اتفاقی در می یابد که شبکه های خبری برای اخبار جرم و جنایت پول خوبی میدهند. از این رو شب ها به مناطق خطرناک لس انجلس می رود و از جرایم بسیار زیاد شهر فرشتگان! فیلم می گیرد و آن ها ر ا به یک خبرنگار شبکه خبری می فروشد. اما فیلم گرفتن از این مناطق برای لوپیس خیلی هم بی دردسر نیست.
  • حقایق خواندنی و جالب فیلم سینمایی شبگرد
  • چون این نقش نیاز به شب بیداری های زیاد داشت جیک جیلنهال واقعا مدتی شبها نمی خواهید. او در یکی از سکانس ها که باید در مقابل صحنه با خود حرف بزند به صورت بداهه آینه را می شکند. دست او می برد و در یک عمل جراحی چهل و شش بخیه بر می دارد. در برخی از سکانس ها اگر دقت کنید او معمولا دستش را پشت کمرش گذاشته که به دلیل همین اتفاق است. جیک جیلنهال در همه جشنواره های معتبر فیلم نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول شد به جز اسکار! این موضوع سبب شد برخی از منتقدان تصور کنند که داوران جشنواره ها با او خصومت شخصی دارند. شاید هم از پدرش (استیون جیلنهال کارگردان معروف هالیوود) خوششان نمی آید. فیلم کلا در 28 روز فیلمبرداری شد.
  • چرا Nightcrawler؟
  • این فیلم از منظر اغلب منتقدین فیلم خوبی توصیف شد و نمره 95 از 100 را از سایت راتن تومیتوز گرفته است. جیک جیلنهال نیز نقش خود را به خوبی بازی کرده است. این که این داستان واقعی است یا نه خیلی مشخص نیست. اما برخی از شبکه های خبری واقعا برای اخبار درجه یک موثق پول می دهند! البته به نظر بیشتر این شبکه ها ی خبری شبکه هایی باشند که سطح پایینی دارند!
  • بازیگران فیلم شبگردنقشتوضیحاتجیک جیلنهاللوئیس بلومشخصیت اصلی داستان رنه روسو نینا کارگردان اخبار صبحگاهیریز احمد ریک همکار لوئیس بیل پکستون جوی از افرادی که اولین بار پیشنهاد این شغل را به لوئیس کرد!
  • بهترین فیلم های سینمایی هالیوود
  • فیلم های هالیوودی زیر مشابه فیلم شبگرد هستند. اگر از این فیلم خوشتان آمده است حتما فیلم های هالیوودی زیر را هم ببینید:
  • روز تمرین Training Day: جیک پلیس تازه کاری است که باید به بخش مبارزه با مواد مخدر برود. او باید قبل از .ورود به این بخش زیر نظر هریس تمرین کند.
  • راننده تاکسی Taxi Driver: تراویس دچار بی خواابی شده است. به همین دلیل تصمیم میگرد شبها به عنان راننده تاکسی کار کند.
  • رانندگی Drive: یک راننده که در پروزه های سینمایی فهالیت می کند شب ها برای خلافکارت و تبه کاران کار می کند.
  • 13- نظریه همه چیز The Theory of Everything
  • این فیلم زیبا داستان زندگی استیون هاوکینگ را از دوران جوانی و آشنایی با همسرش جین وایلد را روایت می کند.
  • محدثه در 1 دقیقه خلاصه فیلم نظریه همه چیز را میگه:
  • پخش‌کننده صوت
  • 00:00
  • 00:00
  • فیلم رمانتیک و درام نظریه همه چیز زندگی نامه استیون هاوکینگ فیزیکدان نظری و کیهان شناس معروف انگلیسی است. در واقع این فیلم هالیوود برگرفته از کتابی است که همسر سابق هاوکینگ نگارش کرده است و داستان آشنایی و ازدواج با هاوکینگ را روایت می کند. این شخصیت بزرگ علمی از این فیلم رضایت داشته و بازی بازیگران را ستوده است.سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2014رمانتیک درام123جیمز مارشورکینگ تایتل فیلمز
  • در دهه 1960 میلادی جین وایلد دانشجوی رشته هنر و استیون هاوکینگ دانشجوی فیزیک دانشگاه کمبریج عاشق یکدیگر هستند. زندگی آنها سراسر عشق و زیبایی است تا اینکه در 21 سالگی مشخص می شود که استیون یک بیماری کشنده به نام ALS دارد. با این حال جین با عشق و علاقه کنار همسر خود می ماند و مادر سه فرزند او می شود. اما با فروپاشی هر چه بیشتر بدن استیون و همچنین شهرت علمی او، رابطه آنها دچار مشکل می شود و مسیر زندگی آنها تغییرات اساسی می کند.
  • بیماری استیون هاوکینگ در فیلم تئوری همه چیز
  • بیماری عجیب استیون هاوکینگ یک بیماری نورون های حرکتی است که باعث تخریب غیرقابل ترمیم در دستگاه عصبی می شود. این بیماری سبب می شود فرد مبتلا فلج شود. جالب است بدانید که به استیون هاوکینک و همسرش گفته شد که بیش از دو سال زنده نخواهد ماند. اما او با تلاش بسیار تا 55 سال بعد از آن ماجرا زندگی کرد که خودش یک معجزه در علم پزشکی به شمار می رود. به طور قطع آشنایی و عشق و علاقه به جین وایلد در بهبود بیماری و یا حداقل طاقت آوردن او تاثیرگذار بود. او در سال 2018 و در 76 سالگی درگذشت.
  • فیلم هالیوود The Theory of Everything
  • فیلم توانست نظر مثبت منقدین و کارشناسان را به خود جلب کند. ادغام زندگی هاوکینگ با مسائل علمی پیچیده فیزیک، هنر جیمز مارش کارگردان این اثر محسوب می شود. بازی بی نظیر ادی ردمین برای او در سال 2014 جوایز زیادی از جمله بفتا و اسکار داشت. موسیقی متن این فیلم نیز مورد تحسین قرا گرفت. توصیه می کنیم حتما این فیلم جذاب را ببینید تا بیش از پیش با این شخصیت علمی آشنا شوید.
  • بازیگران فیلم نظریه همه چیزنقشتوضیحاتادی ردمین استیون هاوکینگ فیزیک دان انگلیسی فلیستی جونزجین همسر استیونامیلی واتسونیریل وایدمادر جیندیوید

فیلم های هالیوود در ژانر علمی

فیلم های زیر نیز جزو بهترین فیلم های هالیوودی در سبک علمی و زندگی نامه ای هستند:

  •  هاوکینگ Hawking: این فیلم نیز به زندگی شخصی و علمی استیون هاوکینگ می پردازد.
  •  تمپل گراندین Temple Grandin: تمپل گراندین از ابتدا به اوتیسم مبتلا بود. اما با تلاش بسیار توانست در زمینه کشاورزی به عنوان یکی از دانشمندان بزرگ تبدیل شود.
  • ویل هانتینگ نابغه Good Will Hunting: ویل هانتینگ یک نابغه است. اما این استعدادش را به هیچ کس نگفته و به عنوان یک سرذایدار در دانشگاه ماساچوست فعالیت می کند.

14- بازی تقلید The Imitation Game

بهترین فیلم های هالیوود جنگی

ارتش نازی در پی فتح انگلستان هستند. یک گروه از دانمشندان ریاضی بریتانیایی قصد دارند رمز کدهای فرماندهان نازیها را بشکنند.

یکی از تاثیرگذارترین فیلم های علمی در سال 2014 فیلم هالیوود بازی تقلید است. این فیلم سینمایی در مورد زندگی یکی از بزرگترین دانشمندان قرن بیستم و پدر علم کامپیوتر یعنی آلن تورینگ است. کارهای تورینگ مخصوصا در بحبوحه جنگ جهانی سبب شد توازن قدرت در جنگ جهانی به سود متفقین تغییر پیدا کند. چرا که توانستند پیام های آلمانی را به طور نامحسوس شنود کنند.سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2014درام تریلر تاریخی114مورتن تیلدامبلک بر پیکچرز

ارتش هیتلر مصمم به فتح انگلستان است و با بمباران های مداوم لندن، بریتانیا تا آستانه شکست در برابر هیتلر پیش رفته است. در این هنگام چند دانشمند بریتانیایی قصد دارند تا مکالمات آلمانی ها که به صورت رمزنگاری شده در دستگاه انیگما هستند، شنود کنند و از این طریق بتوانند به ارتش نازی ها صدمه بزنند. کاری که به نظر غیر ممکن است. اما آلن تورینگ به همراه چند جوان نخبه دستگاهی درست می کنند که می تواند کدهای آلمانی ها را بشکند و از این طریق بدانند که حملات و عملیات های بعدی آلمانها از کجا و به چه صورتی است.

آلن تورینگ در فیلم بازی تقلید

آلن تورینگ با ساختن دستگاه خود به نام ماشین تورینگ عملا توانست سرنوشت جنگ را تغییر دهد. به گفته اکثر کارشناسان و مورخان، اگر ماشین تورینگ ساخته نمی شد، هیتلر کل اروپا را فتح می کرد. به همین دلیل به جرئت می توان گفت عامل اصلی نابودی ارتش نازی و پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم را ماشین تورینگ و لو رفتن عملیات های نازی ها دانست.

فیلم سینمایی هالیوودی The Imitation Game

بازی تقلید بزرگترین اختراع آلن تورینگ، ریاضی دان، دانشمند کامیپوتر، منطق دان و رمزنگار انگلیسی است. البته این بازی واقعا ربطی به فیلم ندارد. این بازی سه شرکت کننده دارد. زن و مرد و یک بازجو. در این بازی بازجو باید با چند سوال، جنسیت شرکت کنندگان دیگر را تشخیص دهد. هر دو شرکت کننده قصد دارند بازجو را فریب دهند. تورینگ به جای زن و مرد، از کامپیوتر استفاده کرد و پایه گذار هوش مصنوعی شد. جالب است بدانید که کامپیوتر توانسته باره در این بازی انسان را شکست دهد! زندگی شخصی او نیز آبستن حوادث بسیار زیادی بود.

بندیکت کامبربچ
کایرا نایلی
چالیس دانس
متیو گوده

بازیگران فیلم هالیوود بازی تقلیدنقشتوضیحاتبندیکت کامبربچ آلن تورینگ داشنسمند برجشته انگلیسی و مخترع ماشین تورینگکیرا نایلیجوان کلارک یکی از اعضای پروزه انیگماچارلس دنس

الستر دنیستوندانشمند بریتانیاییمتیو گودههیوج الکساندرداشنمند ایرلندی گروه تورینگ

فیلم های مشابه با فیلم سینمایی بازی تقلید

فیلم های هالیوودی زیر نیز جزو بهترین فیلم های هالیوود در سال های اخیر هستند که با محوریت دانشمندان ساخته شده اند.

  • ذهن زیبا A Beautiful Mind: این فیلم داستان زندگی یکی از توابغ ریاضی دنیا یعنی جان نش است.
  • مردی که ی نهایت را می شناخت The Man Who Knew Infinity: سرینیواسا رامانوجان یک ریاضی دان نابغه است که این فیلم روایتگر زندگی پر مشغله او است.
  • انیگما Enigma: این فیلم نیز تلاش های تام جریکو یکی دیگر از دانشمندان ریاضی بریتانیایی را به تصویر می کشد.

15- شکار The Hunt

بهترین فیلم های هالیوود ترسناک

یک دختر بچه که در مهد کودک نگهداری می شود برای بازی و شوخی اتهامی را به یکی از کارکنان آنجا نسبت می دهد. موضوعی که اغلب افراد در مهد کودک آن را باور می کنند.

این فیلم نیز محصول مشترک سینمای هالیوود و سینمای دانمارک است. توماس وینتربرگ که اصالتا فرانسوی است کارنامه موفقی در ساخت فیلم های کوتاه و بلند دارد، حالا در فیلم شکار قصد دارد روی اعصاب مخاطب راه برود! فیلم درام شکار اگر چه توجه ویژه ای کودکان دارد اما اظهارنظرهای بی دلیل و قضاوت های سریع انسان ها را به چالش می کشد.سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2013درام115توماس وینتربرگنوردیسک فیلم

لوکاس در یک مهدکودک مسئول نگهداری کودکان است. او تنها است و جدا از همسرش زندگی می کند. زندگی او کاملا ساده و تکراری سپری می شود تا اینکه دختر یکی از دوستانش که در مهدکودک نگهداری می شود، به او اتهام بزرگی می زند. دروغی بچگانه که اتفاقا آدم بزرگ های داستان آن را کاملا راست می دانند و جدی می گیرند…

نکات جالب فیلم شکار

عبارت بچه ها دروغ نمی گویند در واقع یکی از راهکارهای آدم بزرگ های داستان برای خلاص شدن از زیر باز عذاب وجدان خودشان است. قضاوتی بی تامل که اصل ترین هدف داستان در واقع به چالش کشیدن آن است. از حقایق فیلم هم می توان گفت که توماس بولارسن (شخصیت تئو) در زندگی واقعی یک دائم الخمر است. به همین دلیل این موضوع به اندازه کافی برای گروه فیلمسازی دردسرساز بود.

جوایز فیلم The Hunt

این فیلم توانست در کن 2012 خوش بدرخشد. در فستیوال جهانی کن این فیلم برای مدس میکلسن جایزه بهترین بازیگر و برای توماس وینتربرگ جایزه ویژه هیئت ژوری را داشت. در بفتا و اسکار نیز این فیلم مورد تمجید قرار گرفت. توصیه می کنیم حتما این فیلم جذاب را ببینید تا قبول کنید نمی توان به حرف هر کسی اعتماد کرد! حتی اگر راست را باید از بچه شنید!

مدس میکلسن
توماس بولارسن
آنیکا ودرکوپ
لاسه فوگلستروم

بازیگران فیلم شکارنقشتوضیحات مدس میکلسن لوکاس شخصیت اصلی داستانتوماس بولارسنتئوبهترین دوست لوکاسآنیکا ودرکوپ کلارا دختر تئولاسه فوگلستروممارکوس پسر لوکاس

فیلمهای هالیوودی مشابه فیلم شکار

فیلم های هالیوودی زیر نیز از لحاظ محتوا و داستان مانند فیلم شکار هستند:

  • کالواری Calvary: یک کشیش قصد دارد درستکاری را در بین مردم رواج دهد. یک فرد که خود را گناه ترین مردم دنیا می داند با او ملاقات می کند.
  • یک دور دیگر Another Round: این فیلم دانمارکی در مورد 4 معلم که قصد دارند کار خطرناکی را انجام بدهند. این کار سلامت آنها را تهدید می کند.
  • جدایی Detachment: یک معلم در مدرسه جدیدش با دانش آموزان و همکارانش به مشکلات زیادی می خورد. او سعی دارد این مشکلات را مدیریت کند.

16- کاپیتان فیلیپس Captain Phillips

بهترین فیلم های هالیوود اکشن

یک کشتی باری آمریکایی مورد حمله دزدان دریایی سومالیایی قرار می گیرد. کاپیتن سعی دارد خدمه کشتی خود را از دست دزدان نجات دهد.

در آوریل 2009 یک کشتی باری آمریکایی از آلاباما به سمت مقصد خود در حال حرکت است. تقریبا در میانه مسیر یک گروه از دزدان دریایی سومالیایی به کشتی حمله می کنند. آنها به دنبال پول هستند و از همین رو همه سرنشینان کشتی را گروگان می گیرند. کاپیتان کشتی ریچارد فیلیپس باید از همه هوش و ذکاوت خود استفاده کند تا جان خدمه را نجات دهد. اما رئیس دزدن دریایی به جر پول هیچ چیز نمی فهمد…

درباره فیلم کاپیتان فیلیپس

جالب است بدانید در واقعیت یکی از خدمه کشتی از خود کاپیتان فیلیپس شکایت کرد. او ادعا داشت که فیلیپس چند ساعت قبل تر از این حادثه، از وجود دزدان دریایی آگاه بوده اما کم کاری کرده است و به توصیه های ایمنی توجه نکرده است. برخاد عبدی که نقش رئیس گروه دزدان درایی را بازی کرد برای این نقش فقط 65 هزا دلار دستمزد گرفت. او با این پول مغازه فروش گوشی تلفن همراه راه اندازی کرد! تمام سکانس های این فیلم هالیوود روی ماکت دریا تصویربرداری شده است. یک حوض بسیار بزرگ که شبیه سازی دریا است و تکانهای بسیار زیادی می خورد!

چرا فیلم Captain Phillips را توصیه می کنیم؟

این فیلم نامزد دریافت جوایز زیادی در بخش های بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش مکمل، بهترین فیلم نامه اقتباسی، بهترین تدوین و بهترین صدا از جشنواره های مختلف شد. توصیه می کنیم حتما این تریلر اکشن با بازی زیبای تام هنکس را ببینید. البته با این دانش که مثل همیشه آدم بد فیلم غی آمریکایی است و آدم خوب فیلم یک آمریکایی صلح طلب!

تام هنکس
کاترینا کنر
برخاد عبدی
برخاد عبدی رحمان

بازیگران فیلم کاپیتان فیلیپسنقشتوضیحاتتام هنکسریچارد فیلیپسکاپیتان کشتی آمریکایی کاترینا کنرآدرینا همسر ریچاردبرخاد عبدی موسرئیس دزدان دریاییبرخاد عبدی رحمان بیلال از افراد موس

فیلم های مشابه با فیلم کاپیتان فیلیپس

فیلم های هالیوودی زیر جزو بهترین فیلم های هالیوود در سال های اخیر هستند:

  • اتاق امن Panic Room: مگ و دخترش در یک خانه جدید مستقر می شوند. سه سارق قصد دارند به این خانه دستبرد بزنند.
  • افق آب های عمیق Deepwater Horizon: این فیلم در واقع داستان فاجعه نفتی بزرگ در خلیج مکزیک در سال 2010 را روایت می کند.
  • یک دزدی A Hijacking: این فیلم نیز دز مورد خدمه یک کشتی باری دانمارکی است. دزدان دریایی سومالیایی به این کشتی حمله می کنند.

17- جاذبه Gravity

بهترین فیلم های هالیوود در سال های اخیر

رایان استون و مت کوالسکی برای تعمیر تلکسوپ های ایستگاه فضایی می روند. اما دچار سانحه می شوند و در فضا سرگردان می شوند.

محدثه در 1 دقیقه خلاصه فیلم جاذبه را میگه:

پخش‌کننده صوت

00:00

00:00

جاذبه یا گرانش یا گراویتی، چهاردمین و شاید شاخص ترین اثر کارگردان مکزیکی و گیاهخوار! آلفونسو کوارون است. از او فیلم هایی مانند رما و هزارتوی پن و هری پاتر را سراغ داریم. او به همان اندازه که در کارگردانی موفق بوده، یک تدوینگر با استعداد است و در اغلب فیلم هایش از جمله جاذبه نیز خودش کار تدوین را انجام داده است.سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2013درام علمی تخیلی91آلفونسو کوارونبرادران وارنر

یک گروه 5 نفره از مهندسان ناسا برای تعمیر تلکسوپ به ایستگاه فضایی می روند. در همین حین یک ماهواه روسی دچار مشکل شده و ترکش های زیادی از آن در فضا رها می شود که تعدادی از آن ها به ایستگاه فضایی اصابت می کنند. فضاپیمای آمریکایی منهدم و دو سرنشین آن یعنی رایان استون و مت کوالسکی در فضا سرگردان می شوند. به واسطه آنکه کپسول اکسیژن آنها در حال تمام شدن است باید به سرعت خود را نجات دهند اما …

درباره فیلم جاذبه

شاید مهمترین پیام فیلم توجه به وجود زباله ها یا اشیای مختلف در اطراف زمین است. ده ها میلیون قطعه کوچک و بزرگ به عنوان زباله فضایی با سرعتی حدود 17500 مایل در ساعت در اطراف زمین در گردشند که واقعا برای ایستگاه های فضایی یک معضل بزرگ محسوب می شوند. باز هم مثل همیشه در فیلم های هالیوودی عامل اصلی مشکلات روس ها معرفی می شوند. ساندرا بلاک بازی بسیار عالی داشت. ایرانی ها به خاطر اینکه ساندرا بلاک جایزه اسکار را به اصغر فرهادی تقدیم کرده، او را به خوبی می شناسند. از طرفی جورج کلونی هم به خاطر تهیه کنندگی فیلم ضد ایرانی آرگو برای ایرانی ها آشنا است! البته از جنبه ای دیگر!

آیا فیلم Gravity هالیوود را ببینیم؟

گراویتی در اسکار 2014 در 7 بخش نامزد شد. و جایزه بهترین کارگردانی و تدوین (هر دو برای آلفونسو کوارون) را از آن خود کرد. این فیلم هالیوود در گیشه موفق بود و بیش از 720 میلیون دلار فروخت. در حالی که حدود 110 میلیون دلار بودجه برای آن صرف شده بود.

 ساندرا بلاک
جورج کلونی
اد هریس
کایل گالنر

بازیگران فیلم جاذبهنقشتوضیحاتساندرا بلاک رایان استونفضانورد ناساجورج کلونیمت کوالسکیدیگر فضانورد ناسا که آخرین ماموریتش را سپری می کنداد هریسهیوستونمامور کنترل در ناساکایل گالنرشریف عضو ایستگاه فضایی

فیلم های مشابه با جاذبه

فیلم های فضایی زیر نیز جزو بهترین فیلم های هالیوود در سال های اخیر در این ژانر هستند. در کل فیلم های هالیوودی زیادی در چند سال اخیر با این سبک ساخته شده است.

  • به سوی ستارگان Ad Astra: روی مک براید قصد دارد در یک ماموریت به سیاره نپتون برود. او قصد دارد به دنبال پدر گمشده اش نیز بگردد.
  • بین ستاره ای Interstellar: گروهی از ستاره شناسان قصد دارند که تا از طریق یک کرم چاله به سیاره ای شبیه به زمین برسند.
  • پرومتئوس Prometheus: یک تیم تحقیقاتی به فضا سفر می کنند. هدف آنها این است که منشا حیات را پیدا کنند.

18- سی دقیقه پس از نیمه‌شب Zero Dark Thirty

بهترین فیلم های هالیوود جنگی

مایا به عنوان یک مامور حرفه ای سیا قصد دارد به همراه تکاوران نیروی دریایی ارتش محل اختفای بن لادن حمله کنند. هدف کشتن بن لادن است.

بیشتر بدانید

پخش‌کننده صوت

00:00

بن لادن به اندازه ای مرموز و جان سخت بود که هالیوود برایش چند فیلم بسازد. فیلم هالیوود سی دقیقه پس از نیمه شب روایت گر عملیات سازمان اطلاعات آمریکا برای دستگیری یا قتل بن لادن است. فیلمی سیاسی که کارین بیگلو از کارگردانان صاحب سبک آمریکایی آن را ساخته است.سال ساختژانرزمان (دقیقه)کارگردانکمپانی تولید کننده2012 مهیج درام157کاترین بیگلوکلمبیا پیکچرز

پس از حملات 11 سپتامبر، تلاش ها برای دستگیری اسامه بن لادن آغاز می شود. مایا که مامور سازمان سیا است با زندانیان عضو گره

تمام سرگرمی ما در ایران بعد از ظهر  های روز خوب جمعه   رفتن به سینما و دیدن  دو فیلم  با یک بلیط بود  آنهم هر هفته   اکثر موضوعات فیلم ها 

 وسترن بود و  بر سر جنگهای داخلی امریکا بود  جایی در نقد ابن فیلم ها نوشته بود

فیلم شروع میشد کلینت ایستوود با همان لباس های معروف و استیل خاص خودش، وارد شهری میشود. زورگویی دو گاوچران به یک مرد

 و فرزند خردسالش از همین ابتدا نشان دهنده این است که در این شهر خبری از عدالت نیست! 

خبری از کلانترها و مارشال های گردن کلفت نیست.

 اینجا اسلحه حرف اول و آخر را میزند. بیوه زن ها و مغازه های بسته و تعطیل شده

 اینجا، در نگاه اول نظر هر کسی را جلب میکند. از مهمان تازه وارد به شهر سن میگل، با گلوله استقبال میشود… تنها یک ناقوس زن کلیسا و یک تابوت ساز در این شهر کار می کنند

 که هر دو به کفن و دفن افراد مشغولند!

 کافه متروکه ای هم در شهر وجود دارد که مرز میان دو طرف شهر است

. با وجود اینکه کاباره شهر بسیار سوت و کور و مرده ای است، اما درآمد خیلی زیادی را کسب میکند. اما این پول فقط برای دو مرد حکم فرمای این شهر و افراد آنهاست.

 در غرب وحشی برای مدت بسیار زیادی مشروب و اسلحه بزرگترین تجارت خلافکاران بود. سن میگل به سبب اینکه در نزدیکی مرز واقع شده، از این تجارت به خوبی بهره می برد. 

در دوره ای که جنگ میان جنوب و شمال قاره آمریکا در جریان بود بسیاری از گانگسترها به قانون شکنی عادت کرده بودند 

در زمانی که هنوز آمریکا تبدیل به این آمریکا نشده بود، 

دو قشر بزرگ، تشکیل دهنده اصلی این کشور بودند. در جنوب ایالت هایی با مردمانی تندخو و مکزیکی که از نسل سرخپوستان بودند 

و به ایالت های برده معروف بودند و در شمال و همچنین شرق، ایالت هایی با مردمانی که از نسل تاجران و استعمارگران بریتانیایی بودند

 و به یانکی ها شهرت داشتند. 

در زمانی که قانون برای این کشور هنوز معنا پیدا نکرده بود، ایالت های جنوبی برده داری می کردند و از برده های آفریقایی به رایگان بهره می بردند. اما ایالت های شمالی که اندکی پیشرفته تر بودند، در صدد قانون مند شدن بودند. 

آبراهام لینکلن رئیس جمهور ایالت های شمالی بود

 و جفرسون دیویس رئیس جمهور یازده ایالت جنوبی بود

. این یازده ایالت علاقه ای به قانون ترک برده داری نداشتند 

به همین علت، میان این دو قشر، جنگ سختی در گرفت.

 ایالت های شمالی با یونیفرم های سرمه ای و ایالت های جنوبی با یونیفرم های خاکستری

 تجهیز شده بودند. در طی این جنگ خون زیادی ریخته شد

 اما سود اصلی را خلافکاران و گانگستر ها بردند. 

آن ها که به دور از جنگ در پی دزدی و تجارت غیر قانونی بودند،

 توانستند دوره ای را در تاریخ رقم بزنند که ما امروزه آنرا با نام وسترن میشناسیم

. در سال 1864 ایالت های شمالی توانستند که پایتخت جنوبی ها، ریچموند را فتح کنند. 

جنرال لی که فرماندهی نیرو های نظامی جنوبی ها را بر عهده داشت، به علت نداشتن مهمات و سرباز به اندازه کافی، بالاخره در 9 آوریل 1865 تسلیم شد

 و جنگ به سود یانکی ها پایان یافت.

پس از موفقیت فیلم (یک مشت دلار 1964)، فیلم (به خاطر چند دلار بیشتر 1965) ساخته شد و سپس چهارمین فیلم برتر تاریخ، یعنی فیلم (خوب، بد، زشت 1966) ساخته شد که با گذشت 46 سال، هنوز هم نماد اصلی ژانر وسترن است. یک مشت دلار فیلمی است که لوکیشن زیادی ندارد و تمام اتفاقات فیلم، در یک شهر مرزی به وقوع می پیوندد.

بازی کلینت ایست وود که شهرت خود را با بازی در سینمای وسترن به دست آورده است،.. بیشتر بخوانید 

نقد های سینماییhttp://ataizizseler.com/2021/07/15/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c/

،.

.

چگونه سیصد و هفتاد و هفت نفر در آتش سوختند

رژيم بيمار پادشاهی تنها به توفانی نياز داشت که ساقط شود  و آن توفان را در بعد از ظهر روز تاريخی ۲۸ مرداد ۵۷ مجلس شورای اسلامی قم درست کرد   چهارصد تن از مردم آبادان در سينما رکس آن شهر به تماشای فيلم گوزنها ساخته مسعود کيميائی مشغول بودند. سيصد و هفتاد نفر از تماشاگران که بيشتر زنان و کودکانی بودند که قدرت برای مقابله با ديگر وحشتزدگان و گريز از آتشی را نداشتند که هرگز افروزاننده آن به خوبی شناخته نشد، در آن آتش  سوختند و در شعله های آن تبدیل به ذغال شدند  دولت و کابینه فضای باز سياسی جمشيد آموزگار هم ساقط شد. انقلابيون طرفدار آيت الله خمينی آن روزها استدلال می کردند که رژيم شاه خواسته است با آتش زدن سينما رکس، آنان و انقلاب اسلامی را بدنام کنند. پيش از وقوع انقلاب، گروه های انقلابی- مذهبی و نيروهای دولتی بارها يکديگر را در دست داشتن در حادثه سينما رکس آبادان متهم کردند. «اطلاعاتی که از طريق سازمان اطلاعات کشور(ساواک) و شهربانی به آقای نخست وزير رسيده، حاکی از اين است که دستورالعمل آتش زدن سينما رکس از نجف آمده است.» علیرضا نوری زاده به نقل از وزیر اطلاعات شریف امامی وی اضافه کرد:«در مجموع، اطلاعاتی که از طريق سازمان اطلاعات کشور(ساواک) و شهربانی به آقای نخست وزير رسيده، حاکی از اين است که دستورالعمل آتش زدن سينما رکس از نجف آمده است.»  راديو فردا به نقل از او گفته :« حکومت ايران در دوره شريف امامی تمام کوشش خود را در جهت مسکوت ماندن موضوع کرد تا حقايق به اطلاع مردم نرسد.» به گفته آقای همایون، « استدلال اين بود که ما با آيات عظام در حال مذاکره هستيم و انتشار اين خبرها موجب رنجش آنها خواهد شد.

اين مسئله را وزير اطلاعات و جهانگردی کابينه شريف امامی می گفت که پرونده دست او بود و کاملا معلوم بود عاملان حادثه چه کسانی بودند. رییس ساواک هم استدلال می کرد که هر چه ما بگوييم، فايده ندارد و مردم باور نمی کنند و می گويند کار ساواک است.»

  • تیغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار
    هرچه مبخواهی ببر ، اما مبر نان کسی ..سعدی محرومیت از تحصیل» و «ممنوعیت کسب و کار»؛ زندگی بهائیان در ایران ۳۰/آبان/۱۳۹۷ یکی در بازداشت موقت٬ دیگری در حال گذراندن محکومیت و برخی دیگر نیز در انتظار دادگاه و صدور حکم؛ جوان‌ترها محروم از تحصیل و مسن‌ترها در راهروهای ادارات دولتی در تلاش برای فک … Continue reading تیغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار
  • اختدال شخصیت
    مقدمه یکی از انواع اختلالات روانی که شخصیت در آن دچار مشکل می شود، اختلالات شخصیت است. شاید مشکل بتوان شخصیت را تعریف کرد. می توان گفت شخصیت به الگوی کلی رفتار، ارتباط، باورها، عملکرد و غیره گفته می شود. در اختلالات شخصیت الگوی رفتاری و ارتباطی فرد با دیگران دچار مشکل می شود. همین … Continue reading اختدال شخصیت
  • قدرت قلم
    قدرت هیچ قلمیبه اندازه قدرت  قلم حق نیست  حضرت باب فرمودند : گفتن :قدرت خدا در قلب کسانی است که به وحدت خدا ایمان دارند و شهادت می دهند که هیچ راهی جز او در آنجا نیست ، در حالی که قلب کسانی که با خدا شریک هستند ، ناتوان است. وعاری از زندگی در این … Continue reading قدرت قلم
  • صحاک مار دوش و خامنه ای
    سیدعلی ضحاک فریاد دانشجویان را بشنود”خونی که در رَگ مااست خوراک رهبر مااست”#بهروز_ستوده یکی ازشعارهای دانشجویان مبارز دانشگاه تهران در روزهای اخیر این بوده است:”خونی که دررَگ مااست، خوراک رهبر مااست” حکایت ضحاک ماردوش و قیام مردم ایران به رهبری کاوه آهنگرعلیه او که ازداستانهای تاریخ اساطیری جغرافیای فرهنگی ایرانزمین است را کمتر ایرانی میتوان … Continue reading صحاک مار دوش و خامنه ای
  • سالگرد ‘سفر مرگ’؛ اتوبوسی که دیگر حرکت نمی‌کند؟
    سالگرد قتل‌های زنجیره‌ای مسافران، به دعوت اتحادیه نویسندگان ارمنستان راهی ایروان شده بودند. مقدمات طوری پیش رفته بودند که سفر زمینی انجام گیرد. فهرست مسافران چند بار تغییر کرده بود. کسانی قبل و کسانی حتی بعد از حرکت از حضور یا ادامه سفر سر باز زده بودند، در آخرین لحظات اتوبوس و ترمینال مسافربری عوض … Continue reading سالگرد ‘سفر مرگ’؛ اتوبوسی که دیگر حرکت نمی‌کند؟

در تمامی این سال ها ی گذشته، در حالی که گفته هائی از نيروهای مذهبی – از آن جمله احمد خمينی فرزند رهبر انقلاب اسلامی که در مصاحبه ای از روش های مبارزاتی گفت و در آن اشاره ای به ماجرای سينما رکس هم کرد – این واقعه  ذهن ها را آماده پذيرش داستانی  ديگر می کرد حوادثی مشابه مانند به آتش کشيدن ده ها سينما و کافه رستوران و محلات بدنام شهرها رخ داد، يک شهروند آبادانی، در گفت و گو با راديو فردا، نظر بسياری از مردم آبادان را در باره جريان دادگاه و روند رسيدگی به اين پرونده چنين بيان کرد: « تنها کسی که نمی توان شک کرد عامل اين ماجرا بوده است، خود تکبعلی زاده بود که تازه همه در اين مورد هم مشکوک بودند. ولی افرادی که او اسم برد، هيچ کدام بازداشت و مجازات نشدند،

چون آنها بايد اعدام می شدند و فضای عمومی آبادان اين بود. اين گونه نبود که بعد از دادگاه بگويند خيالمان راحت شد، چون مسببين اصلی ماجرا دستگير شدند و آبی روی اين آتش ريخته شد.» وی اضافه کرد:« اين دادگاه نشان داد و همه می دانستند که مسببين اصلی اين فاجعه چه کسانی هستند، ولی به جزای کاری که کردند، نرسيدند.» با اعتراض خانواده های سوختگان سينما رکس آبادان به عدم رسيدگی به پرونده سينما رکس و تحصن آنان،  بالاخره دادگاه ويژه ای به رياست حجت الاسلام موسوی تبريزی در آبادان تشکيل شد  و حسين تکبعلی زاده را همراه چند تن از کارکنان شهربانی و ساواک  را با وجودی که آنها گفته بودند ساواکی نيستند و با افراد ديگری در ارتباط بوده اند .محکوم به اعدام کردند. اما در ميان محکومان و حتی متهمان، هرگز نامی از کسانی که تکبعلی زاده مدعی بود با آنان در ارتباط بوده است، ديده نشد. و تندروهای اسلامگرا را بيشتر در صندلی اتهام نشاند. آتش سوزی سينما رکس آبادان، سال بعد از وقوع در حالی که اثر خود را در سقوط رژيم سلطنتی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی گذاشته بود  با دستگيری نماينده فعال قربانيان حادثه توسط دادستانی انقلاب آبادان به تاريخ پيوست  و از جمله اسرار درآمد.

شاهدی عينی به نوشته روزنامه ايران روز چهارشنبه گفته است “با صدای انفجاری در پاساژ کنار باقی مانده سينما متوجه شعله های آتش شدم به آتش نشانی شهر تلفن کردم بيست دقيقه بعد آن ها رسيدند و پنجاه دقيقه بعد برق را قطع کردند.” به گزارش روزنامه ها  آتش روز ۲۱ فروردين در مغازه ها و پاساژ و ويرانه سينما رکس آبادان يک ساعت بعد مهار شد.  همان چيزی که روز ۲۸ مرداد ۵۷ اتفاق نيفتاد، در آن روز درهای خروجی سالن بسته بود، ماموران آتش نشانی دير رسيدند و آب در لوله ها نبود… فرمانده نيروی انتظامی شهر گريخت و تا ۲۵ سال خرابه ای به جا ماند. خرابه سينما رکس آبادان مدتها  به شکل خود باقی بود، در هشت سال جنگ  دوباره شاهد آن شد که بازماندگان حادثه قبلی آواره شدند و زير باران موشک ها از شهر گريختند  ولی دوباره گرد هم آمدند  و یاد بود بنای سوخته را گرامی داشتنند .  منابع تحقیق  https://www.radiofarda.com/a/f6_Iran_Abadan_Rex_Cinema/461554.html .. https://www.bbc.com › arts › printable

سينما رکس آبادان: بنائی که ديگر به ياد نمی آورد – BBC Persian … https://ir.voanews.com/persiannews/iran-history-abadan-cinema-fire  .

. و از مشروح اخبار در شبکه های اجتماعی این بود : اعتراف تکان دهنده نوری‌ همدانی ۴۰ سال پیش سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد علی تهرانی شوهر خواهر علی خامنه‌ای درباره‌ی این رویداد وحشتناک  مطالبی علیه نوری همدانی و دامادش سیدحسین موسوی تبریزی در خاطرات خود نوشته است ما در سقز بودیم که خبر آتش‌سوزی سینما رکس آبادان منتشر شد که خیال می کردم هر خربکاری که میشود کار ساواک است ک آقای شیخ نوری همدانی گفت ما یعنی شورای اسلامی قم  برای به حرکت در آوردن مردم آبادان این کار را در راه انقلاب انجام داده‌ایم  تا مردوم آبادان به حرکت درآیند من گفتم این نوری همدانی ساواکی  است يادگار يکی از اثرگذارترين وقايع … Termes manquants : جریٱن‌آتش ‎| Doit inclure : جریٱن‌آتش https://ir.voanews.com › iran-hi… دیدگاه: سالروز آتش سوزی سینما رکس آبادان: جنایتی که مذهبی‌ها را زودتر به قدرت رساند … Recherches connexes : مسببین واقعی فاجعه سینما رکس آبادان چه کسانی هستند؟ تصاویر سینما رکس آبادان فیلم آتش سوزی سینما رکس سینما رکس خامنه ای سینما رکس آبادان تاریخ یازدهم اعتراف به آتش زدن سینما رکس آبادان عکس شهدای سینما رکس آبادان سینما رکس آبادان قبل از آتش سوزی Re …. این مقاله ای است برای پیش نویس  معرفی کننده #taizzتاریخ   ایران . با توجه به توصیه های پروژه های مربوطه ، می توانید دانش خود را با بهبود آن ( چگونه؟ )  ویرایش کنید و به اشتراک بگذارید . محلآبادان ( ایران )اطلاعات تماس30 درجه 20 ′ 06 ″ شمال ، 48 درجه 16 ′ 59 ″ شرقتاریخ دار19 اوت 1978مرده بیش از 470

جنبش اسلام گرایی موقعیت جغرافیایی روی نقشه: ایران اصلاح کردن  این 19 اوت 1978، در هنگام نمایش فیلم گوزن ها ، سینمای رکس در آبادان ، ایران ، به آتش کشیده شد که دست کم 470 نفر را کشت [ 1 ] . مردان درها را قفل کردند ، بنزین را به محل سم پاشی کردند و سینما را به آتش کشیدند.  دولت ایران شبه نظامیان اسلام گرا را متهم کرده است ، در حالی که مخالفان شاه ساواک را متهم به  عملیات پرچم کاذب کرده اند [ 2 ] ، [ 3 ] . بعداً ، مسئولیت اسلام گرایان نشان داده شد [ 4 ] ، [ 5 ] ، [ 6 ] ، [ 7 ] . منابعبرای اصلاح ↑ اقامت امروز و هر روز، اطلاع ”  ایران: در با جمعیت از کوره در رفته  ” ، اکونومیست،3 نوامبر 2012 (دسترسی به2 مارس 2014 ) ↑ دانیل ، التون ال و مهدی ، علی اکبر (2006) فرهنگ و آداب و رسوم ایران چاپ گرین وود ، وستپورت ، کانکتیکات ، صفحه 106 ، ( ISBN  0-313-32053-5 ISBN ) ↑ Hiro، Dilip (1985) Iran Under the Ayatollahs Routledge and K. Paul ، London، page 74 ، ( ISBN 0-7100-9924-X ) ↑ افخمی ، آر. غلام (2009) زندگی و زمانانتشارات دانشگاه شاه کالیفرنیا ، صفحه 465 و 459 ، ( شابک  0-520-25328-0-ISBN ) ↑ انصاری، محمد علی (2007) ایران مدرن: پهلوی و بعد از آموزش و پرورش پیرسون، صفحه 259، ( ISBN  1-4058-4084-6 ) ↑ بخش تحقیقات فدرال (2004) مطالعه کشور ایران انتشارات کسینگر ، صفحه 78 ، (شابک  1-4191-2670-9- ISBN ) ↑ بحل ، تارو ، سید ، MH (2003) دائرclالمعارف جهان اسلام اسلام انتشارات آنمول PVT. مقالات مرتبط برای اصلاح ترورها و تروریسم در ایران  پرتال جهانی ایران و ایران   پورتال دهه 1970   پورتال خاطرات مقالات مرتبط برای اصلاح ترورها و تروریسم در ایران  پرتال جهانی ایران و ایران   پورتال دهه 1970   پورتال خطرات عمده آخرین ویرایش 2 سال پیش توسط فرانسوا کالوارسی انجام شده است صفحات مرتبط جمشید آموزگار سیاستمدار ایرانی صفحات  جمشید آموزگار سیاستمدار ایرانی ریدوان جشنواره بهائی ترورها و تروریسم در ایران محتوا تحت مجوز CC BY-SA 3.0 در دسترس است مگر اینکه موارد دیگری ذکر شده باشد. سیاست حفظ حریم خصوصی   شرایط استفاده غیرفعال کردن نسخه موبایل آتش سوزی سینمای آبادان 

يادگار يکی از اثرگذارترين وقايع …Termes manquants : جریٱن‌آتش ‎| Doit inclure : جریٱن‌آتشhttps://ir.voanews.com › iran-hi…دیدگاه: سالروز آتش سوزی سینما رکس آبادان: جنایتی که مذهبی‌ها را زودتر به قدرت رساند …Recherches connexes :مسببین واقعی فاجعه سینمارکس آبادان چه کسانی هستند؟تصاویر سینمارکس آبادانفیلم آتش سوزیسینما رکسسینما رکسخامنه ایسینما رکس آبادانتاریخ یازدهماعتراف به آتش زدنسینما رکس آبادانعکس شهدای سینمارکس آبادانسینما رکس آبادانقبل از آتش سوزی

Re

….این مقاله ای است برای پیش نویس معرفی کننده #taizzتاریخ   ایران .
با توجه به توصیه های پروژه های مربوطه ، می توانید دانش خود را با بهبود آن ( چگونه؟ )  ویرایش کنید و به اشتراک بگذارید .

محلآبادان ( ایران )اطلاعات تماس30 درجه 20 ′ 06 ″ شمال ، 48 درجه 16 ′ 59 ″ شرقتاریخ دار19 اوت 1978مردهبیش از 470جنبشاسلام گراییموقعیت جغرافیایی روی نقشه: ایران

اصلاح کردن
این 19 اوت 1978، در هنگام نمایش فیلم گوزن ها ، سینمای رکس در آبادان ، ایران ، به آتش کشیده شد که دست کم 470 نفر را کشت [ 1 ] . مردان درها را قفل کردند ، بنزین را به محل سم پاشی کردند و سینما را به آتش کشیدند. 

دولت ایران شبه نظامیان اسلام گرا را متهم کرده است ، در حالی که مخالفان شاه ساواک را متهم به  عملیات پرچم کاذب کرده اند [ 2 ] ، [ 3 ] . بعداً ، مسئولیت اسلام گرایان نشان داده شد [ 4 ] ، [ 5 ] ، [ 6 ] ، [ 7 ] .

منابعبرای اصلاح

  1. ↑ اقامت امروز و هر روز، اطلاع ”  ایران: در با جمعیت از کوره در رفته  “ ، اکونومیست،3 نوامبر 2012 (دسترسی به2 مارس 2014 )
  2.  دانیل ، التون ال و مهدی ، علی اکبر (2006) فرهنگ و آداب و رسوم ایران چاپ گرین وود ، وستپورت ، کانکتیکات ، صفحه 106 ، ISBN  0-313-32053-5 ISBN )
  3.  Hiro، Dilip (1985) Iran Under the Ayatollahs Routledge and K. Paul ، London، page 74 ، ISBN 0-7100-9924-X )
  4.  افخمی ، آر. غلام (2009) زندگی و زمانانتشارات دانشگاه شاه کالیفرنیا ، صفحه 465 و 459 ، شابک  0-520-25328-0ISBN )
  5.  انصاری، محمد علی (2007) ایران مدرن: پهلوی و بعد از آموزش و پرورش پیرسون، صفحه 259، ISBN  1-4058-4084-6 )
  6.  بخش تحقیقات فدرال (2004) مطالعه کشور ایران انتشارات کسینگر ، صفحه 78 ، (شابک  1-4191-2670-9 ISBN )
  7.  بحل ، تارو ، سید ، MH (2003) دائرclالمعارف جهان اسلام اسلام انتشارات آنمول PVT.

مقالات مرتبط برای اصلاح

آتش سوزی سینمای آبادان 

تاریکی را مهار کن نقد فیلم Hold the Dark

نقد فیلم Hold the Dark – تاریکی را مهار کن فیلم Hold the Dark با وجود داستان تیره و تاریکش که در برهوتِ یخ‌زده‌ی آلاسکا جریان دارد و یکی از بهترین سکانس‌‌های تیراندازی سال‌های اخیر، جای خالی Wind River در تقویم سینمایی امسال را پُر می‌کند. بعد از اینکه کمپانی سونی با هدف تبدیل کردنِ دنباله‌ی «سیکاریو»ی دنی ویلنوو، به آغازگرِ دنیای سینمایی «سیکاریو» باعث شد که امسال نتوانیم برخلاف دو-سه سال قبل که تیلور شریدان با سه‌گانه‌‌ی نئو-وسترنش بد عادت‌مان کرده بود، عطش‌مان را با تماشای یک تریلرِ خشن و مضطرب‌کننده‌ی قرص و محکم دیگر از فیلمنامه‌ی دیگری از او سیراب کنیم، احساس می‌کردم که سینمای آمریکا، امسال هنوز حقش را درباره‌ی این ژانر ادا نکرده است. یا حداقل از نوع تیلور شریدانی‌اش. اینکه این همه برای همبرگر با پنیر اضافه صبر کنی، بعد سیب‌زمینی آبپز جلوی‌مان بگذارند ضدحال بزرگی است. اما خبر خوب این است که امسال میزبانِ فیلم جدیدِ یکی دیگر از فیلمسازانِ کاربلد و صاحب‌سبک چند سال اخیر هم بود: جرمی سالنی‌یر که فیلم جدیدش «تاریکی را مهار کن» (Hold the Dark) به خاطر اینکه روی نت‌فلیکس منتشر شده است به اندازه‌ی فیلم‌های قبلی‌اش سروصدای رسانه‌ای زیادی به پا نکرده است. مخصوصا با توجه به اینکه «تاریکی را مهار کن» حال و هوای مبهم‌تر و گنگ‌تری نسبت به فیلم‌های سرراست‌تر قبلی‌اش دارد و همین باعث شده که واکنش‌ها به این فیلم بدون حد وسط، به دو دسته‌ی متضادِ آنهایی که عاشقش شده‌اند و آنهایی که آن را فیلم ناامیدکننده‌ای نسبت به کارهای قبلی سالنی‌یر می‌دانند تقسیم شود. و تا آنجایی که می‌دانم اکثر کسانی که از فیلم راضی نیستند، یا به سوالاتِ بی‌جوابش خرده گرفته‌اند یا ریتم آرام‌سوزش. در حالی که هر دوی آنها توجیه دارند. نه تنها تقریبا سوالی بعد از فیلم وجود نخواهد داشت که با کمی جستجو و کاراگاه‌بازی در دیالوگ‌ها و اشاره‌های نامحسوسِ فیلمنامه پاسخش یافت نشود، بلکه سالنی‌یر با «تاریکی را مهار کن» سعی کرده فیلم جاه‌طلبانه‌تری بسازد و تمرکز زیادی روی استعاره‌پردازی و داستانگویی تصویری کند. صحنه‌های زیادی در طول فیلم هستند که افکار و تصمیماتِ کاراکترها به وضوح تماشاگران را شیرفهم نمی‌کنند. نماهایی از سکوتِ دو مرد در یک ماشین در حال رانندگی در حالی در ظاهر نماهایی از سکوت دو مرد در یک ماشین در حال رانندگی به نظر می‌رسند که در حقیقت با توجه به چیزهایی که قبل از آن دیده‌ایم، می‌توانیم حرف‌های رد و بدل شده بین آنها را بدون اینکه به زبان آورده شود متوجه شویم. جرمی سالنی‌یر یکی از آن کارگردانی است که به سبکِ برادران کوئن، تماشاگرانش را باهوش فرض می‌کند و به جای اینکه مثل مادری که در دهان بچه‌اش غذا می‌گذارد، شیرفهم‌مان کند، قاشق و چنگال را دست خودمان می‌دهد و تنهایمان می‌گذارد تا جایگاه‌مان از یک تماشاگر فاصله‌دار از اتفاقاتِ فیلم، به عضوی فعال در گیر و دارِ داستان که مدام در حال تلاش برای کنار هم گذاشتن سرنخ‌ها برای پیش‌بینی است عوض شود. بنابراین کافی است به جای پیش‌قدم شدن و گلاویز شدن با فیلم، عقب بیاستید و انتظار داشته باشید تا فیلم به شما نزدیک شود تا خیلی از صحنه‌های فیلم به‌طرز حوصله‌سربری مبهم و اضافه به نظر برسند. شخصا فکر می‌کنم شاید «تاریکی را مهار کن» دستاورد بزرگ و پیشرفتِ غول‌آسایی نسبت به فیلم‌های قبلی سالنی‌یر نباشد، ولی موفقیتِ آنها را کماکان ادامه می‌دهد. به‌طوری که نمی‌توانم چنین بی‌اعتنایی ناعادلانه‌ای که به آن شده است را تاب بیاورم. به ویژه با توجه به اینکه اگرچه نت‌فلیکس در زمینه‌ی فیلم‌های سینمایی آن‌قدر ضعیف بوده است که هر وقت با عبارتِ «فیلم اورجینالِ نت‌فلیکس» روی پوسترِ هر فیلمی برخورد می‌کنم، تبدیل به دلشوره‌ای می‌شود که باید با ترس و لرز به آن نزدیک شوم. اما خوشبختانه «تاریکی را مهار کن»

در حال حاضر شاید یکی از پنج فیلمِ اورجینالِ برترِ نت‌فلیکس باشد. «تاریکی را مهار کن» شاید گران‌قیمت‌ترین و گسترده‌ترین فیلم سالنی‌یر باشد که از مکان‌های تنگ و بسته و هویت و حال و هوای ساندنسی فیلم‌های قبلی‌اش فاصله گرفته است، اما کماکانِ دی‌ان‌ای سالنی‌یر را به ارث برده است و خون‌ِ او با قدرت در رگ‌هایش جاری است. دوتا از بزر‌گ‌ترین فاکتورهای معرفِ سینمای جرمی سالنی‌یر که آن را خیلی شبیه به فیلمنامه‌های تیلور شریدان می‌کند اهمیتِ خشونت در آنها و استفاده‌ی استادانه از کلیشه‌های ژانر برای رو دست زدن به مخاطب است. هر دو فیلمسازانی هستند که مخاطبانشان را با جنسی از خشونتِ زشت و منزجرکننده‌ای روبه‌رو می‌کنند که برای دیدن آن ذوق نمی‌کنیم، بلکه دل و روده‌هایمان را به هم گره می‌زنند. با خشونت در فیلم‌های آنها به عنوان سرگرمی و اسباب‌بازی رفتار نمی‌شود.

در عوض خشونت همچون بمبِ ساعتی‌ای است که در طول فیلم تیک‌تیک اعصاب‌خردکنش را می‌شنویم و هر لحظه ممکن است بدون هشدار قبلی توی صورت‌مان منفجر شود. اما چیزی که جرمی سالنی‌یر را از تیلور شریدان متفاوت می‌کند این است که سالنی‌یر حکمِ نسخه‌ی اکستریم و روانپریش‌تر و کثیف‌ترِ شریدان را دارد. یادم می‌آید یکی از ترفندهای تبلیغاتی «سیکاریو: روز سولدادو» معرفی آن به عنوان فیلمِ چنان تاریکی که قسمت اول در مقایسه با آن همچون کمدی می‌ماند بود. «روز سولدادو» با وجود اینکه با منفجر شدنِ مادری با دخترش در دو متری یک تروریست انتحاری آغاز می‌شود، اما حتی به حقیقت بدل کردنِ گفته‌ی سازندگانش هم نزدیک نشد. چرا که هرچه فجیع‌تر به تصویر کشیدنِ کشته شدنِ آدم‌های بیگناه، فیلم را سیاه‌تر نمی‌کند. دلیل ظلماتِ غلیظ قسمت اول «سیکاریو» نه به خاطر صحنه‌ی کشته شدنِ خانواده‌ی رییس کارتل به دستِ کاراکتر بنیسیو دل‌تورو، بلکه به خاطر مسیری که تا آن نقطه پشت سر می‌گذاریم و غافلگیری و بهت‌زدگی ناشی از‌ آدمکش از آب در آمدنِ پلیس است. «تاریکی را مهار کن» با کمی اغراق ثابت می‌کند که فیلمی که قسمت اولِ «سیکاریو» در مقایسه با آن همچون کمدی به نظر می‌رسد چه شکلی است. چیزی که سالنی‌یر را از شریدان جدا می‌کند این است که هرچه شریدان دنیاهایی را به تصویر می‌کشد که با وجود تمام وحشت‌ها و تاریکی‌ها و بی‌نظمی‌هایی که در آنها جولان می‌دهند از حالتِ کنترل‌شده‌تر و شیک‌تر و خط‌کشی‌شده‌تری بهره می‌برند،

سالنی‌یر ما را وسط مهلکه‌‌ی افسارگسیخته‌ای که مغز کاراکترهایش را قفل می‌کند و آنها را مجبور به گرفتنِ تصمیماتِ احساسی و غیرمنطقی و دیوانه‌وار می‌کند رها می‌کند. این دقیقا همان چیزی است که لحنِ درنده‌خوی فیلم‌هایش را با معنی و هدف‌دار می‌کند. فیلم‌های او بیش از اینکه درباره‌ی لذتِ خالصِ غلت زدن در خون گرمِ تازه و فشردنِ ماشه‌ی تفنگ در چند سانتی‌متری جمجمه‌ی آدم‌ها باشد، درباره‌ی خشونتِ اجتناب‌ناپذیر و تهوع‌آوری است که از شرایطی که کاراکترهایش در آنها گرفتار شده‌اند مثل چرک و کثافت می‌جوشد و بیرون می‌آید. فیلم‌های او نه درباره‌ی خودِ خشونت، بلکه درباره‌ی بررسی اعمال‌کنندگان آن است. نه درباره‌ی صورت‌های منفجرشده با گلوله‌ی شات‌گان،‌ بلکه درباره‌ی انگشتی که ماشه را می‌کشد است. اگر دنیاهای شریدان برای دعواهای بزرگ و کثیفش، محدودیت تعیین می‌کند (و این اصلا گله و شکایت و نکته‌ی منفی نیست)، دنیاهای سالنی‌یر آرام و قرار ندارند و همچون آخرالزمانی که ساکنانش هنوز متوجه‌ پایانِ دنیا نشده‌اند می‌ماند. اگر دنیاهای شریدان، گرگی است که در طبیعت شکار می‌کند، مقداری از آن را می‌خورد و مقداری از آن را برای توله‌هایش می‌برد، دنیاهای سالنی‌یر همچون گرگ‌های زامبی‌شده‌ی لجام‌گسیخته‌ای می‌مانند که به هر چیزی و هرکس حمله می‌کنند،‌ طبیعت و شهر نمی‌شناسد و شکارهایشان را پس از پاره پاره کردن رها می‌کنند و دنبالِ شکار دیگری می‌گردند. هر دو دنیا، گرگ‌های ترسناکی هستند، اما دومی همان یک ذره قانون و نظمِ قابل‌پیش‌بینی هم کم دارد. و هیچ‌چیز دیدنی‌تر و هولناک‌تر از تماشای برخوردِ گرگ‌های زامبی‌شده‌ی این دنیاها با آدم‌های ساده‌ای که مغزشان توانایی پردازش و پاسخگویی به شرایطِ غیرقابل‌پیش‌بینی‌ای که در آن گرفتار شده‌اند را ندارد نیست. سالنی‌یر از آن کارگردانانی است که علاقه‌ای به برانگیختنِ اضطراب مخاطبش ندارد. او خیلی مستقیم مخاطبش را زیر مشت و لگد می‌گیرد و تا می‌خورد می‌زند. مثلا «قراضه‌ آبی» (Blue Ruin) درباره‌ی مردِ ریشوی بی‌خانمان و سردرگمی به اسم دوایت است که بعد از قتلِ والدینش از کودکی تا حالا به یک ویرانه‌ی غمگینِ متحرک تبدیل شده است که سوار ماشینِ لگنش که همزمان خانه‌اش هم است می‌شود و در خیابان‌های پوسیده و مُرده‌ی ویرجینیا پرسه می‌زند. اما بعد از اینکه او از آزادی قاتلِ والدینش از زندان اطلاع پیدا می‌کند، هدف جدیدی کشف می‌کند: انتقام گرفتن از او. ولی دوایت نه جان ویک است و نه عروسِ تارانتینو.

همچنین او که داستان را به عنوان انتقام‌جو آغاز می‌کند، به هدفِ انتقام‌جویی یک خانواده‌ی روانپریش تبدیل می‌شود. چنین سناریوی درب و داغان و موقعیتِ آش و لاشی در «اتاق سبز» (Green Room)، فیلم بعدی سالنی‌یر هم تکرار می‌شود. اعضای گروه موسیقی راکِ آواره و دربه‌دری که حتی پول بنزین‌شان را هم ندارند، سر از کلابی که پاتوق دار و دسته‌ی نئونازی‌ها به سرکردگی فرمانده‌ی نظامی‌منش‌شان پاتریک استوارت است در می‌آورند، قتلِ یک نفر را به چشم می‌بینند و بعد مجبور می‌شوند برای بقایشان علیه نئونازی‌هایی که می‌خواهند شاهدانِ جرمشان را از بین ببرند مبارزه کنند. نتیجه به دست‌هایی که با قمه از پوست آویزان می‌شوند و سگ‌هایی که خونِ قربانیانشان را با پاره کردن گلوهایشان می‌مکند کشیده می‌شود. فیلم‌های سالنی‌یر بیش از اینکه درباره‌ی لذتِ خالصِ غلت زدن در خون گرمِ تازه و فشردنِ ماشه‌ی تفنگ در چند سانتی‌متری جمجمه‌ی آدم‌ها باشد، درباره‌ی خشونتِ اجتناب‌ناپذیر و تهوع‌آوری است که از شرایطی که کاراکترهایش در آنها گرفتار شده‌اند می‌جوشد و بیرون می‌آید اگرچه موتیفِ قرار گرفتنِ آدم‌های نابلد و ضعیف در موقعیت‌هایی فشرده و انزواهای کلاستروفوبیک که برای زنده بیرون آمدن از آنها ماکزیموم توانِ روانی و فیزیکی‌شان را می‌طلبد در «تاریکی را مهار کن» تکرار شده است، ولی حال و هوای کلی فیلم نسبت به فیلم‌های قبلی سالنی‌یر فرق کرده است. به‌طوری که «تاریکی را مهار کن» بیش از اینکه یادآورِ «قراضه‌ آبی» و «اتاق سبز» باشد، فضای برفی و بی‌رحم «ویند ریور» (Wind River) که استخوان را از روی چند لایه ژاکت و کاپشن هم به لرزه می‌اندازد، نماهای خیره‌کننده‌ی «ازگوربرخاسته» (The Revenant) از دشت و کوهستان‌های خشنی که ابروهایشان از عصبانیت درهم رفته است را به خاطر می‌آورد و در قالب آنتاگونیستِ غیرقابل‌توقفی که از فلسفه‌ی قابل‌درکی بهره می‌برد، تعقیب و گریزِ آنتون چیگورگونه‌ی «جایی برای پیرمردها نیست»

(No Country for Old Men) را تداعی می‌کند

. با اینکه محلِ وقوع اتفاقات نسبت به فیلم‌های قبلی سالنی‌یر بزرگ‌تر شده است، اما کماکان آن‌قدر کوچک و محدود است که به یکی از بزرگ‌ترین وحشت‌های فیلم تبدیل می‌شود. اگرچه‌ فضای کوچکِ اتاقِ انتظارِ کلاب در «اتاق سبز» در «تاریکی را مهار کن» جای خودش را به یک روستا و طبیعتِ گسترده‌ی اطرافش داده است، ولی زندگی کردن در این روستا فرقی با محبوس شدن در اتاقی در محاصره‌ی قاتلانت نمی‌کند. «تاریکی را مهار کن» در روستای پرت و دورافتاده‌ی کیلوت در آلاسکا جریان دارد. شهری واقع در لبه‌ی یخ‌زده‌ی آخرِ دنیا که سرما و حزنی که با اکسیژن درآمیخته شده است حتی جان اسنو و تمام نگهبانان شب را هم از پا در می‌آورد. زمین همچون آسفالت سفت شده است. جعبه‌ی مداد رنگی آسمانِ همیشه ابری روز، به جز طیف‌های گوناگونی از سفید و خاکستری، رنگ دیگری برای رنگ‌آمیزی ندارد. اینجا شهری است که برف حاکمانِ خیابان‌هایش هستند و ساکنانش در انزوای خانه‌هایشان به آغوشِ شومینه‌هایشان پناه برده‌اند. فیلم با یک نامه آغاز می‌شود. مدورا استون (رایلی کیو) نامه‌ای برای متخصص گرگ‌شناسی به اسم راسل کور (جفری رایت) می‌نویسد و خبر می‌دهد که پسرش توسط دسته‌ای از گرگ‌های گرسنه دزدیده و دریده شده است و او تنها چیزی که می‌خواهد انتقام است. ما لحظه‌ی چشم در چشم شدنِ گرگ با بچه‌ی مدورا در حال برف‌بازی در حیاط خانه را دیده‌ایم. اما عملِ کشته شدن را ندیده‌ایم. آیا کارگردان خواسته ما را از دیدن شکار شدن بچه‌ای توسط گرگ مصون نگه دارد یا عدم دیدن مرگِ بچه به این معناست که باید به حرفِ مادر شک کنیم؟ هرچه هست، راسل به امید دیدار با دخترش که در شهری در همان دور و اطراف زندگی می‌کند و راسل رابطه‌ی خیلی نزدیکی با او ندارد تصمیم می‌گیرد، درخواست کمکِ این مادرِ تنها را جواب بدهد. راسل در مسیرش وقتی با بوفالوی عظیم‌جثه‌ای در وسط جاده روبه‌رو می‌شود که به چراغ زدن‌های او اهمیت می‌دهد و مجبورش می‌کند تا او مسیرش را عوض کند کم‌کم متوجه می‌شود مکانی که راهی آن شده است خیلی پرت‌تر از آن است که فکرش را می‌کرد. کیلوت فقط روستای دورافتاده‌ای نیست. کیلوت روستایی است که خط جداکننده‌ی تمدن و وحش در آن ناپدید شده است. راسل خیلی زود سر از کلبه‌ی مرموزِ مدورا در می‌آورد و از آنجایی که شوهرِ این زن در جنگ عراق به سر می‌برد و از آنجایی که خودِ راسل هم به دلیلِ احترام و علاقه‌ای که به گرگ‌ها به عنوان موجوداتی زیبا دارد، اشتیاقی به کشتن آنها ندارد، تصمیم می‌گیرد به این زن تنها برای کنار آمدن با غم و اندوهش کمک کند. شب اولِ اقامتِ راسل، با رفتارِ عجیب مدورا و خواب‌گردی‌هایش حال و هوای یک فیلم ترسناکِ را به خود می‌گیرد. از اینجا به بعد فیلم قدم به مسیرهای غیرمنتظره‌ای می‌گذارد: راسل بعد از بازگشت از اولین تلاشش برای یافتنِ گرگ‌های قاتل، متوجه می‌شود که مدورا غیبش زده است. در همین حین سالنی‌یر ناگهان از آلاسکای یخ‌زده به بیابان‌های خاورمیانه کات می‌زند. جایی که ورنون (الکساندر اسکارسگارد) به عنوانِ شوهرِ زنِ ناپدید شده، طی صحنه‌هایی ثابت می‌کند که هدف اصلی او از به دست گرفتنِ سلاح در جنگ، سیراب کردنِ اشتهایش برای کشتن و قرمز نگه داشتنِ پوزه و آرواره‌اش با خونِ شکارهایش بوده است و چه جایی بهتر از جنگ برای این کار! وقتی ورنون با کشتن یکی از سربازان آمریکایی، یک زن محلی را از دستش نجات می‌دهد، این کار را با هدفِ نجات زن انجام نمی‌دهد. او هیچ حس انزجار و خشمی نسبت به چیزی که با آن روبه‌رو می‌شود از خود بروز نمی‌دهد. بلکه همچون حیوانِ درنده‌خوی گرسنه‌‌ای رفتار می‌کند که در قالب یک سربازِ متجاوز، فرصتی برای شکار گیر آورده است. سکانسِ عراق، ورنون را نه به عنوان سرباز، بلکه به عنوان قاتلِ کم‌حرف و باصلابت و دنیادیده‌ای معرفی می‌کند که انگار در حال جولان دادن در دنیای موردعلاقه‌ی خودش است. قدم زدن و سیگار دود کردن او در کمال آرامش و تماشای سربازان و ماشین‌های زرهی و خانه‌های سوراخ سوراخ شده با گلوله در یکی از خطرناک‌ترین مناطق جنگی دنیا برای او مثل پیاده‌روی در خیابان‌های سنگ‌فرش پاریس و تماشای ویترین مغازه‌ها و بوتیک‌هاست. همان‌طور که در «جایی برای پیرمردها نیست»، آنتون چیگور به جاذبه‌ی اصلی داستانی تبدیل می‌شود که همه‌چیز به دور او می‌چرخد و او آغازگر گردبادی است که بقیه را هم به درونِ خودش می‌کشد، ورنون هم چنین وظیفه‌ای را در «تاریکی را مهار کن» دارد. درست همان‌طور که آنتون چیگور به عنوان نیروی متخاصمی که در نقش فرمانده در جلوی لشگرِ فیلم حرکت می‌کرد و حکم رهبر ارکستر را برعهده داشت تا اینکه در لحظات پایانی فیلم خلافش ثابت می‌شود، چنین چیزی درباره‌ی ورنون هم حقیقت دارد. و همان‌‌طور که فیلمی که با چشمانِ ورقلمبیده‌ی آنتون چیگور در حال نقاشی کردنِ کف اداره‌ی پلیسِ به وسیله‌ی پاشنه‌ی کفشِ افسری که برای فرار از چنگالش دست و پا می‌زد شروع می‌شود و به فیلم روانپریش و خفقان‌آوری تبدیل می‌شود، دادنِ فرمان فیلم به دست آدمی مثل ورنون هم یعنی فیلمی که در فضای ذهنی آشفته و بی‌ثبات او جریان دارد و از آن سرنخ می‌گیرد. ورنون به آلاسکا برمی‌گردد و با بازگشتش، طوفانی به راه می‌اندازد که راسل و رییس پلیسِ محلی دونالد ماریوم (جیمز بج دیل) را هم درگیر خودش می‌کند. دیگرِ ویژگی مشترکِ جرمی سالنی‌یر و تیلور شریدان در کنار خشونت، نحوه‌ی بهره‌گیری آنها از کهن‌الگوهای ژانر، پیچاندنِ آنها و ترکیب کردنشان با چشم‌اندازِ منحصربه‌فرد خودشان برای وارد کردنِ مخاطبان از دروازه‌ای آشنا به دنیایشان و بعد رها کردنشان وسط سرزمینی ناشناخته است

. مثلا «قراضه آبی» اگرچه به عنوان یک داستانِ انتقام‌محورِ‌ کلاسیک آغاز می‌شود، ولی عدم مهارت و تجربه‌ی انتقام‌جو در استفاده از سلاح و آدمکشی، به سرانجامِ درب و داغانی با سوالات اخلاقی سخت و غلط کردم‌هایی منتهی می‌شود که کیلومترها با تصورِ تمیزش فاصله دارد. یا اینکه سالنی‌یر در «اتاق سبز» با ساخت یک فیلم «ایلای راث»‌گونه در زیرژانر «شکنجه» که خود ایلای راث هم آرزو ساختن چنین چیزی را دارد، آن را به بررسی رفتارِ پریشانِ انسان در موقعیت‌های مرگ و زندگی تبدیل می‌کند. سالنی‌یر با «تاریکی را مهار کن» دوباره با سناریوی انتقام کار دارد. با این تفاوت که این‌بار نیروی متخاصم را در موقعیت انتقام‌جو قرار داده است. در جایی از فیلم، راسل به مدورا که آرزوی دیدنِ جنازه‌ی گرگِ قاتل فرزندش را دارد می‌گوید که کشته شدنِ بچه‌اش توسط گرگ یک اتفاقِ طبیعی است و ما نباید قصد خونخواهی علیه چرخه‌ی منظم طبیعت را داشته باشیم. هشدارِ راسل وقتی جدی می‌شود که سفرِ انتقام‌جویانه‌ی ورنون و دوستش چیان که او هم فرزندش توسط گرگ‌ها کشته شده است آغاز می‌شود. در داستان‌های انتقام‌محور، معمولا قهرمان، انتقام‌جو است. بنابراین یا برای موفقیتش علیه کسانی که بهش بدی کرده بودند هورا می‌کشیم یا از به بیراهه کشیده شدن جنبشِ انتقام‌جویانه‌اش ناراحت می‌شویم. ولی «تاریکی را مهار کن» ما را به جای یکی از طرفداران و تشویق‌کنندگانِ انتقام‌جو، در جایگاه قربانیانش قرار می‌دهد. سالنی‌یر از این طریق فیتیله‌ی وحشتِ ناشی از انتقام‌جویی ورنون و چیان را تا ته بالا می‌کشد. «تاریکی را مهار کن» درباره‌ی همذات‌پنداری با افسارگسیختگی مردی که می‌خواهد حقِ دنیایی که بهش بد کرده بود را کف دستانش بگذارد نیست. در عوض این فیلم درباره‌ی تبدیل شدن به یکی از قربانیانی است که در مسیر شلیک گلوله‌های انتقام‌جویانه‌ی آن مرد قرار می‌گیرد. این اما به معنی عدم همذات‌پنداری با ورنون و چیان نیست. فیلم درد و عذاب آنها را فراموش نمی‌کند. جرمی سالنی‌یر برای کارگردانی فصل سوم «کاراگاه حقیقی» (True Detective) انتخاب شده بود، اما بعد از کارگردانی دو اپیزود از این پروژه کنار کشید. حضورِ کسی با چشم‌اندازِ او در دنیای نیک پیزولاتو گزینه‌ی خیلی مناسبی است. چرا که «تاریکی را مهار کن» در زمینه‌ی تم‌های انسان علیه طبیعت و انتقام و نهلیسم، نقاط مشترکِ متعددی با فصل اول «کاراگاه حقیقی» دارد. در یکی از صحنه‌های فیلم، راسل سعی می‌کند رفتارِ عجیبِ مدورا را با استفاده از تخصصش در گرگ‌شناسی برای رییس پلیس توضیح بدهد. رییس پلیس به راسل می‌خندد و با این استدلال که انسان‌ها و گرگ‌ها با هم فرق می‌کنند حرفش را جدی نمی‌گیرد. ولی ادامه‌ی فیلم به تلاشی برای اثباتِ تفکرِ راسل تبدیل می‌شود. فلسفه‌ی «تاریکی را مهار کن» این است که همه‌ی ما حیوانی درونی داریم که با قرار گرفتن در معرض دشواری، خودش را نمایان می‌کند. اما سوالی که مطرح می‌شود ما را سر یک دو راهی قرار می‌دهد. از یک طرف هشدارِ راسل درباره‌ی نظم طبیعت را داریم که خورده شدنِ فرزندتان توسط گرگ هم جزوش است، ولی از طرف دیگر پدیدار شدن خوی حیوانی ورنون را داریم که موجودِ وحشی درونِ همه‌ی ماست. اگر نمی‌توانیم به طبیعتِ زندگی خرده بگیریم، چگونه می‌توانیم به طبیعتِ انسان خرده بگیریم. آیا در مقابلِ طبیعتِ بی‌رحم زندگی که قابل‌رام شدن نیست، این ما هستیم که باید از طبیعتِ حیوانی‌مان آگاه باشیم و آن را شلاق بزنیم و آرام کنیم؟ شاید اسم فیلم را باید همچون یک هشدار بخوانیم: تاریکی را مهار کن. انگار دارد ما را از رها کردن تاریکی درون‌مان بر حظر می‌دارد. «تاریکی را مهار کن» درباره‌ی خط بسیار باریکی است که انسانیت را از وحشی‌گری جدا می‌کند و اینکه چقدر راحت این فاصله می‌تواند از بین برود. بهت‌زدگی قهرمانانِ داستان در برابرِ کشت و کشتاری که ورنون و چیان راه می‌اندازند خیلی یادآورِ بهت‌زدگی کاراکتر تامی لی جونز از «جایی برای پیرمردها نیست» در جستجوی آنتون چیگور است. اگر آنجا کلانترِ قصه متعلق به دورانِ کهنه‌ی به پایان رسیده‌ای بود که توانایی هضم کردنِ آنتاگونیستِ مدرنی همچون آنتون چیگور را نداشت، چنین چیزی درباره‌ی آدم‌هایی که قصد سر در آوردن از کارهای ورنون و چیان را دارند هم صدق می‌کند. تنها کسی که تا حدودی توانایی توضیحِ دادن اتفاقاتی که افتاده است را دارد یک گرگ‌شناس است که اطلاعاتش از رفتارِ جانوران، برای فهمیدنِ انسان‌ها به دردش می‌خورد. «تاریکی را مهار کن» چگونگی شکل‌گیری روانشناسی‌مان براساس محیط اطراف‌مان و زندگی در انزوا و محیط دشواری مثل آلاسکا و تاثیری که روی فرد می‌گذارد هم بررسی می‌کند. ورنون و مدورا به خاطر به دنیا آمدن و زندگی کردن در سرزمینِ گرگ‌ها، سختی زندگی در چنین مکانی به پوست و گوشت و استخوانشان نفوذ کرده است و آنها را مجبور کرده تا برای دوام آوردن گرگ بار بیایند. فقر و محرومیت هم بی‌تاثیر نیست؛ مدورا پسرش را می‌کشد چون چاره‌ی دیگری ندارد. در جایی از فیلم راسل توضیح می‌دهد که بعضی‌وقت‌ها گرگ‌ها در شرایط سخت و بر اثر استرس زیاد، توله‌هایشان را کشته و می‌خورند. مدورا هم به‌طرز ناامیدانه‌ای تنها، به‌طرز ناامیدانه‌ای تنگدست و به‌طرز ناامیدانه‌ای در محاصره‌ی سرما و انزوای زندگی در لبه‌ی یخ‌زده‌ی آخرِ دنیا نه توانایی نگهداری از بچه‌اش را دارد و نه می‌تواند به خودش اجازه بدهد که پسرش در چنین دنیایی بزرگ شود. عذاب وجدانِ مدورا را می‌توان در هزیان‌گویی‌ها و زمزمه‌های ترسناکش در وان حمام و بعد تلاشش برای مجبور کردن راسل برای خفه کردنش دید. از سوی دیگر ورنون هم غریزه‌ی گرگی‌اش را در جنگ خالی می‌کند. ماسک‌های گرگی که مدورا و ورنون به صورت می‌زنند استعاره‌ای از فضای روانی یکسانشان و در آغوش کشیدنِ بی‌رحمی دنیا و طبیعتِ حیوانی‌شان است. هیچ‌کس نمی‌تواند این دو این نفر را درک کند. مخصوصا شهرنشین‌ها. مردم بومی این سرزمین همیشه می‌دانستند که بعضی آدم‌ها توسط این سرزمین بلعیده می‌شوند. پیرزنِ بومی روستا می‌گوید که سفیدپوستان آن را «آنفولانزا» می‌نامیدند، اما آنها خوب می‌دانستند که مشکل چیز دیگری بوده است. آنها این سرزمین را بهتر از کسانی که به آنجا مهاجرت کرده‌اند می‌شناسند؛ آنها می‌دانند که این مریضی قبلا اتفاق افتاده است و باز هم اتفاق خواهد افتاد. اتفاقا به محض اینکه راسل در مسافرخانه اقامت می‌کند به نظر می‌رسد که سرما خورده است و کابوسی از مدورا می‌بیند. این بهمان می‌گوید که چنگال‌های این سرزمین در حالِ بسته شدن به دور او و از پا در آوردن او هم است. راسل در طول فیلم با تنشی بین تمدن و حیات وحش در نوسان و مبارزه است. ما با توجه به اسم کتابش (“یک سال بین آنها”) می‌دانیم که راسل فکر می‌کند که در این زمینه تجربه دارد. اما با وجود تمام چیزهایی که او درباره‌ی گرگ‌ها مطالعه کرده است و می‌داند، او چیزی بیشتر از یک غریبه در این دنیای بی‌خورشید نیست و این دنیا در برابرِ طرز فکرِ متمدنش، غیرشفاف و مات و کدر باقی می‌ماند. راسل نه تنها پیر است، بلکه شکارچی مناسبی هم نیست. در اولین تلاشش برای شکار گرگ‌ها، به‌طرز خجالت‌آوری از بالای تپه سقوط می‌کند و جای خودش را به گرگ‌ها لو می‌دهد. راسل شانس می‌آورد که در پایان سالم و سلامت به تمدن بازمی‌گردد. در نهایت مادرِ ورنون و مدورا چکمه‌هایی که مدورا در آغازِ فیلم به او داده بود را پس می‌گیرد. چکمه‌ها استعاره‌ای از سفرِ راسل برای فهمیدنِ این سرزمین و آدم‌هایش است. راسل کل فیلم را به راه رفتن با چکمه‌های یک نفر دیگر، با چکمه‌های ورنون می‌گذراند و سعی می‌کند جوابی پیدا کند و در آخر به این تیجه می‌رسد که نه تنها نمی‌تواند در این دنیا دوام بیاورد، بلکه هرگز نمی‌تواند جواب‌هایش را هم پیدا کند. راسل بدون اینکه خودش بداند، گوسفندی در لباس گرگ بود. و این کافی نیست. دیگران فقط در صورتی می‌توانند چیزی که در مغزِ ورنون و مدورا می‌گذرد را درک کنند که شخصیتشان مثل آنها توسط این سرزمین کاملا متحول شده باشد. در نهایت آخرین ذراتِ باقی‌مانده از انسانیتِ ورنون و مدورا هم از بین می‌رود و آنها از حالتی بین انسان و گرگ، به گرگِ خالص تبدیل می‌شوند و تصمیم می‌گیرند تا مثل هم‌نوعانشان، جنازه‌ی بچه‌شان را بردارند و با به خود به دل طبیعت ببرند. شاید تا بهار صبر می‌کنند و وقتی زمین نرم‌تر شد، او را دفع می‌کنند. شاید هم همان‌طور که در اوایلِ فیلم گرگ‌هایی را در حال دریدنِ توله‌شان دیدیم، آنها هم با به نیش کشیدنِ گوشت بچه‌شان، شکمشان را سیر خواهند کرد. راسل در طول فیلم تلاش می‌کند تا مدورا را از دستِ ورنون که به نظر می‌رسد کمر به انتقام از او به خاطر کشتنِ بچه‌شان بسته است بگیرد. راسل می‌خواهد کاری که برای دخترِ خودش نکرده بود را برای مدورا انجام بدهد. ولی راسل در پایان متوجه می‌شود که مدورا فرقی با ورنون ندارد. مدورا فقط خواسته به روش گرگ‌ها، شوهرش را به خانه برگرداند و خودش را از تنهایی در بیاورد. آنها پس از کمی کشیدن پوزه‌هایش به یکدیگر همچون دو گرگِ عصبانی از یکدیگر، راهشان را می‌کشند و می‌روند و همان‌طور که گرگ‌های اوایلِ فیلم، به خاطر اینکه راسل خطری برایشان محسوب نمی‌شد از حمله به او منصرف شدند، ورنون هم تصمیم می‌گیرد تا او را زنده بگذارد. جرمی سالنی‌یر با فیلم‌های قبلی‌اش خودش را به عنوان کسی که «اکشن» و «وحشت» را مثل کف دستش می‌شناسد معرفی کرده بود و این روند با «تاریکی را مهار کن» ادامه پیدا می‌کند نبوغِ «تاریکی را مهار کن» این است که مجبورمان می‌کند سیاه‌ترین کاراکترهایش را درک کنیم. فیلم اگرچه با معرفی ورنون و مدورا و چیان به عنوان قاتل‌های روانپریش آغاز می‌شود و اگرچه با قرار دادنِ ما در جایگاه قربانیانِ انتقام‌جویان، ما را با وحشتِ قرار گرفتن زیر رگبار مسلسل یا جرقه زدن لوله‌ی تفنگ در چند سانتی‌متری صورت‌مان قبل از به سیاهی رفتنِ چشمانمان، روبه‌رو می‌کند. ولی همزمانِ داستان آدم‌هایی است که محل و شرایط طاقت‌فرسای زندگی‌شان، آنها را برای پوست‌کلفت کردنشان و دوام آوردن متحول کرده است . آنها چاره‌ی دیگری نداشته‌اند. یا باید تلف می‌شدند یا باید در ظاهر گرگ، دوباره متولد می‌شدند. جنایتکار و قاتل خواندن این آدم‌ها خیلی آسان است. چون وقتی با چنین چیز ناشناخته‌ای روبه‌رو می‌شویم که مغزمان توانایی پردازشش را ندارد، آنها را قاتل می‌خوانیم، دور گردنشان طناب دار می‌اندازیم و خیال‌مان را راحت می‌کنیم. ولی «تاریکی را مهار کن» داستان آدم‌هایی است که گرگ به دنیا نیامده‌اند و تبدیل شدن به آن هم دست خودشان نبوده است. «تاریکی را مهار کن» حکم نسخه‌ی استعاره‌ای و خشن‌تر «مهتاب» (Moonlight)، ساخته‌ی بری جنکینز را دارد. آنجا زندگی شایرون، پسربچه‌ای را دنبال می‌کنیم که با وجود شخصیتِ درونگرا و روحیه‌ی لطیفش، با تحت‌فشار قرار گرفتن در کوره‌ای که شعله‌های مادری معتاد، محیطی طاقت‌فرسا و هم‌کلاسی‌های قلدر از همه طرف احاطه‌اش کرده‌اند، شخصیتش له و لورده می‌شود، زیر چکش می‌رود، عوض می‌شود و او را به خلافکاری تنومند با دندان‌های طلا و زنجیری طلا دور گردنش تبدیل می‌کند که هویتِ واقعی شایرون نیست، بلکه چیزی است که برای دوام آوردن در دنیایش به او تحمیل شده است. مطالعات نشان داده است که میزانِ بیماری روانی در افراد فقیر بیشتر از ثروتمندان است. فقر می‌تواند منجر به استرس‌های سطح بالایی شود که ممکن است افراد را ترغیب به ارتکاب دزدی، سرقت و دیگرِ اعمالِ خشونت‌بار کند. همچنین فقر ممکن است باعث شود که افراد به آموزش و پرورشِ خوبی دریافت نکنند که منجر می‌شود جوانان به مدرسه‌ها، شغل‌ها و الگوهای باکیفیت دسترسی نداشته باشkد و در نتیجه احتمال وقت گذراندن آنها در خیابان‌ها با باندهای خلافکاری بیشتر می‌شود. «تاریکی را مهار کن» درباره‌ی این است که چگونه محیط یکی از مهم‌ترین عناصری است که شخصیت واقعی افراد را از آنها سلب می‌کند و چگونه انسانیتشان را سرکوب کرده و روحیه‌ی حیوانی‌شان را فوران می‌کند. جرمی سالنی‌یر با فیلم‌های قبلی‌اش خودش را به عنوان کسی که «اکشن» و «وحشت» را مثل کف دستش می‌شناسد معرفی کرده بود و این روند با «تاریکی را مهار کن» ادامه پیدا می‌کند. او نه تنها با «تاریکی را مهار کن» در این زمینه روی دست خودش بلند می‌شود، بلکه سکانسِ اکشنی تحویل‌مان می‌دهد که فکر کنم حالاحالا‌ها فیلم‌های دیگر باید برای گذشتنِ از استانداردهای آن سگ‌دو بزنند، در گرد و خاکش از نفس بیافتد و شکست بخورند. سکانسی که چیان با مسلسلی که در پنجره‌ی اتاق شیروانی‌ خانه‌اش کار گذاشته است، کاروانِ پلیس را به رگبار می‌بندد خیره‌کننده است. آخرین‌باری که در جریان یک صحنه‌ی تیراندازی این‌قدر بهت‌زده و شوکه شده بودم و نمی‌توانستم دست از تحسین کردنِ مهارتی که در اجرای آن به کار رفته بود بردارم، صحنه‌ی تیراندازی بیرون از کانکس در «ویند ریور» بود. هر دو کلاس درسِ تعلیق و تنش‌آفرینی و کوریوگرافی اکشن هستند. این دو صحنه منهای فضای برفی‌شان، شباهت‌های زیادی با هم دارند. هر دو با احتمال حمله‌ی کسانی که قهرمانان در حال گفتگو با آنها هستند آغاز می‌شود؛ در «ویند ریور»، قهرمانان‌مان بعد از دریافتِ جواب‌های مشکوک از نگهبانانِ سایت حفاری نفت متوجه می‌شوند که آنها به آرامی در حال محاصره کردنشان هستند. جر و بحثی بین آنها شکل می‌گیرند. نگهبانان این موضوع را انکار می‌کنند. در این لحظات هوا بوی گند گاز می‌دهد. می‌دانیم که انفجاری در شرف وقوع است، ولی تا وقتی که جرقه زده نشده و انفجار رخ نداده است، تا وقتی که دیگر برای پیشگیری آن خیلی دیر شده است، هیچکس مدرکی برای اثبات اینکه یک جای کار می‌لنگد ندارد. این سناریو با افسارگسیختگی بیشتری در «تاریکی را مهار کن» تکرار شده است. دونالد ماریوم، رییس پلیس که خیلی خوب از گناهکار بودنِ چیان اطلاع دارد سعی می‌کند تا او را متقاعد به کوتاه آمدن کند. ولی در لابه‌لای صحبت‌های چیان درباره‌ی دخترِ دریده شده‌اش توسط گرگ‌ها، کسی را می‌بینیم که اندوه دلخراشش نشان از مردی می‌دهد که قبل اینکه روحش تا مرزِ خاکستر شدن بسوزد، آدمی بوده که احساسات انسانی سرش می‌شده است؛ اما در کنار این اندوه، نمی‌تواند تنفرش نسبت به پلیس‌ هم که در چهره‌اش بین لبخندی قلابی و خشمی واقعی در نوسان است پنهان کند. و در تمام این مدت اطلاعاتی حیاتی بین آنها رد و بدل می‌شود. دونالد برای اینکه صداقتش را نشان بدهد به چیان می‌گوید تمام افسرانِ پلیسِ پشت سرش، یک سری جوانِ تازه‌کار هستند که همین الان از وحشتِ آغاز تیراندازی دارند خودشان را خیس می‌کنند و چیان هم بارها به دونالد هشدار می‌دهد کاری نکند که امروز همسر حامله‌اش در بیمارستان، خبر مرگش را دریافت کند. به این ترتیب، پی‌ریزی قتل‌عامِ چند ثانیه‌ی بعد به خوبی انجام می‌شود. نتیجه به صحنه‌ی شکنجه‌آوری از فرمانروایی زوزه‌ی گلوله‌هایی که بدن‌ها را می‌شکافند و از آن سمت بیرون می‌آیند تبدیل می‌شود. صحنه‌ای که جرمی سالنی‌یر به جای اکشن، آن را همچون یک صحنه‌ی ترسناک کارگردانی می‌کند. در اکشن باید حداقل مقابله به مثلی وجود داشته باشد. اینجا اما چیان همچون هیولای توقف‌ناپذیری که برخوردمان با او امثال زنومورف‌ها را به یاد می‌آورد است که همه در مقابلِ قدرت کشتارِ نفسگیرش، قربانی هستند. سالنی‌یر ما را در هیاهو و سردرگمی ناشی از قرار گرفتن وسط یک موقعیت تیراندازی غیرمنتظره رها می‌کند. نتیجه صحنه‌ای است که بیش از اینکه یک اکشنِ مرسوم باشد، سکانسِ سلاخی افتتاحیه‌ی ساحل نرماندی از «نجات سرباز رایان» را به خاطر می‌آورد. سکانسی با تمرکز روی وحشت و درماندگی مطلق، به جای مبارزه و درگیری. این سکانس ۱۰ دقیقه‌ای با وجود شروع، میانه و پایانش و خرده‌قوس‌های شخصیتی که در طول آن برای کاراکترهایش در نظر می‌گیرد در واقع حکم یک فیلم کوتاه درونِ فیلم اصلی را دارد که حتی تماشای جداگانه‌اش هم جذاب است. این سکانس را تماشا کنید تا در محاصره‌ی اکشن‌های بنجل و قلابی و پاستوریزه، جنسِ اصلی را فراموش نکنید. این فیلم هر کاری که «سیکاریو: روز سولدادو» (Sicario: Day of the Soldado) انجام نداده بود را انجام داده است. آنتاگونیستی با قوس شخصیتی تعریف‌شده‌ای نداریم که داریم. قهرمان سردرگمی که به عنوان دریچه‌ی ورودی مخاطبان به دنیای غیرطبیعی فیلم عمل می‌کند نداریم که داریم. نتیجه این است که اگر آدمکشی‌های «روز سولدادو» چیزی به جز تلاش عاجزانه‌ای برای تیره و تاریک به نظر رسیدن نبود، «تاریکی را مهار کن» به آن درجه‌ی متعالی‌ از تنش و غوطه‌وری می‌رسد که مرگ تک‌تک آدم‌هایی که شاید اصلا خوب نمی‌شناختمشان یا حتی قبل از ترکیدنِ صورتشان با گلوله‌ای که از پشت سرشان وارد شده بود، قیافه‌شان را هم ندیده بودم از جا می‌پریدم و خشمگین می‌شدم. نکته‌ی حیاتی این است که سالنی‌یر، وحشتِ مرگ‌های غیرضروری در دنیایی که مرگ را دست‌کم می‌گیرد، دست‌کم نمی‌گیرد. جرمی سالنی‌یر شاید قصد داشته باشد تا همذات‌پنداری‌ ما با این آدم‌های فروپاشیده‌ی گرگ‌شده را برانگیزد، اما از سوی دیگر هیچ قدمی برای کاهشِ مقدارِ تکان‌دهندگی درد و رنجی که آنها بر قربانیان بیگناهشان تحمیل می‌کنند هم برنمی‌دارد. پیام واضح است: این مامورانِ پلیس خودشان را وسط طبیعتِ وحشی پیدا کرده‌اند. آنها انسان‌هایی هستند که در قلمروی گرگ‌ها گم‌ شده‌اند و تکه و پاره شدنشان توسط این حیواناتِ درنده‌ی گرسنه، به همان اندازه که وحشتناک است، به همان اندازه هم عادی است.   #Taizz

معرفیکننده  بیشتر بخوانید: فهرست بازی های اوت 2021 پلی استیشن Now واکنش منتقدین به بازی The Great Ace Attorney سازندگان Astro’s Playroom در حال ساخت یک بازی جاه طلبانه هستند نقد فیلم Jungle Cruise | گشت و گذار در جنگل با دواین جانسون سازندگان The Ascent به دنبال اضافه کردن DLSS به نسخه گیم پس این بازی روی پی سی منبع زومجی تگ ها Action Movies مطالب پیشنهادی فرزند #Taizzمعرفیکننده 

نقد های سینمایی

یاد سینما هم  بخیر   تمام سرگرمی ما بعد از ظهر  های روز خوب جمعه رفتن به سینما و دیدن  دو فیلم  با یک بلیط بود  آنهم هر هفته   اکثر موضوعات فیلم ها  وسترن بود و  بر سر جنگهای داخلی امریکا بود  جایی در نقد ابن فیلم ها نوشته بود

فیلم شروع میشد کلینت ایستوود با همان لباس های معروف و استیل خاص خودش، وارد شهری میشود. زورگویی دو گاوچران به یک مرد و فرزند خردسالش از همین ابتدا نشان دهنده این است که در این شهر خبری از عدالت نیست! 

خبری از کلانترها و مارشال های گردن کلفت نیست. اینجا اسلحه حرف اول و آخر را میزند. بیوه زن ها و مغازه های بسته و تعطیل شده اینجا، در نگاه اول نظر هر کسی را جلب میکند. از مهمان تازه وارد به شهر سن میگل، با گلوله استقبال میشود…

تنها یک ناقوس زن کلیسا و یک تابوت ساز در این شهر کار می کنند که هر دو به کفن و دفن افراد مشغولند! کافه متروکه ای هم در شهر وجود دارد که مرز میان دو طرف شهر است. با وجود اینکه کاباره شهر بسیار سوت و کور و مرده ای است، اما درآمد خیلی زیادی را کسب میکند.

اما این پول فقط برای دو مرد حکم فرمای این شهر و افراد آنهاست. در غرب وحشی برای مدت بسیار زیادی مشروب و اسلحه بزرگترین تجارت خلافکاران بود

. سن میگل به سبب اینکه در نزدیکی مرز واقع شده، از این تجارت به خوبی بهره می برد. در دوره ای که جنگ میان جنوب و شمال قاره آمریکا در جریان بود بسیاری از گانگسترها به قانون شکنی عادت کرده بودند در زمانی که هنوز آمریکا تبدیل به این آمریکا نشده بود، دو قشر بزرگ، تشکیل دهنده اصلی این کشور بودند. در جنوب ایالت هایی با مردمانی تندخو و مکزیکی که از نسل سرخپوستان بودند

 و به ایالت های برده معروف بودند و در شمال و همچنین شرق، ایالت هایی با مردمانی که از نسل تاجران و استعمارگران بریتانیایی بودند و به یانکی ها شهرت داشتند.

در زمانی که قانون برای این کشور هنوز معنا پیدا نکرده بود، ایالت های جنوبی برده داری می کردند و از برده های آفریقایی به رایگان بهره می بردند. اما ایالت های شمالی که اندکی پیشرفته تر بودند، در صدد قانون مند شدن بودند. 
آبراهام لینکلن رئیس جمهور ایالت های شمالی بود و جفرسون دیویس رئیس جمهور یازده ایالت جنوبی بود. این یازده ایالت علاقه ای به قانون ترک برده داری نداشتند

 به همین علت، میان این دو قشر، جنگ سختی در گرفت. ایالت های شمالی با یونیفرم های سرمه ای و ایالت های جنوبی با یونیفرم های خاکستری تجهیز شده بودند.

در طی این جنگ خون زیادی ریخته شد اما سود اصلی را خلافکاران و گانگستر ها بردند. آن ها که به دور از جنگ در پی دزدی و تجارت غیر قانونی بودند، توانستند

دوره ای را در تاریخ رقم بزنند که ما امروزه آنرا با نام وسترن میشناسیم.

در سال 1864 ایالت های شمالی توانستند که پایتخت جنوبی ها، ریچموند را فتح کنند. جنرال لی که فرماندهی نیرو های نظامی جنوبی ها را بر عهده داشت، به علت نداشتن مهمات و سرباز به اندازه کافی، بالاخره در 9 آوریل 1865 تسلیم شد و جنگ به سود یانکی ها پایان یافت.
پس از موفقیت فیلم (یک مشت دلار 1964)، فیلم (به خاطر چند دلار بیشتر 1965) ساخته شد و سپس چهارمین فیلم برتر تاریخ، یعنی فیلم (خوب، بد، زشت 1966) ساخته شد که با گذشت 46 سال، هنوز هم نماد اصلی ژانر وسترن است

. یک مشت دلار فیلمی است که لوکیشن زیادی ندارد و تمام اتفاقات فیلم، در یک شهر مرزی به وقوع می پیوندد.بازی کلینت ایست وود که شهرت خود را با بازی در سینمای وسترن به دست آورده است

، https://www.google.com/url?sa=t&source=web&rct=j&url=http://naghdefarsi.com/title/a-fistful-of-dollars/&ved=2ahUKEwjb3tSQyabtAhUBF1kFHV_PCMIQFjABegQIFRAB&usg=AOvVaw3_J18O4kRvNaCNFMST_OhW

فرزانه تأییدی پس از انقلاب نیز در فیلم «میراث من، جنون» ساخته مهدی فخیم‌زاده بازی کرد، اما از اوائل دهه ۶۰ دیگر اجازه فعالیت پیدا نکرد و از وزارت فرهنگ نیز که در استخدام رسمی آن بود، بدون ذکر دلیل اخراج شد.
فرزانه تأییدی بعدها گفت که مشکل حکومت با او، بهائی بودن پدرش بود که جمهوری اسلامی حق‌وحقوقی برای آن‌ها قائل نیست.خانم تأییدی در سال ۱۳۶۵ پس از ناکامی در پس گرفتن گذرنامه و اخذ اجازه خروج از کشور، از مرز زمینی سیستان و بلوچستان از ایران خارج شد و با از سر گذراندن ماجراهای بسیار خودش را به لندن رساند.

سال‌ها بعد بازی فرزانه تأییدی در فیلم جنجالی «بدون دخترم، هرگز» نام او را دوباره بر سر زبان‌ها انداخت و واکنش تند رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی را نیز برانگیخت.

سال ۱۳۷۳ روزنامه بریتانیایی ایندیپندنت در گزارشی اختصاصی نوشت که وزارت اطلاعات ایران تصمیم داشته است با استخدام یک تروریست از «ارتش جمهوری‌خواه ایرلند» او، ابوالحسن بنی‌صدر و جواد دبیران را ترور کند.

این ترور انجام نشد و مقام‌های جمهوری اسلامی نیز واکنشی به این گزارش روزنامه ایندیپندنت نشان ندادند.

فرزانه تأییدی در سال‌های اقامتش در بریتانیا با همسرش  بهروز به‌نژاد و  دیگر بازیگر قدیمی سینما و تئاتر ایران، زندگی می‌کرد

و چرا در این سال‌های آخر این‌قدر گوشه ‌نشین شده بود؟از نظر روحی و این‌ها، چندان علاقه‌ای نداشت. وقتی متوجه شد مردم کناره‌گیری می‌کنند به خاطر این که احتمال می‌دادند برایشان خطر داشته باشد.
برای فیلم مستندی که داشت درباره او ساخته می‌شود در ایران، از مسعود کیمیایی گرفته تا فخیم زاده، همه از نظر دادن راجع به فرزانه بخاطر بهائی بودن سر باز زدند. تنها کسی که نظر داد، سیروس الوند بود و یکی دیگر از دوست‌هایمان، اکبر زنجان‌پور. بقیه همه کنار کشیدند.

https://www.radiofarda.com/a/berouz-behnejad-iv-on-farzaneh-taeidi/30543842.html،

،،http://ataizizseler.com/2021/03/14/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%a6%db%8c%d8%af%db%8c/


فرزانه تأییدی پس از انقلاب نیز در فیلم «میراث من، جنون» ساخته مهدی فخیم‌زاده بازی کرد، اما از اوائل دهه ۶۰ دیگر اجازه فعالیت پیدا نکرد و از وزارت فرهنگ نیز که در استخدام رسمی آن بود، بدون ذکر دلیل اخراج شد.
فرزانه تأییدی بعدها گفت که مشکل حکومت با او، بهائی بودن پدرش بود که جمهوری اسلامی حق‌وحقوقی برای آن‌ها قائل نیست.خانم تأییدی در سال ۱۳۶۵ پس از ناکامی در پس گرفتن گذرنامه و اخذ اجازه خروج از کشور، از مرز زمینی سیستان و بلوچستان از ایران خارج شد و با از سر گذراندن ماجراهای بسیار خودش را به لندن رساند.

سال‌ها بعد بازی فرزانه تأییدی در فیلم جنجالی «بدون دخترم، هرگز» نام او را دوباره بر سر زبان‌ها انداخت و واکنش تند رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی را نیز برانگیخت.

سال ۱۳۷۳ روزنامه بریتانیایی ایندیپندنت در گزارشی اختصاصی نوشت که وزارت اطلاعات ایران تصمیم داشته است با استخدام یک تروریست از «ارتش جمهوری‌خواه ایرلند» او، ابوالحسن بنی‌صدر و جواد دبیران را ترور کند.

این ترور انجام نشد و مقام‌های جمهوری اسلامی نیز واکنشی به این گزارش روزنامه ایندیپندنت نشان ندادند.

فرزانه تأییدی در سال‌های اقامتش در بریتانیا با همسرش  بهروز به‌نژاد و  دیگر بازیگر قدیمی سینما و تئاتر ایران، زندگی می‌کرد

.http://ataizizseler.com/2021/03/14/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%a6%db%8c%d8%af%db%8c/

فیلم قدیمی سرخپوست ها
روحش شاد پرویز فنی زاده در نقش داود در این فیلم و بازي فني‌زاده به نقش آقاي حكمتي (رگبار) و اسماعيل (تنگسير) يكي از ويژگي‌هاي بارز او را نشان داد: نگاه نافذ. بسياري او را با همين نگاه نافذ ستودند. او سپس به ايفاي نقش‌ در فيلم‌هاي گوزن‌ها (مسعود كيميايي1354) و بوف كور (كيومرث درم بخش، 1354) پرداخت.

پرویز فني‌زاده هم چنين در دو مجموعه تلويزيوني دايي جان ناپلئون (ناصر تقوايي، 1354) به نقش«مش قاسم» و سلطان صاحبقران (علي حاتمي، 1355) در نقش « مليجك » استعداد خود را نشان داد.

او در فیلم‌های دیگری چون غريبه (شاپور قريب، 1351) شام آخر (شهيار قنبري، 1355) جمعه (كامران قدكچيان، 1356) سرخ پوست‌ها (غلام حسين لطفي، 1357) ، باغ بلور (ناصر محمدي، 1357) قدغن (عليرضا داود نژاد، 1357) و اعدامي (محمد باقر خسروي،1360) نیز بازی کرد که با مرگش  رضا كرم رضايي نقش او را در فیلم  اعدامی بر عهده گرفت.

فنی زاده پنجم اسفند ۱۳۵۸ درگذشت. دختر او دنیا فنی زاده نیز بازیگری و کاردر سینما وتاتر و تلویزیون را از پدرش به ارث برد و با بازی  وعروسک گردانی کلاه قرمزی نامش را برجسته ساخت.

دنیا فنی زاده در سن ۴۹ سالگی به دلیل ابتلاء به سرطان درگذشت.

ايرن می گويد آن زمان سينماها در تسخير فيلم های ايتاليايی بود و مردم برای ديدن فيلم های سيلوانا منگانو و سوفيا لورن سر و دست می شکستند. با نمايش فيلم قاصد بهشت، برای مدتی فيلم های ايتاليايی از رونق افتاد. استقبال از فيلم به حدی بود که اکثر سينماها به اجبار دو نوبت بيشتر فيلم را نمايش می دادند.

او درباره نقش های سينمايی اش می گويد “بازيم در نقش های مختلف متفاوت بود. هر نقشی برايم ويژگی خودش را داشت و سعی می کردم زن هايی را که نقش شان را بازی می کردم، درک کنم. سير در احوال اين زنها و مطالعه در باره آنها برايم خيلی جالب بود. به خصوص که هميشه می گفتم من به علاوه يک زن ديگر، يک تکامل است.”

او همه کارهای سينمايی اش را خوب ارزيابی می کند و به راحتی حاضر نيست يکی از فيلم ها و نقش هايی را که ايفا کرده بر ديگری ترجيح بدهد يا بگويد کار کردن با کدام کارگردان برايش مهم بوده است. اما بالاخره از فيلم های بلوچ، برهنه تا ظهر با سرعت، محلل و خروس نام می برد و روی فيلم خروس از نظر نقش متفاوتی که داشته، تاکيد دارد.

از‌فیلم زیبا و دیدنی ✔️(( #غلام_ژاندارم ))✔️ فیلمی به کارگردانی #امان_منطقی و نویسندگی #سهیلا_نصر محصول سال : ۱۳۵۰  #

irajghaderi#manoto#cinema#tv

#فیلم_فارسی#تونل_زمان#فیلم_قدیمی#ایرج_قادری#داش_غلام#ناصرملک_مطیعی#ایرجی_ها#فیلم#قدیمی#سینما_قدیم#سوپراستار#ایرج_قادری_اسطوره_سینما#تهران_قدیم#منوتو#جاویدشاه#مرجان#سینمای_قبل_از_انقلاب#هنرمندان#کارگردان#بازیگر#سکانس_برتر#تلویزیون

و در پایان قسمت اول یادی کنیم از

فریدون فروغی در نهم بهمن ماه ۱۳۲۹ خورشیدی در محله سلسبیل تهران متولد شد. پدرش فتح‌الله کارمند ادارهٔ دخانیات بود و در تنهایی خود به سرودن شعر و نواختن تار می‌پرداخت. خانوادهٔ پدری او از ملاکان بزرگ نراق بودند. در ابتدا از جانب پدر نام فرهاد برای او انتخاب شد ولی با خواست پدربزرگ نام او به فریدون تغییر یافت. او آخرین فرزند خانواده بود که سه خواهر بزرگتر از خود به نام‌های پروانه، عفت و فروغ داشت. در سال ۱۳۳۵ و در شش‌سالگی، تحصیل را آغاز کرد و عاقبت در سال ۱۳۴۷ مدرک دیپلم علوم طبیعی را گرفت و پس از آن دیگر تحصیل را رها کرد. وی موسیقی را بدون داشتن استاد و با توجه به علاقه‌ای که به موسیقی راک و به‌خصوص آثار ری چارلز داشت، با تمرین می‌آموخت.

دههٔ چهل و اجرا در کافه‌ها

ویرایش

درسن ۱۶ سالگی، با همراهی گروهی نوازنده موسیقی را به صورت جدی شروع می‌کند و در مکان‌های مختلف به اجرای ترانه‌ها و آهنگ‌های غربی معروف آن روزگار و به خصوص موسیقی بلوز می‌پردازد و تا سن ۱۸ سالگی فعالیت خود را به همین صورت ادامه می‌دهد. در این دوران است که پس از یک شکست عشقی مدتی از موسیقی دست می‌کشد، اما پس از این مدت کوتاه کناره‌گیری، در سال ۱۳۴۸ صاحب کاباره کازابایشیراز از فروغی و همراهانش برای اجرا در آن مکان دعوت می‌کند (در  زمان سفر فروغی به شیراز و همکاری‌اش با کازابا، اوایل دههٔ پنجاه و هم‌زمان با انتشار موسیقی فیلم تنگنا مشخص شده‌است که به احتمال نزدیک به یقین صحیح نیست). در اواخر دههٔ چهل، او به خوانندهٔ بلندآوازهٔ کلوپ‌های شبانه تهران قدیم و ستارهٔ صحنهٔ کافه‌های معروفی چون مارکیز و کاکوله بدل شد.

دههٔ پنجاه و شهرت

ویرایش

در سال ۱۳۵۰، خسرو هریتاش، کارگردان فیلم آدمک در تلاش برای پیدا کردن خواننده‌ای تازه‌نفس بود که فریدون فروغی به او معرفی می‌گردد و با یک‌بار زمزمه کردن ترانه‌ها، خسرو هریتاش متوجه می‌شود که شخصی را که به دنبالش بوده یافته‌است. در نتیجه، دو ترانه به نام‌های «آدمک» و «پروانهٔ من» را با موسیقی تورج شعبان‌خانی و اشعار لعبت والا، برای فیلم هریتاش اجرا می‌کند. پس از اکران فیلم، صفحه‌های ۴۵ دور این دو ترانه، درصفحه‌فروشی‌های معروفی چون آل کوردوبس، پاپ، دیسکو، بتهوون و پارس عرضه می‌گردد. این دو ترانه گل می‌کند و بر سر زبان‌ها می‌افتد و فریدون فروغی به شهرت می‌رسد. گرچه در آن زمان به او خرده می‌گرفتند که صدای فرهاد را تقلید می‌کند اما همین باعث شد تا دیگر زیر سایهٔ نام خوانندهٔ محبوبش ری چارلز قرار نگیرد.

بعد از گذشت مدتی، فرشید رمزی – کارگردان نمایش تلویزیونی شش و هشت – با فریدون فروغی قرارداد می‌بندد و فروغی در سال ۱۳۵۱ بعد از پنج‌سال مشابه‌خوانی آثار ری چارلز را کنار می‌گذارد. این همکاری باعث تولد آثاری چون «زندون دل» و «غم تنهایی» با اشعاری از آرش سزاوار و آهنگسازی ویلیام خنو می‌گردد که اولی، فروغی را تبدیل به هنرمندی صاحب سبک می‌کند. فتنهٔ چکمه پوش ساختهٔ همایون بهادران دومین فیلم سینمایی بود که فروغی در سال ۱۳۵۱ برای تیتراژ آن ترانه‌ای را به همین نام اجرا کرد. در همین سال توسط یکی از دوستانش با گلی فتوره‌چی آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند.

در سال ۱۳۵۲، تنگنا ساختهٔ امیر نادری با ملودی‌های شورانگیز و تکان‌دهندهٔ منفردزاده، صدای فروغی را بر تیتراژ داشت. در همان سال چندین ترانه را اجرا می‌کند که شاخص‌ترین آن‌ها «نماز» (یا «نیاز»)است، با شعری از شهیار قنبری و موسیقی منفردزاده؛ ترانه‌ای که منجر به بازخواست هر سه نفر از طرف ساواک می‌گردد. او ترانهٔ «هوای تازه» را در همین سال در برنامهٔ تلویزیونی رنگارنگ اجرا می‌کند و همچنین در همین سال است که به درخواست فرزان دلجو ترانه‌ای را برای فیلم یاران (با بازی و کارگردانی دلجو) اجرا می‌کند.

در سال ۱۳۵۳، فروغی به علت عدم تفاهم با همسرش از وی جدا می‌شود. در همین سال ترانهٔ «همیشه غایب» را با شعری از شهیار قنبری، موسیقی ویلیام خنو و تنظیم واروژان اجرا می‌کند (این ترانه، پیش‌تر با شعری از ویلیام خنو و با نام «ماهی خسته» اجرا شده بود). او که رفته‌رفته به هنرمند باتجربه‌ای تبدیل می‌شد، اقدام به جمع‌آوری آثار خود می‌نماید و اولین آلبوم خود را با نام زندون دل به بازار عرضه می‌کند. دومین آلبومش را با نام یاران در سال ۱۳۵۴ به بازار عرضه می‌کند و در همین سال به علت اجرای ترانهٔ «سال قحطی» از طرف حکومت شاهنشاهی به مدت دو سال از فعالیت منع می‌شود. در سال ۱۳۵۶، پس از اعلام فضای باز سیاسی توسط حکومت، فروغی بعد از دو سال ممنوعیت کاری سومین آلبوم خود را با نام سال قحطی به بازار عرضه می‌کند. در بهمن ماه همین سال، پدرش در اثر بیماری ذات‌الریه از دنیا می‌رود.
ویکی پدیا
شمارکثیری از مردمان مذهبی و متعصب اصلا سینما را مکانی نجس و ناپاک میدانستند و به آن وارد نمیشدند. محسن مخملباف و ابراهیم حاتمیکیا و گروهی از فیلمسازان مذهبی بعد انقلاب در خاطراتشان ذکر میکنند که در دورۀ نوجوانی به دلیل بارآمدن در خانوادههای سنتی، جزء همین گروه از مردم بودهاند.

فیلمهای تجاری زمان شاه در حد طرح و ایده باقی نماند و تعدادی از آن فیلمها عینا و موبه مو بازسازی شدند
برای تماشای فیلم های بینظیر

#Taizz   

https://www.youtube.com/channel/UCmyV…

بهترین فیلمهای
شهناز تهرانی 👇 https://www.youtube.com/watch?v=TOySH… بهترین فیلمهای بهمن مفید 👇 https://www.youtube.com/watch?v=1au6D… بهترین فیلمهای دهه پنجاه 👇 https://www.youtube.com/watch?v=6m9Aj… فیلمهای منتخب این هفته تماشاگران👇 https://www.youtube.com/watch?v=SGImf… Top watched playlists:👇 بهترین فیلم های دهه چهل

فرزانه تائیدی

روحشون شاد 🌹 فرزانه خانم هنرپیشه قدیمی تئاتر و سینما

فرزانه تاییدی برای اولین بار حضور در سینما را با هشتمین روز هفته تجربه کرد و به خاطر بازی در این فیلم جایزه سپاس بهترین بازیگر زن در سال ۱۳۵۲ را از آن خود کرد
بهروز به‌نژاد: فرزانه تأییدی در تلاش برای ارائه تصویر درست زن لطمه خورد

فرزانه تأییدی چرا از مرز پاکستان، غیر قانونی و به آن شکل سخت از کشور خارج شد؟

وقتی همه مدارکش را از او گرفته باشند چه راه دیگری می‌ماند؟ پاسپورتش را گرفته بودند تا پاسپورت جدید به او بدهند و هیچ وقت ندادند. کسی که پاسپورت ندارد چه باید بکند؟ ما را یک بار دستگیر کردند و بردند دادستانی. آنجا به او گفتند در روزنامه آگهی بده بگو از دین ضالّه بهایی متنفری که او زیر بار نرفت. گفت من نمی‌خواهم پدرم را آزرده کنم.

به هرحال یک ضمانت ملکی دادیم و آزاد شدیم که بعداً از خیر آن ضمانت هم گذشتیم. همان‌جا توی ماشین من تصمیم گرفتم که فرزانه باید حتماً برود دیگر. چند هفته دیگر رد شد و تنها راهش مسیر پاکستان بود، خیلی هم خطری بود و ریسکی بود، ولی ریسکش را کردیم.

add
enter

TributeZamaneh

ما خُرد و در هم شکسته بودیم – فرزانه تائیدی در گفت‌وگو با ناصر مهاجر

چهارشنبه, ۶ام فروردین, ۱۳۹۹

منبع این مطلب سینمای آزاد

نویسنده مطلب: فرزانه تائیدی در گفت‌وگو با ناصر مهاجر

مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز می‌توانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

به یاد داریم که ناصر مهاجر پژوهشی دارد در مورد زندان در ج. الف در دو جلد، در این اثر آقای مهاجر مسائل مهمی را پیش می کشد و می شکافد،برای نمونه چهره محسن مخملباف سینماگر محبوب اتحادیه اروپا و رادیو های فارسی زبان غربی و دولت اسرائیل و تواب ساز را هم می نمایاند.

ناصر مهاجر یک نشریه مهم را هم با نام نقطه مدتها منتشر می کرد که کاری شایسته درمیان نشریات در تبعید بود.

بهتر است لینک مصاحبه ی رادیو پیام کانادا با ناصر مهاجر را نیز منتشر کنیم تا اگر کسی با کارهای وی تاکنون مانوس نبوده است این امکان برایش فراهم شود:

یکی از کارهای مهم دیگر ناصر مهاجر، اثری است با عنوان «گریز ناگزیر» که شامل مصاحبه های مفصلی است که مهاجر با گریختگان از نظام ناانسان ج. الف انجام داده است و یکی از این گفتگو ها با فرزانه تائیدی بازیگر سینما و تئاتر قبل از انقلاب است که این گفتگو ای همه جانبه و طولانی است، ما بخش هایی از گفتگو را از مجله اینترنتی سینمای آزاد بازپخش می کنیم. خوانندگان کنجکاو خود می توانند همه گفتگو را در کتاب «گریز ناگزیر» مطالعه کنند.

***

پرسش :ناصر مهاجر

پاسخ: فرزانه ی تائیدی

س: چه شد که تصمیم گرفتید ایران را ترک کنید؟

ج: به خاطر این نوع مزاحمت‌ها، آزار و اذیت‌هاى حکومت، عدم امنیت، بى پولى و این که نمى‌گذاشتند کار کنم، تصمیم گرفتم از ایران خارج شوم. براى خروج از کشور باید پاسپورت اسلامى می‌گرفتم. برای گرفتن پاسپورت، اول باید می‌رفتم اداره‌ی سجل احوال که یک ورقه رونوشت شناسنامه بگیرم – یا چیز مشابهی که الان درست یادم نیست – و بعد آن را به وزارت فرهنگ و هنر که کارمندش بودم ببرم تا آنها رویش یک مهر بزنند و هویت من را تصدیق کنند. عکس با مقنعه هم می‌خواستند. اصل آن عکس را هنوز دارم. در یکی از مجلات این جا و هم چنین در آخر نمایشنامه‌ی دیوار چهارم هم هست. بعد باید ورقه‌هایی از اداره و وزارت ارشاد می‌گرفتم که ثابت شود بدهی‌یی به دولت ندارم. با این مدارک باید به اداره‌ی گذرنامه می‌رفتم تا تقاضای گذرنامه‌ی جمهوری اسلامی بکنم.

در ورودی اداره‌ی گذرنامه‌، باید همه چیزم را روی میز می‌گذاشتم تا بازرسی شود. خودم را هم بازرسى بدنى مى‌کردند. می‌فهمیدم چقدر اغراق‌آمیز دارند مرا می‌گردند. از محل بازرسی تا ساختمان اداره، چهار پنج دقیقه راه بود. اتاق‌ها بر طبق حروف الفبای نام خانوادگى آدم‌ها تقسیم‌بندی شده بود و در طبقات مختلف پخش بود. آسانسور هم نداشتند و باید از پله‌هاى زیادى بالا می‌رفتی. وقتى به سمتى می‌رفتم که پرونده‌ی من در آن جا بود – و این مساله هر بار تکرار می‌‌شد – در میکروفون می‌شنیدم: «فرزانه تائیدی، هنرپیشه‌ی تاتر و سینمای زمان طاغوت، به قسمت “ت” مراجعه می‌کند»! بعد کسى دیگرى میکروفون را می‌گرفت و می‌گفت: «فرزانه تائیدی اسم مستعار است یا اسم واقعی، ما نمی‌دانیم؛ ولی برادر بگید مراجعه ‌کند»! می‌دیدم که صدها نفر به طرف این ساختمان می‌روند؛ اما فقط اسم مرا اعلام می‌کنند. فکرش را بکنید! تا به اتاق مربوطه برسم، این قدر این چیزها را تکرار می‌کردند و آن چنان فضایى مى‌ساختند که دیگر روحیه‌یی برایم باقی نمی‌‌ماند. چهار ستون بدنم می‌لرزید…

س: آمیزه‌یی از ترس و تحقیر که در این گونه وضعیت‌ها بر آدم چیره می‌شود…

ج: دقیقاً. من اسمم فرزانه تائیدی است. با این اسم به دنیا آمده‌ام و با آن هم خواهم مرد. همه‌ی مدارکم به این اسم است. اما پدرم درآمد تا به آن‌ها ثابت کنم که اسم حقیقی من فرزانه تائیدی است! مسئول بخش “ت” و دیگر حروف اول الفبا، کسی بود به نام “نامدار” یا “نامور”، خاطرم نیست. در اثر مراجعات زیاد به این اداره، فهمیدم او و کس دیگری به نام سروان “آبیاری” که با هم دوست بودند [این‌ها را با ذکر نام و مشخصات در سایت خودم آورده‌ام] تصمیم گرفته‌اند مثلاً به قول خودشان بنده را “بلند” کنند!! مرا مرتب به مهمانی دعوت می‌کردند.

س: حزب‌اللهی بودند؟

ج: بله

س: با ریش و همه‌ی تشریفات؟!

ج: جناب سروان هنوز ریش نداشت؛ ولی آن یکی چرا. جناب سروان دنبال من تا حیاط می‌آمد و چیزهایی زیر گوش من می‌گفت. خُب من که خر نیستم! اما من آدمی پریشان و عصبی بودم. روزهایی که باید می‌رفتم به اداره‌ی گذرنامه، قرص والیوم ١٠ می‌خوردم که سرشان داد نزنم. زورم نمی‌رسید و زور هم می‌دیدم. در جواب دعوت‌های او می‌گفتم: راستش جناب سروان من مریضم؛ حالم خوش نیست. به طور کلی، اصلاً اهل مهمانی و این طور چیزها نیستم.

پس از مدتى پرس و جو فهمیدم کسی به نام سرهنگ شهسواری در این اداره هست که او هم اختیاراتی دارد. یکی از این روزها که دیگر جان به لبم رسیده بود، به در اتاقش رفتم و توانستم او را ببینم. به صورت تند و صریح به او گفتم: جناب سرهنگ! مگر من چه گناهی کرده‌ام؟! مثل فروزان و یا بعضی خواننده‌ها نبودم که سکسی رقصیده باشم. یک هنرپیشه‌ی جدی تاتر بودم. در فیلمی مثل خاک بازی کرده‌ام یا هشتمین روز هفته یا فیلم‌های هنری دیگر. با وجود این، در این اداره‌ی گذرنامه چنان پدری از من درآوردند که از زندگى پشیمان شده‌ام.

بالاخره پاسپورت را دادند. بعد گفتند باید اجازه خروج بگیرى. برای گرفتن اجازه‌ی خروج پاسپورتم را تحویل دادم. اگر رنگ آن پاسپورتی را که عکس من با مقنعه در آن است شما دیده باشید، من هم دیده‌ام! بعد از مدت‌ها مراجعه به اداره‌ی گذرنامه، به من گفتند باید بروی به شعبه‌ی ۴٢ دادستانی و گذرنامه‌ات را از آن جا بگیری.

شعبه‌ی۴٢ دادستانی گویا شعبه‌یی بود که به کار اقلیت‌های مذهبی رسیدگى می‌کرد (جزییات این ماجرا را در مقاله‌ی “مقابله نه معامله” نوشته ام (۴)). مرا به عنوان بهایی به آن‌جا فرستاده بودند. موقع ورود به ساختمان، زنی که مرا بازرسیِ بدنی می‌کرد، وقتی حالت پریشان مرا دید گفت: «اگه می‌خوای این جا کارت را بیفته، یا باید سسک (!!) داشته باشی یا پول»! در شعبه‌ی ۴٢، به اتاق یک آخوند رفتم. تا نشستم، کشوی میزش را بیرون کشید و سیگار وینستون بیرون آورد و به من تعارف کرد. تشکر کردم. یکی از سیگارها را برداشتم و شروع کردم به کشیدن. مدتى فقط به من نگاه می‌کرد. من هیچ وقت به قیافه و خوشگلی در مورد خودم پای‌بند نبوده‌ام. اما به هرحال تیپی داشتم و در میان مردم از محبوبیت برخوردار بودم. بلوند هم بودم و مردم خوش‌شان می‌آمد. اما این را برای خودم توهین آمیز می‌دانم که بگویند به خاطر خوشگلی رفته و هنرپیشه شده. در مصاحبه‌ای گفته‌ام: خانم‌ها، عوض بدن‌تان، لطفاً مغزهای‌تان را کمی برهنه کنید! بگذارید کارگردان شما را جدی بگیرد! بگذریم. آخوند پس از این که خوب مرا نگاه کرد، پرسید: «هنوز موهاتو داری؟ چرا زیر مقنعه قایم‌شون کردی؟!». می‌خندید. پرسیدم حاج‌آقا آیا پاسپورت من پیش شماست؟ چرا مرا از اداره‌ی گذرنامه به اینجا فرستاده‌اند؟ خنده‌ی زشتی ‌کرد و ‌گفت: «خانم، معلومه که پیش ماست! والله پیش ماست! خُب ما دل‌مان می‌خواد تورو ببینیم دیگه؛ چه کار کنیم!». مانده بودم چه ‌بگویم؟ این دیگر چه مملکتی ست؟ این دیگر چه دستگاه دولتى ست؟ این نتیجه‌ی انقلابی بدون ریشه و بدون هویت بود. یک بار به حاج‌آقای شعبه‌ی ۴٢ گفتم: چرا این قدر مرا اذیت می‌کنید؟ حقوقم را قطع کرده‌اید، نمی‌گذارید کار کنم، نمی‌گذارید از کشور خارج شوم…! گفت: «به تو اجازه بدهیم بروی آن‌جا، شروع کنی مثل بلبل به جیک جیک کردن و بگویی این جا چه خبر است؟!». درست همین اصطلاح را به کار برد. وقتى فهمید که محلش نمی‌گذارم و حاضر نیستم با آن‌ها کنار بیایم، رفتارش عوض شد. یک باره با پرخاش گفت: «شما نمی‌فهمید؛ ما می‌خواهیم این‌قدر شما را خانه‌نشین کنیم، این قدر منزوی کنیم تا دق کنید و بمیرید! چرا با رژیم همکاری نمی‌کنید؟»

بارها به اداره‌ى گذرنامه رفتم و هر بار دست از پا دراز تر به خانه بر‌گشتم. نمی‌گفتند که ممنوع‌الخروج شده‌ام؛ اما پاسپورتم را هم نمی‌دادند.اذیت و آزارهای دیگری هم بود که نمونه‌یی از وقاحت این رژیم است. با کسی آشنا شده بودیم به نام مجید حسینی که دفتری در خردمند شمالی داشت. اول بهروز با او آشنا ‌شد و بعد از مدتى به من هم معرفى‌اش کرد. بهروز برای گذران زندگی از کارمند یکی از سفارت‌خانه‌ها، دستگاه‌های ویدیو می‌خرید و به این فرد می‌فروخت. در مقابل، پول و یا لباس می‌گرفت. چون او جنس و لباس از خارج مى‌آورد. این آقا خیلی به ما احترام می‌گذاشت. گاهی هم در مهمانی‌هایی که می‌داد، دعوت‌مان مى‌کرد. یک بار بهروز به من گفت که رفته و جنس‌هایش را دیده و بدش نیامده. پیشنهاد کرد که بروم و آن‌ها را ببینم. من هم رفتم. مثل معمول، وقتی مقنعه‌ی لعنتی را بر سر می‌گذاشتم و روپوش می‌پوشیدم، اگر زمستان بود، یک ژاکت هم رویش به تن می‌کردم. آن روز هم هوا سرد بود. تنها ژاکتی را که داشتم، پوشیدم. آن را از انگلستان خریده بودم و زیرش ریشه داشت. وقتی وارد دفترش شدم، دیدم یک آخوند هم پشت میز نشسته. پرسیدم: آقای حسینی آن بلوزهایی که می‌گفتید، کجاست؟ گفت: خانم تائیدی لطفاً بیایید این جا! دیگر قضیه برایم آشنا بود. نیش آخونده از دیدن من باز شد و بلافاصله عمامه‌اش را برداشت و گذاشت روی میز. دوست‌مان مرا معرفی کرد: «حاج‌آقا گلرو، خانم فرزانه تائیدی، از هنرپیشه‌های بسیار هنری ما! فیلم سفر سنگ را بازی کرده اند» (بماند که از این فیلم اصلاً خوشم نمی‌آید و همیشه پشیمان بوده‌ام از این که در آن بازی کرده‌ام). حاج آقا نگاهی به من کرد و برگشت به سمت حسینی و گفت: «تو هر چقدر هم از این خانم تعریف کنی، من قبول نمی‌کنم!». من غمگین و دلخور بودم؛ ولى به زور لبخندی زدم. برگشت و با کمال وقاحت گفت: «من موقعی قبول می‌کنم این خانم هنرپیشه است که یک شب تو شام ایشان را دعوت کنی و ویدیوی فیلم‌شان را بیاری و قبل از این که ما ویدیو را ببینیم، خانم یک قری برای ما بدهند!». من از درون داشتم منفجر می‌شدم. آدمی که پول اجاره‌ی خانه ندارد، آدمی که عصبانی است، همیشه گرسنه است، با والیوم خودش را سر پا نگه می‌دارد و این همه به او ظلم شده، خُب وقتی چنین حرف‌هایی را بشنود، منفجر می‌شود. با این حال ظاهرم را حفظ کردم و با لبخند گفتم: حاج‌آقا، اشکال کار این است که قر‌های من طاغوتی‌ست! باید من بیایم منزل شما، خدمت خود شما، ویدیو را آن جا ببینیم. منتهی قبل از این که من قر بدهم، شما به دخترخانم‌تان، خانم‌تان بگویید یک قر قشنگ مکتبی برای من بدهند تا من هم یاد بگیرم و قر طاغوتی برای شما ندهم! این عین جمله‌هایى‌ست که گفتم. امروز که به آن روزها فکر می‌کنم، گاهی از جرات خودم در آن وضعیت، حیرت می‌کنم. البته بهایش را هم ‌پرداختم. رنگ مجید حسینی پرید و به لکنت افتاد. از آن لحظاتی بود که کسی نمی‌دانست چه بگوید. حاج‌آقا به من نگاه می‌کرد و چیزی نمی‌گفت. من آن قدر عصبانی بودم که فکر می‌کردم اگر بیش‌تر بمانم، ممکن است داد و فریاد کنم. به حسینی گفتم: من الان یادم افتاد که کاری دارم و باید بروم. فردا برای دیدن لباس‌ها خواهم آمد. بیرون آمدم. فردایش نرفتم. یک روز فاصله انداختم و پس فردا رفتم. می‌خواستم از پله‌هاى دفترش بالا بروم که یک مرتبه یک ماشین پاسدار جلوی در ترمز کرد. دو سه پاسدار هم‌زمان از ماشین بیرون آمدند و مرا دوره کردند. زنی دست‌هایم را از پشت گرفت و گفت: خودشه! گفتم چه کار می‌کنید؟ یعنی چه، خودشه؟! در ظرف چند دقیقه فهمیدم که مرا به عنوان کولی‌ ولگردی گرفته‌اند که بچه‌یی را دو خانه بالاتر دزدیده‌ است! آن زن مادر بچه بود.

س: چه سالى بود؟

ج: اواخر سال ۶١ یا اوایل ۶٢. یادم هست که هوا سرد بود. حاج‌آقا گلرو خیلی قدرت داشت و هر کاری دلش می‌خواست می‌کرد. در عرض دو دقیقه مرا به عنوان کولی بچه دزد دستگیر کردند! در این گیر و دار دیدم مجید حسینی از پنجره‌ی دفترش ما را نگاه می‌کند. به سرعت خودش را به پایین رساند. پس از کمی صحبت، همگی رفتیم بالا. مجید حسینی به آن‌ها می‌گفت: «برادرها اشتباه می‌کنید! این خانم هنرمند این مملکت است». آن‌ها می‌گفتند: «نه!». آن زنى که در خیابان دست‌هایم را گرفته بود، یک بند می‌گفت: «این همون کولیه که بچه‌مو دزدیده!». وقتی شما چنین دروغ‌هایی می‌شنوید، درمی‌مانید که چه کنید؟ حتا منی که می‌دانم جراتی در وجودم هست و روحی خشمگین دارم، مانده بودم در برابر این وقاحت و این شیوه‌های بدوی چه کنم؟ فکر مى‌کنید چه کسی مرا از این وضعیت نجات داد؟ خود حاج‌آقا گلرو! انتقامش را این طور از من گرفت. یک ساعتی که گذشت، ایشان تشریف آوردند و گفتند: «نه برادرها! فکر می‌کنم اشتباهی پیش آمده. بفرمایید، بفرمایید…!». به من هم نگاهی کرد که معنی‌اش این بود: ادب شدی؟! مادرِ بچه هم اصلاً فراموش کرد که بچه‌اش را دزد برده! حاج گلرو اموالی را که قرار بود به دست جنگ زده‌ها برسد، قاچاقی به حسینی می‌فروخت! یکی دو آخوند دیگر هم بودند که به او پول نزول می‌دادند و او با آن پول‌ها کارهای صادرات و واردات می‌کرد.

این اتفاق‌ها به شکل‌هاى مختلف تکرار مى‌شد. هر روز زندگی من داستانی بود که می‌توانم تعریف کنم. چند نمونه را گفتم که مشت نمونه‌ی خروار است. به مرور، از درون تحلیل می‌رفتم. درون و روحم خورده می‌شد. رفته‌رفته همه چیز را از ما گرفته بودند و ما را به جایى رسانده بودند که بشکنیم و تسلیم شویم و یا همه چیز را رها کنیم و از زندگى در مملکت‌مان بگذریم. اول حقوق مرا، کارمند رسمی وزارت فرهنگ و هنر را، قطع کردند. بعد کوشیدند که مرا به همکاری بکشانند. موفق نشدند و اذیت و آزارها شدت گرفت. بعد ممنوع‌الچهره شدم. تحقیرها و اذیت و آزارهایی که روزمره اتفاق می‌افتاد؛ ماجرای حاجی گلرو، اداره‌ی گذرنامه، پاسپورت، شعبه‌ی ۴٢ دادستانی، و و و.

زندگی من در این هفت سال این طور گذشت. وضع زندگی‪مان روز به روز بدتر می‌شد. بهروز به اتفاق دو تا از دوستانش – نصراله شیبانی و شهریار پارسی پور- یک کلوپ ویدیو باز کرد به نام “کینو ویدیو” که به غیر از جنبه‌ی مالی، کاری فرهنگی هم بود. با هزار مکافات فیلم به زبان اصلى تهیه می‌کرد و اجاره مى‌داد. داستان زندگی او داستان جدا و جالبى‌ست که باید از زبان خودش بشنوید. به هرحال، او زندگی مرا هم می‌چرخاند. با همه‌ی این‌ها، زندگى نمی‌گذشت. به اجبار، من هم رفتم به دنبال کار. در یک گل‌فروشی در خیابان پهلوى کاری پیدا کردم. اما مدتى نگذشته بود که پاسدارها آمدند و گفتند: «آمدی این جا چون می‌خواهی تظاهر به فقر کنی؟!». یکی از پاسدارها گفت: «خانم تائیدی، من نوکرتم! هم ترا دوست دارم و هم آقا بهروز را. فیلم‌های ترا هم از بازار سیاه گرفته‌ام و ده بار دیده‌ام. اما اگر این کار را ادامه بدهی، به جایی می‌فرستنت که عرب نی می‌اندازد! برو بنشین خانه‌ات و بیرون نیا!». بهروز را هم یک بار به اتهام “تظاهر به فقر” دستگیر کردند. او

از زندگی در خارج از کشور بگویید. شما چند نمایش هم با خانم تأییدی بر روی صحنه بردید.

آن اوایل ما خیلی زحمت می‌کشیدیم. فکر می‌کردم که به هرحال باید بتازانیم و پیش برویم. یواش یواش متوجه شدم که تماشاچی این‌جا، در اصل مخلوطی از تماشاچی لاله‌زار و آن فرم‌هاست و اغلب کسانی که می‌آمدند و تئاترهای ما را می‌دیدند، کسانی بودند که تا حالا تئاتر ندیده بودند.

تنها یادگاری که از ما ماند، نمایش تک‌نفره «دیوار چهارم» است که فرزانه با آن ظرافت‌ها و قدرت خاص خودش توانست ۷۵ دقیقه روی صحنه باشد و نقش چندین آدم را بازی کند. این تنها یادگاری بود که با آن خوش بود و خیلی آن کار را دوست داشت.

به فیلم «بدون دخترم هرگز» می‌رسیم. چه شد که فرزانه تأییدی برای بازی در آن فیلم انتخاب شد؟

مسئول انتخاب بازیگران «بدون دخترم هرگز» خانم جویس گِلی بود که با دیوید لین کار می‌کرد. این‌ها همه اروپا را داشتند می‌گشتند و وقتی به انگلیس رسیده بودند در پته اینترتینمنت داشتند از همه آزمایش می‌گرفتند. من به شما بگویم، در لندن از پیتزافروش برای این آزمایش رفت تا شاعر و ترانه‌سرا. همه رفتند برای آزمایش در این فیلم.

فرزانه شاید تنها کسی بود که امتحان نداد. من خودم حتی تست دادم. فرزانه را، خانم گلی و برایان گیلبرت، کارگردان فیلم آمدند به تئاتر «دیوار چهارم»، در بالکن نشسته بودند و او را دیدند و همان جا دو تا نقش به او پیشنهاد کردند که خود فرزانه نقش کوچک را انتخاب کرد و بازی کرد و بعدش زندگی‌اش طبیعتاً عوض شد.

می‌خواستند ترورش کنند، ما نمی‌دانستیم، شش ماه منزل ما از طرف اسکاتلندیارد و ام.آی.سیکس تحت نظر بود. آپارتمان روبه‌رو را اجاره کرده بودند و ما را تحت نظر گرفته بودند که اگر کسی بخواهد حمله‌ای بکند آنها کاری بکند.

خود شما هم در مطلبی که برای درگذشت فرزانه تأییدی نوشتید، اشاره کردید که روزنامه ایندیپندنت آن زمان نوشته بود که برای ترور فرزانه به ارتش آزادی‌بخش ایرلند پیشنهاد پول داده بودند.

به هرحال فکر می‌کرد آن کار، کار درستی بوده و ربطی به فرهنگ ایران ندارد و مربوط به یک قشر خشکه‌مذهبی است. من هم همین اعتقاد را دارم و البته اینکه نهایتاً هم فیلم ضعیفی شد. اما فرزانه هیچ وقت از بازی در آن فیلم پشیمان نشد.

و چرا در این سال‌های آخر این‌قدر گوشه‌نشین شده بود؟

از نظر روحی و این‌ها، چندان علاقه‌ای نداشت. وقتی متوجه شد مردم کناره‌گیری می‌کنند به خاطر این که احتمال می‌دادند برایشان خطر داشته باشد.

برای فیلم مستندی که داشت درباره او ساخته می‌شود در ایران، از مسعود کیمیایی گرفته تا فخیم زاده، همه از نظر دادن راجع به فرزانه سر باز زدند. تنها کسی که نظر داد، سیروس الوند بود و یکی دیگر از دوست‌هایمان، اکبر زنجان‌پور. بقیه همه کنار کشیدند.
https://www.radiofarda.com/a/berouz-behnejad-i

v-on-farzaneh-
taeidi/30543842.html

ستاره ای که خاکستر شد

معصومه خاکیار: ستاره ای که خاکستر شد
کمتر کسی نام این زن را شنیده است. او چهره ای گمنام و فراموش شده در تاریخ سینمای ایران و ستاره ای بود که مدتی در آسمان بی ستاره سینمای ایران درخشید و زود غروب کرد: معصومه خاکیار، ستاره فیلم های فارسی در دهه سی و از نخستین بازیگران زن در سینمای ایران که در سن 21 سالگی خود را به آتش کشید و خاکستر شد.

اطلاعات زیادی از زندگی معصومه خاکیار در دست نیست. درباره او گفته اند که دختر با استعداد آذربایجانی بود و هنگامی که به تهران آمد فارسی نمی دانست اما با این حال به خاطر استعداد و زیبایی اش، در تماشاخانه های تهران به بازیگری پرداخت. او در سینما نیز به زبان آذری حرف می زد و مهین بزرگی به جای او دوبله می کرد. معصومه، تنها در سه فیلم فارسی بازی کرد: «مستی عشق»، «گل نسا» و «مشهدی عباد».

طغرل افشار، منتقد سرشناس فیلم دهه سی در کتاب «در کمان رنگین سینما»، درباره او و خودکشی اش نوشت:

“معصومه یکی از ستارگان درخشانی بود که اگر به هنر و استعداد او توجه شده و تحت تعلیمات لازمه پرورش می یافت، یکی از بزرگ ترین هنرپیشگان عالم سینما می شد. مرگ او یک ضایعه اسف انگیز برای سینما در ایران و هنرمندان سینما و تئاتر به شمار می رود. او در نتیجه محرومیت ها و فشارهای مادی و معنوی و نارضایتی های خانوداگی که همواره در خانواده های ایرانی وجود داشت، تصمیم گرفت دست از این جهان بشوید و دست از جهان شست. او در آخرین لحظه زندگی با نهایت شهامت و فداکاری اعلام کرد که هیچ کس در این قضیه دخالتی نداشته است. درود به روان پاک معصومه خاکیار. سینمای ایران هیچگاه نام این ستاره هنرمند را فراموش نخواهد کرد.”

اما طغرل افشار اشتباه کرده بود. سینمای ایران به سرعت و خیلی زودتر از آنچه که طغرل افشار فکر می کرد، معصومه خاکیار را از یاد برد. یادش گرامی باد.

https://www.google.com/url?sa=t&source=web&rct=j&url=http://jahed.malakut.ws/archives/2012/09/post_245.html&ved=2ahUKEwj_y6vo0qTvAhVmpVkKHR6ICLEQFjAOegQIFxAC&usg=AOvVaw26TgFFrVe4hquprStYOoyQ

آنتونی الیور اسکات، دبیر نقد فیلم نیویورک تایمز، چندین سال پیش قصد کرد تاریخ مختصری برای بوسه‌ها در سینما بنویسد و برود پی کارش. او نوشت، اما پس از انتشار، چند بار ناچار به افزودن «تصحیح» در انتهای مطلب خود شد.
نخستین بوسه‌های سینما همیشه تاریخ‌ساز بوده‌اند، اما این‌ها اغلب به معنای دقیق کلمه صرفا «تاریخ‌ساز» محسوب می‌شوند و ارزش دیگری ندارند. به این معنا که پس از گذشت سال‌ها از بطن رویدادی در اغلب موارد بی‌اهمیت در زمان خود، قابلیت استخراج یک «تاریخ» برای اکنون ما امکان‌پذیر می‌شود. گاهی اوقات این اکنون الزاما ارتباط صحیح و معناداری با گذشته ما بر قرار نمی‌کند. تلویزیون فارسی بی بی سی از تاسیس تا امروز خطاهای بسیاری در معرفی نخستین‌ها و آخرین‌ها و بهترین‌ها و برترین‌ها و تنهاترین‌ها و قس علی هذا در عرصه فرهنگ و هنر داشته است. از خطا در معرفی اولین نقال زن در ایران تا گزارش نخستین بوسه سینمای ایران و مثال‌های دیگری از این دست. این یادداشت نه برای غلط‌گیری و فضل‌فروشی است و نه ارتباطی با امتداد لوس‌بازی‌های ۶ جولای، یعنی روز جهانی بوسه دارد، اگر مناسبتی برای این یادداشت ضروری باشد، تنها یادآوری یک نام در تاریخ سینمای ایران است.
بی بی سی فارسی، چند سال پیش گزارشی از سکانس پایانی فیلم چهارراه حوادث (ساموئل خاچیکیان، ۱۳۳۳) با بازی ویدا قهرمانی و ناصر ملک‌مطیعی، به همراه مصاحبه‌ای با ویدا قهرمانی درباره اولین بوسه سینمای ایران پخش کرد. از آن زمان هر سال یک شب قبل از روز جهانی بوسه، آن ویدئو در فضای مجازی دست به دست می‌شود. ویدا قهرمانی در آن مصاحبه خاطراتی از جنجال‌های پس از نمایش فیلم نقل می‌کند، در حالی‌که پس از سال‌ها تنها مصاحبه تلویزیونی طرف دیگر ماجرا، یعنی ناصر ملک‌مطیعی در ایران را از روی آنتن حذف کرده‌اند. اگر بوسه‌ای در سایر فیلم‌های از میان رفته دهه بیست و سی موجود نباشد، قریب به یقین این – به اصطلاح – تابوشکنی، که با توجه به اکران فیلم‌های اروپائی و آمریکائی در ایران اهمیت چندانی هم ندارد، پیش از چهارراه حوادث، بی‌هیچ هیاهوئی در فیلم گلنسا (سرژ آزاریان، ۱۳۳۲) و توسط معصومه خاکیار و هوشنگ سارنگ رخ داده است. اما این بوسه برای معصومه خاکیار هرگز خوش یمن نبود و بعد از آن دیگر کسی او را نه بر پرده سینما ندید.
معصومه خاکیار، بازیگر نقش گلنسا، اهل آذربایجان بود. او اواخر دهه ۱۳۲۰، در سن ۱۷ سالگی به همراه مادر و خواهر کوچک خود به تهران می‌آید و ضمن آموختن زبان فارسی نقش‌های کوچکی در تئاترهای تهران بازی می‌کند. او برای نخستین بار در فیلم مستی عشق (اسماعیل کوشان، ۱۳۳۰) بازی می‌کند، پس از آن، صمد صباحی برای فیلم مشدی عباد (۱۳۳۲)، نقش گلناز در فیلم را به معصومه خاکیار می‌دهد و سرانجام کارنامه بازیگری او با فیلم گلنسا به پایان می‌رسد. او چند ماه پس از اکران فیلم گلنسا، در شب ۴ اسفند ۱۳۳۲، در سن ۲۱ سالگی، خود را آتش می‌زند، در بیمارستان سینا از دنیا رفته و در گورستان مسگرآباد دفن می‌شود.
درباره علل خودکشی او نشریات آن زمان گمانه‌زنی‌های گوناگون دارند، برخی از فشارهای سنتی خانواده نوشته‌اند، برخی به روال همیشگی شایعات زرد، ناکامی در روابط عاطفی را انگیزه خودکشی ذکر کرده‌اند. عده‌ای هم دلیل خودکشی را مخالفت همسرش با ادامه کار معصومه خاکیار در سینما. با این حال یک نکته دیگر جز نخستین بوسه در شخصیت معصومه خاکیار اهمیت دارد و آن ازدواج او با مهدی محبوبیان است. هوشنگ محبوبیان و مهدی محبوبیان از فرزندان بنیامین محبوبیان باستان‌شناس مشهور بودند. آن‌ها کار خود را با تجارت چوب آغاز کردند، اما چند سال پس از خودکشی معصومه خاکیار، با تاسیس یک گالری در نیویورک، به یکی از مشهورترین مجموعه‌داران و )بنا به روایاتی) سارقان آثار باستانی ایران تبدیل شدند.
روزنامه کیهان در سال ۱۳۶۴ گزارشی مفصل از مصادره اموال خانواده محبوبیان منتشر می‌‌کند که روشن است دست کم پس از این تاریخ آن‌ها دیگر به ایران نیامده‌اند. با گزارش کیهان در سفری با ماموران استرداد اموال دادستانی تهران، به خانه مهدی محبوبیان و برادرش می‌رویم که از درون کمد بزرگ اتاق سرایدار، دری به انبار پر از اشیاء عتیقه و سکه‌های طلا و مجسمه‌های جواهرنشان باز می‌شود!
نه این خانه‌، و نه ده‌ها خانه دیگر محبوبیان، هیچ خاطره‌ای از معصومه خاکیار را در خود ندارد، او نه برای رسانه‌های سینه چاک نوستالژی، از تپش زیبای امیرقاسمی تا تماشای فاخر بی بی سی فارسی ارزش مصادره نداشته است. او به شکل غریبی از یادها رفته، نه کار او بر پرده سینما جنجال می‌کند؛ نه اسمی از او در زندگینامه همسر ثروتمندش هست؛ و نه حتی لا به لای مطالب کسانی که در باب سینمای ایران ترهاتی تفت می‌دهند، یادی از معصومه خاکیار می‌شود.
این فراموشی از بی‌حافظگی نیست. مشکل اینجاست که هیچ نشریه‌ای در آن زمان، شایعه و یا نسبتی میان بی‌پروائی معصومه خاکیار در فیلم گلنساء و خودکشی او برقرار نمی‌کند، زیرا در سال ۱۳۳۲ که معصومه خاکیار خودسوزی می‌کند، تماشای بوسه در فیلم‌ها به اهمیت سال ۱۳۳۳ نبوده است. این‌که چرا آن بوسه تا این اندازه مهم شده که یک گزارش غلط درباره آن مدام در فضای مجازی دست به دست می‌شود، به جای خود پرسشی دیگر است. پرسشی که پاسخ به آن، دلیل ۱۴ هزار بار به اشتراک‌گذاشتن و ۲۰ هزار بار لایک‌شدنِ فوتوشاپ نقاشی بوسه گوستاو کلیمت بر ویرانه‌ای در سوریه را هم در خود دارد. پاسخ کوتاه‌ است: بوسه‌شوئی. بوسه‌شوئی نکبت روزگار عسرت و فراموشی و جعل.
یاداداشت ها .. نخستین بوسه در سینمای ایران را به اشتباه در سکانسی از ویدا قهرمانی و ناصر ملک مطیعی میشناسند. اما پیش از آن هم بوسه‌ ای در سینمای ایران بوده. بوسه‌ای که برای بازیگر آن خوش یمن نبود.
معصومه خاکیار و هوشنگ سارنگ نخستین بوسه سینمای ایران را در فیلم گلنسا (1332) رقم زدند. چند ماه بعد از اکران این فیلم، معصومه خاکیار در 21 سالگی، در 4 اسفند 32 خود را آتش زد و درگذشت. دلیل خودکشی او مشخص نیست، عده ای فشار خانواده بر او را دلیل خودکشی میدانند و عده ای دیگر مخالفت همسر برای ادامه بازیگری. معصومه خاکیار در 3 فیلم مستی عشق (1330) مشدی عباد (1332) و گلنسا (1332) ایفای نقش کرده بود.