کسب در آمد از یوتیب

فعال سازی قابلیت کسب درآمد از یوتیوب برای این کار به بخش My Channel در صفحه اصلی یوتیوب بروید. بر روی لینکی که عنوان آن Video Manager است، کلیک کنید. بر روی کانال خود کلیک کنید و قابلیت Monetization را فعال (Enable) کنید. پیش نیاز های کسب درآمد از یوتیوب برای این که بتوانید از ویدیو های خود در یوتیوب پول در بیاورید می بایست حداقل 1000 عضو (Subscriber) و 4000 ساعت تماشای ویدیو داشته باشید. یعنی ویدیو های شما روی هم رفته حداقل 4000 ساعت توسط بازدیدکنندگانتان تماشا شده باشند. پیش نیاز های کسب درآمد از کانال یوتیوب می توانید ویدیو هایی که می خواهید از طریق آن ها کسب درآمد داشته باشید را در زمان بارگذاری وارد سربرگ Monetization شوید و گزینه Monetize with Ads را انتخاب کنید. اگر ویدیویی را بارگذاری کردید و پس از آن خواستید که از آن کسب درآمد کنید، Video Manager را باز کنید و بر روی علامت $ کنار ویدیو دلخواهتان کلیک و سپس گزینه Monetize with Ads را انتخاب کنید. تنظیم گوگل ادسنس شما می توانید در وبسایت ادسنس، حساب کاربری گوگل ادسنس خود را به صورت رایگان ایجاد و تنظیم کنید.

برای این کار شما نیاز به یک حساب پی پال یا حساب بانکی و یک آدرس پستی معتبر داشته باشید تا گوگل بتواند مطمئن شود که شما چه کسی هستید. استفاده از گوگل ادسنس برای کسب درآمد پیش از درباره کسب درآمد از گوگل ادسنس مطلبی به طور کامل نوشته ایم و در صورت تمایل می توانید با کمک وبسایت خدمات پرداخت بین المللی Pay98 از خدمات این وبسایت استفاده کنید. به این طریق شما می توانید به ازای هر کلیکی که روی تبلیغات گوگل ادسنس می شود پول در بیاورید و البته به ازای تعداد بازدیدتان هم مبلغ کمتری داده می شود. بررسی آمار بازدید حالا که چند ویدیو خود را به صورت آنلاین به اشتراک گذاشته اید، از آن کسب درآمد کردید و مورد بازدید قرار گرفته اند، می توانید آمار مربوط به ویدیو های خود را در یوتیوب ببینید تا مشخص شود عملکرد شما چگونه بوده است. در منوی Channel بر روی گزیته Analytics کلیک کنید. بررسی آمار بازدید کانال یوتیوب در این بخش می توانید درآمد محاسبه شده، عملکرد تبلیغات، بازدید ویدیو ها، پراکندگی بازدید ها و قابلیت های دیگر آماری را تجربه کنید

. از این ابزار می توانید برای تشخیص ارتباط ویدیو ها و با مخاطبین خود استفاده کنید. مثلا اگر متوجه شدید که کاربرانی که می خواهید جذب نمی شوند، می توانید تبلیغات یا محتوای ویدیو های خود را تغییر دهید. تبلیغ در سایت های دیگر ویدیو های خود را فقط در یوتیوب نگذارید. یک وبلاگ یا وبسایت بسازید و ویدیو های خود را در قالب نوشته منتشر کنید و در نهایت نوشته های خود را در دیگر شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک، توییتر و… تبلیغ کنید. هر چه بازدید بیشتری بگیرد، بهتر است. تبلیغ در شبکه های اجتماعی دیگر تبدیل شدن به همکار یوتیوب YouTube Partner یا همان همکاران یوتیوب همان کاربرانی هستند که از طریق حجم بازدید وسیعی که دارند از طریق ویدیو های خود پول در می آورند. Partner ها به ابزار های ساخت بیشتری دسترسی دارند و می توانند برنده جوایزی متناسب با تعداد بازدیدکنندگانی که دارند، شوند. به عبارت ساده تر امکاناتی که این برنامه در اختیار شما قرار می دهد کسب درآمد از یوتیوب را برای شما سود آور و ساده تر می کند. فعال سازی قابلیت Partner می توانید از طریق صفحه YouTube Partner هر زمان که خواستید تبدیل به همکار یوتیوب شوید. برای این که بتوانید به برنامه قدرتمند Partner یوتیوب دسترسی داشته باشید می بایست روی هم رفته حداقل 15,000 ساعت بازدید داشته باشید و 90 روز هم از ساخت کانال شما گذشته باشد. افزایش میزان کسب درآمد از یوتیوب وبسایت Supp.me به شما امکان ساخت نظرسنجی و آزمون آنلاین به صورت رایگان می دهد. می توانید سوالی را درباره ویدیو های خود یا حتی به طور کلی کانالتان مطرح کنید

و از اعضای کانال یوتیوب خود بخواهید تا به آن ها پاسخ بدهند. افزایش درآمد با سایت Suppme هر چه کاربران بیشتر صفحه مخصو به نظرسنجی شما در وبسایت Supp.me را بازدید کنند،

برای آگاهی از آخرین نوشته ها، خبر ها و تحلیل های کوتاه به کانال Taizz بپویندید  1 سال قبل سلام ممنون از وبسایت خوبتون واقعا مطلب مفید بود و استفاده کردیم ….. یه سوال کلی داشتم …. یکی از دوستانم در آلمان زندگی میکنه و من قراره بهش بگم که یه حساب یوتیوب با مشخصات و هویت خودش درست کنه یعنی حساب بانکی آدرس و کد پستی و هر اطلاعاتی که نیاز داره …… و بعد منو به عنوان مدیر کانال انتخاب کنه تا ویدیوها رو من بارگزاری کنم ….. لطفا بهم بگید که مراحل بعدی که باید انجام بدم چی هستن؟؟ آیا بعد از اینکار باید حساب پی پل بسازم یا حساب گوگل ادسنس رو بسازم یا چی؟

پاسخ

استفاده از گوگل ادسنس برای کسب درآمد
پیش از درباره کسب درآمد از گوگل ادسنس مطلبی به طور کامل نوشته ایم و در صورت تمایل می توانید با کمک وبسایت خدمات پرداخت بین المللی Pay98 از خدمات این وبسایت استفاده کنید.

به این طریق شما می توانید به ازای هر کلیکی که روی تبلیغات گوگل ادسنس می شود پول در بیاورید و البته به ازای تعداد بازدیدتان هم مبلغ کمتری داده می شود.

کانال هایی در یوتیوب هستند که صرفا با ادیت چند ویدیو و اضافه کردن صدای خود یا موسیقی هایی که کپی رایت ندارند و انتشار آن ها در یوتیوب درآمدهای فوق العاده ای در ماه دارند. مثلا کانال motiversity یکی از کانال های پرطرفدار و خوب در یوتیوب است که ویدیوهای انگیزشی منتشر می کند. بازدیدهای بسیار بالایی هم دارد. پیشنهاد می کنم همین حالا به این کانال یوتیوب سری بزنید و چندتا از ویدیوهایش را ببینید.

اما چند نکته مهم را باید بدانید. اول اینکه حتما باید از ویدیوهای Creative Commons داخل یوتیوب استفاده کنید. برای جست و جو و پیدا کردن چنین ویدیوهایی در یوتیوب باید از قسمت فیلتر ها Creative Commons را تیک بزنید تا ویدیوهای بدون کپی رایت رو برای شما نمایش دهد. نکته بعدی این است که باید از چند ویدیو و چند موسیقی متفاوت در ویدیوها استفاده کنید تا ویدیو را از آن حالت کپی در بیاورید. بهتر است حتما روی ویدیوها لوگوی کانال یوتیوب خود را قرار دهید.

شما از این روش می توانید هم در کانال با محتوای انگلیسی و هم در کانال یوتیوب با محتوای فارسی استفاده کنید.

پیشنهاد می کنم مقاله روش های دانلود از یوتیوب را حتما بخوانید.

بهترین و پولسازترین یوتیوبرهای ایرانی در سال 1400

https://hamyareweb.co/make-money-by-youtube/….

در آمد از یوتیب چگونه است

قانونی که یوتیوب برای واریز درآمد به شما دارد این است که اولا کانال شما باید دارای 1000 عضو فعال یا همان Subscribe باشد. و دوم اینکه ویدیو های شما بیش از 4000 دقیقه دیده شده باشند. این به این معنی است که مجموعا 4000 دقیقه از ویدیو های شما دیده شده باشد. حالا ممکن است کلا 5 تا ویدیو داشته باشید که هر کدام از ویدیو ها 10 دقیقه ای باشند و بیش از 100 نفر آن ها را تا آخر دیده باشند. که در مجموع میشه 5000 دقیقه!

قانون دوم این است که شما باید حتما سرویس گوگل ادسنس هم داشته باشید. یعنی باید در آن هم عضو شده باشید چون درآمد شما از طریق گوگل ادسنس پرداخت می شود که عضویت در این سیستم هم راحت است.

نکته بسیار مهم این است که حتما باید مشخصات حساب بانکی تان با مشخصات حساب تان در یوتیوب و گوگل ادسنس یکی باشد. حتی ایمیل تان! منظورم همان مشخصات پارتنر شما در خارج از کشور است. همه چیز باید واقعی و طبیعی باشد. انگار پارتنر شما داره از یوتیوب کسب درآمد می کند. پس باید مشخصاتش همه جا یکی باشد.

پیشنهاد می کنم مقاله کسب درآمد دلاری در ایران را حتما بخوانید.

فعال سازی کسب درآمد از یوتیوب

برای این منظور به قسمت تنظیمات کانال یوتیوب خود مراجعه کنید. روی گزینه My Channel کلیک کنید و سپس روی دکمه Customize Channel کلیک کنید.

سپس در صفحه باز شده همانند تصویر زیر روی 
گزینه View additional features کلیک کنید.

در نهایت در صفحه بعدی در قسمت Monetization روی گزینه Enable کلیک کنید. کار تمام است و کسب درآمد از یوتیوب شما برای کانال تان فعال شده است.

قانون کپی رایت در یوتیوب چگونه است؟

همانطور که می دانید کلا قانون کپی رایت به جز ایران در تمام کشورهای دنیا وجود دارد و بسیار هم سخت گیرانه است. با توجه نقض کپی رایت هایی که در این سال ها گاها توسط افراد در سراسر دنیا انجام می شد یوتیوب تصمیم به قوی تر کردن 
سیستم تشخیص کپی رایتش کرد. و اکنون یوتیوب یکی از قوی ترین سیستم های تشخیص کپی رایت را دارد.

اگر شما بدون اجازه حتی قسمتی از موسیقی خواننده ای را در ویدیوی خود استفاده کنید یوتیوب می تواند آن را شناسایی کند و به صاحب اثر اطلاع دهد. در این صورت صاحب اثر می تواند از یوتیوب درخواست کند تا درآمدی که از آن ویدیو برای شما حاصل شده است را به حسابش واریز کند. همچنین اگر چندین بار این کار را تکرار کنید ممکن است کانال یوتیوب شما برای همیشه از دسترس خارج شود.

نکته جالب توجه این است که اگر قسمتی از ویدیوی شما نقض کپی رایت دارد می توانید از ادیتور آنلاین یوتیوب برای حذف آن استفاده کنید. به همین راحتی می توانید از ایدتور آنلاین ویدیوی یوتیوب برای ویرایش ویدیوهای خود استفاده کنید.

برای اینکه بدون دردسر بتوانید از آهنگ ها و موسیقی مورد نظرتان در ویدیوهای خود استفاده کنید می توانید از قسمت YouTube Library آهنگ های بدون کپی رایت را انتخاب کنید و از آن ها استفاده کنید.

و در پایان برای موفقیت شما

کانال یوتیوب یک کانال گسترده است وبی مانند است که بیشتر از  یک چهارم جمعیت جهان از آن بازدید میکنند و در آن از طریق ویدیوها بدون نمایش چهره خود می توانید کسب درآمد  کنید.  این روش جدیدی برای کسب درآمد نیست تا زمانی که  از آن استفاده نشده است  
کار  آسانی نیست ولی غیر ممکن هم نیست موفقیت در آن مستلزم انتخاب مناسب، مهارت های بالاتر از حد متوسط ​​​​و ویرایش ویدیو، انتخاب موضوع خوب، ارتقاء و ثبات است.  
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد آن و شروع می توانید از خود یوتیب کسب اطلاع کنید
 پتانسیل پنهان کانال گاو نقدی یوتیوب: بدون ساختن ویدیو از یوتیوب نمی توانید کسب درآمد کنید  اولین قدمی که باید در این مسیر بردارید این است که یک وبلاگ نویس حرفه ای شوید و محتوای جذابی بنویسید که در موتورهای جستجو رتبه بالاتری داشته باشد و تعداد بازدیدکنندگان بیشتری داشته باشد.  اگر می توانید خود را در الکسای برتر قرار دهید
 با آرزوی موفقیت#editingtip101
آیا با ویدیوهایی برخورد کرده اید که منطقی نیستند

 حیف است که آن ویدئوها بی نقص نیستند

 اما، ویدیوهای شما نباید مانند آنها باشد

 آن را ساده نگه دارید

 آن را جالب نگه داریدبازدید کنندگان خود را سرگردان و  مایوس نکید 
 و در انتخاب های ویرایش ویدئوهای خود انتخاب یهتر را داشته  باشید لک Like  و سابسکرات و کامینت نویسی  یادتون نره چون اینکار ها باعث میشۋد یوتیب کانال شما را در دسترس بازدید کنندگان بیشتری قرار دهد این ترفندها را در ویرایش خود بگنجانید و شاهد تغییر شدید در کیفیت محتوای خود باشید.

 #ویدیوها #نکات ویرایش #ساده نگه دارید #ایده های جالب #آژانس ویرایش ویدئو #خدمات ویرایش ویدئو #شرکت ویرایش ویدئو #vidbuilders
..

کانال یوتیوب یک کانال گسترده است وبی مانند است که بیشتر از  یک چهارم جمعیت جهان از آن بازدید میکنند و در آن از طریق ویدیوها بدون نمایش چهره خود می توانید کسب درآمد  کنید.  این روش جدیدی برای کسب درآمد نیست تا زمانی که  از آن استفاده نشده است  
کار  آسانی نیست ولی غیر ممکن هم نیست موفقیت در آن مستلزم انتخاب مناسب، مهارت های بالاتر از حد متوسط ​​​​و ویرایش ویدیو، انتخاب موضوع خوب، ارتقاء و ثبات است.  
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد آن و شروع می توانید از خود یوتیب کسب اطلاع کنید
 پتانسیل پنهان کانال گاو نقدی یوتیوب: بدون ساختن ویدیو از یوتیوب نمی توانید کسب درآمد کنید  اولین قدمی که باید در این مسیر بردارید این است که یک وبلاگ نویس حرفه ای شوید و محتوای جذابی بنویسید که در موتورهای جستجو رتبه بالاتری داشته باشد و تعداد بازدیدکنندگان بیشتری داشته باشد.  اگر می توانید خود را در الکسای برتر قرار دهید
 با آرزوی موفقیت#editingtip101
آیا با ویدیوهایی برخورد کرده اید که منطقی نیستند

 حیف است که آن ویدئوها بی نقص نیستند

 اما، ویدیوهای شما نباید مانند آنها باشد

 آن را ساده نگه دارید

 آن را جالب نگه داریدبازدید کنندگان خود را سرگردان و  مایوس نکید 
 و در انتخاب های ویرایش ویدئوهای خود انتخاب یهتر را داشته  باشید 

لک Like  و سابسکرات و کامینت نویسی  یادتون نره چون اینکار ها باعث میشۋد یوتیب کانال شما را در دسترس بازدید کنندگان بیشتری قرار دهد این ترفندها را در ویرایش خود بگنجانید و شاهد تغییر شدید در کیفیت محتوای خود باشید.

 #ویدیوها #نکات ویرایش #ساده نگه دارید #ایده های جالب #آژانس ویرایش ویدئو #خدمات ویرایش ویدئو #شرکت ویرایش ویدئو #vidbuilders
..

مناظره در فیس بوک در مورد آیین بهائی

حضرت #مسیح می فرمایند که من با #اسم_جدید می آیم و بارها در #انجیل از نام های:
#Glory_of_God, #Glory_of_Father and #Glory_of_Lord
نام برده شده که همگی به معنی #بهاءالله می باشند.
3- امام محمد باقر در حدیثی می‌فرمایند که اسم اعظم در دعای سحر و دعای ام داوود است. در لوح سحر، نوزده اسم به ترتیب نام برده شده است که در راس آنها کلمه بهاء می باشد.این اسامی که اسامی نوزده ماه تقویم بابی و بهایی از آنها گرفته شده از قرار زیر میباشند…
۱- البهاء ۲- الجلال ۳- الجمال ۴- العظمه ۵- النور ۶- الرحمه ۷- الکلمات ۸- الکمال ۹- الاسماء ۱۰- العزه ۱۱- المشیه ۱۲- العلم ۱۳- القدره ۱۴- القول ۱۵- المسائل ۱۶- الشرف ۱۷- السلطان ۱۸- الملک ۱۹- العلاء
شیخ بهایی با برسی این دو دعا و مطالعات دیگر به این حقیقت دست پیدا می کند و می بیند که کلمه ای که در هر دوی این دعا ها مشترک است کلمه بهاء است بنابراین اسم اعظم، اسم بهاء است و او آن را به تلویح در شعری بیان می کند و نهایتا این نام را برای خود برگزیده و خود را شیخ بهایی مینامد..
اسم اعظم را که کس نشناسدش سروَری بر کل اسماء بایدش
(سروَری بر کل
کل اسماء بایدش
(سروَری بر کل اسما، اشاره به کلمه بهاء که در راس کلمات در لوح سحر می‌باشد دارد.)

4- تمامی پیامبران برای خود نامی را برگزیدند و هر کدام برنامه، تعالیم و طریقه پیشرفت خاص خود را داشته اند که خود آنها را انتخاب نموده اند.
ابراهیم — خلیل الله
موسی — کلیم الله
عیسی — روح الله
محمد — رسول الله
سید علی محمد — باب الله
میرزا حسینعلی — بهاءالله

5- فردوسی بزرگ نیز در کتاب شاهنامه خود از نام بهاءالله بدین صورت یاد میکند…
ازین پس بیاید یکی نامدار ز دشت سواران نیزه گزار
یکی مرد پاکیزه و نیکخوی بدو دین یزدان شود چارسوی
بتابد از او فره ایزدی جهان گردد ایمن از او از بدی

دشت سواران نیزه گزار : مازندران محل تولد حضرت بهاءالله
فره ایزدی: بهاءالله
6- در کتاب فرائد، ابوالفضائل گلپایگانی در این خصوص چنین مینویسند:
که القاب خاصّه مظاهر امرالله همانی است که خود به اذن الله تعالی به آن تنصیص نمایند و مقاماتشان آنی که خود تاسیس فرمایند نه آنچه امم قبل گمان کرده اند و یا مصطلحات وهمیّه خود ساخته اند. مانند ” کلمه الله” و “روح الله” در ظهور حضرت عیسی و “رسول الله و خاتم النبیین” در ظهور حضرت خاتم الانبیاء و “باب اعظم” و نقطه اولی” و بهاءالله” و جمال ابهی” در این دو ظهور اقدس اعلی.
در جایی دیگر میفرمایند:
این است که چون در اوان ظهور مظاهر امرالله عالم دیانت لباس جدید می‌پوشد و جمیع اشیاء از شرایع و آداب و عوائد و سنن و القاب متبدّل و متجدّد می‌گردد لهذا اسماء حسنی و القاب علیا که خاصه مظاهر امرالله است نیز جدید و بدیع می شود.
مثلا بنی اسرائیل به ظهور مسیح موعود بودند و جز لفظ مسیح بر آن موعود محمود اطلاق نمی نمودند و ابدا مقام شارعیت و رسالت به حضرتش منسوب نمیداشتند و چون شمس جمال عیسوی از افق اراضی مقدسه طالع شد ابدا به القاب مزعومه یهود اعتنا نفرمود و ابدا در بین نصاری به مصطلحات متداوله فیمابین بنی اسرائیل از قبیل نبودت و نیابت معروف نگشت بل به لقب سماوی کلمه الله و روح الله که هر گز معهود یهود نبود مذکور و مشهور شد و هکذا حضرت رسول صلوات الله علیه وآله به لقب کریم و اسم عظیم خاتم الانبیاء و خاتم النّبیین که هرگز به خاطر یهود و نصاری خطور ننموده بود موسوم و معروف گشت و همچنین در ظهور نقطه اولی در حینی که اهل اسلام جز لقب قائم و مهدی نمیدانستند. حضرتش به امرالله و اذنه به القاب فخیمه باب و نقطه اولی و رب اعلی امتیاز و اشتهار یافت.لهاذا اتباع آن حضرت وجود مقدسش را جز به این القاب نمیخوانند و حضرتش را به وصف امامت و نبوت موسوم و موصوف نمیدانند و یوماً فیوم همین القاب کریمه در عالم انتشار و اشتهار یابد و احدی بر منع و دفع آن قادر نگردد.” سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ ۖ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا.

7- در کتاب رحیق مختوم جلد یک، جناب اشراق خاوری در خصوص کلمه بهاءالله چنین مینویسند:
این اسم عظیم در بیانات مبارکه حضرت صادق در تفسیر بسم الله وارد شده که فرمود، الباء، بهاءالله، نص حدیث مزبور در شرح قصیدهء حضرت سید کاظم رشتی و کتاب انوار نعمانیه، تالیف سیّد نعمت الله جزایری مندرج است و نیز از قلم مبارک حضرت عبدالبهاء جل ثنائه در لوح تفسیر بسم الله حدیث مزبور تصدیق و مذکور گردیده.
در گفتار دانشمندان قبل نیز به صراحت نام مبارک مذکور گردیده، از جمله شیخ بونی در فصل یازدهم کتاب شمس المعانی، در ذیل شرح اسم بهاء میفرماید:
“… سوف یشرق اشراقا من الوجه البهی الابهی به اسم البهاء فی یوم المطلق و یدخل مرج عکا و یتحد من علی الارض کلها”. یعنی عنقریب خداوند از مشرق طلعت و جمال اقدس ابهی باسم بهاء تجلی و اشراق میفرماید. در یوم ظهور و در مدینه عکا ورود فرموده، جمیع ارض را متحد خواهد نمود. انتهی
3- اشاره به بهاءالله و اسم اعظم خداوند در تألیفات دینی و آثار بزرگان
اشاره به ” بهاء” در متون مقدس دینی اسلامی و همچنین کتب انبیای بنی اسرائیل بسیار است که تلویحاً بشارت بظهور حضرت بهاءالله می باشد. ” مثلا بهاء کرمل و یا وعده آمدن بهاءالله در مکاشفات یوحنا. در قرآن مجید، خدا به نور آسمان و زمین تشبیه شده ” اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض” و درباره یوم موعود گفته شده که در آن ” أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها”، یعنی زمین به نور خدا، بهاءالله، منور خواهد شد”( هویت بهائی و کلمه بهاء، پیام بهائی شماره 172 صفحه 5)

نوشتم :

فعلآ #مسلمانان مقابل #دیانت_بهائی چنان مشغول خود هستندکه ندان ند در چاله ا ند یا چاه #خواب دیدم #قیامت شده است. هر قومی را داخل چاههای عظیم انداخته و بر سر هر چاهی نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاه ایرانیان.

خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم:

عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده اند؟

گفت:

میدانند که ما چنان مشغول خود هستیم که ندانیم در چاله ایم یا چاه.

پرسیدم اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند؟

گفت: اگر کسی از ما فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش را بکشیم و او را به تهِ چاه باز گردانیم…#عبید_زاکانی ..

نوشته بودم کاری که مسلمانان با طرف داران آیین بهائی میکنند

دوستی نوشته

Ali Kargar
ببین باز شد داستان شتر مرغ گفتند بیا بار ببر گفت من مرغم، گفتند خوب بپر گفت من شترم

موقع روشنفکری شماها از افکار پوسیده بیزار هستید

موقع مظلوم نمایی جزو ستمدیدگان

بوقلمون صفت که می‌گویند یعنی همین

تکلیفتان را روشن کنید حزب باد!!!!

پاسخ :

Mokhtar Heydaryan .. دوست متعصب بی اطلاع اول اسم شتر آوردی یاد این شعر افتادم قطار شتر بین که گشتند مست

ندانند افسار از پالهنگ
خمش کن که اغلب همه باخودند
همه شهر لنگند تو هم بلنگ
شما فکر کردی اگر دوستان مثل شما خورده نمی گیرند و سخنان کذب و بی معنی نمی گویند ، شما باید پلنگ متعصب میدان شوی دومآ اصلآ معلوم است چه میگویی جریان روشنفکری با ظهور آیین بهائی در ایران شروع شد در مورد شروع سیر روشنفکری در ایران صبحت کنیم بعد از ظهور حضرت باب در ایران بود که پس از مشروطه روشنفکران را با نام فرانسوی انتلکتوئل، و به عربی منوّر الفکر می‌شناختند و بعدها اصطلاح روشنفکر و تا اندازه‌ای روشن‌اندیش، رواج یافت. در این دوره، نگاه روشنفکران ایرانی به فرانسه بود. فرانسه به جهت آنکه درگیری مستقیمی در تحولات ایران نداشت و از سوی دیگر رقیب جدی استعمار انگلیس بود، پایگاهی برای تحصیل و اقامت ایرانیان بود.

از آن زمان تا دوران پهلوی دوم، آشنایی با زبان فرانسه جزو ملزومات طبقه فرهیخته ایرانی بود و در واقع زبان فرانسوی جایگاه سنتی زبان عربی را به عنوان زبان تخصصی اهل فضل، تصاحب کرد. تقریباً همه آثار ادبیات و فلسفه و تاریخ غربی از راه زبان فرانسوی به فارسی برگردانده شده و. با این حال نباید تأثیر اندیشه و فرهنگ انگلیس را هم نادیده انگاشت. چراکه اتفاقاً با توجه به پادشاهی بودن سامانه سیاسی ایران، نظام سیاسی مشروطه انگلیس که در آن پادشاه نمادین بوده و در سیاست دخالت نمی‌کرد، همواره الگوی فکری ایرانیان، حتی انگلیس ستیزانی چون محمد مصدق بود. همچنین نباید از نقش آمریکا به عنوان یک نیروی سوم در نبرد استعماری روس و انگلیس در ایران گذشت. آمریکا تا سال ۱۳۳۲ مورد احترام روشنفکران غیرچپ ایرانی بود. برعکس روسیه تزاری مهم‌ترین دشمن روشنفکران قلمداد می‌شد. هرچند پس از کمونیستی شدن شوروی، روشنفکری چپ نگاهی توأم با احترام به شوروی داشت بطور کلی بعد از ظهور حق در ایران بود که. روند تاریخی جریان روشنفکری در ایران به وجود آمد و می‌توان در پنج گروه، آنها را تقسیم‌بندی کرد.

روشنفکران نسل اول (دوران مشروطه)

و مشروطه خود گرفته شده از انقلاب حضرت باب از کتاب بیان عربی و فارسی بود
با بر تخت نشستن رضا شاه دوره اول روشنفکری به پایان رسید و نسل دوم روشنفکری به وجود آمد. این نسل روشنفکری با الگوگیری از غرب سعی داشت که مفاهیم جدید غربی را در ایران پیاده سازد. سیاست همگن سازی فرهنگی و اجتماعی در آن دوره محبوبیت فراوانی یافته بود روشنفکران نسل سوم از اواخر دوران پهلوی یکم، روشنفکری چپ در ایران بنیاد گذاشته شد و شاید تقی ارانی و اسکندر میرزا را بتوان از مؤسسین این جریان دانست.

با ایجاد دانشگاه‌ها و مدارس و اعزام بیشتر دانشجویان ایرانی به اروپا در دوره پهلوی یکم، ایرانیان با سرعت بیشتری با اندیشه‌های غربی آشنا شدند. بدین ترتیب زمینه ایجاد نسل سوم روشنفکری به وجود آمد؛ که خود را در دوران پهلوی دوم نمایان کرد. پس از سرنگونی رضاشاه و ترور احمد کسروی، روحانیت و نگاه دینی بر نگاه سکولار و روشنفکری چیرگی یافت؛ و با جریان ملی شدن نفت و سپس سرکوب آزادی‌ها در بسته شدن فضای سیاسی، روشنفکری سکولار ایرانی به شدت محدود شد. از آنان می‌توان به حمید عنایت، دکتر پرویز هوشیار ، پرویز ناتل خانلری و سید فخرالدین شادمان و …

Ali Kargar
اولا که تعصب مختص یک گروه نیست و هر کس از اندیشه ای که دارد دفاع می‌کند پس به اندیشه خود تعصب دارد ،اما من اگر به اسلام تعصب دارم تعصب همراه با درک خودم از دین میباشد

دوما الان من هیچ موضوعی را در مورد اسلام و قوانین آن مطرح نکردم که بخواهم از آن دفاع کنم تا متعصب بودن من برای شما روشن شود

سوما در مورد روشنفکری و جریان‌های فکری وارده از غرب هم سخنی نبود

بحث سر این است که بهائیت در هر بزنگاه به رنگی در می آید و در جای که حرف از حق و نا حق کردن است و ظلم به اقلیت‌های قومی و مذهبی بهائیت خود را از مسلمانان مورد ظلم قرار گرفته میداند، ولی زمانی که طبقه به اصطلاح روشنفکر انتقادی به قوانین اسلام دارند بهائیت در کنار آنان قرار می‌گیرد و خود را غیر مسلمان میداند

در باب روشنفکری نظر مسلمانان بیشتر روی غربزدگی افکار به اصطلاح روشنفکر است که این گروه منفک از اسلام هستند و به طور ملموس خود را مسلمان نمی‌دانند و آنچه در اسلام به عنوان روشنفکری و روشنگری مورد تائید مسلمانان فرهیخته و اهل علم میباشد زدودن آیین الهی اسلام از خرافه و افراط میباشد والی اسلام نیازی به روشنفکری که بخواهد دین رابه شکل اسلام ارتدوکس در بیاورد ندارد و این نوع روشنگری به درد ادیانی مثل بهائیت میخورد که پتانسیل رنگ عوض کردن و تغییر در اصول دارد، چرا که اسلام دینی کامل میباشد و تنها مشکل آن در انحراف پیروان دارد و در اصول غیر قابل تغییر میباشد

پاسخ داده شد

Mokhtar Heydaryan دوست عزیز کاش فقط یک مورد از این رنگ عوض کردن های بهائیان را با مدرک مثال میزدید دومآ آیا شما میدانید تحری حقیقت یعنی جستجو کشف ، حقیقت

تحری_حقیقت اولین اصل ازاصول دوازده گانه آیین مقدس بهائی است و حکمت بالغه خداست و (اگر از آن پند نگیرید) دیگر از این پس هیچ اندرز و پند (شما را) سودی نخواهد بخشید تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْهَا وَاللَّهُ غَفُورٌ

( حَلِیمٌ ( 101
ای اهل ایمان، اگر پرسش آن
را به هنگام نزول آیات واگذارید برای شما (هر چه مصلحت است) آشکار می گردد. خدا از عقاب سؤالات بی جای
شما درگذشت، و خدا بخشنده و بردبار است.
آیا شما میدانید این امر خداست و چه کسانی ایران را عوض کردند بنیان‌گذار صنایع ارج، نخستین و بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ لوازم خانگی در ایران)، عطاالله بخشایش (از بنیان‌گذاران بیمارستان صحت و مدرسۀ تربیت تهران)، ژینوس محمودی (نخستین زن هواشناس ایران و مدیر مدرسۀ عالی هواشناسی)، علی محمد خادمی (مدیر عامل و رئیس هیئت مدیرۀ شرکت هواپیمایی ملی ایران و نخستین رئیس آسیاییِ انجمن بین‌المللیِ حمل‌ونقلِ هوایی موسوم به یاتا)، حبیب ثابت (مؤسس اولین کارخانۀ نجاری ماشینی و مبل در ایران، بنیان‌گذار نخستین شبکۀ تلویزیونی در ایران، مؤسس کارخانه‌های گوناگون از جمله پپسی کولا و جنرال تایر)، جمال‌الدین مستقیمی (پدر آناتومی در ایران، ثبت‌کننده‌ هشت کشف در حوزه‌ آناتومی در مجامع جهانی به نام ایران، بنیان‌گذار سالن تشریح دانشکده‌های علوم پزشکی ایران، مشهد، اهواز، ارومیه، بابل و مرکز پزشکی شفا یحیاییان تهران، پزشک نمونۀ کشور در سال ۱۳۷۹)، غلامعباس دواچی (استاد و رئیس دانشکدۀ کشاورزی دانشگاه تهران، رئیس مؤسسۀ بررسی آفات و بیماری‌های گیاهی، عضو نخستین هیئت مدیرۀ انجمن حشره‌شناسی ایران)، مهری راسخ (استاد و رئیس دپارتمان روان‌شناسی تکاملی در دانشگاه تهران)، هدایت الله نیرسینا (استاد دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران، رئیس شورای شعر رادیو ایران)، حشمت علایی (استاد اقتصاد دانشگاه شیراز، بنیان‌گذار و رئیس اولین دانشکدۀ خصوصیِ مدیریت در ایران یعنی مدرسۀ عالی مدیریت لاهیجان، عضو مؤسس بانک توسعۀ صنعت و معدن)، احسان یارشاطر (استاد مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیا، بنیان‌گذار و سرویراستار دانش‌نامۀ «ایرانیکا»)، امین بنانی (استاد و رئیس بخش زبان‌ها و فرهنگ‌های خاور نزدیک در دانشگاه یوسی‌ال‌اِی در آمریکا)، حشمت مؤیَد (استاد تاریخ و ادبیات ایران در دانشگاه شیکاگو، نویسنده و مترجم ادبیات فارسی به زبان‌های انگلیسی و آلمانی)، جهانگیر درّی (استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه دولتی مسکو، مترجم پانزده مجموعه از آثار نویسندگان ایرانی به زبان روسی)، نعمت الله ذکایی بیضایی (شاعر و حقوق‌دان، مؤسس انجمن ادبی تهران)، طلعت بصّاری (شاعر و استاد ادبیات فارسی، معاون دانشگاه جندی شاپور اهواز و در نتیجه نخستین زن معاون دانشگاه در ایران)، قدسیه اشرف (نخستین فارغ‌التحصیل زن ایرانی در آمریکا و دارای مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد از دانشگاه‌های بوستون و کلمبیا، نمایندۀ زنان ایران در نخستین کنگرۀ نسوان شرق در دمشق، از پیشنهاددهندگان و حامیان برگزاری دومین کنگرۀ نسوان شرق در تهران، رئیس دایرۀ آموزش و رفاه کارگران شرکت نفت در آبادان
، محمد باقر هوشیار (از بنیان‌گذاران تعلیم و تربیت و روان‌شناسی مدرن در ایران، استاد دانشکدۀ ‌ادبیات دانشگاه تهران، از نخستین مترجمان آثار نیچه و اشپنگلر از زبان آلمانی)، فریدون وهمن (استاد ایران‌شناسی در دانشگاه کپنهاگ، نویسنده و مترجم آثاری دربارۀ ادیان و زبان‌های ایرانی، مؤلف فرهنگ دانمارکی‌-فارسی و فارسی-دانمارکی)، لیلی آهی (از بنیان‌گذاران و اعضای هیئت مدیرۀ شورای کتاب کودک، عضو گروه بررسی کتاب‌های درسی دوران ابتدایی، از مروجان انتشار کتاب‌های کودکان به زبان فارسی، مشاور فنی وزارت آموزش و پرورش)، فروغ ارباب (نویسنده و مترجم ادبیات کودک)، ایرج ایمن (رئیس مؤسسۀ ملی روان‌شناسی، رئیس مؤسسۀ تحقیقات و مطالعات تربیتی، از نویسندگان دایره‌المعارف مصاحب، مشاور یونسکو)، حسن موقر بالیوزی (مورخ و نخستین گویندۀ رادیو بی‌بی‌سیِ فارسی)، ابوتراب سهراب (مترجم آثاری از نیچه، مارتین بوبر، والتر کافمن و توماس

http://taiziz.car.blog/2021/08/08/%d8%aa%d8%a8%d8%b9%db%8c%d8%b6-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a6%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b6%d8%b1%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1-%d8%a7/

ایشان نوشتند :

Ali Kargar
الان شما اول تکلیف خود را روشن کنید مسلمان میدانید خود را یا خیر؟
اگر مسلمان هستید، ایرادگیریتان به قرآن و قوانین ارث و حقوق زنان با رویکرد غربی یعنی چه؟
اگر مسلمان هم نیستید چه دلیلی دارد که به قرآن و آیات آن برای نشر افکار خود و یا حقانیت بهائیت استناد میکنید؟

نوشتم Mokhtar Heydaryan آقازاده محترم هیچ کدام از ادیان قبل اسلام را قبول ندارند ولی مسلمانان ادیان قبلی را باور دارند مثل این می مونه به شما بگند شما که مسلمانید چرا از تورات و انجیل پس مثال می آورید دومین این آیین تنها دیانتی است که اسلام را قبول دارد سومآ بنده به راست هدایت شدم چرا می گوییم: خدایا مرا به راست هدایت کن اگر ما هدایت شده بودیم که دیگر احتیاج به هدایت نداشتیم

Ali Kargar
شما همان اشتباه برداشتی را دارید که غیر مسلمان از قرآن دارد،و آن برداشت تیتروار از آیات قرآن است که باعث شده کس دیگر با این نوع برداشت قتل و کشتار را به نام اسلام برای خود توجیه کند و یا دیگری با همین برداشت اسلام را دین قتل و کشتار معرفی کند و یا فلان کس اسلام را مروج برده داری بداند و یا بخواهد تناسخ را که در ضدیت کامل با اسلام است از قرآن تو جیه کند

خدا اگر گفته راه مستقیم در آیات دیگر راه مستقیم را هم معرفی کرده وقتی در سوره حجر در برخورد با شیطان و تمرد او از امر خدا بیان می‌کند و یا در سوره زمر آنکه دینش خالص ب ای خدا میباشد راه مستقیم را همین خلوص بنده ب ای خدا می‌داند نه غیر خدا

جواب داده شد

Mokhtar Heydaryan ببین خودت حالیت هست چطوری داری سفسطه میکنی نوشتی این شما همان اشتباه برداشتی را دارید که غیر مسلمان از قرآن دارد،و آن برداشت تیتروار از آیات قرآن است
اولآ هر کسی در جهان آزاد است و هر برداشتی که دلش بخواهد میکند و به کسی هم ربطی ندارد دومآ چطور باید به یک مسلمان فهماند دور این اسلام تمام شده و بدرد دنیای امروز نمیخورد و فقط برای هزار سال آمده است و دستورات آن امروز با قوانین جدید مطابقتی ندارد ،

چطور باید به یک مسلمان حالی کرد بابا آیه سریع خود قرآن است آیه مبارکه می فرماید :خداوند امر خود را از آسمان به زمین سر و سامان میدهد و پس از اتمام این دوره (دوره تدبیر)در مدت 1000 سال به سوی خداوند باز میگردد.

این آیه مبارکه از دو مرحله مجزا سخن می گوید .یکی از زمان سر و سامان گرفتن اسلام که ابتدای آن از بعثت است و تا اتمام دوره امامت که تا سال 260 هجری یعنی فوت امام حسن عسگری پایان می یابد و پس از آن طبق آیه قرآن مدت 1000 سال طول می کشد که به تدریج امر خدا به سوی خدا باز گردد. 15- سوره حج آیه 47- یستعجلونک با العذاب و لن یخلف الله وعده و انّ یوم عند ربّک کالف سنة مما تعدون- یعنی عجله می نمایند به عذاب ولی خداوند وعده اش را تخلف نمی نماید (وعده او یک روز است و روز نزد خداوند برابر هزار سال از سالهایی است که شما می شمارید.) 16- سوره سبا- آیه 30 – وما ارسلناک الّا کافّة للناس بشیراً و نذیراً ولکنّ اکثرهم لا یعلمون. قل لکم میعاد یوم لا یستأخرون عنه ساعة و لا یستقدمون- یعنی ما تو را نفرستادیم جز آنکه تمام مردمان را بشارت دهی و انزار نمایی ولکن اکثر مردمان نمی دانند و می گویند این وعده کی خواهد بود اگر راست می گویید. بگو وعده شما یک روز (1000 سال) است که ساعتی جلو و عقب نخواهد شد. 17- عبد الوهاب شعرانی در کتاب الیواقیت و الجواهر مبحث 67 از حضرت رسول اکرم روایت نموده که فرموده است :ان صلحت امتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون. یعنی اگر امت من صالح گشتند یک روز مهلت دارند و اگر فاسد شدند نصف روز و همانا یک روز نزدخداوند مانند هزار سال از سالهایی است که شما می شمارید.

Mokhtar Heydaryan عزیز نه تنها نقد شما بر گفتار بنده دقیق نیست بلکه به کلّی از مرحله پرته،
به دلایل ذیل همه آیات مربوط به ظهور حضرت بها،الله را تکذیب میکنی جواب این یکی را چه میدهی ؟ مشگل #قرآن نیست مشگل در فهم قرآن است
خداوند سریعآ در قرآن فرموده اند که در هر زمان که معیشیت الهی اراده کند
می تواند آیاتی بهتر از این ( آیات قرآنی ) بیا ورد معنی آیه به فارسی
که هر چه از آیات قرآنیه را نسخ کنیم
یا اجرای آنرا متروک سازیم بهتر از آن
یا مانند آن را می توانیم بیاوریم
آیا مردوم نمی دانند خداوند بر هر امری قادر است
سوره بقره آیه ۶

و در آخر د گویش جنابعالی اینرا بیان میکند که نظر خود را “حجّت” میدانید و نظر دیگران را باطل… که صدالبته که “تو فلک خواهی هفت شمار خواهی هشت…..”
ضمناً از گفتار شما این برداشت رامیتوان کرد که حضرتعالی یک موجود متعصب خارق العاده ای هستید که بنده نمیدانم شما را چه خطاب کنم
و مرا یاد سخن حضرت عبدالبها، می اندازد بسيارى از ايرانيان
مثل عنکبوت مى‌مانند هرچه پرده‌ها‌يشان را ميدرى فوراً يک پرده ديگر مى‌ سازند،
هرچه شبهاتشان‌‌ را رفع مى‌ کنى
يک شبهه ديگر مى‌آورند 🤣. و در آخر،
به جای پیش داوری در رابطه با دیدگاه دیانت بهائی توصیه میکنم راجع به این آیین مطالعه بفرمایید آنوقت نظر فرمایی کنید.
جهانت به کام و فلک یار باد جهان آفرینت نگهدار باد

ایشان جواب دادند

Ali Kargar
تحریف کردن معنی قرآن را به چه حسابی بگذارم، صداقت
لابد در مرام شما دروغ گفتن شجاعت است؟
فرافکنی فرار به جلو هم جزو دیانت است یا استراتژی، دیگران را متهم به تعصب میکنی ولی با تعصب کامل و فقط از روی توهم دارید ظهور یک توهم دیگر را توجیه میکنید

نسخ آیات چه ربطی به تحریف معنی آیه قرآن دارد؟
الان این مثالی که از مرشدت زدی که بیشتر مصداقش خودت بودی که تحریف معنی قرآن را مسکوت کردی و برای فرار به هپروت رفتی و در توهم جواب میدهی،

یادت باشد که صداقت از هر چیزی بهتر است

خدا به همه ما کمک کند

جواب داده شد پدربزرگ

Mokhtar Heydaryan خرده گیران شما با این طرز فکرت راجع به آیات قرآن دست نقد به خودت زدی معنی فارسی را هم نمی دانید و
الحق بخاطر همینه که هر چی سرتون میاد حقتونه هنوز اولشه زیرا فرموده این امریست که اگر یک قطره از آن کم شود صد بحر جزای آنرا مشاهده خواهند نمود لااقل انصاف داشته باش و به این فکر کن که
#امامرضا نوشته است که اگر قائم ما خروج کند خون تا زیر زین های اسبان خوابیده خواهد آمد وجدآ اگر یک ذره انصاف هنوز باقی مانده باشد هر انسانی می فهمد که از زمان شمشیر و اسب بیش از یکصد سال گذشته است و اگر ظهور امام زمان بخواهد صورت بگرید با سیف و شمشیر و اسب دیگر معنایی نمی دهد و به همین دلیل ظهور حضرت باب در ایران باید همان #ظهورقائم باشد #شیخاحمداحسائی و #سیدکاظمرشتی در بیانات و آثار خود بشارت به ظهور قائم موعد دادند و از مبشرین ظهور الهی محسوب هستند و مقصود از نورین نیرین همین شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی هستند و اینکه شیخ احمد در چند مسئله با علمای شیعه مخالفت داشت و سبب تکفیر او هم همین متقدات خاص او بود از جمله آنکه اصول دین را بر چهار رکن نهاد
رکن توحید و رکن نبوت و رکن امامت و رکن شیعه کامل و مقصود از شیعه کامل
فرد کاملی است که در دوران غیبت امام معصوم ، رابط بین خلق و امام باشد
شیخ احمد احسائی معتقد بود که اگر کسی به عرفان شیعه کامل فائز نشود از عرفان ارکان ثلاثه دیگر بی نصیب است و شیعه کامل گر چه در ذکر موخر و در رتبه رابع است ولی در رتبه و مقام از سایر ارکان مقدم تر است زیرا تا عرفان به او حاصل نشود عرفان به ارکان ثلاثه دیگر ممکن نیست جناب شیخ احمد احسائی شیعه کامل را باب می نامد حضرت اعلی آن هم { امام زمان شیعیان } خود را بر اساس اعتقادات آن زمان بود که اسم باب را برای خود انتخاب نمودند
ضمنآ در ۲۴ می ۱۸۴۴ حضرت باب از این اتاق در شیراز امر مبارکش را به جهان ابلاغ کرد .. در ۲۴ می ۱۸۴۴ مورس اولین تلگرام جهان را با این جمله کتاب مقدس #انجیل از واشنگتن به بالتامور مخابره کرد
« #ببینخداچه_کرد »
https://giphy.com/gifs/bahaitaizz-IRwP9CHicRGme22xml

ایشان نوشته

Ali Kargar
ببین یا خیلی از مرحله پرتی یا یک دوره درس حوزه خواندی و بعد بهایی شدی،

بی خود دست و پا نزن معنی آیه قرآن را در جهت اثبات حرف بی ربط خودت عوض کردی و به جای جواب و یا قبول تحریف کردنت دنبال داستان و افسانه هستی، اگر بهاءالله شما پیغمبر و یا امام و یا هر منصب الهی دارد باید خودش آیین و شریعت جدیدش را با همان شیوه های رسولان قبلی معرفی کند نه این که بخواهید او را از کتب و قرآن مسلمانان اثبات کنید، با این نوع ادعا کردن صدها گروه دیگر آمده و ادعاهای بزرگتر هم کرده اند ، اول جواب تحریف معنی آیه سوره سجده را بدهید بعد بروید سراغ اثبات بهائیت

در پاسخ به ایشان گفته شد

Mokhtar Heydaryan ببین جناب مفتش متعصب و زخمی حالا که اینجوری شد برایت آنقدر ار آیه های قرآن بر بنوسم که در آن به ظهور حضرت بها،الله اشاره شده شما اگر سواد داشتی معنی این کلمات فارسی را همان اول می فهمیدی
سوره سجده آیه پنج نیز به سال ظهور سال ۱۲۶۰ به صراحت نیز اشاره میکند .. یدبر الامر من السما، ا …. خداوند امرش را از آسمان ( از بهشت به زمین ) می فرستد از آنچه شما آن را هزار سال می شمارید ..
در سوره الفجر به سپیده دم روزظهور و به شب های آن سوگند یاد شده .۱ ـ۲ در آیه ۳ به صراحت به باب الباب ملاقات جناب ملاحسین بشرویه با حضرت باب که به آن … والشفع والوتر که به معنی جفت و تاق است نیز اشاره شده ..همچنین به آن شب و آنچه در آن شب میگذرد
شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی در بیانات و آثار خود بشارت به ظهور قائم موعد دادند و از مبشرین ظهور الهی محسوب هستند و مقصود از نورین نیرین همین شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی هستند و اینکه شیخ احمد در چند مسئله با علمای شیعه مخالفت داشت و سبب تکفیر او هم همین متقدات خاص او بود از جمله آنکه اصول دین را بر چهار رکن نهاد
رکن توحید و رکن نبوت و رکن امامت و رکن شیعه کامل و مقصود از شیعه کامل
فرد کاملی است که در دوران غیبت امام معصوم ، رابط بین خلق و امام باشد
شیخ احمد احسائی معتقد بود که اگر کسی به عرفان شیعه کامل فائز نشود از عرفان ارکان ثلاثه دیگر بی نصیب است و شیعه کامل گر چه در ذکر موخر و در رتبه رابع است ولی در رتبه و مقام از سایر ارکان مقدم تر است زیرا تا عرفان به او حاصل نشود عرفان به ارکان ثلاثه دیگر ممکن نیست

Mokhtar Heydaryan#بشارات کتب# آسمانی در مورد ظهور در آخرالزمان در سه سطح آمده: الف) ساده بدون احتیاج به استدلال ب) مبتنی بر استدلال و احتجاج ) رمزگونه و به صورت معما و عمیق مبتنی بر پیوند درونی با مبدأ الف) بشارات ساده: این بشارات در چهار موضوع مورد بحث قرار می گیرد: 1 ) سال ظهور 2) محل ظهور 3) حوادث ظهور 4) علائم و نشانه های مظهر ظهور 1) سال ظهور سال ظهور دو ساعت و یازده دقیقه از شب پنجم جمادی الاولی سال 1260 هجری قمری اینک بشاراتی را که در کتب آسمانی آمده و همگی سال ظهور را سال 1260 تعیین می نمایند مرور می نماییم. زرتشت می گوید زمانی که از آئین تازی 1200 سال گذشت ( که حدوداً منطبق با سال 1260 می باشد) و تمام خار گشت از دودمان تو کسی را بر انگیزانم.1 دانیال بشارت می دهد که صبح ظهور در سال 1844م. مطابق با سال 1260 هجری طالع می شود.2 یوحنا در مکاشفات خود دوره شریعت و نبوت بعد از مسیح را سال 1260 بیان میکند.3 یوحنا مدت ضبط اورشلیم (که در دوره اسلام صورت میگیرد) را 42 ماه یعنی 1260 سال تعیین می کند.4 یوحنا القاء روح حیات را در شریعتی که بعد از مسیح می آید بعد از سه روز و نیم یعنی 1260 سال تعیین می کند.5 دانیال زمان وقوع وعده را یک زمان و دو زمان و نصف زمان یعنی سال 1260 ذکر نموده است

Mokhtar Heydaryan عبد الوهاب شعرانی در پاسخ به این سؤال که اجل امت اسلام تا کی خواهد بود از حضرت رسول اکرم نقل نموده که فرمودند: اگر امت من صالح باشند یک روز ( 1000 سال) مهلت دارند و اگر فاسد شوند نصف روز. (500 سال) 17 حدیث شیعه بروایت علامه مجلسی در بحار الانوار جلد 13: برای خداوند مشکل نیست که در مدت 1000 سال این امت را جمع کند

Mokhtar Heydaryan بشارات ادیان#

زمان ظهور

بشارات شعراء، عرفاء و علماء اسلامی به سال ظهور ص ۲

دهخدا به نقل از مجمل التواریخ و القصص نقل نموده که از وقت آدم تاکنون 7000 سال است و این هزاره آخرین از هفت دور پیامبران است

(صفحه 205 از جلد واو و هاء).

همچنین، شیخ جلال الدین سیوطی در صفحه 379 ” اشعة اللمعات” می نویسد:

که بعضی از علماء وقت فتوا دادند که در مائه عاشر (یعنی سنه دهم که می شود هزار سال) خروج مهدی و دجال و نزول عیسی و وقوع دیگر علامات قیامت واقع گردد.

جوهری نیز در کتاب ” طوفان البکاء”، از علم نجوم سال ظهور را بدست آورده (با اختلاف 4 سال) و می گوید:

وقتی کواکب به خانه های خود رفتند همان سال ظهور است؛ به عبارتی ” اهل زیج گویند هفت شاه که هفت کواکبند دو مرتبه به اتفاق به خانه های خویش داخل شدند هر مرتبه آشوب عظیمی در عالم برپا شد.

یک مرتبه سالی که طوفان نوح شد و مرتبه ثانی سالی که مظلوم کربلا جناب سید الشهداء در صحرای کربلا به درجه رفیع شهادت رسید و در سنه هزار و دویست و پنجاه و شش نیز کواکب به خانه های خود داخل خواهند شد و عجیب تر از ظهور آن حضرت به نظر نمی رسد”[245].

ایضاً در همان مأخذ آمده است:

” قول دیگر از سید عظیم الشأن فاضلی شنیدم که کتابی بسیار کهنه در ولایتی به هم رسیده و احادیث غریبه بسیار است کتاب شده است،

از آن جمله حدیثی در وی دیده اند که عمر حضرت صاحب چون به هزار می رسد ظهور خواهد نمود العلم و عند الله”[246].

و همچنین بیان می دارد:

” باز مصنف گوید که شخصی از سیاحان روزی مرا ملاقات نموده بشارت داد که به یک واسطه از قول ابوالادیان تا حال هست و تا قیامت خواهد بود شنیدم که عمر قائم که به هزار می رسد ظهور می نماید”[247].

سلطان حسین اخلاطی در اشعاری به سال ظهور اشاره می کند:

یجیئ ربا لکم فی النشأتین لیجیی الدین بعد الراء و غینیعنی کسی که رب شما در دو عالم است بعد از راء و غین ظهور خواهد نمود تا دین را احیا کند (کلمه رب در عدد نیز با نام حضرت باب (علی محمد)مطابق است).

مطابق حروف ابجد:

را 200 و غین 1000 می باشد؛ یعنی بعد از سال 1200 ظاهر می شود.

علّامه ناظم الاسلام در کتاب ” علائم الظهور للمهدی الموعود” در مورد دوره هزار ساله چنین استنباط نموده که دوره اول یعنی دوره تدبیر مربوط به قسمت اول سوره سجده، یدبر الامر، است که از زمان هجرت تا انتهای غیبت صغری یعنی سال 330 خواهد بود

و دوره دوم که هزار سال باید طول بکشد از غیبت صغری تا ظهور حضرت مهدی است که مجموعا (1330=1000+330) 1330 خواهد بود.

این عالم بزرگ اسلامی بعد از این احتساب اینگونه نتیجه گیری نموده که انشاءالله در سال 1330 چشم همه ما به جمال امام زمان روشن خواهد شد.

لازم بذکر است که استدلال بهائیان و این عالم اسلامی مشابه هم می باشند. تفاوت فقط دراین است که چون بهائیان غیبت صغری را قبول ندارند انتهای دوره تدبیر را فوت امام حسن عسگری یعنی سال 260 هجری قمری حساب نموده اند لذا 260 را به 1000 جمع می کنند و 1260 را سال ظهور می دانند.

لینک ابتدا ی این مطلب👉🏻

لینک صفحه ی بعد👉🏻

t.me/joinchat/C4cvoj-BVQKHr3y5_xt1Fg
https://t.me/c/1065440514/1318704

ایشان نوشتند

Ali Kargar

خوبی؟
تمام این مطالبی که نوشتید را کم و بیش خواندم و شنیدم

دلیل تحریف معنی آیه را هنوز نگفتی

نوشتم در پاسخ ایشان

Mokhtar Heydaryan خوبی ، حالا فرض کنیم بقول شما سوره بقره را تحریف نمودند با این چه میکنی در قرآن وعده داده شده بود روزیکه انسانها به سوی دارالسلام (بغداد) دعوت میشوند و پاداش خود را در دارالسلام (بغداد)# میگیرند
و همه آنها به معرفت الهی «زنده» میشوند .
وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ﴿یونس ۲۵﴾ روزی که خداوند به سوی دارالسلام دعوت میکند و هرکه را بخواهد به راه راست هدایت میکند. .
لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿انعام ۱۲۷﴾… براى آنان نزد پروردگارشان دارالسلام است و به [پاداش] آنچه انجام مى دادند او يارشان خواهد بود …
وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا(انعام ۱۲۸)
روزی که همه آنها زنده میشوند. .
حضرت بهاءالله وارد شهر بغداد (دارالسلام) شدند، همان شهری که در میان جمعیتِ یارانشان بطور عمومی و علنی اعلان فرمودند که از جانب خداوند مامور به هدایت بشر شده اند. این روز بزرگ را بهائیان سراسر جهان «عید اعظم رضوان» مینامند.

.https://youtu.be/TAany8FljSU

ایشان نوشتند

Ali Kargar
آیه سوره بقره نبود سوره سجده بود وفرض نبود و به قطعیت تحریف معنی کردید

در مورد دار السلام از کجا و بنا به کدام دلیل و برهان از قرآن ثابت کردید که۱ دارالسلام مکانی در روی زمین است؟۲ این مکان اگر روی زمین است شهر بغداد است؟

نوشته شد

Mokhtar Heydaryan مگر ما گفتیم دارلسلام در بغداد نیست و در شهر جابلقاست
خوبی رفیق ، راستی یه خبر ، خوب #آذربایجان #دیانتبهایی را #امروز #برسمیتشناخت ,,,#حضرتبهاالله #حضرتعبدالبها،

حضرتبها،,, https://www.facebook.com/100030024852157/videos/1265523137278133/

ایشان نوشتند

Ali Kargar
اصلا کل دنیا بهایی
جواب سوال را ندادید

از کجا فهمیدید دار السلام در قرآن بغداد است ؟

در پاسخ ایشان نوشتته شد

Mokhtar Heydaryan عزیز
منظور از دارالسلام به معنی «سرای سلامت» در دیکشنری نیز به این دو مواردی که به آن اشاره نمودیم آمده است
تقسیمات جغرافیایی

بیت‌المقدس یا اورشلیم شهری در فلسطین

بغداد پایتخت عراق

https://www.google.com/url?sa=t&source=web&rct=j&url=https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%25D8%25AF%25D8%25A7%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2584%25D8%25B3%25D9%2584%25D8%25A7%25D9%2585&ved=2ahUKEwiY1_-xmYf1AhVSJt8KHbGSAyUQFnoECAoQAQ&usg=AOvVaw2Typu8bVpYtrrn202yU9vE

ازدواج های محمد علی کلی و همسرانش

ازدواج محمد علی کلی و همسرانش

محمد علی کلی چهار بار ازدواج کرده و هفت دختر و دو پسر دارد. کلی در 14 اوت 1964 حدود یک ماه قبل از ازدواج با همسر اول خود که یک پیشخدمت به نام Sonji Roi به ملاقات آن‌ها رفت. اعتراض به Roi به رعایت برخی از آداب و رسوم مسلمانان در رابطه با لباس برای زنان منجر به فروپاشی ازدواج آن‌ها شد. آن‌ها در تاریخ 10 ژانویه 1966 طلاق گرفتند.

سونجی روی؛ همسر اول محمد علی کلی

	نگاهی به زندگی شخصی محمد علی کلی | وب
	نگاهی به زندگی شخصی محمد علی کلی | وب
	نگاهی به زندگی شخصی محمد علی کلی | وب
	نگاهی به زندگی شخصی محمد علی کلی | وب
	نگاهی به زندگی شخصی محمد علی کلی | وب

بلیندا بوید؛ همسر دوم محمد علی کلی

در 17 اوت، 1967، محمد علی کلی با بلیندا بوید ازدواج کرد. پس از عروسی، او مانند علی، به اسلام گروید. او نامش را به Khalilah ali تغییر داد، هر چند او هنوز هماز سوی دوستان قدیمی و خانواده‌اش بلیندا نامیده می‌شد. آن‌ها صاحب چهار فرزند شدند: Maryum (متولد 1968)، دوقلوها Jamillah و Rasheda (متولد 1970)، و محمد علی، جونیور (متولد 1972). Maryum یک نویسنده و خواننده رپ شد.

	نگاهی به زندگی شخصی محمد علی کلی | وب
	نگاهی به زندگی شخصی محمد علی کلی | وب

ورونیکا پورشه؛ همسر سوم محمد علی کلی

در سال 1975، محمد علی کلی با ورونیکا پورشه، یک بازیگر و مدل ازدواج کرد. در تابستان سال 1977، ازدواج دوم کلی با پورشه صورت گرفت. حاصل ازدواج محمد علی کلی با ورونیکا؛ یک دختر بچه به نام حنا شد و سپس ورونیکا فرزند دوم خود را باردار شد. دختر دوم کلی که از همسر دومش ورونیکا پورشه بود، لیلا علی نام گرفت و در دسامبر سال 1977 متولد شد. در سال 1986، علی و پورشه طلاق گرفتند. 

	نگاهی به زندگی شخصی محمد علی کلی | وب
	نگاهی به زندگی شخصی محمد علی کلی | وب

لیلا علی؛ دختر محمد علی کلی و قهرمان بوکس زنان

لیلا به یک قهرمان بوکس در سال 1999 تبدیل شد. با وجود اینکه پدرش قبلا در برابر بوکس زنان در سال 1978 این اظهارات را بیان کرده بود که: “زنان به دلیل حساسیت در سینه ممکن است در اثر ورزش بوکس و ضربه شدید به این قسمت فوت کنند”. از سال 2014، لیلا در رده خودش فوق العاده بوده و شکست نخورده است. او با 24 برد، هیچ ضرر و زیان، و هیچ تساوی در این عرصه فعالیت دارد.

	نگاهی به زندگی شخصی محمد علی کلی | وب

ازدواج چهارم محمد علی کلی و همسرش لونی ویلیامز

در 19 نوامبر سال 1986، محمد علی کلی با یولاندا “لونی” ویلیامز ازدواج کرد. آن‌ها از سال 1964 در لوئیزویل دوست شده بود. آن‌ها دارای یک پسر به نام اسعد امین شدند.

	نگاهی به زندگی شخصی محمد علی کلی | وب

زمانی که امین پنج ماهه بود؛ محمد علی کلی با یکی از ساکنان گیلاس هیل، نیوجرسی در اوایل 1970s رابطه داشت . او صاحب دو دختر دیگر به نام‌های مییا و Khaliah ، از روابط نامشروع شد. محمد علی کلی اخیرا در آریزونا، با لونی زندگی می‌کردند. در ژانویه 2007 گزارش شد که آن‌ها قصد فروش خانه خود را در Berrien ، میشیگان، دارند و یک خانه به مبلغ 1،875،000 $در شرق شهرستان جفرسون، کنتاکی خریداری کرده‌اند. لونی در اواخر دهه بیست سالگی خود  به اسلام گروید و از مذهب کاتولیک دست کشید.

	نگاهی به زندگی شخصی محمد علی کلی | وب

مادر محمد علی کلی
ترجمه: مجله اینترنتی وب

صفحات پرکاربرد

راهنمای استفاده از گوگل مپ
 ویزای فرودگاهی ایران
سازمان هواشناسی ایران
 شیراز
 کاشان
 اصفهان

راهنما

عباس معروفی؛ مرگ شهسوار ادبیات مدرن ایران

علی امینی نجفی، پژوهشگر مسائل فرهنگی عباس معروفی در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران زاده شد عباس معروفی قربانی بیماری درمان‌ناپذیری شد که غم و اندوه به جانش انداخته بود. به گفته خودش: «سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یک وقت معروفی!» و من غصه خوردم». او در اوایل سال ۱۳۹۹ … Continue reading عباس معروفی؛ مرگ شهسوار ادبیات مدرن ایران

معنی شیطان

مقصود از #شیطان مردمی هستند که همواره به هر عنوان که میسر باشد خلق جهان را فریب می دهند واز راست منحرف می کنند در کتب مقدسه  آسمانی ذکر شیطان مکرر آمده است و از ابتدای خلقت و از دوره آدم وحوا که درعرف  سر سلسله  بنی نوع انسان بوده اند شیطان نقش مهمی را … Continue reading معنی شیطان

تعدادی از راه های کسب در آمد

راه های زیادی وجود  دارد که  بصورت ON LINE است و شما برای داشتن درآمد میتوانید از آنها  استفاده کنید در این رابطه بهترین آنها را با آموزش برای شما انتخاب نموده ایم  چگونه از علی بابا بخریم و در آمازون بفروشیم  فروش در آمازون با نرم افزار  چگونه مدارک خود  نگهداری کنیم How can … Continue reading تعدادی از راه های کسب در آمد

Photo by Coco Championship on Pexels.com

صنایع دستی ایران
باید و نبایدهای هنگام سفر به ایران(برای مسافر خارجی)
اپلیکیشن های سفر به ایران
 حمل و نقل در ایران
تورهای چندروزه در ایران
 گشت تاریخی در ایران

صفحات برگزیده

 سفارت‌ کشورهای فارسی زبان
فون و فلور ایران
 حیات وحش ایران
 آبشارهای ایران
خانه‌های تاریخی ایران
آثار باستانی ایران
سفر درمانی با آوا

چهره هامتفرقه

Is Facebook trustworthy?

Is Facebook trustworthy?

Facebook is a social network with millions of incredibly loyal active users

Facebook has become an unavoidable integral part of people in the world. Something like a snack. Internet addiction has become an atomic theory of addiction to popular social networks, especially around the world. Unfortunately, the public is always more superficial than investors and politicians, and they are very easily influenced by advertising, and the behavior of celebrities easily hypnotizes the public. Sometimes people forget why technology was created for comfort, not for comfort. More stress Facebook’s social networking mind hides their inhuman goals behind recreational attractions and interesting and practical facilities

FQ “God does not put anyone in people’s mouths.” This proverb is now expressed with some modification in such a way that God does not put anyone in the mouth of Facebook, otherwise he has recited his Fatiha.

People’s immense belief in social networks is so strong that politicians and social activists consider social networks, especially Facebook, as the best platform for their activities and the best tool to destroy the opponent. During the presidential campaign, the candidates, along with the team that posted the candidates’ activities on social media, each candidate had a number of secret users whose job it was to destroy the opponent. These users are called Facebook users or Facebook drivers.

However, social networks are a powerful tool for bringing people together in the world. But unfortunately this method is different. Social networks are now fueling divisions, conflicts, and ethnic, linguistic, religious, and regional divisions. For this reason, some people try to stay away from social networks, especially Facebook. If Facebook and Twitter support Mr. Trump

He was not cut off, he did not fall in the second round

Examples that happened to me are my posts because of my belief in God. They saw the sw7rn enemies of the Bahائ’. Faith, whose task was to destroy the adversary. To these users (Facebook چ چلونکی)

Or Facebook drivers say

.Post in Vigol

https://vrgl.ir/BjwJk

Post in Quora

https://qr.ae/pGo75s

https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=2633646890273758&id=100008854172156&sfnsn=mo

از ختمیّت خاتم مقام این یوم ظاهر ومشهود “(منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله ص۴۷)

اعـتـقـاد به موعود، در همه ادیان مطرح بوده و عقیده مشترک همه آنها به شمار مى آید؛ و هر دین و مکتبى به تناسب فرهنگ دینى و ملى خود از موعود آخرین به نامى یاد کرده است . بـر ایـن اساس ، در آیین بودایى او را ((بوداى پنجم )) و در آیین هندو، او را ((آواتارا دهم )) گویند. در آیین زرتشت نیز از آمدن منجى و موعود آخرین خبر داده شده و او را ((سوشیانت )) یا ((سوشیانس )) مى نامند. کـتـب دیـنى یهود نیز ظهور رهبرى بزرگ به نام ((ماشیح )) یا ((مسیح )) در آخرالزمان را نـوید داده اند. آیین مسیحیت نیز آمدن دوباره حضرت عیساى مسیح به دنیا و برپایى حکومت جهانى به دست او را خبر داده است . امـا انـدیـشـه مـهـدویت و ظهور موعود جهانى در آیین آسمانى اسلام ، جایگاه و جلوه بیشترى دارد و بـا وجـود دلایـل معتبر از آیات و روایت متواتر و قطعى ، همه مذاهب اسلامى بر ظهور ((مهدى موعود)) از نسل فاطمه زهرا(س ) اتفاق نظر دارند. در این میان ، مهدى موعود در مذهب شـیـعـه ، هـم بـه دلیـل جـایـگـاه اعـتـقـادى آن و هـم بـه دلیل دارا بودن شناسنامه روشن و پرداختن به جزئیات زندگى و چگونگى ظهورش ، از اهمیت ، قطعیت و شفافیت بیشترى برخوردار است .
.1. اعتقاد به موعود در آیین هندو و کتب هندیان

مـوعـود آخـرالزّمـان در هـر دیـن و مـکـتـبـى متناسب با فرهنگ و ادبیات آن دین و مکتب ، نامى و نـشـانـى دارد. بر این اساس ، در آیین هندو از او به نام ((آواتارا))ى دهم یا دهمین آواتارا، یـاد مـى شـود. در کـیـش هندو، در کتاب ((پورانا)) (Purana)، شرح مفصّلى درباره دوران آخـر عـصـر کالى (Kali)، یعنى آخرین دوره پیش از ظهور دهمین آواتاراى ویشنو، آمده است . مـقـصـود از عـصـر کـالى نـیـز آخـرالزّمـان است . اکنون عصر کالى به شمار مى آید.

درکتاب ((دید)) از کتابهاى مقدس دینى نزد هندیان ، چنین آمده است :

پس از خرابى دنیا، پادشاهى در آخرالزمان پیدا مى شود که پیشواى خلق باشد و نام وى مـنـصـور بـاشـد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد و همه کس را از مؤ من و کافر بـشـنـاسـد و هـر چـه از خـدا خـواهـد، بـرآیـد…))

در کتاب ((باسک )) که آن نیز از کتابهاى مقدس هندیان است ، آمده است
دور دنـیـا تـمـام شـود به پادشاه عادلى در آخرالزمان که پیشواى فرشتگان ، پریان و آدمیان باشد و حق وراستى با او باشد و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمین آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگ تر کسى به دنیا نیاید.

در کتاب ((وشن جوک ))، یکى دیگر از کتب مقدس هندیان نیز آمده است :

در اواخـر، دنیا به کسى بگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد و خلق را زنده کند.

در کتاب ((مهابهاراتا)) و برخى کتب دیگر آنان نیز در این باره آمده است :

هـمـه ادیان معتقدند که در پایان هر دوره اى از تاریخ ، بشر از لحاظ معنوى و اخلاقى رو بـه انـحـطـاط مـى رود؛ و چـون طـبـعـا و فـطـرتـا، در حـال هـبـوط و دورى از مبداء است و مانند احجار [سنگها] به سوى پایین حرکت مى کند، نمى تـوانـد بـه خـودى خـود بـه ایـن سـیر نزولى و انحطاط معنوى و اخلاقى پایان دهد. پس نـاچار روزى یک شخصیت معنوى بلند پایه ، که از مبداء وحى و الهام سرچشمه مى گیرد، ظـهـور خـواهـد کـرد و جهان را از تاریکى جهل و غفلت و ظلم و ستم نجات خواهد داد…
2. موعود در آیین بودایى

چـنـانـکـه در پـاره اى از کـتـب و مـآخـذ آمـده ، در دین بودایى نیز مسئله انتظار موعود و منجى آخـرالزّمـان مـطـرح شـده اسـت . گـفـتـه انـد کـه در این آیین ، موعود مورد انتظار و مدّ نظر، ((بـوداى پـنـجـم )) است و آمدنش را بشارت داده ، بوداییان منتظر ظهورش مى باشند.
3. موعود در آیین زرتشت

منجى یا موعود آخرالزمان ، در جهان بینى و معادشناسى زرتشتى ، جایگاهى ویژه دارد. او را ((سـوشـیانت )) یا ((سوشیانس )) مى گویند. این واژه ، فرد اسم فاعل مضارع ، از ریشه SU و SAV به مـعـنـاى سـود اسـت لذا مـراد از ایـن واژه ، فـرد سـود رسـاننده است ؛ و ((نـجـات دهـنـده و پـیـشواى دین )) نیز ترجمه و تفسیر شده است .

در ((جـامـاسـب نـامـه )) کـه دربـردارنـده پـرسـش هـاى گـشـتـاسـب شاه از جاماسب است و او پیشگویى هاى زرتشت را براى گشتاسب نقل مى کند، چنین آمده است :

سـوشـیانس ، دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ریشه کن سازد. ایزدان را از دسـت اهـریـمـن نـجـات داده ، مـردم جـهـان را هـمـفـکـر، هـم گـفـتار و هم کردار گرداند.

در کـتـاب ((زنـد))، کـه در آن نـیـز پـیـشگویى شده ، شوسیانس ، نژاد دیوان و اهریمنان را ریشه کن مى سازد، آمده است :

اى سـپـیـتـامـان زرتـشـت ! چون زمان سر رود، این دشمنان مانند بُن درختى که یک شب سرد زمـسـتـانـى که برسد و به یک شب برگ بیفکند، تباه شوند. هنگام گرگان به سر رسد و هنگام میشان اندر آید.
4. موعود در آیین یهود

آثـار و کـتب دینى یهود نیز به طور مکرر به موعود اشاره کرده و آمدنش را نوید داده اند. در اسـفـار تـورات و بـرخـى از کـتـابـهـاى دیـگـر آن ، مربوط به برخى پیامبران بنى اسـرائیـل ، نـویـد ظهور رهبرى بزرگ به نام ((مسیح )) (یا ماشیح به زبان عبرى و به مـعـنـاى مـسـح شـده ) را داده است . با توجه به اینکه یهودیان به حـضـرت عـیـسـى مـسـیـح ایـمان نیاورده اند و بلکه کمر به کشتن او از راه آویختن بر چـوبـه دار صـلیـب گـونـه ، بـسته بودند. این مسیح یا ماشیح غیر از عیسى مسیح مورد نظر و انتظار مسیحیان ـ و نیز مسلمانان ـ است .

از این رو، مسیح موعود یهودیان هنوز به دنیا نیامده است . او که بر اساس باور یهودیان فـرزنـدى از نـسـل داود و یـا فـرزنـد مـنـتـخب داود است ، در آخرالزّمان پدید خواهد آمد و با سـیـطـره بـر جـهـان ، پـادشـاه جـهـان و جـهـانـیـان خـواهـد شـد و بـه عدل و داد پادشاهى و حکمرانى خواهد کرد. همه ستمگران و شریران را نابود کند، فقیران و صـالحـان را رهـایـى بـخـشیده ، وارث زمین خواهد کرد. آن گاه است که گستره زمین از آنِ یهودیان خواهد بود.

با توجه به قومیت گرایى و نژاد پرستى شدید یهودیان و تنها بر حق دانستن دین خود و نـیـز صـاحب حق مطلق دانستن نژاد یهودى ، روشن مى شود که مراد آنها از صالحان وارث زمـیـن ـ تـصـریـح شـده در کـتـب دیـنـى شـان ـ یـا یـهـودى الاصـل هـسـتـنـد و یـا غـیـر یـهـودى بـه دین یهود درآمده ، نه عموم صالحان در برگیرنده صالحان امتها و دین هاى دیگر.

ایـنـک بـا ایـن تـوضـیـحـات و بـراى تـاءیید آنچه گفته شده است ، به گوشه هایى از عبارات برخى کتب دینى یهود، اشاره مى شود.

در تـورات (کـه مـسـیـحـیـان آن را عـهـد عـتـیـق و در بـرابـر، بـه انـجـیـل یـا انـاجیل خود، عهد جدید گویند و مجموعه این دو کتاب را کتاب مقدس مى نامند) در فرازهایى از کتاب اشعیاء نبى آمده است :

و نهالى از تنه یسّى (نام پدر داود) بیرون آمده ، شاخه اى از ریشه هایش خواهد شکفت # و روح خـداونـد بـر او قـرار خـواهد گرفت ؛ یعنى روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح مـعرفت و ترس خداوند

و خوشى او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤ یت چشم خـود داورى نـخـواهـد کـرد و بـر وفـق سـمـع گوشهاى خویش تنبیه نخواهد نمود

بلکه مسکینان را به عدالت داورى خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستى حکم خواهد نمود و جهان را به عصاى دهان خویش زده ، شریران را به نفخه لبهاى خود خواهد کشت … گرگ بـا بـره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پروارى بـا هـم ؛ و طـفـل کـوچـک آنها را خواهد راند…

در فرازى از کتاب ((فرامیر)) ( زبور داود) نیز آمده است :

… زیـرا کـه شـریـران مـنـقـطع خواهند شد و اما منتظران خداوند وراث زمین خواهند بود و اما نسل شریر منقطع خواهد شد. صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا ابد سکونت خواهند نمود.

نـیـز آمـده کـه : ((زمـین ایشان از نقره و طلا پر شده و خزاین ایشان را انتهایى نیست و زمین ایـشـان از اسـبـان پـر اسـت و ارّابه هاى ایشان را انتهایى نیست . خـوشـا بـه حـال کـسـانـى کـه منتظر وى باشند… در روزى که روشـنـایـى مـاه مـثـل روشـنـایـى آفـتـاب و روشـنـایـى آفـتـاب هـفـت چـنـدان مـثـل روشـنـایى هفت روز خواهد بود.و راى آگـاهـى بـیـش تر درباره ((موعود مسیح )) یا ((مسیح موعود)) مورد نظر یهودیان ، به این کتاب رجوع کنید: جولیوس کرینستون ، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقى ، نشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب ، قم .
5 . موعود در آیین مسیحت

آیین مسیحیت نیز به آینده جهان و انسان ، نگاه خوشبینانه داشته ، ظهور موعودى را که همان عـیـسـى مـسـیـح (ع ) بـاشـد، نـوید داده است . ظهور دوم (coming Second) یا بازگشت دوبـاره حـضـرت عـیـسـى مـسـیـح براى نجات جهانیان و ایجاد یک دنیاى پرشکوه ، از اعتقادات جدّى مسیحیان است . از این رو، اگر درباره سرانجام کار حضرت مسیح پس از ظـهـور نـخـسـت و اعـلام رسـالت و تـبـلیـغ دینش میان مسلمانان و مسیحیان اختلاف نظر وجود دارد، در اصل در ظهور دوم آن حضرت اتفاق نظر دارند.

بـر ایـن اسـاس ، عیسى دوباره ظهور خواهد کرد و به تصریح عبارات عهد جدید (یا اناجیل چهارگانه و برخى متون فرعى وابسته به آن )، با حاکمان ستمکار خواهد جنگید و پـس از نـابـود کـردن آنـهـا بـشر را به ساحل نجات و رستگارى رسانیده و به زندگى آرمـانـى اش جـامـه عـمـل خـواهـد پـوشـانـیـد. بـه هـمـیـن دلیـل ، مـسـیـحـیـانِ مـنتظر ظهورش باید آماده باشند و زمینه هاى ظهور آن حضرت را فراهم کنند.

در انجیل لوقا در این زمینه چنین آمده است :

کـمـرهـاى خود را بسته ، چراغهاى خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود را مى کشند… پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتى که گمان نمى بـریـد پـسر انسان مى آید.

ظـهـور دوم حـضـرت عـیـسـى بـا پـیـدایـش یـک سلسله حوادث طبیعى زمینى ، آسمانى ، سـیـاسـى و اجـتماعى همراه خواهد بود. پسر انسان هنگامى مى آید که بشریت با مشکلات و مصایب فراوانى دست به گریبان است :

و در آفـتـاب ومـاه و سـتارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگى و حیرت از براى امت ها روى خـواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش ؛ و دلهاى مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انـتـظـار آن وقـایـعـى کـه بـر ربـع مـسـکـون ظـاهـر مـى شـود؛ زیـرا قـوّات آسـمـان مـتـزلزل خواهد شد و آن گاه پسر انسان را خواهند دید که برابرى سوار شده با قوّت و جلالِ عظیم مى آید.

در جاى دیگر که از عیسى (ع ) به ((کلمه خدا)) یاد شده ، آمده است :

و دیـدم آسـمـان را گـشـوده و نـاگـاه اسـبـى سـفـیـد کـه سـوارش امـیـن و حق نام دارد و به عـدل داورى و جـنـگ مـى نـمـایـد و چـشـمانش چون شعله آتش و بر سرش افسرهاى بسیار و اسـمـى مرقوم دارد که جز خودش هیچ کس آن را نمى داند و جامه خون آلود در بر دارد و نام او را ((کـلمـه خدا)) مى خوانند و لشکرهایى که در آسمان اند بر اسبهاى سفید و به کتان سفید و پاک ملبّس از عقب او مى آیند از دهانش شمشیرى تیز بیرون مى آید تا به آن امت ها را بـزنـد و آنـهـا را بـه عـصـاى آهنین حکمرانى خواهد نمود.

آنچه در این قسمت آورده شد، با روایات اسلامى درباره ((موعود آخرالزّمان )) هماهنگى دارد. به نظر ما سوار امین و حق ، همان حضرت مهدى موعود (عج ) در منابع اسلامى است که در آخرالزّمان ظهور کرده و بر جهانیان به عدل داورى خواهد نمود.

هـمـخـوانـى دیـگـر، روز ظـهـور آن موعود موعودها است که در فرهنگ دینى مسیحى نیز مانند اسـلام ، نـامـعـلوم اسـت و بـا عـلائمـى آشـکـار خـواهـد شـد. چـنـانـکـه در انجیل متّى آمده است :

امـا از آن روز و سـاعـت هـیـچ کس اطلاع ندارد و حتى ملائکه آسمان جز پدر، من و بس .

هد جدید، انجیل متّى ، باب 24، بندهاى 36 و 44 ـ 45.+

لهـذا شـمـا نیز حاضر باشید؛ زیرا در ساعتى که گمان نبرید پسر انسان مى آید.
6 . موعود در آیین اسلام

اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین از ادیان آسمانى ، به مسئله مهدى موعود بیش از سـایـر ادیـان اهـمـیـت داده و در تـبـیـین مسائل مربوط به آن اهتمام خاصى ورزیده است . بر اساس ‍ جایگاه مهم مهدى موعود در اسلام است که همه مسلمانان از هر گروه و فرقه اى بر ایـن مـسـئله اتـفـاق دارنـد که در آخرالزّمان حضرت مهدى خروج مى کند؛ و بر این مسئله نیز اتفاق نظر دارند کـه آن حـضـرت از نـسل حضرت على (ع ) و فاطمه زهرا (س ) است و نامش نام پیامبر(ص ) است .

مـضـاف بر آیات فراوانى که بر مسئله مهدویت در اسلام و ظهور حضرت مهدى دلالت مـى کـنـد، روایات شیعه و سنّى در ایـن زمـینه ، بسیار زیاد و به حد تواتر رسیده است ، به طورى که کسى نمى تواند درباره درستى آنها تردید به خود راه دهد.

در ایـنـجـا مـسـئله ((مـهـدى موعود)) در نگاه اسلام را در دو مذهب مهم و محورى آن یعنى سنّى و شـیـعـه پـى مى گیریم و دیدگاه این دو مذهب اسلامى درباره این مسئله را به طور فشرده بیان مى کنیم .
الف . مهدى موعود در مذهب اهل سنّت

در کـتـابـهـاى اهل سنّت و جماعت آن قدر روایات درباره مهدى موعود وجود دارد که عقیده به آن حضرت از ضروریات دینى مذهبى آنان به شمار آمده است .

بـه عنوان مثال ، درباره اصل موضوع ظهور مصلح جهانى و حضرت مهدى (ع )، 657 حدیث در کـتـب آنـان از قـبـیـل : صحیح بخارى ، سنن ابن ماجه ، سنن ابن داود، سنن ترمذى ، منتخب کـنـز العـمـّال ، مـسـنـد احـمـد بـن حـنـبـل ، یـنـابـیـع المـودة ، الصـواعـق المـحـرقه و غیر آن نـقـل شـده اسـت . کـتـابـهـایى که درباره حضرت مهدى نوشته اند و یا روایات مربوط به او را جمع آورى کرده اند، فزون از شـمـار اسـت . هـمـیـن کـتـاب مـنـتـخـب الاثـر، بـیـش از 60 کـتـاب مـعـتـبـر اهـل سـنّت را، که به این موضوع پرداخته اند نام مى برد، که برخى از عالمان مشهور و بـلنـد آوازه و نـیـز اکـابـر اهـل سـنّت ، مؤ لّفان آنان اند، نظیر: احمد بن داود، ابن ماجه ، تـرمـذى ، بـخـارى ، مـسـلم ، نـسائى ، بیهقى ، ماوردى ، طبرانى ، سمعانى ، ابن عساکر، کـسائى ، ابن اثیر، حاکم ، ابن جوزى ، شارح معتزلى ، ابن صباغ مالکى ، ابن مغازلى ، شـافـعـى ، مـحـب الدین طبرى ، شبلنجى و…

از ایـن رو، هـمـان طـور کـه اشـاره شـد، بـه رغـم ایـن کـه اهـل سـنـّت بـه اصـل امامت ـ مانند شیعه ـ اعتقاد ندارند، ولى به خاطر زیادى روایات معتبر مـربـوط بـه ظـهـور حـضـرت مـهـدى (عـج ) و تـواتـر آنـها، اعتقاد به ظهور مهدى نامى از نـسـل فاطمه (س ) از اعتقادات ضرورى اهل سنّت به شمار آمده است و لذا انکار مهدى موعود را موجب خروج از دین مى دانند.

سفارینى از عالمان بزرگ سنّى مذهب در کتاب ((عقیده اش )) مى نویسد:

ایـمـان بـه خـروج مـهـدى واجـب اسـت و ایـن مـطـلب نـزد اهـل عـلم مـقـرر و در کـتـب عـقـایـد اهـل سـنـت و جـمـاعـت مـدوّن اسـت .

قاضى شوکانى مؤ لف کتاب ((نیل الاوطار)) نیز گوید:

پـنـجـاه حـدیـث دربـاره مـهـدى قـابـل تـوجـه اسـت و این احادیث بدون شک متواترند.

محمد بن حسین آبرى صاحب کتاب ((مناقب الشافعى )) مى نویسد:

اخـبـار رسـول خـدا(ص ) دربـاره مـهـدى و ایـن کـه از اهـل بـیـت اسـت … مـتـواتـر و مـسـتـفـیـض ‍ اسـت .

مـنـکـران ظـهـور مـهـدى طـبـق روایـتـى کـه اهـل سـنـت از پـیـامـبـر اکـرم (ص ) نقل کرده اند، از آیین اسلام بیرون خواهند بود:

مـَنْ کـَذَّبَ بـِالمـَهـدى فَقَدْ کَفَرَ.

هر کس مهدى را انکار کند به راستى کافر است .

مـؤ لف کـتـاب ((المـهـدى المـوعـود المـنـتـظـر))، دربـاره ایـنـکـه مـهـدى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و از اولاد فـاطـمـه زهـرا(س ) اسـت ، دهـهـا روایـت از کـتـب اهل سنّت نقل کرده است .

پـرداخـتـن بـه مـسـئله مـهـدویـت و ظـهـور مـهـدى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و نسل فاطمه زهرا(س )، اختصاص به محدّثان اهل سنّت ندارد؛ چرا که بسیارى از دانشمندان دیگر سنّى مذهب نیز به دلیل اهمیت مسئله یاد شده در تفکر دینى اعتقادى به آن توجّه کرده و بـه اظـهار عقیده درباره آن پرداخته اند. ابن ابى الحدید معتزلى از متکلمان مشهور سنّى مذهب و محى الدین عربى ، عارف نامدار اسلامى از آن جمله اند.

ابن خلدون ، جامع شناس معروف مسلمان ، نیز از جمله آنان است که مى گوید:

بدان که در طول تاریخ میان تمامى اهل اسلام مشهور است و چنین اعتقاد الزامى وجود دارد که حـتـمـا در آخـرالزمـان مـردى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) ظـهـور خـواهـد کـرد و دین را تازه و عـدل را آشـکار خواهد ساخت . وى بر ممالک اسلامى چیره شده و ((مهدى )) نامیده مى شود؛ و خروج ((دجّال )) آن زمان خواهد بود و سپس نشانه هاى قیامت آشکار خواهد شد. حضرت عیسى مسیح نیز فرود خواهد آمد و دجّال کشته خواهد شد.

جالب است بدانید که گروه ((وهابیت )) و بزرگان آنها نیز به رغم دیرباورى و تشکیک در بـسـیـارى از عـقـاید مسلّم مورد اتفاق شیعه و سنّى ، به مسئله مهدویت اعتقاد جدّى دارند و تـردیـد درباره ظهور مهدى موعود از اهل بیت پیامبر

را روا نمى دانند.

رهـبـر ایـن فـرقـه افـراطـى سـنـّى مـذهـب ، ابـن تـیمیه در کتاب ((منهاج السنة النبویه )) قـائل بـه صـحـت ظـهـور مـهـدى در آخـرالزمـان است و بر درستى احادیث مهدى تاءکید ورزیده است .

در سـالهـاى اخـیـر نیز علماى بزرگ وهّابى در حجاز طى نامه اى به پرسش هاى درباره نـام ، چـگـونـگـى ظـهـور و مـحل ظهور حضرت موعود پاسخ دادند و بر تردیدناپذیر بـودن مـسئله مهدویت و ظهور مهدى از اهل بیت پیامبر تاءکید کرده اند و منکران آن را در زمـره افـراد نـادان یـا بـدعـت گـذار قـلمـداد نـمـوده انـد.
ب . مهدى موعود در مذهب تشیّع

انـدیـشـه مـهـدویـت و مـسـئله مـهـدى مـوعـود در مـذهـب تـشـیـّع بـه دو دلیـل مـهـم از جـایـگـاه بـرتـر و حـسـّاسـیت و جذّابیت بیش ترى برخوردار است : یکى به دلیـل اصـالت مـسـئله امـامـت و جایگاه اعتقادى آن ، که در فرهنگ دینى اعتقادى شیعه ، تداوم رسالت است ، و دوم این که طرح مسئله مهدویت در شیعه از صراحت ، شفّافیت و جامعیت بسیار بـیش ترى برخوردار است ؛ به طورى که همه ابعاد آن و زوایاى شخصیتى حضرت مهدى و چـگـونـگـى ظهور و تشکیل حکومت واحد جهانى اسلام توسط آن حضرت به خوبى روشـن شـده و هـیـچ گـونه ابهامى در آن وجود ندارد. به بیان دیگر، مسئله مهدى موعود در مـذهـب تشیّع مضاف بر آنچه در دیگر ادیان و مذاهب معمولا به ذکر کلیات بسنده کرده اند، جـزئیـات آن را نـیـز بـیـان و تـعـیـیـن مـصـداق کـرده ، مـصـداق آن را نـیـز بـه صـورت مستدل و قابل قبولى ارائه کرده است .

در اینجا به برخى از روایات مربوط به حضرت مهدى اشاره مى کنیم .

پیامبر اکرم خطاب به على مى فرماید:

پـس از مـن دوازده امام خواهد آمد، اول آنها تو هستى اى على و آخر ایشان ((قائم )) همان کسى کـه بـه لطـف خـداى مـتـعـال بر همه شرق و غرب جهان پیروز مى شود.

امام جواد نیز در روایتى خطاب به حضرت عبدالعظیم حسنى درباره حضرت مهدى موعود مى فرماید:

اى ابـوالقـاسـم ! قـائم مـا هـمان مهدى است که لازم است در غیبت او انتظارش را بکشند و در هـنـگـام ظـهـورش اطـاعـتش کنند. او سوّمین از فرزندان من است .

درباره حتمى بودن ظهورش ، رسول خدا مى فرماید:

لَوْ لَم یـَبـْقِ مـِنَ الدّنـیا اِلاّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهَ ذالِکَ الیَوْمَ حَتّى یَلى رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتى اِسْمُهُ اِسْمى یَمْلاَ ءُ الاَرضَ عَْدلاً وَ قِسطاً کَما مُلِئَت ظُلْما وَ جَوْراً.

اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولانى کند تا مردى از اهل بیتم که نامش نام من است بیاید و زمین را پس از آن که از ستمگرى و بیداد پر شده بود، از عدل و داد پر کند.

روایـات دربـاره حـضـرت مـهـدى بـسـیـار اسـت و در مـنـابـع شـیـعـه نـیـز مـانـنـد اهـل سـنـّت ـ و بـلکـه بـهـتـر و بـیـش تـر از آنـهـا ـ روایـات بـى شـمـارى کـه بـه قول علامه طباطبائى تعداد آنها از 3000 روایت بیش تر است از پیامبر و ائمه نـقـل شـده اسـت .

سـلسـله نـسـب و شجرنامه آن حضرت بنا بر روایات معتبرِ بى شمار به این شرح است : مـحـمـد بـن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام .

کنیه آن حضرت ((ابوالقاسم )) و القاب ایشان ((مهدى ))، ((قائم ))، ((منتظر)) و ((حجت )) مى باشد.

نـام مـادر نرجس دختر یشوعا پسر قیصر پادشاه روم است که بشر بن سـلیمان او را به دستور امام هادى از برده فروشى به نام ((عمر بن یزید)) براى آن حـضرت خرید. سپس امام هادى وى را به فرزندش امام حسن عسکرى بخشید و بدین تـرتـیـب وى افـتـخار مادرى حضرت ولى عصر، مهدى موعود را پیدا کرد. نرجس داراى نـامـهـاى دیـگـرى از قـبـیـل ریـحـانـه ، سـوسـن و صـیقل نیز بوده است .

بـنـا بـر قـول مـشـهـور، امـام زمـان در شـب نـیـمـه شـعـبـان سـال 255 هجرى قمرى در شهر سامرا در عراق از مادر گرامى اش نرجس خاتون به دنیا آمده است .

در روایـات اسـلامـى خـصـوصـیـات جـسـمـانـى و شـکـل و شمایل ظاهرى حضرت مهدى آمده است که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى شود:

چهره اش گندمگون ، ابروانش هلالى و کشیده ، چشمانش سیاه و درشت و جذّاب ، شانه هایش ‍ پـهـن ، بـیـنـیـش کشیده و زیبا، پیشانى اش بلند و تابنده ، خالى بر گونه راست ، میان قـامـت ، گـونه هایش ‍ کم گوشت و اندکى متمایل به زردى ـ که از بیدارى شب پدید آمده ـ انـدامـش مـتـنـاسـب و زیـبـا، هـیـئتـش خـوش مـنـظـر و رباینده ، رخساره اش در هاله اى از شرم بـزرگـوارانـه و شـکـوهـمـنـد غرق ، نگاهش دگرگون کننده …

بنا بر روایت نقل شده از حضرت امام جعفر صادق ، چون حضرت مهدى به در آید به مسجد الحرام رود و رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد و دو رکعت نماز گذارد و آن گاه فریاد برآورد:

اى مـردمـان ! مـنـم یـادگـار آدم ، یـادگـار نـوح ، یـادگـار ابـراهـیـم ، یـادگـار اسـماعیل … منم یادگار موسى ، عیسى ، محمد… منم یادگار پیامبران ، منم وارث آدم ، گزیده نوح ، خلاصه ابراهیم و عصاره محمد

منم صاحب قرآن و زنده کننده سنّت … فریاد مرا پاسخ گویید، من شما را از همه چیز آگاه مى کنم ، آنچه مى دانید و آنچه نمى دانـیـد… هـر کـس کـتـابـهـاى آسـمـانى را مى شناسد گوش فرا دهد… آن گاه به خواندن کـتـابـهاى آسمانى مى پردازد و صحیفه آدم و شیث و نوح و ابراهیم را مى خواند و هم تـورات و انـجـیـل و زبور را… و سپس قرآن کریم را.حسن ختام این مقالعه را با ذکر فرازهایى از دعاى ماءثور از مفاتیح الجنان :

اَلسَّلامُ عـَلى مـَهـْدِىِّ الاُمـَمِ وَ جـامـِع الکـَلِمِ… اَلسَّلامُ عـَلى القـائِمِ المـُنـْتـَظـِر وَ الْعـَدْلِ المـَشـْتـَهـَرَ… اَلسَّلامٌ عـَلى رَبـیعِ اَلا نامِ وَ نَضْرَةِ الاَیّامِ… اَلسَّلامُ عَلَى المَهْدِىِّ الَّذى وَعَدَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ـ بِهِ الاُمَمَ اَنْ یَجْمَعَ بِهِ الکَلِمَ وَ یَلُمَّ بِهِ

برای اطلاعات بیشتر

منابع 
https://www.google.com/url?sa=t&source=web&rct=j&url=https://donyayebahai.org/content/%25D9%25BE%25D8%25B1%25D8%25B3%25D8%25B4-%25D9%2588-%25D9%25BE%25D8%25A7%25D8%25B3%25D8%25AE&ved=2ahUKEwiaxIa86oLuAhXjUd8KHcNyBkMQFjAAegQIARAB&usg=AOvVaw2NxPf1Oo8AJfbeHJRiyyPl




https://m.youtube.com/channel/UCZf43eLmpOw35x

https://m.youtube.com/channel/UCZf43eLmpOw35xD_rw31rFQ

https://pin.it/2aI5ddt

رستم  یلی بود در سیستان

همانطور که میدانید رستم  یلی بود در سیستان که خدابیامرز فردوسی کردش رستم دستان. ضمن تشکر از آن مرحوم گرامی که در آن زمان، بیشتر از مسئولان فعلی مملکت به استان ما توجه داشت، آرزو میکنم که ایکاش رستم یک امامزاده بود. شعرش هم میشد: که رستم ملایی بود در سیستان من او را کردم رستم علیهالسلام.

اگر رستم امام زاده بود، برایش حتمن در دوران صفویه، بقعه و بارگاهی میساختند. ترقی و پیشرفت استان ما هم حداقل از رژیم گذشته شروع میشد. دلیلش این است که اعلیحضرت فقید که همیشه به ائمه اطهار ارادت قلبی داشتند، علاوه بر زیارت مشهد مقدس به سیستان و بلوچستان مقدس هم مشرف میشدند. میدانید که ذات همایونی هر کجا که نزول اجلال میفرمودند، دستورات اکیدی هم صادر میفرمودند. حتم دارم روی ارادتی که به مرحوم فردوسی داشتند برای گسترش و مطلا کردن صحن مقدس حضرت رستم ارواحنا فدا، بودجۀ لازمه در اختیار تولیت بارگاه قرار میدادند.

بعد از انقلاب هم اگر به ما یک واعظ طبسی کوچولو تعلق میگرفت، حجم غبار روبی پولی ما از حرم مطهر صاحبِ والای گرز علیهالسلام، از ریگهای روانی که بادهای صد و بیست روزه در سیستان جابجا میکنند بیشتر میشد.

با برخی از دوستان که واقعاً نمیشود راجع به زنده یاد فردوسی و شاهنامه، بدون وضوی ملی حرف زد. بعضی از شخصیتهای شاهنامه هم اتوماتیک وار در سطح خدا و پیغمبرند و امامزاده خطاب کردن آنها توهین است،

اما رستم مال خودمان است. باور بفرمایید که ما در استان سیستان و بلوچستان نیاز مبرمی به یک امامزاده داریم. برخی از دوستان میگویند که این شدنی نیست. در صورتی که این یکی از شدنیترین کارهاست. خدا بیامرز زال، پدر رستم، با آن موهای سفید که به دنیا آمد، ظرفیت پیغمبر شدن را هم داشت.

کرامات بالاتر از این که آدم با سیمرغ حرف بزند؟ شما یک پیغمبر پیدا کنید که شیر مرغ معمولی خورده باشد. فکرش را بکنید، عدهای از سرسپردههای سام که میتوانستند کافر باشند، زال علیهالسلام را میاندازند دامنۀ کوه. نه کوههای بلوچستان بلکه کوه البرز. از همین یک تیکه، میشود روضههای پر سوز و گدازی ساخت. طفل بی کس و کار، بی آب و طعام، انگشتش را میگذارد در دهانش. فرشتگان زار زار گریه میکنند. خدای ارحمالراحمین میپرسد:”ای فرشتگانم شما چرا گریه میکنید؟” فرشتگان میگویند: “بار الاها، طفل معصوم انگشتش را گذاشت در دهانش.”  ارحمالراحمین میگوید: “طفل انگشتش را نگذارد در دهانش، کجای خود بگذارد؟ گریه نکنید. من کوه البرز و سیمرغ را الکی نساختهام.”

Continue reading “رستم  یلی بود در سیستان”

فرزانه تائیدی

روحشون شاد 🌹 فرزانه خانم هنرپیشه قدیمی تئاتر و سینما

فرزانه تاییدی برای اولین بار حضور در سینما را با هشتمین روز هفته تجربه کرد و به خاطر بازی در این فیلم جایزه سپاس بهترین بازیگر زن در سال ۱۳۵۲ را از آن خود کرد
بهروز به‌نژاد: فرزانه تأییدی در تلاش برای ارائه تصویر درست زن لطمه خورد

فرزانه تأییدی چرا از مرز پاکستان، غیر قانونی و به آن شکل سخت از کشور خارج شد؟

وقتی همه مدارکش را از او گرفته باشند چه راه دیگری می‌ماند؟ پاسپورتش را گرفته بودند تا پاسپورت جدید به او بدهند و هیچ وقت ندادند. کسی که پاسپورت ندارد چه باید بکند؟ ما را یک بار دستگیر کردند و بردند دادستانی. آنجا به او گفتند در روزنامه آگهی بده بگو از دین ضالّه بهایی متنفری که او زیر بار نرفت. گفت من نمی‌خواهم پدرم را آزرده کنم.

به هرحال یک ضمانت ملکی دادیم و آزاد شدیم که بعداً از خیر آن ضمانت هم گذشتیم. همان‌جا توی ماشین من تصمیم گرفتم که فرزانه باید حتماً برود دیگر. چند هفته دیگر رد شد و تنها راهش مسیر پاکستان بود، خیلی هم خطری بود و ریسکی بود، ولی ریسکش را کردیم.

add
enter

TributeZamaneh

ما خُرد و در هم شکسته بودیم – فرزانه تائیدی در گفت‌وگو با ناصر مهاجر

چهارشنبه, ۶ام فروردین, ۱۳۹۹

منبع این مطلب سینمای آزاد

نویسنده مطلب: فرزانه تائیدی در گفت‌وگو با ناصر مهاجر

مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز می‌توانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

به یاد داریم که ناصر مهاجر پژوهشی دارد در مورد زندان در ج. الف در دو جلد، در این اثر آقای مهاجر مسائل مهمی را پیش می کشد و می شکافد،برای نمونه چهره محسن مخملباف سینماگر محبوب اتحادیه اروپا و رادیو های فارسی زبان غربی و دولت اسرائیل و تواب ساز را هم می نمایاند.

ناصر مهاجر یک نشریه مهم را هم با نام نقطه مدتها منتشر می کرد که کاری شایسته درمیان نشریات در تبعید بود.

بهتر است لینک مصاحبه ی رادیو پیام کانادا با ناصر مهاجر را نیز منتشر کنیم تا اگر کسی با کارهای وی تاکنون مانوس نبوده است این امکان برایش فراهم شود:

یکی از کارهای مهم دیگر ناصر مهاجر، اثری است با عنوان «گریز ناگزیر» که شامل مصاحبه های مفصلی است که مهاجر با گریختگان از نظام ناانسان ج. الف انجام داده است و یکی از این گفتگو ها با فرزانه تائیدی بازیگر سینما و تئاتر قبل از انقلاب است که این گفتگو ای همه جانبه و طولانی است، ما بخش هایی از گفتگو را از مجله اینترنتی سینمای آزاد بازپخش می کنیم. خوانندگان کنجکاو خود می توانند همه گفتگو را در کتاب «گریز ناگزیر» مطالعه کنند.

***

پرسش :ناصر مهاجر

پاسخ: فرزانه ی تائیدی

س: چه شد که تصمیم گرفتید ایران را ترک کنید؟

ج: به خاطر این نوع مزاحمت‌ها، آزار و اذیت‌هاى حکومت، عدم امنیت، بى پولى و این که نمى‌گذاشتند کار کنم، تصمیم گرفتم از ایران خارج شوم. براى خروج از کشور باید پاسپورت اسلامى می‌گرفتم. برای گرفتن پاسپورت، اول باید می‌رفتم اداره‌ی سجل احوال که یک ورقه رونوشت شناسنامه بگیرم – یا چیز مشابهی که الان درست یادم نیست – و بعد آن را به وزارت فرهنگ و هنر که کارمندش بودم ببرم تا آنها رویش یک مهر بزنند و هویت من را تصدیق کنند. عکس با مقنعه هم می‌خواستند. اصل آن عکس را هنوز دارم. در یکی از مجلات این جا و هم چنین در آخر نمایشنامه‌ی دیوار چهارم هم هست. بعد باید ورقه‌هایی از اداره و وزارت ارشاد می‌گرفتم که ثابت شود بدهی‌یی به دولت ندارم. با این مدارک باید به اداره‌ی گذرنامه می‌رفتم تا تقاضای گذرنامه‌ی جمهوری اسلامی بکنم.

در ورودی اداره‌ی گذرنامه‌، باید همه چیزم را روی میز می‌گذاشتم تا بازرسی شود. خودم را هم بازرسى بدنى مى‌کردند. می‌فهمیدم چقدر اغراق‌آمیز دارند مرا می‌گردند. از محل بازرسی تا ساختمان اداره، چهار پنج دقیقه راه بود. اتاق‌ها بر طبق حروف الفبای نام خانوادگى آدم‌ها تقسیم‌بندی شده بود و در طبقات مختلف پخش بود. آسانسور هم نداشتند و باید از پله‌هاى زیادى بالا می‌رفتی. وقتى به سمتى می‌رفتم که پرونده‌ی من در آن جا بود – و این مساله هر بار تکرار می‌‌شد – در میکروفون می‌شنیدم: «فرزانه تائیدی، هنرپیشه‌ی تاتر و سینمای زمان طاغوت، به قسمت “ت” مراجعه می‌کند»! بعد کسى دیگرى میکروفون را می‌گرفت و می‌گفت: «فرزانه تائیدی اسم مستعار است یا اسم واقعی، ما نمی‌دانیم؛ ولی برادر بگید مراجعه ‌کند»! می‌دیدم که صدها نفر به طرف این ساختمان می‌روند؛ اما فقط اسم مرا اعلام می‌کنند. فکرش را بکنید! تا به اتاق مربوطه برسم، این قدر این چیزها را تکرار می‌کردند و آن چنان فضایى مى‌ساختند که دیگر روحیه‌یی برایم باقی نمی‌‌ماند. چهار ستون بدنم می‌لرزید…

س: آمیزه‌یی از ترس و تحقیر که در این گونه وضعیت‌ها بر آدم چیره می‌شود…

ج: دقیقاً. من اسمم فرزانه تائیدی است. با این اسم به دنیا آمده‌ام و با آن هم خواهم مرد. همه‌ی مدارکم به این اسم است. اما پدرم درآمد تا به آن‌ها ثابت کنم که اسم حقیقی من فرزانه تائیدی است! مسئول بخش “ت” و دیگر حروف اول الفبا، کسی بود به نام “نامدار” یا “نامور”، خاطرم نیست. در اثر مراجعات زیاد به این اداره، فهمیدم او و کس دیگری به نام سروان “آبیاری” که با هم دوست بودند [این‌ها را با ذکر نام و مشخصات در سایت خودم آورده‌ام] تصمیم گرفته‌اند مثلاً به قول خودشان بنده را “بلند” کنند!! مرا مرتب به مهمانی دعوت می‌کردند.

س: حزب‌اللهی بودند؟

ج: بله

س: با ریش و همه‌ی تشریفات؟!

ج: جناب سروان هنوز ریش نداشت؛ ولی آن یکی چرا. جناب سروان دنبال من تا حیاط می‌آمد و چیزهایی زیر گوش من می‌گفت. خُب من که خر نیستم! اما من آدمی پریشان و عصبی بودم. روزهایی که باید می‌رفتم به اداره‌ی گذرنامه، قرص والیوم ١٠ می‌خوردم که سرشان داد نزنم. زورم نمی‌رسید و زور هم می‌دیدم. در جواب دعوت‌های او می‌گفتم: راستش جناب سروان من مریضم؛ حالم خوش نیست. به طور کلی، اصلاً اهل مهمانی و این طور چیزها نیستم.

پس از مدتى پرس و جو فهمیدم کسی به نام سرهنگ شهسواری در این اداره هست که او هم اختیاراتی دارد. یکی از این روزها که دیگر جان به لبم رسیده بود، به در اتاقش رفتم و توانستم او را ببینم. به صورت تند و صریح به او گفتم: جناب سرهنگ! مگر من چه گناهی کرده‌ام؟! مثل فروزان و یا بعضی خواننده‌ها نبودم که سکسی رقصیده باشم. یک هنرپیشه‌ی جدی تاتر بودم. در فیلمی مثل خاک بازی کرده‌ام یا هشتمین روز هفته یا فیلم‌های هنری دیگر. با وجود این، در این اداره‌ی گذرنامه چنان پدری از من درآوردند که از زندگى پشیمان شده‌ام.

بالاخره پاسپورت را دادند. بعد گفتند باید اجازه خروج بگیرى. برای گرفتن اجازه‌ی خروج پاسپورتم را تحویل دادم. اگر رنگ آن پاسپورتی را که عکس من با مقنعه در آن است شما دیده باشید، من هم دیده‌ام! بعد از مدت‌ها مراجعه به اداره‌ی گذرنامه، به من گفتند باید بروی به شعبه‌ی ۴٢ دادستانی و گذرنامه‌ات را از آن جا بگیری.

شعبه‌ی۴٢ دادستانی گویا شعبه‌یی بود که به کار اقلیت‌های مذهبی رسیدگى می‌کرد (جزییات این ماجرا را در مقاله‌ی “مقابله نه معامله” نوشته ام (۴)). مرا به عنوان بهایی به آن‌جا فرستاده بودند. موقع ورود به ساختمان، زنی که مرا بازرسیِ بدنی می‌کرد، وقتی حالت پریشان مرا دید گفت: «اگه می‌خوای این جا کارت را بیفته، یا باید سسک (!!) داشته باشی یا پول»! در شعبه‌ی ۴٢، به اتاق یک آخوند رفتم. تا نشستم، کشوی میزش را بیرون کشید و سیگار وینستون بیرون آورد و به من تعارف کرد. تشکر کردم. یکی از سیگارها را برداشتم و شروع کردم به کشیدن. مدتى فقط به من نگاه می‌کرد. من هیچ وقت به قیافه و خوشگلی در مورد خودم پای‌بند نبوده‌ام. اما به هرحال تیپی داشتم و در میان مردم از محبوبیت برخوردار بودم. بلوند هم بودم و مردم خوش‌شان می‌آمد. اما این را برای خودم توهین آمیز می‌دانم که بگویند به خاطر خوشگلی رفته و هنرپیشه شده. در مصاحبه‌ای گفته‌ام: خانم‌ها، عوض بدن‌تان، لطفاً مغزهای‌تان را کمی برهنه کنید! بگذارید کارگردان شما را جدی بگیرد! بگذریم. آخوند پس از این که خوب مرا نگاه کرد، پرسید: «هنوز موهاتو داری؟ چرا زیر مقنعه قایم‌شون کردی؟!». می‌خندید. پرسیدم حاج‌آقا آیا پاسپورت من پیش شماست؟ چرا مرا از اداره‌ی گذرنامه به اینجا فرستاده‌اند؟ خنده‌ی زشتی ‌کرد و ‌گفت: «خانم، معلومه که پیش ماست! والله پیش ماست! خُب ما دل‌مان می‌خواد تورو ببینیم دیگه؛ چه کار کنیم!». مانده بودم چه ‌بگویم؟ این دیگر چه مملکتی ست؟ این دیگر چه دستگاه دولتى ست؟ این نتیجه‌ی انقلابی بدون ریشه و بدون هویت بود. یک بار به حاج‌آقای شعبه‌ی ۴٢ گفتم: چرا این قدر مرا اذیت می‌کنید؟ حقوقم را قطع کرده‌اید، نمی‌گذارید کار کنم، نمی‌گذارید از کشور خارج شوم…! گفت: «به تو اجازه بدهیم بروی آن‌جا، شروع کنی مثل بلبل به جیک جیک کردن و بگویی این جا چه خبر است؟!». درست همین اصطلاح را به کار برد. وقتى فهمید که محلش نمی‌گذارم و حاضر نیستم با آن‌ها کنار بیایم، رفتارش عوض شد. یک باره با پرخاش گفت: «شما نمی‌فهمید؛ ما می‌خواهیم این‌قدر شما را خانه‌نشین کنیم، این قدر منزوی کنیم تا دق کنید و بمیرید! چرا با رژیم همکاری نمی‌کنید؟»

بارها به اداره‌ى گذرنامه رفتم و هر بار دست از پا دراز تر به خانه بر‌گشتم. نمی‌گفتند که ممنوع‌الخروج شده‌ام؛ اما پاسپورتم را هم نمی‌دادند.اذیت و آزارهای دیگری هم بود که نمونه‌یی از وقاحت این رژیم است. با کسی آشنا شده بودیم به نام مجید حسینی که دفتری در خردمند شمالی داشت. اول بهروز با او آشنا ‌شد و بعد از مدتى به من هم معرفى‌اش کرد. بهروز برای گذران زندگی از کارمند یکی از سفارت‌خانه‌ها، دستگاه‌های ویدیو می‌خرید و به این فرد می‌فروخت. در مقابل، پول و یا لباس می‌گرفت. چون او جنس و لباس از خارج مى‌آورد. این آقا خیلی به ما احترام می‌گذاشت. گاهی هم در مهمانی‌هایی که می‌داد، دعوت‌مان مى‌کرد. یک بار بهروز به من گفت که رفته و جنس‌هایش را دیده و بدش نیامده. پیشنهاد کرد که بروم و آن‌ها را ببینم. من هم رفتم. مثل معمول، وقتی مقنعه‌ی لعنتی را بر سر می‌گذاشتم و روپوش می‌پوشیدم، اگر زمستان بود، یک ژاکت هم رویش به تن می‌کردم. آن روز هم هوا سرد بود. تنها ژاکتی را که داشتم، پوشیدم. آن را از انگلستان خریده بودم و زیرش ریشه داشت. وقتی وارد دفترش شدم، دیدم یک آخوند هم پشت میز نشسته. پرسیدم: آقای حسینی آن بلوزهایی که می‌گفتید، کجاست؟ گفت: خانم تائیدی لطفاً بیایید این جا! دیگر قضیه برایم آشنا بود. نیش آخونده از دیدن من باز شد و بلافاصله عمامه‌اش را برداشت و گذاشت روی میز. دوست‌مان مرا معرفی کرد: «حاج‌آقا گلرو، خانم فرزانه تائیدی، از هنرپیشه‌های بسیار هنری ما! فیلم سفر سنگ را بازی کرده اند» (بماند که از این فیلم اصلاً خوشم نمی‌آید و همیشه پشیمان بوده‌ام از این که در آن بازی کرده‌ام). حاج آقا نگاهی به من کرد و برگشت به سمت حسینی و گفت: «تو هر چقدر هم از این خانم تعریف کنی، من قبول نمی‌کنم!». من غمگین و دلخور بودم؛ ولى به زور لبخندی زدم. برگشت و با کمال وقاحت گفت: «من موقعی قبول می‌کنم این خانم هنرپیشه است که یک شب تو شام ایشان را دعوت کنی و ویدیوی فیلم‌شان را بیاری و قبل از این که ما ویدیو را ببینیم، خانم یک قری برای ما بدهند!». من از درون داشتم منفجر می‌شدم. آدمی که پول اجاره‌ی خانه ندارد، آدمی که عصبانی است، همیشه گرسنه است، با والیوم خودش را سر پا نگه می‌دارد و این همه به او ظلم شده، خُب وقتی چنین حرف‌هایی را بشنود، منفجر می‌شود. با این حال ظاهرم را حفظ کردم و با لبخند گفتم: حاج‌آقا، اشکال کار این است که قر‌های من طاغوتی‌ست! باید من بیایم منزل شما، خدمت خود شما، ویدیو را آن جا ببینیم. منتهی قبل از این که من قر بدهم، شما به دخترخانم‌تان، خانم‌تان بگویید یک قر قشنگ مکتبی برای من بدهند تا من هم یاد بگیرم و قر طاغوتی برای شما ندهم! این عین جمله‌هایى‌ست که گفتم. امروز که به آن روزها فکر می‌کنم، گاهی از جرات خودم در آن وضعیت، حیرت می‌کنم. البته بهایش را هم ‌پرداختم. رنگ مجید حسینی پرید و به لکنت افتاد. از آن لحظاتی بود که کسی نمی‌دانست چه بگوید. حاج‌آقا به من نگاه می‌کرد و چیزی نمی‌گفت. من آن قدر عصبانی بودم که فکر می‌کردم اگر بیش‌تر بمانم، ممکن است داد و فریاد کنم. به حسینی گفتم: من الان یادم افتاد که کاری دارم و باید بروم. فردا برای دیدن لباس‌ها خواهم آمد. بیرون آمدم. فردایش نرفتم. یک روز فاصله انداختم و پس فردا رفتم. می‌خواستم از پله‌هاى دفترش بالا بروم که یک مرتبه یک ماشین پاسدار جلوی در ترمز کرد. دو سه پاسدار هم‌زمان از ماشین بیرون آمدند و مرا دوره کردند. زنی دست‌هایم را از پشت گرفت و گفت: خودشه! گفتم چه کار می‌کنید؟ یعنی چه، خودشه؟! در ظرف چند دقیقه فهمیدم که مرا به عنوان کولی‌ ولگردی گرفته‌اند که بچه‌یی را دو خانه بالاتر دزدیده‌ است! آن زن مادر بچه بود.

س: چه سالى بود؟

ج: اواخر سال ۶١ یا اوایل ۶٢. یادم هست که هوا سرد بود. حاج‌آقا گلرو خیلی قدرت داشت و هر کاری دلش می‌خواست می‌کرد. در عرض دو دقیقه مرا به عنوان کولی بچه دزد دستگیر کردند! در این گیر و دار دیدم مجید حسینی از پنجره‌ی دفترش ما را نگاه می‌کند. به سرعت خودش را به پایین رساند. پس از کمی صحبت، همگی رفتیم بالا. مجید حسینی به آن‌ها می‌گفت: «برادرها اشتباه می‌کنید! این خانم هنرمند این مملکت است». آن‌ها می‌گفتند: «نه!». آن زنى که در خیابان دست‌هایم را گرفته بود، یک بند می‌گفت: «این همون کولیه که بچه‌مو دزدیده!». وقتی شما چنین دروغ‌هایی می‌شنوید، درمی‌مانید که چه کنید؟ حتا منی که می‌دانم جراتی در وجودم هست و روحی خشمگین دارم، مانده بودم در برابر این وقاحت و این شیوه‌های بدوی چه کنم؟ فکر مى‌کنید چه کسی مرا از این وضعیت نجات داد؟ خود حاج‌آقا گلرو! انتقامش را این طور از من گرفت. یک ساعتی که گذشت، ایشان تشریف آوردند و گفتند: «نه برادرها! فکر می‌کنم اشتباهی پیش آمده. بفرمایید، بفرمایید…!». به من هم نگاهی کرد که معنی‌اش این بود: ادب شدی؟! مادرِ بچه هم اصلاً فراموش کرد که بچه‌اش را دزد برده! حاج گلرو اموالی را که قرار بود به دست جنگ زده‌ها برسد، قاچاقی به حسینی می‌فروخت! یکی دو آخوند دیگر هم بودند که به او پول نزول می‌دادند و او با آن پول‌ها کارهای صادرات و واردات می‌کرد.

این اتفاق‌ها به شکل‌هاى مختلف تکرار مى‌شد. هر روز زندگی من داستانی بود که می‌توانم تعریف کنم. چند نمونه را گفتم که مشت نمونه‌ی خروار است. به مرور، از درون تحلیل می‌رفتم. درون و روحم خورده می‌شد. رفته‌رفته همه چیز را از ما گرفته بودند و ما را به جایى رسانده بودند که بشکنیم و تسلیم شویم و یا همه چیز را رها کنیم و از زندگى در مملکت‌مان بگذریم. اول حقوق مرا، کارمند رسمی وزارت فرهنگ و هنر را، قطع کردند. بعد کوشیدند که مرا به همکاری بکشانند. موفق نشدند و اذیت و آزارها شدت گرفت. بعد ممنوع‌الچهره شدم. تحقیرها و اذیت و آزارهایی که روزمره اتفاق می‌افتاد؛ ماجرای حاجی گلرو، اداره‌ی گذرنامه، پاسپورت، شعبه‌ی ۴٢ دادستانی، و و و.

زندگی من در این هفت سال این طور گذشت. وضع زندگی‪مان روز به روز بدتر می‌شد. بهروز به اتفاق دو تا از دوستانش – نصراله شیبانی و شهریار پارسی پور- یک کلوپ ویدیو باز کرد به نام “کینو ویدیو” که به غیر از جنبه‌ی مالی، کاری فرهنگی هم بود. با هزار مکافات فیلم به زبان اصلى تهیه می‌کرد و اجاره مى‌داد. داستان زندگی او داستان جدا و جالبى‌ست که باید از زبان خودش بشنوید. به هرحال، او زندگی مرا هم می‌چرخاند. با همه‌ی این‌ها، زندگى نمی‌گذشت. به اجبار، من هم رفتم به دنبال کار. در یک گل‌فروشی در خیابان پهلوى کاری پیدا کردم. اما مدتى نگذشته بود که پاسدارها آمدند و گفتند: «آمدی این جا چون می‌خواهی تظاهر به فقر کنی؟!». یکی از پاسدارها گفت: «خانم تائیدی، من نوکرتم! هم ترا دوست دارم و هم آقا بهروز را. فیلم‌های ترا هم از بازار سیاه گرفته‌ام و ده بار دیده‌ام. اما اگر این کار را ادامه بدهی، به جایی می‌فرستنت که عرب نی می‌اندازد! برو بنشین خانه‌ات و بیرون نیا!». بهروز را هم یک بار به اتهام “تظاهر به فقر” دستگیر کردند. او

از زندگی در خارج از کشور بگویید. شما چند نمایش هم با خانم تأییدی بر روی صحنه بردید.

آن اوایل ما خیلی زحمت می‌کشیدیم. فکر می‌کردم که به هرحال باید بتازانیم و پیش برویم. یواش یواش متوجه شدم که تماشاچی این‌جا، در اصل مخلوطی از تماشاچی لاله‌زار و آن فرم‌هاست و اغلب کسانی که می‌آمدند و تئاترهای ما را می‌دیدند، کسانی بودند که تا حالا تئاتر ندیده بودند.

تنها یادگاری که از ما ماند، نمایش تک‌نفره «دیوار چهارم» است که فرزانه با آن ظرافت‌ها و قدرت خاص خودش توانست ۷۵ دقیقه روی صحنه باشد و نقش چندین آدم را بازی کند. این تنها یادگاری بود که با آن خوش بود و خیلی آن کار را دوست داشت.

به فیلم «بدون دخترم هرگز» می‌رسیم. چه شد که فرزانه تأییدی برای بازی در آن فیلم انتخاب شد؟

مسئول انتخاب بازیگران «بدون دخترم هرگز» خانم جویس گِلی بود که با دیوید لین کار می‌کرد. این‌ها همه اروپا را داشتند می‌گشتند و وقتی به انگلیس رسیده بودند در پته اینترتینمنت داشتند از همه آزمایش می‌گرفتند. من به شما بگویم، در لندن از پیتزافروش برای این آزمایش رفت تا شاعر و ترانه‌سرا. همه رفتند برای آزمایش در این فیلم.

فرزانه شاید تنها کسی بود که امتحان نداد. من خودم حتی تست دادم. فرزانه را، خانم گلی و برایان گیلبرت، کارگردان فیلم آمدند به تئاتر «دیوار چهارم»، در بالکن نشسته بودند و او را دیدند و همان جا دو تا نقش به او پیشنهاد کردند که خود فرزانه نقش کوچک را انتخاب کرد و بازی کرد و بعدش زندگی‌اش طبیعتاً عوض شد.

می‌خواستند ترورش کنند، ما نمی‌دانستیم، شش ماه منزل ما از طرف اسکاتلندیارد و ام.آی.سیکس تحت نظر بود. آپارتمان روبه‌رو را اجاره کرده بودند و ما را تحت نظر گرفته بودند که اگر کسی بخواهد حمله‌ای بکند آنها کاری بکند.

خود شما هم در مطلبی که برای درگذشت فرزانه تأییدی نوشتید، اشاره کردید که روزنامه ایندیپندنت آن زمان نوشته بود که برای ترور فرزانه به ارتش آزادی‌بخش ایرلند پیشنهاد پول داده بودند.

به هرحال فکر می‌کرد آن کار، کار درستی بوده و ربطی به فرهنگ ایران ندارد و مربوط به یک قشر خشکه‌مذهبی است. من هم همین اعتقاد را دارم و البته اینکه نهایتاً هم فیلم ضعیفی شد. اما فرزانه هیچ وقت از بازی در آن فیلم پشیمان نشد.

و چرا در این سال‌های آخر این‌قدر گوشه‌نشین شده بود؟

از نظر روحی و این‌ها، چندان علاقه‌ای نداشت. وقتی متوجه شد مردم کناره‌گیری می‌کنند به خاطر این که احتمال می‌دادند برایشان خطر داشته باشد.

برای فیلم مستندی که داشت درباره او ساخته می‌شود در ایران، از مسعود کیمیایی گرفته تا فخیم زاده، همه از نظر دادن راجع به فرزانه سر باز زدند. تنها کسی که نظر داد، سیروس الوند بود و یکی دیگر از دوست‌هایمان، اکبر زنجان‌پور. بقیه همه کنار کشیدند.
https://www.radiofarda.com/a/berouz-behnejad-i

v-on-farzaneh-
taeidi/30543842.html

آخرین پادشاه عثمانی

 سه قرن بعد از پایان سلطنت هلاکو  دولت عثمانی که بتدریج سرزمین های عربی را تصرف کرد امپراتوری اسلامی را احیاء و به جای بغداد، اسلامبول (استانبول ) را دارالخلافه کرد که چراغ عمر این امپراتوری با پایان یافتن جنگ جهانی اول خاموش شد.سلطان عبدالعزیز عثمانی ( 1830 – 1876 میلادی ) پسر سلطان محمود بود که بعد از حکومت برادرش به سلطنت رسید. این پادشاه جبار باتفاق ناصرالدین شاه صدمات و بلایای لاتحصی بر هیکل مقدس و مرکز امر وارد و سه بار حکم نفی و تبعید آن جمال احدیّه را از نقطه ای به نقطه دیگر  صادر نمودند . از این دو ظالم،  در کتاب مستطاب اقدس به جالس بر ( کرسی ظلم ) یاد شده و سقوط و هبوطش در لوح فواد از قلم مالک عباد اخبار گردیده است.( قرن بدیع ) سلطان عبدالعزیز عاقبت به اتهام اسراف و تبذیر در مقام سلطنت با فتوای مفتی اعظم عثمانی به تاریخ ۱۸۷۶م  عزل شد و به جای وی مراد پنجم پادشاه گردید و بعد از چند ماه سلطان مراد خان نیز به لحاظ اختلال عقلی و مشکلات فکری با فتوای همان مفتی عزل گردید و به جای وی عبدالحمید دوّم به عنوان سلطان عثمانی تعیین گردید. بدین ترتیب مشاهده میشود که سلطنت جابره  این پادشاه همراه و همزمان با دو پادشاه دیگر ناصرالدین شاه و ناپلئون که سلطنتشان در نهایت قدرت و شوکت به نظر میرسید بعد از سرپیچی از انذارت مبارک در هم پیچید ، بطوریکه آخرین زمامدار واقعی سلسله خود گردیدند و هیچیک بمرگ طبیعی از دنیا نرفتند. این سلطان معزول بفاصله چهار روز از عزلش بقتل رسید یا بنا به شواهدی خود کشی کرد. سه قرن بعد دولت عثمانی که بتدریج سرزمین های عربی را تصرف کرد امپراتوری اسلامی را احیاء و به جای بغداد، اسلامبول (استانبول) را دارالخلافه کرد که چراغ عمر این امپراتوری با پایان یافتن جنگ جهانی اول خاموش شد.

حضرت عبدالبها، نیز در نامه ای به دوستی نوشته اند  الحمد للّه بخدمت موفّقی و بعبودیّت حضرت بهاءاللّه قائم و مؤیّدی و در نزد عبدالبهاء معزّز و مقرّبی پروردگار عالمیان محض فضل و احسان هیکل ایران را بخلعتی مفتخر فرموده و ایرانیان را تاجی بر سر نهاده که جواهر زواهرش بر قرون و اعصار بتابد و آن ظهور این امر بدیع است زیرا هر امّتی و ملّتی که بنهایت انحطاط و اضمحلال مبتلا شد تا رستخیزی عظمی نگردد بر نخیزد مانند مریضی که مرض مزمن یابد بارهنگ و خاکشیر تاثیر نکند و ختمی و بنفشه دفع اندیشه ننماید طنظور خطائی خواهد و معجون الهی شاید تا هیجان عظیم در خون حاصل گردد و بحران کافی وافی نماید باید در تاریخ سلف تعمّق نمود مثلاً قوم عرب چون باسفل درکات انحطاط افتاد و بپستی و نیستی معتاد گشت و از علوّیّت هستی محروم گشت ترقّی و نشاط بتدابیر ممتنع و محال بود زیرا قوّه تدبیر ابوذر فقیر را امیر نمیکرد و فکر و اندیشه انسانی عمار یا سر تمّار را کامرانی نمیدادافکار و آراء عقلاء سکان جزیرة العرب را باوج عزّت ابدیّه نمیرساند و قیاصره و اکاسره را مغلوب و مقهور آن قوم بی سر و پا نمینمود ولی قوّت معنویّه بمیان آمد نور نبوّت درخشید رستخیز عظیم حاصل گشت هیجان شدید در عروق و اعصاب ظاهر شد لهذا آن قوم بلید را در ایّامی عدید از اسفل درکات ذلّت باوج عزّت رساند ایران و توران مقهور شد و امپراطوری رومان مخذول و منکوب گشت حال چنین امر عظیمی بقوّه تدبیر ممکن بود لا و اللّه این قضیّه مثل آفتاب است اکنون ایران نیز چنین است بعربده و های و هوی انقلابیّون و حسن تدبیر اعتدالیّون و کفایت و درایت سیاسیّون از این انحطاط نجات نیابد ولی ملاحظه خواهید کرد که بتأیید الهی ایران چنان فوران نماید که سیل جان بخشش اقالیم عالم را سبز و خرّم نماید ولی افسوس که ایرانیان از این موهبت کبری در نهایت غفلت و نسیان “گوهری طفلی بقرص نان دهد” امّا مشیّت الهیّه تعلّق یافته و قوّه معنویّه در ایران نبعان نموده “هذا امر محتوم و وعد غیر مکذوب” بحضور سرور معالی موفور این قضیّه را عرض نمائید که با وجود این همه احزاب متخاصمه و آراء مختلفه و مفاسد خفیّه و جمعیّتهای سرّیه معلوم است که نتائج مفیده مستحیل است انسان باید بنیادی نهد و بنیانی بنماید که ایوانش از کیوان بگذرد

پس شخص دور اندیش تا تواند خدمتی بدیوان الهی کند

تا بایوان رحمانی پی برد یعنی ایرانیان را بیدار کند که بآنچه سبب استحکام بنیانست تشبّث نمایند و آبادی ابدی جویند و قوّتی در عروق اعصاب مانند روح سریان نماید که در کمال سرعت ترقّی کند و بر سایر ملل تفوّق جوید ملاحظه نمائید که دو دولت استبداد بر قلع و قمع این آواره سالهای چند قیام نمود علی الخصوص عبدالحمید ولی این عبد توکل بر حقّ نمود و با تمام قوّت مقاومت کرد و استقامت نمود عاقبت ایوان وسیع آنان ویران شد و ..ص۲۶۰ مکاتیب عبدالبها، جلد ۲          

حضرت بها،االه در لوح صادر به پاپ صریعآ اخطار فرمودند که مسیح رجعت نموده و اگر ایمان نیاورد بزودی از مقامش عزل خواهد شد ، همینطور نیز مسیحیان را بدان گوشزد می فرماید که به اسم از مالک آن محروم شده‌اند و بسوی کسی که شب و روز در انتظار ظهورش بوده‌اند ، نشتافته‌اند. آنان را سرزنش می نماید از اینکه از کسی که سختیهای روزگاررا برای خلاصیشان قبول فرموده و جان خویش را فدای حیاتشان ساخته، دوری می گزینند. به آنان مژده میدهد که آن ساعتی که از همه کس پنهان و پوشیده بود ، فرارسیده است : ” یا ملأ الابن، أ احتجبتم باسمی عن نفسی ؟ مالکم لا تتفکّرون ؟ کنتم نادیتم ربّکم المختار باللّیل و النّهار . فلمّا أتی من سماء القدم بمجده الأعظم ما اقبلتم و کنتم من الغافلین … انّا جئنالکم و حملنا مکاره الدّنیا لخلاصکم . أتهربون من الّذی فدی نفسه لحیوتکم؟ …. قد قضت السّاعة الّتی سترنا علمها عمّن علی الأرض کلّها و عن الملئکة المقرّبین (٢٢).” (23) این پیش بینی درکتاب مستطاب اقدس نازل شده و در سال 1870 میلادی  شهر رم  به تصرف در می آید  ، دستگاه با عظمت پا پها پس از قرنها حکومت برچیده شد و برای همیشه سلطه سیاسی و دنیائی خود را از دست داد و پاپ پی نهم نیز ناچار شد شهر رم را با همه شکوه و جلالش رها کند و در شهر کوچک واتیکان تا پایان زندگانی روحانی و جسمانی خود ساکن گردد. و همان گونه که حضرت بهاءاللّه فرموده بود ، آفتاب اقبالش را تاریکی فراگیرد.حضرت بهاءاللّه اسقفان را مخاطب ساخته و بر پایه وعده تغییر ناپذیر مسیح از سقوط و فروریختن آنان که بمنزله ستارگان آسمان علم در آئین آن حضرت بشمار می روند، چنین اخبار می نماید: ” یا ملأ الأساقف انتم انجم سماء علمی . فضلی لایحبّ أن تتساقطوا علی وجه الأرض ولکن عدلی یقول : هذا ما قضی من لدی الابن (١٦) و لایتغیّر ما خرج من فمه الطّاهر الصّادق الامین (١٧) .” (١٨) نیز کشیشان را به ترک ناقوس ها و خروج از کلیساها و قیام به تبلیغ آئین اسم اعظم در میان ملل و امم امر می فرماید
از سده‌ی دوازدهم ميلادی به بعد، كليسا و در رأس آن پاپ، توانست اختيار قوه‌ی قضايی را در سراسر جهان غرب، كاملاً به دست گيرد. محكمه‌های تفتيش عقايد در سراسر اروپا ايجاد شدند و نمايندگان كليسا و پاپ وقت مختار بودند حتی كوچكترين مقام حل اختلافات حقوقی را تعيين كنند. به طور كلی می‌توان سده‌های دوازدهم و سيزدهم ميلادی را سال‌های قدرت مطلقه‌ی پاپها ناميد. سا ل‌هايی كه در طی آنها پاپ‌ها در طول جنگ‌های گوناگون با مخالفان، از جمله جنگ‌های صليبى، تعيين كننده‌ی خط مشی سياسی و اجتماعی و حتی حقوقی مردم اروپا بودند. اما طبيعی است كه پادشاهان و امپراطوران اروپايى، هميشه اطاعت بی‌چون و چرا در برابر پاپ‌ها را برنمی‌تافتند. تنش‌های ميان آنان، كه در سده‌های چهاردهم و پانزدهم، پيوسته ادامه داشت و همچنين اختلافات درون كليسا، سر انجام در آستانه‌ی سده‌ی شانزدهم ميلادی به ايجاد مذهب پروتِستان انجاميد كه به معنی معترض  هست.

عاقبت عجیب دو پاپ در کلیسای رم پاپ استفان ششم یکی از پاپ‌های کلیسای کاتولیک رم بود که از ۸۹۶ تا ۸۹۷ میلادی به‌عنوان پاپ در واتیکان خدمت می‌کرد.اسقف مقدس به‌ قدری توسط سیاست‌مداران اذیت شده بود که حتی یکی از پاپ‌های قبل از خودش را که حدود نه ماه بود مرده بود را به دادگاه کشاند!پاپ استفان ششم دستور داد که مقبره‌ی پاپ فورموزوس را نبش قبر کنند. پاپ فورموزوس یکی از پاپ‌های کلیسای کاتولیک رم بود که از سال ۸۹۱ تا ۸۹۶ میلادی در کلیسای واتیکان و درروم به‌عنوان پاپ خدمت می‌کرد.
آن‌ها بر تن پاپ مرده لباس اسقفی کردند و جسد بی‌جان او را بر تخت سلطنت نشاندند. او قرار بود به جرم شهادت کذب و دروغ‌گویی محاکمه شود.
جسد بی‌جان محاکمه و گناه‌کار شناخته شد. سه انگشت جسد از بدنش جدا شد و جسد او را قبل از اینکه به درون رودخانه تایبر پرتاب کنند، در خیابان‌های شهر روم بر روی زمین کشانده شد.محاکمه او یکی از وحشتناک‌ترین محاکمه‌ها در طول تاریخ است.دادگاهی که برگزار شد بیشتر تحت عوامل سیاسی و تحت نفوذ آن‌ها بود. بعد از آنکه جسد او از رودخانه به بیرون آورده شد، مردم زیادی گرداگرد او جمع شدند و اعتراضات زیادی علیه پاپ استفان صورت گرفت.استفان از کلیه مقام‌هایش عزل و به زندان افکنده شد. او در ماه جولای و یا اوت سال ۸۹۷ میلادی و در زندان و طرز مشکوکی خفه شد.
داستان تلخ سرنوشت او باعث شد که بعد از او، کلیسا کمی محتاط‌تر رفتار کند و کم‌کم از سیاست فاصله گرفت. واتیکان باور داشت که قدرت سیاسی باید در دستان سیاست‌مداران باشد.۱۵۱۵بنا به پیش بینی های حضرت مسیح زمانی که امپراطوری رم در قرن سوم سقوط کرد هیچکس حتی فکرش را هم نمیکرد امپراتوری روم یکی از حکومت‌های شکل گرفته در سرزمین روم بود. این امپراتوری یکی از بزرگترین امپراتوری‌های در زمان خود بوده و به همراه شاهنشاهی اشکانی ایران یکی از دو ابرقدرت بزرگ جهان باستان عصر خود و یکی از قدرتمندترین امپراتوران جهان محسوب می‌شد.ند

کامینت های پست آقای حاجی آبادی نوشتند آتاتاترک باقیمانده آثار عثمانی را پاک کرد

شدت تجددگرایی و ویرانگری فرهنگی آتاتورک چنان بود که مقدسات دینی نیز از دستبرد آن مصون نماندند؛ تا آن جا که قرآن به زبان ترکی ترجمه و تلاوت می شد و اذان و دعا نیز به ترکی معمول شد.4 هم چنین او تاریخ هجری را به میلادی تغییر داد و به بهانة پیشبرد امور اداری مملکت و هم آهنگی با دول اروپایی، روزهای یک شنبه را به جای جمعه تعطیل کرد. امام زاده ها و مکان های مقدس مذهبی نیز از حملة او در امان نماندند. وی گفته است: «برای یک جامعة زنده، ننگ است که از مردگان حل دشواری های خویش را بخواهد.»

وی در مورد تغییر پوشش مردم گفت: «از هر نظر که بنگرید، باید خودمان را با تمدن غرب انطباق دهیم و طرز فکر و زندگی ما باید سراپا رنگ تمدن امروز را به خود بگیرد. ما باید مانند انسان های قرن بسیتم، از کفش، شلوار، پیراهن، کراوات و بالاتر از همة این ها از کلاه لبه دار استفاده کنیم. من بدون پرده پوشی می خواهم بگویم که نام این کلاه جدید «شاپو» است.»

البته کلاه شاپو نیز چندان جدید نبود؛ چرا که بسیاری از خاخام های یهودی در استفاده از آن سابقه دار بودند، ولی اهمیت این کلاه خاخامی برای آتاتورک آن قدر زیاد بود که مجلس کبیر ملی در سال 1925 به بحث دربارة کلاه جدید پرداخت و در این جلسه، لایحة کلاه لبه دار به تصویب مجلس رسید. هم چنین در سال 1934، قانون دیگری به تصویب رسید که پوشیدن هر نوع لباس روحانی را بیرون از مکان های مذهبی ممنوع کرد. او در مورد زنان نیز برنامه هایی داشت که باید آن ها را به مرور اجرا می کرد. بخشی از سخنرانی او در سال 1925 چنین است: «در طی مسافرتم به این جا، نه تنها در روستاها و قصبه ها؛ بلکه حتی در شهرها زنان را دیدم که چشمان و روی خود را می پوشاندند. هم وطنان، این حال نشانه ای از خودپرستی ما مردان است. زنان ما چو مردان مایند… کافی است که حس غرور ملی را به آن ها تلقین کنیم و در دل هایشان، ایده آل های عالی پدید آوریم. آن گاه بگذار که زنان ما چهرة خویش را به جهان بنمایانند و همة جهان را زیر نظر آرند، باکی نیست.»

عملکرد آتاتورک فرآیند حرکتی است که دست کم یک قرن قبل و به واسطة ناآگاهی سلاطین عثمانی آغاز شده بود. در این حرکت، از فرهنگ، عقیده، دین و حتی ملیت که به نام آن دین و دنیای خود را فروختند، خبری نبود و این نبود جز، آفت فراماسونری که سابقه ای طولانی در این سرزمین یافته است. آنان حداقل به صورت رسمی از قرن هجدهم میلادی در عثمانی شروع به فعالیت کردند و روزبه روز شعبه های خود را در سراسر این امپراتوری گستراندند و کیست که از رابطة مستحکم و ریشه ای آن ها با یهود و صهیونیسم خبر نداشته باشد. «ژاک قمحی» که زمانی به «روچیلد» استانبول معروف بود، دربارة پیوستگی سرنوشت ترکیه و اسرائیل گفته است: «یهود، میهن ملی خود را بدون اعلام قبلی و بیست وپنج سال پیش از تشکیل اسرائیل، در سال 1947 در ترکیه برپا کرده بود. این پیوند دیرینه میان یهودیان ترکیه و اسرائیل را می توان به گونه ای مخصوص مشاهده کرد. یهودیانی که از ترکیه به اسرائیل مهاجرت کردند، نشان یادبودی در یکی از جنگل های تل آویو و حیفا نصب نمودند که به زبان های ترکی و عبری روی آن نوشته شده بود: «جنگل آتاتورک».

بحث تعالیم دوازده گانه آئین بهائی

:اصول دوازده گانه ائين بهائى بطور مختصر  🌴 اولين اصل وحدانیت خداست  يعنى در عالم وجود  يك قوه واحدى موجود است كه همه خلقت از اوست و اعتقادبخدايان متعدد مانند خدايان يونانيان و هندوان و ستاره پرستان همه ساخته و پرداخته ذهن و مخلوق  ذهن بشر است و حقيقتى در ان نيست خداى حقيقى قابل درك و فهم بشر نيست و با وجوديكه بشر اشرف مخلوقات است نمى تواند رابطه مستقيم با ان ذات منيع لايدرك داشته باشد تنها رابطه بشر با خدا غير مستقيم  و فقط از طريق فرستادگان او ممكن است  يعنى اگر ما فرستاده خدا را بشناسيم در حقيقت  خدا را شناخته ايم و اين موجد زندگى روحانيست  چنانكه خداوند فرموده المومن حىّ فى الدارين  يعنى فقط مؤمن در هر دو عالم زنده است 🌷 اصل دوم وحدت اديان است  اين اصل باين معنى است كه در حقيقت دين خدا يكى است و تعدد ندارد بعبارتى اديان مختلف در طول تاريخ مراحل مختلف رشد يك دين كلى الهى هستند مانند كلاس هاى مختلف مدرسه كه مراحل مختلف يك سيستم اموزشى هستند كلاس ها مختلف درس ها مختلف معلم گوناگون ولى همه در جهت  يك هدف كلى حركت ميكنند و ان هدف كسب علم و دانش است بهمين علت همه اديان قبل و بعد مانند حلقه هاى زنجير بهم پيوسته هستند پس همه اديان را بايد قبول داشت و تعاليم جديد ترين دين را اجرا كرد كه ديانت بهائيست چون تعاليم ان حلال  مشكلات بشر امروز است 💐  اصل سوم اصل وحدت بشر است اين اصل باين معنى است كه ما همه بشر را از هر قوم و نژاد و رنگ اعضاى يك خانواده بزرگ بشرى بدانيم  بگفته حضرت بهاءالله  “همه بار يك داريد و برگ يكشاخسار ” ويا ” عالم يك وطن محسوب و من على الارض اهل ان ” و هيچ نژاد و قوم بر نژاد و قومى ديگر برترى ندارد و تساوى كامل بين همه انسانها بايد برقرار باشد سعدی هشتصد سال پیش چه خوش گفته بود بنی ادم اعضای یک پیکرند    که در آفرینش ز یک گوهرند   بنابراين سه اصل 🌷وحدت خدا  🌷وحدت دين  🌷وحدت بشر  پايه و اساس ديانت بهائى را تشكيل ميدهد  و بعد براى تحقق اين اصول اساسى اصول ديگرى لازم است از اين قرار   ✅اصل تحّرى و يا جستجوى حقيقت  در اين ائين هر شخص موظف است مستقلانه حقيقت را جستجو و پيدا كند و نبايدبصرف تقليد از كسى و يا عقيده اى پيروى كند با چشم خود ببيند با گوش خود بشنود و با مغز خود فكر كند و البته اين نحوه تفكر در دنياى امروز كار اسانى نيست ولى  چون روزنه تحقيق و تجسس باز شد  با تمرين و ممارست كم كم شخص خود داراى چشم جديد و گوش جديد و فكر جديد ميابد و از بند تقليد ازاد ميشود. و ياد ميگيرد حتى در مورد مسائل و مشاكل شخصى و خانوادگى چگونه بهترين راه را پيدا كند بايد توجه داشت كه اين اصل باين معنى نيست كه انسان نبايد از آراء و عقايد ديگران اگاه شود بلكه بفرموده حضرت بهاءالله مشورت نورى است كه راه ديده بنمايد كتاب بطور مثال ميتواند مشاور خوبى باشد و اين اصل ملازم اصل ديگرى است ✅اصل تعليم و تربيت عمومى و اجبارى  يعنى همه افراد بشر بايد تخت پوشش تعليم و تربيت عمومى قرار گيرند و اين بخصوص  بر پدر و مادر فرض است و اگر از عهده مخارج ان بر نيايند اين وظيفه بگردن  حكومت محلى ميفتد و در ائين بهائى تعليم دختر ارجهيت بر تعليم پسر دارد چه كه مادر اول معلم فرزند است و ديگر انكه مفهوم تعليم و تربيت در ائين بهائى فقط علوم مادى مانند فيزيك و شيمى و علم طب و صنعت نيست بلكه شامل علم اخلاق نيز ميشود و اصول اخلاقى مانند صداقت امانت رحم و شفقت فداكارى عفت و پاكدامنى و  امثالها بايد جزء برنامه اموزشى قرار گيرد 🌺 اصل تساوى حقوق زن و مرد زن و مرد در امر بهائى از لحاظ حقوق و مزايا برابر هستند در همه  اديان  قبل جنس مذكر  بر جنس مؤنث ارجهيت داده شده و اين نابرابرى باعث شده كه بسيارى از زنان و دختران از تحصيل و كسب دانش محروم بمانند و بعقب افتادگى فكرى دچار شوند و استعداد انها پوشيده بماند مادران بيسواد و نادان همانگونه فرزندانى را باجتماع تحويل ميدهند در اين ائين طرز لباس و ارايش بعهده خود شخص بوده چه مرد و چه زن  و توصيه شده كه اعتدال و نظافت را رعايت كنند و طورى بپوشند كه مورد تمسخر ديگران قرار نگيرند 🌲 اصل وحدت زبان و يا  زبان بين الملل  در دنيا ما نزديك هزار زبان و خط وجود دارد و اگر بشر بخواهد يك دنياى واحد بسازد بايد سد اختلاف زبان و خط را از ميان بر دارد حكم حضرت بهاءالله اينست كه يك زبان و خط از ميان  زبانهاى موجود انتخاب شود و يا زبانى و خطى نو اختراع شود و انرا در تمام مدارس دنيا درس دهند و چون چنين كردند طولى نميكشد همه مردم دنيا بزبان واحد صحبت ميكنند و مينويسند  البته زبان  ملى و قوم خودشان را هم دارند در اينده اتحاديه دنيا كه از ملل و اقوام مختلف تشكيل ميشود ارتباطات انها از طريق يك زبان و خط عمومى خواهد بود  🌷 اصل ترك تعصبات  تعصبات دينى مذهبى  جنسى نژادى ملى قومى همواره بين بشر جدائى خصومت و كينه ورزى و نهايتأ جنگ و جدال و خون ريزى ايجاد كرده  بحكم  ائين دين بهائى اين سد بزرگ كه مانع دوستى برادرى وبرايرى اقوام و اجناس مختلف بشر است بايد از ميان بر داشته شود و البته اين سد بايد از طريق اموزش و پرورش از ميان  برود و اموزه هاى بهائى مانع رشد اين تعصبات خواهد شد خطاب حضرت بهاءالله به بشريت  اينست  “همه بار يكداريد و برگ يك شاخسار قطرات يك بحر يد و ازهار يك بوستان ” ازهار =گلها 🌺 اصل صلح عمومى براى ايجاد صلح عمومى  و هميشگى لازم است همه كشورها خلع سلاح  شوند   و تسليحات انها بايد فقط باندازه حفظ امنيت داخلى باشد و موافقت نامه اى بين تمام كشور ها بسته شود كه چنانچه كشورى متجاوز با كشورى ديگر بجنگ برخيزد تمام كشورهاى ديگر بر منع  او قيام كنند و متجاوز را بجاى خود بنشانند در اين صورت صلح پايدار ميماند و مردم دنيا نه تنها از اسايش بر خوردار ميشوند بلكه منابع انسانى و مبالغ هنگفت كه صرف تسليحات ميشود بسوى رفاه همگان و سازندگى  در جهان بكار ميفتد و صلح عمومى طبق اموزه هاى بهائى در دو مرحله در دنيا ايجاد ميشود مرحله اول صلح اكبر كه كشور ها از ترس  نابودى  خود صلح  ميكنند و اين يك صلح سياسى است و بعد از ان صلح اعظم كه در اينده دور و از  روى دوستى و محبت واقعى بين بشرايجاد ميشود و اين اغاز عصر طلائى بشر را نويد ميدهد 🌎اصل تعديل معشيت و حل مشاكل اقتصادى  امروزه بر كسى پوشيده نيست كه عدم عدالت در توليد و  توزيع ثروت در دنيا از يك طرف باعث ثروت فاحش براى عده اى معدود و فقر فاحش براى عده اى زياد از ساكنين كره زمين شده كه خود يكى از ريشه هاى اصلى جنگ و جدال بين ملت ها بوده و هست  حضرت بهاء الله صد و پنجاه سال پيش احكامى اوردند كه باعث ميشود فقر فاحش و غناى فاحش از ميان برود البته تساوى كامل انطور كه كمونيست ها اعتقاد دارند ممكن نيست  بعضى اموزه ها براى حل مشاكل اقتصادى  ١-گدائى منع شده ٢-كار كردن يك وظيفه دينى است ٣-تن پرورى و بيهودگى  و بطالت    مذموم شمرده شده  ٤-ماليات بر در امد بايد تصاعدى باشد يعنى كسانى يا شركت هائيكه در امد بيش از حد احتياج خود دارند بايد بيشتر انرا ماليات بدهند  ٥-كارگران و كارمندان بايد در سود شركت ها و كارخانه ها سهيم شوند ٦- صنعت كشاورزى بايد اولويت بر همه صنايع ديگر داشته باشد  ٧- كشاورزان بايد صندوق مخصوص درست كنند و قسمت كمى از محصولات خود را باين صندوق بدهند تا چنانچه خشكسالى شود و يا محصول خرج انها را ندهد از اين صندوق بانها كمك شود   و باز هم اموزه هاى ديگرى هم هست كه در اين مختصر نمى گنجد  اما ريشه مشاكل اقتصادى از نظر امر بهائى روحانى است مثلا طمع در جمع مال و ثروت و خود خواهى و كسب  لذائد و نعمات اين دنيا را هدف اصلى زندگى دانستن و بعالم بعد و مجازات و مكافات اعتقاد نداشتن  همه اينها جمع شده و يك انسان را دنيا پرست يا ماده پرست ساخته كه نتايج ان  در دنيا بوضوح ديده ميشود  هدف اصلى از كار در امر بهائى  خدمت است و نه اندوختن ثروت و كار بنحو احسن    🍁 اصل عدم دخالت در سياست چون  در سياست امروزه يا حكومت بر مردم تحميل ميشود يعنى ديكتاتوريست و يا تك حزبى است مانند چين و يا دموكراسى لجام كسيخته است مانند امريكا  ويا دموكراسى زنجير شده  مانند تركيه و  يا حكومت شيخ است مانند عربستان و يا حكومت فاسقين مانند ايران و غيره هيچكدام از اين سيستم ها با اصول بهائى كه بر اساس اتحاد عدالت و برابرى است موافقت ندارد لهاذا بهائيان  از سياست كه اساسش بر تفرقه اندازى استوار  است خودرا  كنار كشيده اند و بمرمت اخلاقى مردم دنيا مشغولند زمانى خواهد امد كه سياست مداران دنيا را بمرز نابودى خواهند كشانيد و همه اين سيستم ها ورشكسته ميشود  در ان زمان است كه كمك بهائيان براى سياستمداران حياتى خواهد بود و در اثار بهائى الگوى يك حكومتى جديد كه منشاء ان وحى الهى است  در دنيا پياده خواهد شد  🔥 اصل محكمه كبراى بين الملل  مقصود يك دادگاه بين الملل تشكيل ميشود كه وظيفه اش حل و فصل اختلافات بيت ملل مختلفه است و حكم اين دادگاه لازم الاجرا است و توسط نيروى امنيت جهانى تنفيذ ميشود   اصل حكومت جهانى يا اتحاديه ملل 💚 تشكيل يك حكومت جهانى كه توسط پارلمانهاى اعضاى تشكيل دهنده اين اتحاديه جهانى انتخاب شده و داراى يك پارلمان جهانى قوه قضائيه جهانى و قوه مجريه جهانى ميباشد و در نهايت كل كره زمين حكم يك كشور و كل مردم دنيا شهروندان اين كشور جهانى محسوب خواهند شد  اين لست بطور خلاصه نقشه حضرت بهاءالله براى اينده بشر روى اين كره خاكى نوشته  آقای عنایت منشادی  کامینت های این پست :  علی کارگر نوشتند : عالی بود  : مثلا ملاک های  ما برای تشخیص  حقانیت  یک پیامبر  میتونه ناشی از درک غلط از مساله معجزه باشه  فکر کنیم او باید  کارهای  خارق عادات کنه  تا به او بشه ایمان آورد پس این صفحه سفید  ذهن ما رو سیاه میکنه یا درک ما از متشابهات  در سطح و ظاهر کلمات متوقف بشه  و منتظر  آمدن مسیح   سوار بر ابر 😄 باشیم  و از همین هم کوتاه نیاییم  یا منتظر  قائم باشیم که غیب شده  و الان هم زنده هست بعد از ۱۱۷۵ سال  و دیگر علت هاش مشغولیت ذهن بشر  به طور کلی   به شئونات عرضیه  باشد مانند : ثروت اندوزی  قدرت خواهی تعصب   یا غلبه شهوات و تعلقات مادی و حتی مهم تر یعنی  خرافات انحرافات اوهام  توهم  و برداشت های اشتباه دیگر باشه.  👍Enayat Manshadi  عنایت خان برتراند راسل هم بهشون گفته بود :     انسا نها بیش از هر چیز دیگر از اند یشیدن وحشت دارند بیش از فقر ، حتی بیش از مرگ اندیشه انقلاب می کند  از تخت به زیر می کشد و نابود می سازد  امتیازات دروغین ، سنن و عرف جوامع و عادات راحت طلبانه  ، انسان ها را بدون ذره ای رحم ، از دم تیغ می گذراند …  Enayat Manshadi عنایت عزیز حضرت باب هم بهشون فرموده بود  لا تفتخر بعلمك واجتهادك وأعمالك ، فكلهم سينفعونك إذا آمنت بالله وآياته وآمنت بحقاني في ذلك الدين لموقین به علم تان و اجتهادتان و اعمالتان مغرور مشوید آنها همه در صورتی به شما سود میرساند که به یزدان و آیاتش ایمان آورید و به حقانیت آن آئین یقین نمائید آقای مرتضی ره انجام نوشتنند :🌹 Enayat Manshadi جناب منشادی منظور بنده از دستکاری ، دستکاری اصول در خود دین بهائیت نیست. بلکه دستکاری این اصول و ضبط انها و حل کردن انها در دیون خودشان است ضمنا هیچ وقت نباید ان ادیان را ضعیف(منظور از لحاظ درو کردن محصول دیگران عرض میکنم) دانست  شاید یک سوال بتونه به ما کمک کنه چرا ادیان مختلف با وجود اشکالات البته نسبت به زمان حال عرض میکنم هنوز پیروان زیاد و متعصبی دارند؟ به نظر من یکی از عوامل  انعطاف نرم رهبران و تحریف گذشته انهاست و این کار را به خوبی بلدند و همچنان در اینده استفاده میکنند. حال من یک سوال دارم خدمت شما چ دلیلی وجود داره که همین اسلام یا بقیه ادیان در سالهای اینده ار اصول بهائیت با سندسازی به طور جز و بعد به طور عامیانه این اصول رو به نام خود ثبت کنند و با تغییراتی که به حق نارواست ذهنیت افرادی را در سالهای اینده تغییر دهند که ضرر انرا کل بشریت متحمل شوند و به اینصورت ثمره دینمان را به تعویق بیاندازند؟؟؟؟ آقای عنایت منشادی نوشتند :🤔 مرتضی ره انجام استفاده کنند کم نمیاید در قرآن چند ایه جالبی است یکی که می‌گوید اشرفت الارض بنور ربها و دیگر یقوم الناس لرب العالمن  و این نشانگر آنست که ظهور  جدید عالمگیر میشود و فقط اثری از ادیان گذشته باقی میماند چه که این یوم بیوم الله تعبیر شده یعنی روزی که خداوند خود حاکم بر سرنوشت بشر خواهد بود  علی کارگر نوشتند : Enayat Manshadi عالی بود همینطور نفح صور در قيامت شيعيان بر اين عقيده ميباشند كه يكى  از حوادث در آستانه برپايى قيامت دميدن  حضرت اسرافيل در صور اول است و صور دوم نيز در حقيقت مرحله‌اى از مراحل و حوادثى است كه در قيامت رخ ميدهد.به تعبيرى ديگر، قيامت مراحلى دارد كه يكى  از علائم آغاز آن دميدن در صور اول توسط فرشته الهى و مرحلة ديگر آن دميدن در صور دوم است كه در صور اول‌، به زندگى همه انسانها پايان داده ميشود و با صور دوّم‌، مردگان سر از قبور برداشته ، به صحنه محشر وارد ميشوند. مردم وقايع قبل از قيامت (يعنى بين دو صور) را نميبينند زيرا احدى زنده نميماند; بلكه بعد از صور دوم و برپايى قيامت مردگان زنده ميشوند چنانچه در سوره مباركه نمل آيه 87 و زمر ، آيه 68 اشاره به اين دو نفخه گرديده مبنى بر آنكه نفخه اول براى ميراندن و نفخه دوم براى زنده ساختن است. تمامى اديان قبل، هر کدام به دو ظهور بشارت داده اند: ايليا و رب الجنود در دين يهودي، هوشيدر ماه و شاه بهرام يا سيوشانس در دين زردشتي، يوحناي معمدان و مسيح  در دين مسيحي، قائم و رجعت حسيني در دين اسلام اهل تشيع،  و مهدي و مسيح در دين اسلام  اهل سنت. بنابر اين نتيجه مي گيريم دو نفخه صور اشاره به دو ظهور پى در پى ( حضرت اعلى و حضرت بهاءالله ) ميباشد که انتظار آن در تمام اديان وجود داشته است. در واقع دو ظهورى که در ارتباط نزديک با يکديگر قرار دارند ، يک ظهور محسوبند .که ظهور اول براي ايجاد آمادگي در اذهان مردم براى ظهور ثانى است.بايد توجه داشت كه «نفخ صور» نه شيپور است و نه چيزى خارج از نظام وجود بلكه آن دمى است كه به وسيله آن، كل نظام هستى متحوّل و عوض مى‌شود.به عبارتى انسان كه مركب از جسم و روح مى باشد یكى از سرفصل هاى حركت خود را در مسیر حركت و سیر عام خود بامرگ آغاز مى كند، آغازى كه از آن به عنوان معاد كه سنت الهى ميباشد در قرآن  كريم بارها تكرار گرديده است . ناگفته نماند كه بر خلاف آنچه كه علماى اسلامى استنباط نموده اند منظور از اين معاد ، معاد روحانى بوده چه كه جسم تنها مركب و وسيله اى از براى روح انسانى بوده و تمامى اعمال انسانى به روح راجع بوده و خواهد بود . از این رو، مرگ و انقطاع از دنیا خود یك مرحله و یك تحول و یك نوع حركت و تبدل و پشت سر گذاشتن یكى ازعوالم در برگشت به سوى حضرت حق و لقا او بوده و براى ورود به مرحله ومراتب بعدى نظام ها و عوالم دیگر در مسیر تحول ضرورى و لازم است.مولانا عارف و شاعر انديشمند و شهير مرگ را حرکت در مسیر تکامل می داند،  مولانا … بیشتر بخوانید معنی قیامت در قرآن 👎 https://wp.me/pbBTas-4X آقای مرتضی ره انجام نوشتند :  Enayat Manshadi منظور چشم تنگی از استفاده صحیح نیست، بلکه دادن تغییراتی در ان قبل از استفادست، وگرنه در همین زمان حال بشریت از اصول  بهاییت کم استفاده ننموده، ولی حتما شما جوانب دیگری را میبینید که بنده بی اطلاعم🙏🙏🙏🙏❤❤❤❤ علی کارگر نوشتند  البته شما میدانید 🌹🌿 🙏  فقط خواندن و دانستن این اصول دوازده گانه  آئین بهائی به تنهایی کافی نیست و بدون عمل کار به جایی نمی برد حضرت عبدالبهاء در لوحی خطاب به جناب آقا میرزا فضل‌الله معاون‌التّجّار، ساکن همدان، می‌فرمایند: “… طریق عشق را بلا و محن از لوازم ذاتیّه است. لابدّ بر این است که گاه‌گاهی نار افتتان شعله زند، تاب و تب امتحان به میان آید … لابد امتحانات به میان آید «تا سیه‌روی شود هر که درو غش باشد.» باید تحمّل نمود و با کمال قوّت مقاومت کرد. گر بنوازد رواست ور بگدازد سزاست. بلکه در این مقام جفا مانند وفاست؛ یعنی شیرین و پرصفاست نالم و ترسم که او باور کند  و ز ترحّم  آن جور را کمتر کند عاشقم بر لطف و بر قهرش به جِدّ *  ای عجب من عاشق این هر دو ضدّ حال، این جور نیست، عنایت است و قهر نیست، لطف بی‌نهایت است. زیرا خدا ما را به جهة تحمّل بلایای سبیل خویش خلق نموده. اگر این بلا نبود تسلّی خواطر به چه بود. نهایتش این بود که ما نیز مانند هر نفس‌پرست ایّامی به هوا و هوس می‌گذراندیم و عاقبت در قفس این عالم قطع نفس می‌کردیم. از این چه ثمر و چه اثر، مگر خسران مبین و محرومی از وفا در سبیل آن دلبر نازنین.  ای یاران، اهل تاج و تخت عمر خویش را به شادمانی و کامرانی گذراندند ولی عاقبت بی نام و نشان گردیدند. امّا دوستان الهی به آلام و محن جسمانی روزگاری گذراندند و عاقبت در میدان فدا جانفشانی فرمودند. ولی نورانیت این نفوس مقدّسه سبب روحانیت عالمیان گشت و روایح طیّبه از گلشن قلوب رحمانیّه جهان را معطّر نمود. بلکه اعصار و قرون را معنبر کرد. «ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا.» ما نیز مانند این بشیر بی‌خبر ایّامی به سر بریم و محفل بیاراییم و اوقات با سازنده و نوازنده و خواننده و بازنده بگذرانیم. خاک بر سر باد. بعد از حضرت اعلی و جمال مبارک ابهی و جانفشانی شهدا، خوشی ‌دل و جان و آسایش و مسرّت وجدان شایان بی‌وفایان است نه نفوسی که سرمست آن باده‌اند و داغدار آن گل و لاله. در خصوص کتاب مبارک که درتحت مداخلۀ مرکز نقض طبع شده با خطّ حضرت مَن أدرَکَ لقاء ربّه زین‌المقرّبین تطبیق نمائید. آنچه خطّ جناب زین است صحیح است اعتماد بر آن نمائید.  و علیک البهاء الأبهی  ع ع  (دفتر الواح خطّی یکی از قدما) کانال تلگرام آئین بهائی https://telegram.me/aeen_bahai آقای عنایت منشادی پاسخ دادند  مرتضی ره انجام هدف اصلی و اساسی امر بهائی ایجاد اتحاد من الارص است و تنها خود دیانت بهائی بعلت  روح الهی که در آن  سریان دارد قادر باین امر عظیم می‌باشد  در آثار بهائی آمده که اگر مردم  روی زمین تمام تعالیم بهائی را از ما گرفته مستقلا  اجراءِ کنند نتیجه نهائی حاصل نخواهد شد چه از آن روح نباش  الهی  محروم است درست مثل اینکه شما مجسمه ای از شخصی بسازید که حتی از خود شخص هم زیبا تر باشد ولی نهایتاً مجسمه است و روح ندارد  Ali Kargar فعلا دیانت بهائی در مقابل آینده خود مانند ماکت است و این تعالیم در قالب ماکت قابل اجزاء نیستند علی کارگر نوشتند :  .حضرت عبدالبا، به ما فرموده است  روح نه تابع زمین و   نه تابع زمان است روح انسانی از جنس نور است ! و با سرعت نور و بسیار بیش از آن پهنه گیتی را هم چون سایر موجودات هوشمند در می نوردد  انسان فقط زندگی مادی ندارد، جوهره وجود انسان روح الهی است و همین است که  بالاتر از هر چیز مادی، است مولانا و عطار  به گنج و ابزار گرانقیمتی که خداوند در درون ما گذاشته است نیز  اشاره نموده اند عقل من گنجست و من ویرانه‌ام گنج اگر پیدا کنم دیوانه‌ام من پیر فنا بدم جوانم کردی من مرده بدم ز زندگانم کردی می ترسیدم که گم شوم در ره تو اکنون نشوم گم که نشانم کردی و بر اساس آیه «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی»؛ اسراء (۱۷)، آیه ۸۵. این «روح» از «عالم أمر» است؛ به این معنا که مستقیماً از اراده خداوند صادر شده و وجود او دفعى و آنى است نه تدریجى، بنابراین موجودى مجرّد و ملکوتى است. د. «روح» منشأ حیات و علم و قدرت در هر موجودى است. ه . این «روح» داراى مراتب و درجات شدید و ضعیف است که مرتبه اى از آن در انسان تجلّى نموده است. بر اساس این ویژگى ها، فرشتگان از جنس روح و عالم تجرّد هستند، و روح انسان و روح القدس و حتّى وحى الهى که در قرآن به آن روح اطلاق شده، همگى جلوه و تجّلى آن روح کلّى مستقل هستند.  حقیقت «روح» داراى مراتب و درجات شدید و ضعیف و کامل و ناقص است؛ زیرا اثر و ثمره این روح، «حیات» است و حیات داراى درجات و مراتب گوناگونى است؛ مرتبه اى از آن روح در گیاهان است و مرتبه کامل ترى از آن در حیوان است که در پرتو آن داراى ادراک حسّى و کنش ها و فعالیّت هاى ارادى است؛ مرتبت کامل ترى از این حیات و علم و قدرت در انسان است که در سایه آن مى تواند از ادراکات عقلى و کارهاى ارادى بیشترى بهره مند گردد. مرتبه کامل ترى از این حیات و روح در فرشتگان است تا این که به مصدر حیات یعنى آن روح کلّى منتهى گردد. تفسیر المیزان، ج ۲۰، ج ۱۷۴، ص ۱۷۵. بنابراین «روح» مختص به انسان نیست بلکه مصداق و پرتوى از روح در انسان تجلّى یافته است و مصداق دیگرى از آن در فرشتگان؛ حتّى حیوان ها و گیاهان نیز از این «روح» بهره مند هستند؛ زیرا این دو نیز برخوردار از حیات هستند و حیات، فرع بر دارا بودن روح مى باشد.  تفسیر المیزان، ج ۱۳، ص ۱۹۸. از همین جا تفاوت میان روح حیوان و روح انسان دانسته مى شود،  روح حیوان مرتبه ناقص تر و ضعیف ترى از حیات و علم و قدرت دارد  ولى روح انسان داراى درجه اى کامل تر و قوى تر از حیات و آثار حیات مى باشد. نتیجه این که آیه «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»بیانگر این حقیقت است که روح انسان واقعیتى مجرّد و از جهان ملکوت است  و در واقع جلوه و فیض آن روح کلّى است؛ یعنى آن روح مطلق به اذن پروردگار در انسان تجلّى نموده و روح او را افاضه کرده است   و به جهت شرافتى که روح انسان نسبت به روح دیگر موجودات دارد، خداوند دمیدن این روح را به خودش نسبت داده است. بنابر این روح الهی است که از  همه ما  مراقبت خواهد کرد  حال چه برسه به این تعالیم مقدسه که روح الهی  در درونش است و از آن مراقبت میکند همنطور :  تن ز جان و جان ز تن مستور نیست / لیک کس را دید جان مستور نیست   با اینکه جسم و جان به هم پیوسته اند و هیچکدام از دیگری پوشیده و نهفته نیست ولی کسی اجازه ندارد  که جان را ببیند  مولوی یعنی آنان که اسیر جسم و جسمانیات هستند نمی توانند روح لطیف را ادراک کنند دوستان گویند : اسرار درون ما از کلام ما دور نیست و درست مانند جسم و روح که از یکدیگر پوشیده نیستند  ولی هیچکس روح را نمی تواند ببیند .  درست است که روح با این چشم دیده نشود ولی از لحاظ تدبیر و تصرفی که دارد و از جهت خواص و کمالاتش پوشیده نیست .  نشانی پست در فیس بوک : https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=415450839730012&id=100037952986936 ؛⍮؛؛؛؛