Contact

معنی شیطان

مقصود از #شیطان مردمی هستند که همواره به هر عنوان که میسر باشد خلق جهان را فریب می دهند واز راست منحرف می کنند در کتب مقدسه  آسمانی ذکر شیطان مکرر آمده است و از ابتدای خلقت و از دوره آدم وحوا که درعرف  سر سلسله  بنی نوع انسان بوده اند شیطان نقش مهمی را به عهده داشته  است

مقصود  اصلی از شیطان در مقامی نفس اماره انسانی ودر مقامی نفوسی هستند که سبب اظلال و فریب مردم می شوند  جمال قدم در لوحی میفرماید مظاهر شیطانیه در نهایت مکر وخدعه مشهود و مشغول و ما بین ناس بصورت انسان ظاهر … قاموس مختصر ایقان ص ۱۷۷

در مثل مناقشه نیست ،  ولی در واقعیت شیطانی بجز اندیشه های مخرب وجود ندارد هر اندیشه مخربی شیطانی است و کاملا محسوس است چرا که دیوث بصورت واقعی وجود ندارد  و غیر قابل محسوس است در واقع شیطان مقابل رژیم جمهوری اسلامی لنگ انداخته است

 الله مقصودش را از روز قیامت که ظهور حضرت بها،الله است را به دفعاات مکرر در قرآن کریم به ما رسانده است مثلآ در یکی از آیه های روز قیامت انسان به شیطان می گوید 

منظور از این عکس نشان دادن نفس اماره بشر است برای مرد ، زن است و برای زن ، مرد

لَوْ لَا أَنتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِين‏» (سبأ/ 31)

اگر شما نبودید ما خوب بودیم، تو من را گمراه کردی،  «لَوْ لَا أَنتُمْ» اگر تو نبودی من خوب بودم، تو من را خراب کردی.

او جواب می‌دهد: برو گمشو «بَل لَّمْ تَكُونُواْ مُؤْمِنِين‏» (صافات/ 29) تو خودت ایمان نداشتی.

به شیطان می‌گویند: «خدا ذلیلت کند، تو مرا گمراه کردی»، شیطان می‌گوید: «فَلَا تَلُومُونىِ وَ لُومُواْ أَنفُسَكُم‏» (ابراهیم/ 22) چرا من را ملامت می‌کنی، خودت را ملامت کن.

می‌گوید: آخر تو وسوسه‌ام کردی. می‌گوید: من وسوسه‌ات نکردم، من امتحانت کردم هُلت که ندادم. بغلت نگرفتم بگذارمت این اتاق، کیش کیشت کنم، خودت آمدی پیداست منظور وسوسه و پیروی خود انسان از نفس اماره است

شیطان می‌گوید: «فَلَا تَلُومُونىِ وَ لُومُواْ أَنفُسَكُم‏» (ابراهیم/ 22) چرا من را ملامت می‌کنی، نفس اماره خودت ذا سرزنش کن

شرط بلاغ این سه کلمه است ..

رضای خود را به رضای من اختیار نکنید

آنچه را برای شما نخواهم هرگز برای خود نخواهید

وبا دل های مرده که به آمال وآرزو آلوده شده نزد من میائید

اگر فردی به مقام رضا فائز شود معلوم است جز آنکه 

حق برای او خواسته است نمی خواهد 

واسیر نفس اماره نیز نمی شود که سبب  مردگی  دل او شود

قلب محل اجلال حق است چنانچه میفرمایند 

ای پسر خاک جمیع آنچه در آسمان ها وزمین است برای تو مقرر داشته ام 

مگر قلوب را که محل نزول تجلی جمال واجلال خود معین فرمودم …

 .. بحث در باره یک فقره از کلمات مکنونه .. شهید کمال الدین بخت آور 

  • نفس امّاره (روان بَدفَرما)[۵]: در آیه ۵۳ از سوره یوسف به این نفس اشاره شده‌است. نفس اماره انسان را بسوی کارهای زشت هدایت می‌کند.[۶]
  • نفس لَوّامه (روان سرزنشگر): در آیه ۲ سوره قیامت به این نفس اشاره شده‌است. این نفس انسان را بخاطر اعمال زشتی که مرتکب می‌شود، سرزنش می‌کند. از این نفس به وجدان تعبیر شده‌است. بر اثر تکرار کردارهای زشت و گناهان، این نفس کارکرد خود را از دست می‌دهد.
  • نفس مُلهَمه (روان الهام‌گیرنده): در آیه ۷ و ۸ سوره شمس به این نفس اشاره شده‌است. این نفس، موجب نوعی پیوند میان انسان و عالم غیب است و از عالم غیب به آن الهام می‌شود.
  • نفس مُطمَئنّه (روان بی‌گمان): در آیه ۲۷ سوره فجر، به این نفس اشاره شده‌است. این نفس متصل به خدا است و به واسطه این پیوند، دارای اطمینان است. کسی که این نفس در او بیدار می‌شود، راه و روش خود را می‌یابد و به دنبال یقین حرکت می‌کند.

آموزه های بهائی گونه‌های دیگری از نفس را نیز ذکر می‌کند: بطور مثال

برای داشتن قلب صافی چون دَر باید به مرحله ارتقاع و لیاقت  و در ابتدا به 

  • نفس راضیه (روان خرسند):رسید  در این مرحله، جان فرد از آن‌چه بر او می‌گذرد خرسند است.و بعد به
  • نفس مَرضیه (روان خرسندی‌یافته): جانی که خدا از او خرسند است. و در انتها آنچه باقی میماند خودت هستی و یک آینه که
  • نفس صافیه (روان پالوده): را منعکس میکند یعنی جانی که به کمال رسیده‌ است.

دسته بندی انواع نفس ویرایش

نفس (ذهن)

نفس (صورت خیالی در عالم مثال منفصل که جدای از نفس کل نیست)

نفس (نفس مُدرک)

نفس (نفس ناطقه)

نفس (نفس عارض)

نفس (نفس به لحاظ اخلاقی؛ اماره، لوامه، مطمئنه)

يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

کافران می‌خواهند که نور خدا را با دهانشان (به نَفَس تیره و گفتار جاهلانه خود) خاموش کنند و خدا نگذارد تا آنکه نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلای کمال برساند هر چند کافران ناراضی و مخالف باشند.

ترجمه های انگلیسی

(English translations)

  • Qarai
  • Shakir
  • Pickthall
  • yusufali

They desire to put out the light of Allah with their mouths, but Allah is intent on perfecting His light though the faithless should be averse.

معانی کلمات آیه

يطفئوا: طفء: خاموش شدن. اطفاء: خاموش كردن «ان يطفئوا»: اينكه خاموش كنند.[۱]

تفسیر آیه

  • تفسیر نور
  • اثنی عشری
  • روان جاوید
  • اطیب البیان
  • برگزیده تفسیر نمونه
  • سایر تفاسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ «32»

مى‌خواهند نور خدا را با دهانهايشان خاموش سازند، ولى خداوند جزاين نمى‌خواهد كه نور خود را به كمال برساند، هرچند كفّار، ناراحت باشند.

نکته ها

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: خداوند به اهل زمين نگاه كرد و من را انتخاب كرد، سپس بار ديگر نگاه كرد و على‌بن ابى‌طالب عليهما السلام را انتخاب فرمود، او بعد از من نور زمين است. آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت كردند.1-  دائمى «يُرِيدُونَ» (فعل‌مضارع، نشانه استمرار و تداوم و در آینده است حتمآ دین جدیدی قرار بوده بیاید )

2- دين خدا، نور است ونور، سرچشمه‌ى حيات. «نُورَ اللَّهِ»

3- هرچند گروه‌هاى كفّار هر دسته‌اى به نوعى تلاش مى‌كنند، امّا هدف همه‌ى آنها خاموش ساختنِ فروغ دين است. «يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ»

4- تلاش‌هاى كافران در مبارزه با دين، مثل فوت كردن به خورشيد است. «2» «يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ»

5- يكى از تلاش‌هاى دشمنان دين، تبليغات است. «بِأَفْواهِهِمْ»

6- نداى اسلام از زبان پيامبر نور ، بها،الله است، تداوم آن تکمیل نور است. «3» «يُتِمَّ نُورَهُ»


«1». بحار، ج 23، ص 320.

«2».طایفه قاجار ، بعضی از علمای اسلامی ، خاندان پهلوی ، جمهوری اسلامی ، نمرودها، فرعون‌ها، بنى‌اميه و بنى‌عباس و امثال آنان، که جلوی انتشار این نور را گرفته اند نمونه‌هاى عملى تلاش كفّارند.

«3». چنانكه در آيه‌ى اكمال دين، اتمام نعمت به حساب آمده است: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى». مائده، 3.

جلد 3 – صفحه 410

7- خداوند به طرفداران حق، وعده‌ى پيروزى داده است. أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ‌ …

8- خداوند، فروغ دين را نه تنها حفظ مى‌كند، بلكه گسترش مى‌دهد. «يُتِمَّ نُورَهُ»

9- كفّار بدانند كه با اراده‌ى حتمى خداوند براى پيروزى دين حقّ، طرف‌اند و هرگونه تلاش بر عليه [ آیین  جدید ]محكوم به شكست است. «يُتِمَّ نُورَهُ

خیلی ها  با مطالعه کتاب ایقان که از آثار حضرت بهاءالله است مومن به دیانت بهائی شدند از جمله فاضل که ایمان آورد  و  ترک خانواده کرد و عازم عکا شد.کتاب کامل  ایقان و  فال صوتی زندگی کامل جناب فاضل شیرازی

https://giphy.com/gifs/grim-reaper-horror-creepy-h5NLPVn3rg0Rq ،،

درمیان نامهای نیکوی فرشتگان  نام ملک الموت زیبا هم است واقعا ، او شاه مرگ استیعنی می اید و با ازرم و بزرگواری شاهوار روانهایمان را تا سرزمین نور و سرور می برد و پندأشتن او با داس در دست اندیشه ای دیوانه است

#Taizz 

کلمات کلیدی

فروغ فرخزاد #فریدون_فرخزاد #حضرت_بها،الله #حضرت_عبدالبها،

#حضرت_بهاالله  #فروغ فرخزاد #فریدون_فرخزاد #حضرت_بها،الله #حضرت_عبدالبها،#حضرتبها،الله #tagify_app #حضرت _عبدالبها،

music #vocal #song #singing #pop #vocals #singers #bestmusic #lovemusic #musica #singingcover #photography #avazehjavaherian #singer #avaz #fineart #piano #musician #2017 #musical #arman_music_institute #avazirani #avazsonati #november #iran #guitar #vocalist #bnw #live #theaterphotography تماشا در #یوتیب #فارسی 

..https://www.youtube.com/playlist?list=PLa0L_XoE3uM56Ix3-klhCJuyFCZ6I5Ooc..
https://www.facebook.com/groups/717559601648780/permalink/6126880960716590/
 تما شا در یوتیب فارسی ..
https://www.youtube.com/playlist?list=PLa0L_XoE3uM56Ix3-klhCJuyFCZ6I5Ooc
….

فتح بخارا

 ، وقتی #چنگیز_خان   #بخارا را فتح کرد ، هیچ حرمتی برای مسلمانان قائل نشد و با اسب به مسجد جامع شهر وارد شد .   دیگر مغولان ، به دنبال او با اسب و یراق در مسجد منزل کردند و در آنجا بساط میگساری و عیش و طرب فراهم آوردند .

  صندوقهای قرآن را نیز از کتاب خالی کرده ، قرآنها را بر زمین ریختند و صندوق ها را آخور اسبان کردند . صفحات قرآن ، زیر سم اسبها پاره پاره میشد و ستوران بر آن مدفوع می کردند .  مشاهیر شهر از ائمه و مشایخ و قضات گرفته تا سادات و علما و مجتهدان ، با تحقیر شاهد این ماجراها بودند زیرا آنها را به مسجد آورده و محافظت از اسبها را به آنها سپرده بودند .

در این میان یکی از سادات که از این نادیده ها در عجب شده بود از خردمندی پرسید : این چه حالی است ؟ ▪️خردمند پاسخ داد :  خاموش باش ، باد بی نیازی خداوند است که می وزد. ▪️ احتمالا این سخن بدین معنا هست که خداوند نه به این جماعت علما و سادات و قضات و ائمه نیاز دارد و نه به قرآن هایی که در صندوق ها بود

. 📜این حکایت تاریخی را گفتم که کنایه ای به وضعیت امروز جهان و به ویژه جامعه غرق در خرافات ایران زده باشم ،

گویی دوباره باد بی نیازی خداوند وزیدن گرفته است تا چهره واقعی دین فروشان برملا بشود .

▪️اگر روحانیت به عنوان واسطه خدا و انسان نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد ؟؟؟  و آیا اساسا انسان برای ارتباط با خدا ، احتیاج به دلال دارد ؟؟؟ ▪️

روحانیون که در چهل سال گذشته بر اریکه قدرت مطلق نشسته و همه ارکان نظامی و سیاسی و تبلیغاتی و پول و سرمایه و … را در اختیار داشته اند چه دستاوردی برای ایران و ایرانی داشته اند ؟؟؟ ▪️آیا اخلاق ایرانیان بهتر از قبل شده است ؟ ▪️آیا فقر و فحشا و بزهکاری و بیکاری کمتر از قبل شده است ؟؟؟ ▪️آیا فساد و غارت منابع ملی کمتر شده است ؟؟؟ ▪️آیا روحانیون بنا بر ادعایی که دارند ، ساده زیست و بی رغبت به حکومت و حکمرانی و قدرت و ثروت بوده اند ؟؟؟ ▪️آیا روحانیون موجب گسترش و توسعه علم و دانش و فرهنگ و هنر و اخذ آبرو برای ایرانیان در جهان شده اند؟؟؟ ▪️آیا روحانیون اقتصاد و معیشت ایرانیان را بهتر کرده اند ؟؟؟ ▪️چرا مشکلات روانی مردم ایران در رده اول جهانی است ؟ ▪️آیا قوه قضاییه ایران ، ملجا و پناهگاه مردم برای برقراری عدل و انصاف شده است ؟؟؟ ▪️آیا مسئولین حکومت ایران که از فیلتر های متعدد تفتیش عقاید حکومتی رد شده اند ، اهل مافیا و فساد نیستند و همگی کارآمدند ؟؟؟ ▪️محیط زیست ایران در دوران حاکمیت روحانیون به کجا رفته است ؟؟؟ ▪️آیا ایرانیان در چهل سال حکومت روحانیون ، هرگز فریادی را از آنان در پاسداری و برای احقاق حقوق خود شنیده اند ؟؟؟ ▪️ثمره صدها نهاد فرهنگی وصدها هزار روحانی که از هزاران میلیارد بودجه ملی می خورند و می نوشند و زاد و ولد می کنند چه بوده است ؟ ▪️آیا دستاوردی هم در جهت ارتقای معنوی و مادی مردم ایران داشته است ؟؟؟ ▪️حاصل خون ۲۵۰/۰۰۰ شهید و نزدیک به یک میلیون جانباز و آزاده و خانواده های متلاشی شده آنان تاکنون چه بوده است ؟؟؟ ▪️

روحانیون بلند پایه در کجا و چگونه زندگی می کنند و فرزندان آنها در چه حالی هستند ؟؟؟  ▪️چنانچه از دین برمی آید ، جیره خوری و کسب درآمد از راه دین مکروه و شاید حتی حرام است پس روحانیون چگونه و با چه درآمدی زندگی خود را می گذرانند؟؟؟ ▪️آیا آنها تولید کننده هستند ؟؟؟ ▪️آیا آنها کار می کنند ؟ ▪️می گویند در ایران بین سیصد تا هشتصد هزار آخوند وجود دارد ، به راستی اگر آنان نباشند ، چه اتفاقی برای مردم می افتد ؟؟؟ ▪️

چندی است که تمامی حوزه ها و زیارتگاهها و مراسم عبادی و … مرتبط با روحانیت تعطیل شده است ، چه کسی کمبود آن را حس کرده است ؟؟؟ ▪️چرا ادعاهای آنان و درس های ۱۴۰۰ ساله شان کارساز نیست ؟؟ ▪️مقایسه کنید با اینکه اگر امروز ما فقط پرستاران و پزشکان را نداشتیم ، چه می شد ؟؟؟ ▪️نتیجه اینکه حضور روحانیون در همه جا موجب ویرانی و فساد و بدبختی بوده ولی عجیب اینجاست که مردم نمیخواهند حقیقت را ببینند و کماکان می خواهند در منجلاب خرافات دست و پا بزنند .  تاریخ نشان می دهد بدون حضور روحانیون و آخوند ، بشر میتواند بسیار آسوده تر و بهتر و زیباتر زندگی کند و جوامع به رشد و تکامل بیشتری دست یابند . ▫️کمی بیشتر بیاندیشیم !!!  ▫️برای رفع کرونا هم در ایران ، شستن دستها جواب نمیدهد . ▫️باید مغزها را شست . #احمد_زیدابادی

https://youtube.com/shorts/TBeVp3n_IUk?feature=share https://youtube.com/shorts/TBeVp3n_IUk?feature=share

. وقتی چنگیز خان بخارا را فتح کرد سادات و علما و مجتهدان ، با تحقیر شاهد این ماجراها بودند زیرا آنها را به مسجد آورده و محافظت از اسبها را به آنها سپرده بودند . ▪️در این میان یکی از سادات که از این نادیده ها در عجب شده بود از خردمندی پرسید : این چه حالی است ؟ ▪️خردمند پاسخ داد :  خاموش باش ، باد بی نیازی خداوند است که می وزد. ▪️

احتمالا این سخن بدین معنا هست که خداوند نه به این جماعت علما و سادات و قضات و ائمه نیاز دارد و نه به قرآن هایی که در صندوق ها بود .

https://youtu.be/BPpDCAc1opE … .

https://youtu.be/BPpDCAc1opE …

بسیاری از شهرهای بزرگ در آسیای میانه متعلق به ایران بود که بعد از تسلط اسلام و مداخله علمای اسلامی در سیاست به تصرف بیگانانگان در آمدند بخارا (همراه با سمرقند) یکی از دو شهر بزرگ بسیار زیبا و تاجیک‎‌نشین و فارسی‌زبان بود ندمردم بخارا تا امروز نیز به زبان فارسی با گویش ویژۀ آسیای مرکزی که امروزه به زبان فارسی تاجیکی معروف شده سخن می‌گویند بخارا بخارا از کهن‌ترین شهرهای فرارود است که خود شهر بیش از ۲٬۵۰۰ سال پیشینه دارد ولی پیشینۀ ماندن انسان‌ها در محلی که این شهر بر آن بنا شده به هزارۀ دوم پیش از میلاد می‌رسد. بخارا در کنار جادهٔ ابریشم قرار گرفته و کامل‌ترین نمونۀ یک شهر در سده‌های میانی در منطقۀ آسیای مرکزی به‌شمار می‌رود اینقدر مهم بود که سدهٔ ۹ هجریشیبک خان مرکز حکومتی‌اش را از هرات به بخارا منتقل کرد زمانی که قوم ازبک دوباره بر هرات تسلط یافتند برخی از نگارگران هراتی به بخارا منتقل شدند

بحران بی معنایی

بحران بی معنایی در زندگی بسیاری از افراد وجود دارد و آنها را آزار می دهد. اینکه نمی دانند برای چه پا به این دنیا گذاشته اند و چه باید بکنند. برخی دیگر هم با بحرانی به نام ناتمام ماندن معنا مواجه می شوند. یعنی برخی از افراد برای زندگی معنایی را در نظر داشته اند ولی زمانی که به آن می رسند، آن را بی ارزش تر از آن می دانند که به خاطرش زندگی کنند. این بدان معناست که مسائل موجود در ذهن این افراد نمی تواند توجیه کننده زندگانی آنها باشد. به این ترتیب نمی توانند فلسفه مرگ و حیات را برای خود تعریف کنند و همین امر موجب افسردگی شان می شود.آنچه مهم است دریافت این مطلب است که باور داشته باشیم که معنای زندگی باید باارزش تر از خود زندگی باشد و آنچه قرار است فلسفه زندگی را توجیه کند باید فراتر و والاتر باشد. می توان گفت که معنای یک زندگی به یک معامله شباهت دارد که منفعت و سود، آنرا توجیه پذیر می سازد

.مجموعه: برای زندگی بهتر
بدیهی است که احساس خوب شادی می آورد احساس خوب زندگی را معنی دارتر می کند.

سلامتی نیازی همگانی و اولیه است و افراد سالم افراد شادتری هستند. اما سلامتی معنای بیشتری به زندگی نمی دهد. استیون هاوکینگ دانشمند سرشناس کاملا فلج است اما شاید زندگی بسیار معنی دارتری از افراد سالم داشته باشد و تاریخ پر از مثالهایی این چنین است.

زندگی برای هر کس معنای خاصی دارد. این مسئله به نحوه نگرش و افکار هر انسان، ارتباط مستقیم دارد. یعنی هر انسانی زندگی را به گونه ای می بیند که در مورد آن فکر می کند.و دلیل ایجاد حس نارضایتی در زندگی به خاطر نداشتن یا کمبود رفاه نیست. چه بسیار افرادی که در زندگی ساده و حتی سختی قرار

تاثیر پول بر زندگی ارتباط نزدیکی با ارزش‌های فردی دارد و اینکه فرد چگونه خود را در رابطه با پول تعریف می کند.

ارتباط ‌های اجتماعی یکی از عواملی است که هم زندگی را شادتر می کند و هم به آن معنا می دهد. تنهایی یکی از مهم‌ترین عوامل شاد نبودن است. بسیاری از افرادی که در این تحقیق شرکت کرده بودند ارتباط با خانواده و دوستان را معنای زندگی خود می دانستند. به یاد آوردن ساعت‌ها و روزهایی که در تنهایی گذشته ….. احتمال تنها ماندن در آینده تاثیر شدیدی بر شادی دارد.اما در کمال شگفتی، اینکه چقدر با دوستان یا کسانی که دوستشان داریم وقت می گذرانیم تاثیر زیادی بر شادی ندارد هرچند که به زندگی معنا می دهد. وقت گذراندن با آنها که دوستشان داریم می تواند کار بسیار سختی باشد بنابراین ممکن است خوشحالی زیادی عاید ما نکند اما به زندگی ما معنایی دیگر می‌بخشد. کسانی که در این تحقیق شرکت کرده بودند و زندگی معنادارتری داشتند،

روابط را مهم‌تر از دستاوردهای زندگی شان می دانستند.شادی از منفعتی که از دیگران می بریم زاییده می شود و معنا از آنچه به دیگران می دهیم. «گیرنده» شاد است و «دهنده» زندگی با معنایی دارد. کمک به دیگران زندگی را با معناتر می کند اما مستقیما ما را شاد نمی کند. اگر کمک به دیگران لذت دارد برای این است که زندگی معنادارتر می شود. بر اساس این تحقیق فداکاری و از خودگذشتگی تاثیر چندانی بر شادی می گذارد،

شاید هم اندکی آن را کاهش می دهد، اما اهمیت بسیاری در معنادار بودن زندگی دارد

.نکته جالب دیگری که در این تحقیق روشن شد این بود که جرو بحث با دیگران شادی را کم می کند.. افراد شاد کمتر تمایل به جر و بحث دارند.

.بزرگ کردن بچه برای بسیاری از پدرها و مادرها دستاوردی مهم تلقی می شود چرا که نیازمند از خود گذشتن و وقف دیگری شدن است. به همین دلیل برای بسیاری از پدر و مادرهایی که در این تحقیق شرکت کرده بودند بزرگ کردن بچه، شادی شان را کمتر کرده اما به زندگی شان معنا داده بود. آنها هرچه وقت بیشتری برای فرزندشان گذاشته بودند زندگی معنی دارتری پیدا کرده بودنداسترس و نگرانینیازی به گفتن نیست که استرس و نگرانی شادی را کم می کند اما عجیب این که به زندگی معنا می دهد. این که چرا چنین است تفسیرهای متفاوتی می تواند داشته باشد. شاید پیوند گذشته و حال و آینده، احتمال خطرهای پیش رو را بیشتر برای فرد آشکار می‌کند و یا استمرار فعالیت‌های دشوار و سنگین برای رسیدن به هدفی در آینده دور (که البته تحقق آن تضمین شده هم نیست) برای فرد استرس و نگرانی می آورد ، هرچند که به زندگی اش معنا می دهد.محققان در پایان نتیجه می گیرند که شادی بیشتر حاصل برآورده شدن خواسته ها و نیازهاست، بخصوص از طرف دیگران و یا حتی با پول خرج کردن. اما معنا بیشتر فراهم کردن برای دیگران است و بیشتر با با تعریفی که فرد از «خود» دارد مربوط است. خلاقیت و خردمندی و افکار عمیق به زندگی معنی می دهد اما با استرس و نگرانی همراه است.

کسی که چرای زندگی‌اش را دریافته باشد، با هر چرایی خواهد ساخت”..خود خواهی چه معناهایی که برای زندگی نساخته است. عشق؛ و فداکاری زندگی را گرما می‌بخشد. این جهان‌بینی عشق، عینک است که این دنیای بی‌معنی و پوچ را رنگارنگ می‌کند.انسان در جست و جوی معنی – دکتر ویکتور فرانکل

رستم  یلی بود در سیستان

همانطور که میدانید رستم  یلی بود در سیستان که خدابیامرز فردوسی کردش رستم دستان. ضمن تشکر از آن مرحوم گرامی که در آن زمان، بیشتر از مسئولان فعلی مملکت به استان ما توجه داشت، آرزو میکنم که ایکاش رستم یک امامزاده بود. شعرش هم میشد: که رستم ملایی بود در سیستان من او را کردم رستم علیهالسلام.

اگر رستم امام زاده بود، برایش حتمن در دوران صفویه، بقعه و بارگاهی میساختند. ترقی و پیشرفت استان ما هم حداقل از رژیم گذشته شروع میشد. دلیلش این است که اعلیحضرت فقید که همیشه به ائمه اطهار ارادت قلبی داشتند، علاوه بر زیارت مشهد مقدس به سیستان و بلوچستان مقدس هم مشرف میشدند. میدانید که ذات همایونی هر کجا که نزول اجلال میفرمودند، دستورات اکیدی هم صادر میفرمودند. حتم دارم روی ارادتی که به مرحوم فردوسی داشتند برای گسترش و مطلا کردن صحن مقدس حضرت رستم ارواحنا فدا، بودجۀ لازمه در اختیار تولیت بارگاه قرار میدادند.

بعد از انقلاب هم اگر به ما یک واعظ طبسی کوچولو تعلق میگرفت، حجم غبار روبی پولی ما از حرم مطهر صاحبِ والای گرز علیهالسلام، از ریگهای روانی که بادهای صد و بیست روزه در سیستان جابجا میکنند بیشتر میشد.

با برخی از دوستان که واقعاً نمیشود راجع به زنده یاد فردوسی و شاهنامه، بدون وضوی ملی حرف زد. بعضی از شخصیتهای شاهنامه هم اتوماتیک وار در سطح خدا و پیغمبرند و امامزاده خطاب کردن آنها توهین است،

اما رستم مال خودمان است. باور بفرمایید که ما در استان سیستان و بلوچستان نیاز مبرمی به یک امامزاده داریم. برخی از دوستان میگویند که این شدنی نیست. در صورتی که این یکی از شدنیترین کارهاست. خدا بیامرز زال، پدر رستم، با آن موهای سفید که به دنیا آمد، ظرفیت پیغمبر شدن را هم داشت.

کرامات بالاتر از این که آدم با سیمرغ حرف بزند؟ شما یک پیغمبر پیدا کنید که شیر مرغ معمولی خورده باشد. فکرش را بکنید، عدهای از سرسپردههای سام که میتوانستند کافر باشند، زال علیهالسلام را میاندازند دامنۀ کوه. نه کوههای بلوچستان بلکه کوه البرز. از همین یک تیکه، میشود روضههای پر سوز و گدازی ساخت. طفل بی کس و کار، بی آب و طعام، انگشتش را میگذارد در دهانش. فرشتگان زار زار گریه میکنند. خدای ارحمالراحمین میپرسد:”ای فرشتگانم شما چرا گریه میکنید؟” فرشتگان میگویند: “بار الاها، طفل معصوم انگشتش را گذاشت در دهانش.”  ارحمالراحمین میگوید: “طفل انگشتش را نگذارد در دهانش، کجای خود بگذارد؟ گریه نکنید. من کوه البرز و سیمرغ را الکی نساختهام.”

Continue reading “رستم  یلی بود در سیستان”

عباس معروفی؛ مرگ شهسوار ادبیات مدرن ایران

علی امینی نجفی، پژوهشگر مسائل فرهنگی

عباس معروفی در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران زاده شد

عباس معروفی قربانی بیماری درمان‌ناپذیری شد که غم و اندوه به جانش انداخته بود. به گفته خودش: «سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یک وقت معروفی!» و من غصه خوردم».

او در اوایل سال ۱۳۹۹ از ابتلای خود به سرطان لنفاوی خبر داد. در بیمارستان “شاریته” برلین زیر چندین عمل جراحی سنگین رفت و امیدوار بود بر عفریت سرطان چیره شود: «در تونلی تاریک به نقطه‌های روشنی فکر می‌کنم که اگر برخیزم هفت کتاب نیمه‌کاره‌ام را تمام کنم و باز چند درخت بکارم».

این نبرد نابرابر سرانجام با شکستی تلخ پایان گرفت.    

عباس معروفی در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران زاده شد. به گفته خودش در بازارچه نایب‌السلطنه که از محلات مجاور بازار تهران در جنوب شهر است. خانواده از بازاریان توانگر و سنت‌گرا است که قصد دارد فرزند را با قالب‌های تنگ سنتی تربیت کند، اما پسر یاغی در پناه خیال‌پردازی، برای خود دنیایی جداگانه می‌سازد: «فهمیدم که اگر تمام ثروت پدرم را به من بدهند با یک دقیقه خیال‌های خودم عوض نمی‌کنم. نجاری و طلاسازی و عطاری یاد گرفتم. گرسنگی کشیدم. مرد شدم». (به نقل از مصاحبه با وبگاه الفبا)  

پس از گرفتن دیپلم از دبیرستان شبانه مروی و پایان خدمت سربازی در رشته ادبیات دراماتیک دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران تحصیل کرد و حدود یازده سال در دبیرستان‌های تهران به کار دبیری ادبیات مشغول شد.

عشق به ادبیات داستانی از نوجوانی با او بود: «از چهارده سالگی شروع کردم به رونویسی داستان‌های آنتون چخوف. نگاه انسانی و در ضمن انتقادی چخوف به جامعه را دوست داشتم. سه سال داستان‌های چخوف را رونویسی می‌کردم تا یواش یواش یاد بگیرم که گاهی چیزی را تغییر دهم. اسم شهری را عوض کنم. آدمی تازه به داستان بیاورم، حادثه‌ای بسازم و بعد در یک فضای عجیب دست و پا بزنم. آنجاها بود که پخته شدم، اما تجربه نداشتم، معلم نداشتم».

کمبود نداشتن معلم و راهنما، آنگونه که در بیوگرافی خود آورده، به برکت دوستی با محمد محمدعلی جبران می‌شود که او را با محمدعلی سپانلوی شاعر آشنا می‌کند و به واسطه او با هوشنگ گلشیری. در کلاس‌های داستان‌نویسی نویسنده نوگرا و سرشناس شرکت می‌کند و حال با عزمی آگاهانه به شکلی جدی‌تر و حرفه‌ای تر قلم می‌زند.

عباس معروفی نخستین کتاب خود به عنوان «روبروی آفتاب»، مجموعه داستان‌های کوتاه، را به سال ۱۳۵۹ انتشار می‌دهد و همکاری پرباری را با نشریات فرهنگی و ادبی شروع می‌کند.   

چند سال بعد و با انتشار رمان «سمفونی مردگان» در سال ۱۳۶۸ بود که نام معروفی بر سر زبان‌ها افتاد. ذوق سرشار، تخیل شگرف و زبان شیوای کتاب منتقدان را به ستایش واداشت و معروفی را بر جایگاهی برجسته در ادبیات مدرن نشاند. نگاه کنجکاو ادب‌دوستان به نویسنده جوانی دوخته شد، که نام و پیشینه چندانی نداشت اما ذهنیت پیچیده و بیان پخته‌ی او از استعدادی بی‌مانند خبر می‌داد. او بیش از ۳۲ سال نداشت و پنج سال بر سر رمان خود وقت گذاشته بود.

تصنیف یک رمان سمفونیک

توضیح تصویر،سمفونی مردگان و سال بلوا دو کتاب پرخواننده عباس معروفی

رمان «سمفونی مردگان» سرگذشت اندوهبار یک خانواده ساکن اردبیل را در حوالی ۱۳۱۰ تا ۱۳۳۰ روایت می‌کند. جابر اورخانی، صاحب دکان آجیل و 

و خشکبارفروشی با چهار فرزندش، یوسف، آیدین، آیدا و اورهان سرنوشتی تلخ دارند. رمان با مهارت و تمرکزی استادانه مکان و زمان را درهم می‌ریزد و رویدادها را با نگاهی کاوشگر و بی‌تاب و زبانی فرز و چابک در برابر خواننده مجسم می‌کند. برای نمونه نویسنده به جای پرگویی درباره سرمای کشنده، سوز سرما را با تصاویری موجز و جاندار به جان خواننده می‌اندازد: «برف همه را وا گذاشته بود. سکوتی غریب کوچه و خیابان را گرفته بود. لوله‌های آب یخ زده بود. ماشین‌ها کار نمی‌کردند. در خیابان‌ها کپه‌های برف روی هم تلنبار شده بود. کاسب‌ها پیاده‌روها را روفته بودند اما هنوز نیم متری از بارش شب پیش روی زمین خوابیده بود، و کلاغ‌ها شهر را فتح کرده بودند، بر هر درختی چند کلاغ…» و چند روز بعد: «از آن همه هیاهو و همهمه کلاغ‌های کاج مانده‌اند که چاقتر و پیرتر روی شاخه‌ها جا به جا می‌شوند و با صدای دریده‌شان می‌گویند: برف… برف.» (ص ۱۷)  

کتاب با نگاه تازه و بیان استادانه‌اش به یکی از قله‌های ادبیات مدرن ایران بدل شد و تا امروز دستمایه صدها نقد و نوشته و دهها رساله دانشگاهی بوده است. منتقدان تمام زوایای کتاب را کاویده، نقاط ضعف و قوت آن را نشان داده‌اند. برای نمونه گفته شده است که تک‌گفتار درونی آیدین (سوجی) در فصل یا “موومان چهارم” رمان از فصل اول “خشم و هیاهو” رمان معروف ویلیام فاکنر تأثیر گرفته که یک روز از زندگی ذهنی بنجی، مردی سی و ساله اما عقب مانده را بازگو می‌کند. یا گفته شده که بارزترین محور تماتیک رمان، یعنی دشمنی کینه‌توزانه‌ی اورهان با برادر مهربانش آیدین، یادآور خصومت شرورانه مختار با برادر مهربان و فرهیخته‌اش رسول، فرزندان ارباب حسن آریان در رمان “دل کور” نوشته اسماعیل فصیح است.

معروفی پس از «سمفونی» در داستان‌ها و رمان‌های بعدی خود جنبه‌های دیگری از ذوق نوجویانه و بیان استادانه خود را به نمایش گذاشت: سال بلوا (۱۳۷۱)، پیکر فرهاد (۱۳۸۱)، فریدون سه پسر داشت (۱۳۸۲)، ذوب شده (۱۳۸۸)، تماما مخصوص (۱۳۸۹)، نام تمام مردگان یحیاست (۱۳۹۷) و…

توضیح تصویر،مجله گردون طی سال‌های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۴ منتشر شد که با استقبال روبرو شد

مجله و نشر «گردون»

عباس معروفی بر پایه اعتبار نویسندگی و به برکت فضای نسبتا بازی که با جلوس محمد خاتمی بر کرسی وزارت ارشاد پدید آمده بود، از پاییز ۱۳۶۹ به انتشار مجله گردون دست زد و به زودی آن را به یکی از مجلات پربار ادبی تبدیل کرد که طیفی گسترده از نویسندگان و ادیبان نوگرا با آن همکاری داشتند. در پیوند با این مجله، نشر گردون و «جایزه قلم زرین گردون» شکل گرفت که در پرورش و تشویق نویسندگان جوان نقشی برجسته داشت.

معروفی با انتشار گردون، که حال و هوای آن، نیروهای خشک‌اندیش و انحصارطلب را خوش نمی‌آمد، وارد گردونه‌ای از دردسرها و مصیبت‌های حقوقی شد که فصلی جانگداز از حکایت رویارویی پایان‌ناپذیر نویسندگان ایرانی با سیستم سانسور و اختناق است.

در سال ۱۳۷۰ مدیر گردون به تحریک نیروهای تندرو به دادستانی انقلاب جلب شد و با رأی قاضی حجت‌الاسلام آقایی، حکم اعدام گرفت. معروفی یک سالی در بیم جان سپری کرد تا این که حکم کذایی در دادگاه تجدید نظر نقض شد. پس از تبرئه سردبیر، مجله پس از بیش از یک سال توقیف، دوره دوم انتشار را از فروردین ۱۳۷۲ شروع کرد و کار خود را تا اسفند ۷۴ ادامه داد اما دردسرهای حقوقی هم همچنان ادامه داشت.

«در سال ۱۳۷۴ با شکایت پی‌گیر و شش ساله کیهان، کیهان هوایی، حزب‌الله دانشگاه تهران در سه دادگاه پیاپی با حضور ۱۴ عضو هیئت منصفه و سران مؤتلفه (عسگر اولادی، بادامچیان، رازینی، حبیبی و…) به شلاق و زندان و دو سال ممنوعیت از نوشتن محکوم شدم». (مصاحبه یادشده)

معروفی تصریح می‌کند که «سه چهار سالی تیم سعید امامی» در تعقیب او بوده است. همان گروه شروری که عزم خود را جزم کرده بود که نویسندگان دگراندیش را به دیار عدم بفرستد، و در این راه چندین گام «موفق» نیز برداشت! سرانجام معروفی که از هر سو جان خود را در خطر می‌دید، با تمهیداتی موفق به فرار از کشور شد. «در یازده اسفند ۱۳۷۴ علیرغم میلم ناچار به ترک وطن و اقامت در آلمان شدم».

معروفی پس از اقامتی هفت ماهه در «خانه

«خانه هاینریش بل» در شهر کوچک دورن اقامت گزید و سپس به همراه خانواده به برلین اثاث‌کشی کرد.

او در برلین «خانه هنر و ادبیات هدایت» را پایه‌گذاری کرد که از ۱۳۸۲ به مثابه یک کانون یا آموزشگاه فرهنگی، کلاس‌ها و کارگاه‌های متعدد ادبی برگزار نمود
توضیح تصویر،او در برلین «خانه هنر و ادبیات هدایت» را پایه‌گذاری کرد که از ۱۳۸۲ به مثابه یک کانون یا آموزشگاه فرهنگی، کلاس‌ها و کارگاه‌های متعدد ادبی برگزار نمود

نویسنده تبعیدی

عباس معروفی همواره تلاشگر و پرتکاپو بود و در دشوارترین شرایط نیز راهی برای تلاش و فعالیت فرهنگی پیدا می‌کرد. در آلمان بیکار ننشست، در کنار نویسندگی به کارهای مطبوعاتی و انتشاراتی ادامه داد. هر روز گردهمایی یا نشستی برنامه‌ریزی می‌کرد، در جلسه یا کنفرانسی شرکت می‌کرد، جوانان را به خواندن و آموختن تشویق می‌کرد، و همواره مراقب بود که فعالیت فرهنگی و ادبی او در بند مرزبندی‌ها و رویارویی‌های سیاسی اسیر نشود.  

در آلمان کوشید مجله گردون را بار دیگر منتشر کند اما موانع و دشواری‌ها به حدی بود که به او اجازه نداد بیش از چند شماره منتشر کند. با آگاهی از موانع ساختاری و مشکلات مالی به سوی فعالیت‌هایی کشیده شد که به تعهدات مالی کمتری نیاز داشت. در سال‌های گذشته با رشد و پیشرفت امکانات سایبری تماس‌ها و فعالیت‌های تعهدآمیز معروفی رونقی بیش از پیش گرفت.    

او در برلین «خانه هنر و ادبیات هدایت» را پایه‌گذاری کرد که از ۱۳۸۲ به مثابه یک کانون یا آموزشگاه فرهنگی، کلاس‌ها و کارگاه‌های متعدد ادبی برگزار نمود. شایان ذکر است که معروفی علاقه‌ای خاص به صادق هدایت داشت. یکی از رمان‌های او به نام «پیکر فرهاد» نوعی ادای دین به هدایت است؛ او همچنین نام نویسنده بزرگ را بر بنیاد کتابفروشی و انتشاراتی خود گذاشت. فضای کتابخانه را با مجموعه بزرگی از تندیس‌های کوچک و بزرگ جغد تزیین کرده بود، که طبعا یادآور «بوف کور» بود. 

یکی از دستاوردهای او انتشار کتاب‌های «سمفونی مردگان»، سال بلوا و «فریدون سه پسر داشت» به زبان آلمانی بود؛ که به ویژه کتاب نخست با استقبال فراوانی روبرو شد. از معروفی آثاری نیز به زبان‌های عربی، انگلیسی و فرانسوی منتشر شده است.  

بیشتر بخوانید:

‘نویسندگان ایرانی بسیار نجیب‌اند’؛ گفت‌و‌گو با عباس معروفی

عباس معروفی: من یک زنم؟

گپی با عباس معروفی درباره «سمفونی مردگان»

گفتگو با عباس معروفی در برنامه به عبارت دیگر

مطالب بیشتری درباره عباس معروفی از آرشیو بی‌بی‌سی

گفتگو با عباس معروفی، ژوئیه ۲۰۰۴

درباره «سمفونی مردگان» و «فریدون سه پسر داشت»، ژوئیه ۲۰۰۴

بخشی از رمان «سال بلوا»، ژوئیه ۲۰۰۴

خلاصه ای از دو رمان «فريدون سه پسر داشت» و«سمفونی مردگان»، ژوئیه ۲۰۰۴ 

تجربه عباس معروفی از کار در کتابفروشی، ژوئن ۲۰۰۴

‘نویسندگان ایرانی بسیار نجیب‌اند’؛ گفت‌و‌گو با عباس معروفی، مه ۲۰۱۱

موضوعات مرتبط

مطالب مرتبط

عباس معروفی

عباس معروفی، نویسنده شهیر ایرانی

گزارش و تحلیل

گزارش و تحلیل

عباس معروفی نویسنده شناخته شده و پرکاری است که در عرصه‌های مختلفی مانند روزنامه نگاری، نمایشنامه نویسی و شعر فعالیت دارد. او متولد سال 27 اردیبهشت سال 1336 در تهران است و دیپلم ریاضی و فیزیک دارد اما تحصیلات خود را در رشته ادبیات دراماتیک در دانشکده هنرهای زیبا به اتمام رسانده است. قبل از آنکه زندگی کاری و هنری او دچار فراز و نشیب های فراوان شود به مدت 11 سال معلم ادبیات دبیرستان خوارزمی و هدف بود.

اگرچه عباس معروفی در یک خانواده مرفه به دنیا آمده است اما در دوران نوجوانی خود شغل‌های مختلفی را امتحان کرد و به کارهای یدی زیادی جمله طلاسازی روی آورد.  اما همیشه در رویای نوشتن به سر می‌برد. او زمانی که تنها 18 سال داشت به سختی تلاش می‌کرد با بزرگان ادبیات ایران ارتباط برقرار کند تا اینکه در سال 1358 توانست به یکی از آرزوهای خود برسد و هوشنگ گلشیری را ملاقات کند. اقبال با او همراه بود چرا که توانست با محمد سپانلو نیز ملاقات داشته باشد و از آنها بیاموزد. او تنها یک سال  پس از این ملاقات توانست اولین داستان کوتاه خود را با نام روبه‌روی آفتاب منتشر کند.

عباس معروفی بنیانگذار ماهنامه‌ای فرهنگی ادبی و اجتماعی  به نام گردون در سال 1369 بود. این نشریه فعالیت خود را تا سال 1374 ادامه داد. اما به دلیل شکایات زیادی که علیه محتوای آن انجام گرفته بود این نشریه توقیف و عباس معروفی از هر عالیت فرهنگی منع شد. تعطیلی این ماهنامه، مهاجرت ناخواسته را برای عباس معروفی رقم زد. او که به آلمان مهاجرت کرده بود نشریه گردون را مجددا در آن کشور افتتاح کرد.

هم چنین او در سال 1371 در مجله ادبی آیینه اندیشه  فعالیت خود را شروع کرد این نشریه نیز در سال ۱۳۷۱ پس از سه شماره چاپ، منتقل شد.

همسر عباس معروفی

اکرم ابویی در سال 1343 در تهران متولد شد. او فارغ التحصیل آکادمی هنر در آلمان است و در برلین زندگی می‌کند. اکرم ابویی علاوه بر تدریس نقاشی تاکنون نمایشگاه های انفرادی و گروهی مختلفی را برگزار کرده است هم چنین او سه کتاب از مجموعه آثار خود با نام‌های نگاهی به آن سوی جهان، طرح‌ها و اینک تولد منتشر کرده است.

آثار عباس معروفی

نام عباس معروفی به سمفونی مردگان گره خورده است. سمفونی مردگان نام معروف ترین اثر عباس معروفی است که او را نه تنها در ایران بلکه در سطح بین الملل نیز به شهرت رساند. این اثر به زبان های مختلفی از جمله آلمانی، ایتالیایی و یونانی نیز ترجمه شده است. عباس معروفی رمان سمفونی مردگان را در سال 1363 آغاز کرد اما این اثر 5 سال بعد و در سال 1368 منتشر شد که به خوبی بازتاب دهنده سبک کاری شاخص اوست.

کتاب سال بلوا از دیگر آثار برجسته عباس معروفی است که در سال 1371 منتشر شده است. اگرچه این کتاب نیز یک رمان عاشقانه است اما مضامین دیگری چون مردسالاری را به تصویر می‌کشد. عباس معروفی به مدت 10 سال فعالیت فرهنگی کمی داشت که می‌توان آن را تا حدودی به مهاجرت و چالش های آن مرتبط دانست. او در سال 1381 با کتاب پیکر فرهاد، فعالیت خود را ادامه داد و در سال 1382 کتاب فریدون سه پسر داشت را منتشر کرد. تماما مخصوص نام کتاب دیگر اوست که در نگاه اول شباهت زیادی با داستان زندگی خودش دارد. داستان از این قرار است، روزنامه نگاری که به جرم فعالیت های سیاسی به مهاجرت اجباری محکوم شده است.

مجموعه داستان‌ها و نمایشنامه‌های عباس معروفی در سایه رمان‌های برجسته او کمی ناشناخته مانده و کمتر کسی به آن پرداخته است. او تاکنون 7 مجموعه داستان و 6 نمایشنامه از خود به یادگار گذاشته است. دریاروندگان جزیره آبی تر یکی از شناخته ترین مجموعه داستان های او و خداوند گاو را آفرید آخرین نمایشنامه او است که در سال 1397 منتشر شد.

جوایز عباس معروفی

آثار معروفی به زبان های مختلفی ترجمه شده است و از این جهت تاثیر زیادی در شناساندن ادبیات فارسی به جهان داشته است. او در کارنامه خود جوایز بین المللی متفاوتی ثبت کرده است. اولین جایزه بین المللی او، جایزه هلمن/هامت بود که به صورت مشترک با هوشنگ گلشیری در سال 1996 به آنها اختصاص داده شد. در همین سال او از جانب اتحادیه روزنامه نگاران کانادا جایزه رونامه نگار آزاد را از آن خودش کرد. سمفونی مردگان که شاهکاری از عباس معروفی است در سال 2001 جایزه بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سورکامپ را کسب کرد .

اشعار عباس معروفی

عباس معروفی به شعر نیز علاقه زیادی دارد و فردوسی یکی از شعرای مورد علاقه اوست. او در سال های اخیر فعالیت خود به شعر نیز پرداخته است. کتاب شعر نامه‌های عاشقانه و منظومه‌ی عین‌القضات و عشق در سال 2001 و چهل ساله تر از پیامبر در سال 2018 از او منتشر شد. عشق در اشعار او ساده و دوست داشتنی  به دور از هرگونه تکلف و پیچیدگی توصیف می‌گردد.البته بخشی از منتقدان به شیوه شعرنویسی معروفی انتقاد داشته‌اند و بسیاری از این نوشته‌ها را شعر نمی‌دانند. 

ﺗﻮ
اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻦ ﻧﺒﻮدي
عشق من!
ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻮدي
ﺗﻨﻬﺎ اﻧﮕﻴﺰة ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ
در اﻳﻦ واﻧﻔﺴﺎي ﺷﻠﻮغ

تعدادی از راه های کسب در آمد

راه های زیادی وجود  دارد که  بصورت ON LINE است و شما برای داشتن درآمد میتوانید از آنها  استفاده کنید در این رابطه بهترین آنها را با آموزش برای شما انتخاب نموده ایم 

چگونه از علی بابا بخریم و در آمازون بفروشیم 

فروش در آمازون با نرم افزار 

چگونه مدارک خود  نگهداری کنیم

How can sell by fiveer com

کسب در آمد از یوتیب http://داشته باشید می بایست روی هم ..

https://ataizizseler.wordpress.com/2022/02/15/%da%a9%d8%b3%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%85%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%d9%88%d8%aa%db%8c%d8%a8/

چگونه از ایسناگرام در آمد کسب کنیم

چگونه از گوگول در آمد کسب کنیم

چگونه تابلو دیجیتال درست کنیم ؟

Switch to shopify 

کسب در آمد از معدن Helltoum

چگونه فیلم کوتاه بسازیم 

 چگونگی کسب جوایز گوگول

چگونه یک وب سایت رایگان درست کنیم 

چگونه در ایسناگرام کسب در آمد کنیم 

چگونه کپی و پستا بکنیم و در آمد از آن

کسب در آمد از پرورش قناری

Monetization with testing

چگونه با جواب به سئوالات  در آمد کسب کنیم 

60oo?feature=share

چگونه ویدیو دانلود کنیم 

این نه شکل من است با آموزش ساخت لینگ

اطلاعات کلیدی

 چگونگی افزایش سرعت کامپیوتر 

چگونگی سرعت لب تاپ

چگونه در چند دقیقه پنچ دلار بسازیم

Intriducing a 3Apps that generates revenue

The best tool for Amazon sellers use Hellum 10

How to find prducts to sell on Amazon in 2021

How make money in tik tok

How make money in youtiube PART III

Seveeral ways to ways to find in come

fY8BVODnCU?feature=share

How to make money on goole maps steb 1

Income with textbrker .com 

Business ideas

Design for making

Best Affilliate offers to promote

Craigslist

Pey you for listening to music

How make money on line  RED BABUBBLE

Several ways to find income in youtiub 

How pubsh a book 

Account on Amazon

فواید و درس های از نا امیدی

همه اتفاقاتی که برای افراد در زندگی ، چه خوب و چه بد می افتد ، درسی همراه خود دارد ، ناامیدی نیز از آن دسته اتفاق های منفی است که 4 درس بزرگ به ما می دهد.

درس هایی که نا امیدی به شما می دهند

از آنجا که شما نمی توانید به طور کامل از ناامیدی در زندگی خود اجتناب کنید، باید یاد بگیرید چگونه به وجه مثبت هر یک از افراد و اتفاقات نگاه کنید همه ی چیزهایی که برای افراد در زندگی اتفاق می افتد، چه خوب و چه بد ،درسی همراه خود دارند به طور کلی، آن دسته از اتفاق هایی که منفی هستند، بیشتر به ما درس می دهند.

 4 درس بزرگ که ناامیدی به ما می آموزد

از نا امیدی، چه چیزی می توانید در زندگی یاد بگیرید

بعضی افراد، از میان نا امیدیهای بزرگ که بیرون می آیند ،بسیار قوی تر می شوند یک نام برای آن وجود دارد:انعطاف پذیری. این اصطلاح از فیزیک می آید به عنوان مثال، مواد تشکیل دهنده ای را که از حالت نرمال خود خارج و دوباره به حالت طبیعی خود باز می گردند، توصیف می کند. در مورد این که چرا نا امیدی وجود دارد، باید به یاد داشته باشید، که زندگی پر از مشکلات و درگیری هاست ، هیچ دنیای کاملاً درخشان و خوش آب و رنگی وجود ندارد، فقط موجوداتی که در طول زندگی خود واقعا زندگی می کنند، بهترین کاری که می کنند توانایی تبدیل موقعیت منفی خود به لذت و خوش بینی ست. 

ناامیدی

چه چیزی از ناامیدی می آموزید 

مهمترین چیز در دوران سختی، این است که از نگرش های شکست خورده خود دفاع کنند و از رشد روزافزون خود بیشترین بهره را ببرند. این بخش از نمناک ،در مورد نگرش های مثبتی است که می تواند به شما کمک کند، از نا امیدی در زندگی خود درس بگیرید و اگر این چیزی است که شما می خواهید انجام دهید ،در مورد آن مطالعه کنید. تجربیات نا امید کننده ،از انواع ناامیدی هایی که ممکن است در زندگی بوجود آید، وجود دارد:شکست، اخراج، خیانت، دروغ، بی اطلاعی .

برخی از عمیق ترین علل ناامیدی ها

  • از دست دادن عزیزان
  • مشکلات مالی
  • از دست دادن شغل
  •  مهاجرت اجباری
  • خشونت 
ناامیدی

علت های ناامیدی و مقابله با آن

می توانید از نا امیدی در زندگی یاد بگیرید ،اما نمی توانید همه چیز را در زندگی کنترل کنید متاسفانه، این درس پس از گذار از نا امیدی های بزرگ، می آید. شما، باید بدانید که تنها چیزهایی که می توانید کنترل کنید، نگرش، تصمیم گیری، احساسات و اقدامات خودتان است. تمرکز بر چیزهایی که نمی توانید کنترل کنید ،اتلاف کامل انرژی است.

فواید و نکات مثبت در مورد ناامیدی که می توانید در زندگی بدست آورید

ناامیدی به شما می آموزد که :

1.صبور باشید :

برای دوری از ناامیدی مهم است که صبر کنید شما میدانید که نمیتوانید همه چیز را در زندگی کنترل کنید، به خصوص چیزهایی که تحت کنترل دیگران است. این نوعی نگرش است، آنچه که شما می توانید کنترل کنید، نگرش خودتان است و اجتناب کردن از همه چیز در مدت زمان طولانی به شما آسیب خواهد زد. شما باید از آنچه که برای شما خوب نیست، دور بمانید و زمانی که از بابت نامناسب بودن چیزی یا تصمیمی اطمینان حاصل کردید، یا وقتی هیچ ضمانتی نیست «نه» بگوئید، و در روابط خود احترام، خلوص و صداقت بخواهید. چشم انداز خود را در مورد مشکلات خود داشته باشید، تمام ابعاد مشکلتان را تحلیل کنید به این ترتیب شما قادر به دیدن آن از دیدگاه دیگر هستید و تصمیمات آینده بهتر را اتخاذ خواهید کرد.

ناامیدی

 فواید و نکات مثبت که از ناامیدی می آموزیم

2.بپذیرید:

یاد بگیرید ،که چطو مواردی که در گذشته رخ داده را قبول کنید و بپذیرید که دیگر نمیتوان آنها را تغییر داد بهترین راه برای رهایی از نا امیدی، استفاده از شأن خودتان است.تلاش برای تغییر وضعیتی که نمی تواند تغییر کند، مگر اینکه فقط بدتر شود باعث خستگی و نا امیدی شما خواهد شد. 

 ناامیدی

علل ناامیدی و راهکارهای درمان آن

3.قدر زمان را بدانید:

قدر آنچه رو به جلو است را بدانید؛ برخی از افراد هرگاه که درد و احساسات منفی، غصه و نارسایی را تجربه می کنند، استعفا می دهند، یا تسلیم می شوند به طوری که انگار هیچ چیز خوبی در ماهیت آن جریان وجود نداشته باشد. به جای آن نگرش ناسالم، از هر اتفاقی تجربه ای مثبت حاصل کنید نگرشهای مثبت را تشخیص دهید، آن ارزش را که سزاوار آن است، به جا آورید، آن را تغذیه و از نو متولد کنید. بین خوب و بد، تعادل ایجاد کنید و بدانید که اینکه زمان همه چیز را حل میکند ،کاملا درست است و دیدن مشکلات شما، مهمتر از آن است که هرکاری انجام دهید  پیش از آنکه، کاری انجام دهید و یا چیزی را که از گفتنش پشیمان میشوید بگوئید، اجازه بدهید گاهی نگاهی بیندازید و هرچیزی را از دورنمای خود ببینید. 

دریافت کمک، خوب و لازم است چرا که ممکن است در سکوت رنج ببرید و هر چیز را سخت تر از آنچه که باید باشد، تجربه کنید با این حال، نیازی به نگرانی نیست، وقتی که از دوستان یا متخصصان کمک بگیرید، توجه داشته باشید که سلامت روان شما در معرض خطر است.

ناامیدی

چه درس هایی از ناامیدی می آموزید

4.در مورد خودتان فکر کنید:

بله، موانعی وجود دارد، اما اهداف زندگی خود را از دست ندهید ، نا امیدی های زیادی وجود دارد که هیچ ارتباطی با ماموریت شما در زندگی ندارد. ماموریت؟ حال خوب شما!این یک مرحله ضروری است، قبل از اینکه بتوانید به دیگران کمک کنید چیزهای بسیار زیادی وجوددارد، که می توانید از نا امیدی در زندگی یاد بگیرید. شما واقعا می توانید امید خود را بازگردانید ،و یک آینده جدید را پیش رو ،از خودتان ببینید .فراموش نکنید،که صبر، امید و استقامت، نگرش های ضروری در زندگی، خواهندبود.

بازیگرانی که بچه هاشون هم بازیگرنبازیگران خسیس؛ پول خرج نکن های معروف

این مطلب مفید بود ؟61

منبع : بخش سبک زندگی نمناک / ن / ف

از سراسر وب

yektanet-logo-type

فقط با دعوت کردن دوستات 15 میلیون تومان برای خودت ببر!

زانو درد داری؟! به هیچ وجه جراحی نکن | درمان فوری با «اسپیلا»

معجزه درمان "دردهای زانو" با تکنولوژی روز اروپا!!! (مشاوره رایگان)

این تست رو بده ببین چه قدر هوش اقتصادی داری!

در ایران درآمد بالا و دلاری داشته باش! با بی پولی خداحافظی کن!

درمان قطعی کبد چرب با داروی 100% گیاهی

فقط با دعوت کردن دوستات 15 میلیون تومان برای خودت ببر!

فقط با دعوت کردن دوستات 15 میلیون تومان برای خودت ببر!

زانو درد داری؟! به هیچ وجه جراحی نکن | درمان فوری با «اسپیلا»

زانو درد داری؟! به هیچ وجه جراحی نکن | درمان فوری با «اسپیلا»

معجزه درمان "دردهای زانو" با تکنولوژی روز اروپا!!! (مشاوره رایگان)

معجزه درمان “دردهای زانو” با تکنولوژی روز اروپا!!! (مشاوره رایگان)

این تست رو بده ببین چه قدر هوش اقتصادی داری!

این تست رو بده ببین چه قدر هوش اقتصادی داری!

در ایران درآمد بالا و دلاری داشته باش! با بی پولی خداحافظی کن!

در ایران درآمد بالا و دلاری داشته باش! با بی پولی خداحافظی کن!

درمان قطعی کبد چرب با داروی 100% گیاهی

درمان قطعی کبد چرب با داروی 100% گیاهی

فقط با دعوت کردن دوستات 15 میلیون تومان برای خودت ببر!

زانو درد داری؟! به هیچ وجه جراحی نکن | درمان فوری با «اسپیلا»

معجزه درمان "دردهای زانو" با تکنولوژی روز اروپا!!! (مشاوره رایگان)

این تست رو بده ببین چه قدر هوش اقتصادی داری!

در ایران درآمد بالا و دلاری داشته باش! با بی پولی خداحافظی کن!

درمان قطعی کبد چرب با داروی 100% گیاهی

مطالب پیشنهادی

نظرات

وبگردی

همچنین بخوانید

هم اکنون دیگران می خوانند

تغییری که 10 سال دیگر در بدن شما رخ می دهد

.

sabavision

این مقالعه

  1. منظور از شیطان همین آخوندها هستند اسلام ناب پشمکی بهترین نوع اسلام، اسلام ناب پشمکی است هم خوشمزه است و…

  2. در قرآن حکایتی بیان میفرمایند که جسد متلاشی شده ای را ديد كه بكلي پاشيده شده و استخوانها از هم…

  3. Ali Hajiabadi ممنون برای #ایران و چقدر این پست به موقع بود زیرا ایران نگران ترین سال بی آبی را…

عباس معروفی؛ مرگ شهسوار ادبیات مدرن ایران

علی امینی نجفی، پژوهشگر مسائل فرهنگی عباس معروفی در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران زاده شد عباس معروفی قربانی بیماری درمان‌ناپذیری شد که غم و اندوه به جانش انداخته بود. به گفته خودش: «سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یک وقت معروفی!» و من غصه خوردم». او در اوایل سال ۱۳۹۹ … Continue reading عباس معروفی؛ مرگ شهسوار ادبیات مدرن ایران

معنی شیطان

مقصود از #شیطان مردمی هستند که همواره به هر عنوان که میسر باشد خلق جهان را فریب می دهند واز راست منحرف می کنند در کتب مقدسه  آسمانی ذکر شیطان مکرر آمده است و از ابتدای خلقت و از دوره آدم وحوا که درعرف  سر سلسله  بنی نوع انسان بوده اند شیطان نقش مهمی را … Continue reading معنی شیطان

تعدادی از راه های کسب در آمد

راه های زیادی وجود  دارد که  بصورت ON LINE است و شما برای داشتن درآمد میتوانید از آنها  استفاده کنید در این رابطه بهترین آنها را با آموزش برای شما انتخاب نموده ایم  چگونه از علی بابا بخریم و در آمازون بفروشیم  فروش در آمازون با نرم افزار  چگونه مدارک خود  نگهداری کنیم How can … Continue reading تعدادی از راه های کسب در آمد

اهمیت و راه های سالم حفظ غرور مردانه

غرور مردانه یکی از ویژگی‌های جدانشدنی از شخصیت مردان است چرا که معمولا مردها بیش از زنان طالب غرور، اقتدار و بزرگی هستند. شکستن غرور مردانه را باید جزو خط قرمز‌های زندگی مشترک بدانیم که حتی ممکن است منجر به از هم پاشیدن زندگی مشترک شود. یک مرد به سختی می‌تواند شکستن غرورش را از طرف کسی (مخصوصا همسرش) بپذیرد و تحمل کند. همان طور که شکستن غرور مرد عواقب سنگینی دارد، ارضا غرور مردانه نیز پیامدهای مثبتی در ایجاد زندگی مشترک موفق به همراه خواهد داشت. در ادامه مقاله به بررسی خصوصیات غرور مردانه و راه‌های حفظ آن می‌پردازیم. برای دانستن راهکارهای داشتن یک زندگی مشترک موفق می توانید از طریق مشاوره خانواده آگاهی بیشتری کسب نمایید.

غرور مردانه و نیازهای اساسی مردان

به طور کلی مردان چند نیاز اساسی روحی دارند که توجه به آن‌ها از جانب همسر، باعث ارضا آن‌ها شده و زندگی مشترک به خوبی دوام پیدا می‌کند. این نیازها عبارتند از:

تائید شدن از طرف همسر

یکی از مهمترین مسائلی که غرور مردانه را حفظ می‌کند و احــساس ارزشمندی به مردان می‌دهد تایید شدن از سوی همسرشان است. این رفتار به حــفظ عزت نفس مردان کمک می‌کند. بطور خلاصه خوب است که زنان این چهار مشخصه مردان را در نظر داشته باشند:

-مردان دوست دارند که مورد علاقه‌ترین شخص در نظر همسرشان باشند

-مرد دوست دارد که همسرش علاقه خود را به او نشان دهد

-مردان نیاز زیادی به تشویق‌های همسرشان دارند
-آن‌ها دوست دارند که از طرف همسرشان مورد قدردانی قرار گیرند

. برای مطالعه در زمینه قــدردانی از همسر کلیک کنید.

غرور مردانه | چه مسائلی غرور مردان را می‌شکند؟

صحبت کردن از برخی از موضوعات غرور مردان را به شدت جریحه‌دار می‌کند. البته غرور مردان به صورت‌های مختلفی شکسته می‌شود اما تحقیقات نشان داده که موضوعات زیر از خط قرمزهای مشترک میان همه ی مردان است. پیشنهاد می کنیم برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص پیشگیری از اختلافات زناشویی مقاله مربوطه را مطالعه فرمایید

1- وضعیت مالی

2- موی سر مهم است

اکثر مردان به مرور زمان و با افزایش سن موهای خود را از دست می‌دهند. همه مردان نگران این موضوع هستند که با از دست دادن موهای خود جذابیتشان را از دست بدهند و دیگر مورد علاقه همسرشان نباشند. شاید آن‌ها نگرانی از این موضوع را واضح نشان ندهند اما این یکی از موضوعاتی است که روی آن حساس هستند و حتی ممکن است منجر به اخــتلال بدریخت انگاری بدنی در آن ها شود و زنان باید مراقب آن باشند.

3- مرد باید قدبلند باشد

وضعیت و قدرت مالی هم برای مردان و هم برای زنان بسیار حائز اهمیت است. تامین نیازهای مالی از وظایف مشخص شده مردان است و به همین دلیل مردان احساس می‌کنند که قدرت مالی آن‌ها نشان‌دهنده ارزش‌های درونی و شخصیت‌شان است. زمانی که زن چه به صورت کنایه و چه به صورت مستقیم وضعیت مالی مرد را تحقیر می‌کند، مرد دچار اســترس مالی شده و غرور او نیز به شدت آسیب می‌بیند. متاسفانه وضعیت مالی چیزی نیست که یک مرد بخواهد به سرعت آن را تغییر دهد و نیازمند مدت زمان طولانی کار و فعالیت است

قد بلند یکی از ویژگی‌های مردانه است که نشان دهنده قدرت و جذابیت است و به صورت ناخودآگاه، همه ی افراد مردان را با قد بلند تصور می‌کنند. همان طور که چاقی و اضافه وزن برای زنان یک امری حساسیت ‌برانگیز است، قد کوتاه نیز از نقطه ضعف‌های اکثر مردان محسوب می‌شود. مردانی که قد کوتاهی دارند به خودی خود از این موضوع رنج زیادی می‌برند. حالا کافیست که به دلیل اخــتلاف قد در ازدواج از طرف همسرشان سرکوفت بشنوند؛ غرورشان جریحه دارد می‌شود و حتی ممکن است دچار افسردگی شوند.

غرور مردانه : چگونه می‌توان غرور مردان را ارضا کرد؟

همان طور که شکستن غرور مرد پیامدهای سنگینی دارد، ارضای آن نیز پیامدهای بسیار مثبتی در زندگی مشترک به وجود می‌آورد. زنان می‌توانند با برخی رفتارهای ساده و سیاست‌های زنانه همچون ابــراز عشق غرور همسر خود را ارضا کنند و او را پیش از پیش عاشق خود کنند.

1- حفظ خط قرمزها

همان طور که در بالا گفته شد، مردها خط قرمزهایی دارند که حفظ آن‌ها ضروری است. اگر همسرتان مشکلی دارد که می‌دانید برایش مهم است، آن را بازگو نکنید و حتی طوری برخورد کنید که آن مشکل را بی‌اهمیت جلوه دهید. با مــحبت به همسر به گونه‌ای رفتار کنید که نشان دهد حتی با وجود مشکلات نیز بازهم عاشق او هستید و برایش احترام قائلید.

2- ایراد نگرفتن از مرد

به صورت مستقیم از همسرتان ایراد نگیرید. اگر کارش مشکل دارد به صورت غیر مستقیم به او بگویید. ابتدا از کارش تعریف کنید و سپس مشکل را غیر مستقیم مطرح نمایید. نقش همدم و همراه داشته باشید نه آقابالاسری ایرادگیر. مثلا اگر فکر می‌کنید که همسرتان در کار تجاری خود اشتباه می‌کند به او بگویید «من مطمئنم تو همیشه درست‌ترین کارها را می‌کنی و بهترین تصمیم‌ها را می‌گیری، اما احساس نمی‌کنی که اگر…». توصیه می کنیم مقاله لجبازی در زندگی زناشویی را نیز مطالعه کنید.

3- استقبال محبت آمیز

هنگام سرکار رفتن او را با محبت بدرقه کنید و موقع بازگشت نیز با محبت و آغوش گرم به استقبالش بروید. اینگونه او متوجه می‌شود که شما برای او ارزش زیادی قائل هستید و نبودش در خانه به چشم می‌آید. همچنین این برخورد نشان دهنده این است که شما برای کارهایی که همسرتان می‌کند ارزش قائلید و از او قدردانی می‌کنید. برای مطالعه مقاله آموزش زندگی زناشویی موفق و عاشقانه کلیک کنید.

4- واگذار کردن تصمیم نهایی به مرد

ممکن است برخی‌ها فکر کنند که با انجام این کار از قدرت خود در خانه و تصمیم‌گیری‌شان کم می‌کنند. اما این طور نیست؛ شما به عنوان یک زن می‌توانید نظر خود را مستقیما بگویید و ترجیح خود را مشخص کنید. اما برای اینکه غرور و قدرت همسرتان حفظ شود، بهتر است در آخر، تصمیم نهایی را به عهده او بگذارید.

5- غرور مردانه : تکریم مرد در جمع

حتی اگر در خانه با همسرتان مشکل دارید، در جمع این موضوع را عنوان نکنید و او را مقابل اطرافیان تکریم کنید و بزرگ نشان دهید. همسرتان را در جمع با کلمات محبت‌آمیز صدا بزنید و از ویژگی‌ها و شایستگی‌هایش بگویید. مردان از این که توسط همسرشان در جمع تایید و ستایش شوند، به شدت لذت می‌برند و احساس غرور می‌کنند. احــترام به همسر موجب می شود که مردان بیشتر به همسرشان علاقه‌مند می‌شوند. اگر مساله حفظ غرور مردانه دغدغه‌ی شماست می‌توانید راجع به آن با روانشناس متخصص مشورت کنید و به راه‌حل‌هایی برسید.

مرکز مشاوره روانشناسی حامی هنر زندگی

همانطور که گفته شد، شکستن غرور مردانه تاثیر منفی بسیار زیادی بر روی روابط میان زوجین می‌گذارد و از سوی دیگر حفظ و ارزش نهادن به آن، کیفیت رابطه میان زن و شوهر را افزایش می‌دهد. برای کسب آگاهی در زمینه برخورد بهتر با همسر، توصیه می‌شود که با یک روانشناس صحبت نمایید. مرکز مشاوره حامی هنر زندگی این امکان را برای شما مهیا کرده تا در هر کجا که هستید، به صورت تلفنی با متخصصان این مرکز تماس بگیرید و از خدمات مشاوره روانشناسی بهره‌مند شوید. 

کلمات کلیدی :

مقالات مرتبط

بحران سی سالگی | علل و درمان بحران سی سالگی

بحران سی سالگی | علل و درمان بحران سی سالگی

باورهای غلط درباره دوستی | 12 باور اشتباه درباره دوستی ها

باورهای غلط درباره دوستی | 12 باور اشتباه درباره دوستی ها

غرور مردانه | اهمیت و راه های سالم حفظ غرور مردانه

غرور مردانه | اهمیت و راه های سالم حفظ غرور مردانه

ثبت دیدگاه فقط برای اعضای سایت امکانپذیر است. لطفا ثبت نام کنید.

برای ارسال دیدگاه باید در سایت ثبت نام کنید (همین جا کلیک کنید)

اينستاگرام هنرزندگی
تماس بامرکز مشاوره حامی هنرزندگی

جدیدترین مقالات

ادرار کردن بعد از رابطه جنسی | دلایل مهم برای ادرار کردن بعد از نزدیکی

ادرار کردن بعد از رابطه جنسی | دلایل مهم برای ادرار کردن بعد از نزدیکی

روابط زناشویی و مشکلات جنسی

بعد از رابطه زناشویی چکار کنیم؟

بعد از رابطه زناشویی چکار کنیم؟

روابط زناشویی و مشکلات جنسی

چرا عاشق می شویم؟ | دلیل عاشق شدن و مراحل عشق

چرا عاشق می شویم؟ | دلیل عاشق شدن و مراحل عشق

ارتباط با جنس مخالف

اختلالات خلقی در کودکان | علل، علائم و راه های درمان کدامند؟

اختلالات خلقی در کودکان | علل، علائم و راه های درمان کدامند؟

اختلالات و مشکلات کودک

تفاوت نگاه مردان و زنان به دوستی

تفاوت نگاه مردان و زنان به دوستی

خانواده سالم

باورهای غلط درباره دوستی | 12 باور اشتباه درباره دوستی ها

باورهای غلط درباره دوستی | 12 باور اشتباه درباره دوستی ها

جوانی

بازی های افزایش خلاقیت | تاثیرات مثبت بازی های ویدیویی بر کودک

بازی های افزایش خلاقیت | تاثیرات مثبت بازی های ویدیویی بر کودک

مهارت های فرزند پروری

راه های افزایش عزت نفس | چگونه عزت نفس را پرورش دهیم؟

راه های افزایش عزت نفس | چگونه عزت نفس را پرورش دهیم؟

رشد و توسعه فردی

مطالب بیشتر..

.

پربیننده ترین مقالات

اختلال پردازش حسی | علائم، روش های تشخیص و درمان

اختلال پردازش حسی | علائم، روش های تشخیص و درمان

اختلالات و مشکلات کودک

بعد از رابطه زناشویی چکار کنیم؟

بعد از رابطه زناشویی چکار کنیم؟

روابط زناشویی و مشکلات جنسی

خواص ماهی سالمون برای کودکان | بهترین ماهی برای کودکان

خواص ماهی سالمون برای کودکان | بهترین ماهی برای کودکان

دوران کودکی

مصاحبه انگیزشی | روش های انگیزه سازی برای مخاطب در جهت تغییر رفتار

مصاحبه انگیزشی | روش های انگیزه سازی برای مخاطب در جهت تغییر رفتار

انگیزش و موفقیت

مطالب بیشتر…

بحث برانگیزترین مقالات

مطالب بیشتر…

درباره ما

هنر زندگی اولین سامانه مشاوره روانشناسی تخصصی کشور با مجرب ترین مشاوران روانشناسی پاسخگوی سوالات و مشکلات شما در زمینه های مشاوره خانواده ، ازدواج ، طلاق ، تربیت کودک ، جوانان ، مهارت های ارتباطی ، ترک اعتیاد ، مشاوره روانشناسی ، روان درمانی و … می باشد. به امید زندگی شاد و سالم برای یکایک مردم ایران…

لینک های مشاوره ای

دسترسی

شبکه های اجتماعی هنر زندگی

عضویت در خبرنامه هنر زندگی

با عضویت در خبرنامه، از جدیدترین و بهترین کتاب ها و مقالات روانشناسی اطلاع پیدا کنید…

ثبت نام

© کلیه حقوق برای حامی هنر زندگی محفوظ می باشد. انتشار مقالات با ذکر منبع بلامانع می باشد.

مشاوره آنلاین

مشاوره تلفنی

مشاوره حضوری

خمینی و هیتلر بر روی دو کفه ترازو

شدت بی رحمی خمینی و هیتلر به اندازه هم بود

باید توجه داشت که اگر خمینی به اندازه هیتلر آدم نکشت

از این روست که به اندازه هیتلر قدرت نداشت

میزان کشتار در دادگاههای انقلاب به اندازه ای بود

که بقول مکارم شیرازی امام جمعه قم :

به این آسانی که در دادگاههای انقلاب آدم میکشند

گوسفند هم سر نمی برند ..

.علم و دانشی که خمینی دارد با صراحت می گوید که “همه گرفتاری ما از این دانشگاه و دانش دیده هاست،هر چه می کشیم از این طبقه ای است که می گویند روشنفکریم و دانشگاه رفته ایم و حقوق دانیم. هر چه می کشیم از اینهاست” و البته یک نگاه اجمالی به کتاب کشف الاسرار خمینی نشان می دهد که چقدر به دیده تحقیر آمیز به دانش روز می نگرد. و هیتلر تاکید داشت که “هیچ آموزش فکری نخواهم داشت. دانش سبب تباهی جوانان من است”

… رفتار ددمنشانه با اقلیتهای خاص: یهودیان، همجنسگراها و کولیها در آلمان و جامعه بهایی در ایران از اقلیتهایی بودند که به اندازه اقلیتهای دیگر خوش شانس نیودند. کلا رفتار با بهاییان در قبل از انقلاب، با استاندارهای حقوق بشری فاصله بسیار داشت ولی بعد از انقلاب تمام حقوق شهروندی از آنان سلب شد. نگارنده گفتگویش را با یکی از افسران سپاه به خاطر می آورد که به دلیل انجام موفقیت آمیز ماموریتش در پراکنده ساختن اعضای روستایی که بهایی بودند ترفیع گرفت. و البته رفتار با یهودیان در آلمان نیاز به توضیح ندارد.

معلوم نیست دیکتاتورهای خون‌آشام چرا در اواخر عمرشان شاعر از آب درمی‌آیند! این چطور شاعری بود که در هواپیما وقتی از او سؤال کردند، هیچ احساسی نه به ایران، و نه به توده‌های میلیونی که به استقبال او آمده بودند، نداشت؟!

خمینی اولین درنده‌ی حلول کرده در جلد انسان نیست، جناب جلالت‌مآب! امیر تیمور لنگ نیز هنگامی‌که از شدت شراب‌خواری سقط شد، قرآن، هم‌چنان جلوی رویش گشاده بود. جالب این که، برخلاف خمینی ـ که فارسی معمولی را چپ و چوله و کج‌وکوله صحبت می‌کرد و حرف زدن عادی یک بچه‌ مدرسه‌ را هم بلد نبود ـ تیمور لنگ حافظ قرآن بود، می‌توانست سوره‌ها را از آخر به اول هم بخواند. از شدت زهد و دیانت! باید در سفر و جنگ مسجد بزرگ و چوبی او را حمل می‌کردند؛ تا حضرتش نماز بخواند!

.هزار رحمت به ارواح نداشته و خبیث هولاکو و چنگیز که رک و پوست‌کنده می‌گفتند، ما آمده‌ایم غارت و کشتار کنیم و هیچ موجود زنده ـ حتی گربه‌ها را هم ـ زنده نگذاریم؛ کتاب‌ها را باید سوزاند و شهرها را ویران کرد.

 بلایی که در ایران بر سر بهاییان و در آلمان نازی بر سر یهودیان آمد به بهترین شکل واقعیت را بیان می کند.

لااقل صف‌بندی‌ها مشخص بود. چنگیز، جای نجم الدین کبری و عطار نیشابوری نمی‌نشست. … این بار قابیل حسابی چهره‌ی خود را بزک‌ کرده بود. گرگ لباس میش را پوشیده بود؛ و دیو، خلعت انسان. آقا ! نمی‌گفت به سبک سلاطین قدیم، رؤیای کشورگشایی و خیال امپراطوری در سر می‌پروراند، دم از صدور اسلام ! می‌زد. نمی‌گفت دیکتاتوری، می‌گفت: جمهوری؛ آن‌هم از نوع اسلامی‌اش. می‌گویند یکی را به ده راه نمی‌دادند، سراغ کدخدا را می‌گرفت!

جاسوسی مردم بر علیه مردم: هر دو حکومت برای تسلط بیشتر بر ارکان زندگی مردم، مردم را تشویق می کردند که جاسوسی همدیگر را بکنند. خمینی در پاییز ۶۱ از دانش اموزان می خواهد که معلمان خود را زیر نظر بگیرند و انحرافات آنها را به مسئولان امنیتی گزارش کنند و از معلمان نیز می خواهد که رفتار مشکوک دانش اموزان یا اولیای آنها را به همین مسئولان گزارش کنند.

در آلمان این کار صورت سیستماتیک داشت به طوری که راینهارد هایدریش رییس گشتاپو بیش از صد هزار خبرچین نیمه وقت را اجیر و تربیت کرده بود که وظیفه شان نوشتن نام هر کسی بود در باره دولت یا پیشوا نظر انتقادی ابراز می کرد.

البته خصوصیات دیگری هست که در ان تفاوتهایی بین دو دیکتاتور دیده می شود. هیتلر اگر چه به آموزش دانش علاقه ای نداشت ولی سطح دانش خود وی کم و بیش به روز بود ولی خمینی هنوز در صدر اسلام و یونان باستان سیر می کرد.

این مقاله با استفاده از منابع اطلاعاتی زیر نیز تهیه شده است

خمینی و هیتلر بر روی دو کفه ترازو – کدام یک سنگدل تر، ضد مردمی، و جنایت کار تر بود؟

از مقاله .. خمینی و هیتلر بر روی دو کفه ترازو

– روجوع به مقاله : رفتار ددمنشانه با اقلیتها

خمینی و هیتلر بر روی دو کفه ترازو – کدام یک سنگدل تر، ضد مردمی، و جنایت کار تر بود؟

https://ataizizseler.com/2020/10/08/kh

omeini-and-hitler-on-two-scales/

خمینی و هیتلر بر روی دو کفه ترازو – کدام یک سنگدل تر، ضد مردمی، و جنایت کار تر بود؟

ASRAREPOSHTEPARDEHA.BLOGSPOT.COM

خمینی و هیتلر بر روی دو کفه ترازو – کدام یک سنگدل تر، ضد مردمی، و جنایت کار تر بود؟

  1. منظور از شیطان همین آخوندها هستند اسلام ناب پشمکی بهترین نوع اسلام، اسلام ناب پشمکی است هم خوشمزه است و…

  2. در قرآن حکایتی بیان میفرمایند که جسد متلاشی شده ای را ديد كه بكلي پاشيده شده و استخوانها از هم…

  3. Ali Hajiabadi ممنون برای #ایران و چقدر این پست به موقع بود زیرا ایران نگران ترین سال بی آبی را…

به مناسبت بزرگداشت فریدون فرخزاد

فریدون فرخزاد  را باید از آثارش شناخت

گفتاوردها فریدون فرخزاد
«یک روزی ملت ما آزاد می‌شود و این روز زیاد دور نیست. فرهنگ همیشه غالب می‌شود بر زور و ستم و قلدری! فرهنگ ایران هزاران سال غالب شده، بر چنگیز مغول غالب شده‌است. این‌ها چه کسی هستند که فرهنگ ایران بر این‌ها غالب نشود؟!»

کنسرت آلبرت هال لندن

«من خجالت می‌کشم که در زمان شادی شما روی صحنه بودم ولی اکنون در زمان ناکامی مردم کشورم بروم در فاحشه خانه‌های لس آنجلس هرویین بکشم و به ریش ملت ایران بخندم و فکر کنم که با ویسکی ام به سلامتی ایران زندگی می‌کنم! نه، من با قلبم به سلامتی ایران زندگی می‌کنم و به همین دلیل فحش می‌خورم»

کنسرت تورنتو کانادا

«اولین هنرمند ایران و اولین ایرانی هستم که واقعن زندگی ام را دارم می‌گذارم برای اینکه بقیه بهتر زندگی بکنند. زندگی من گذشت، خوب هم گذشت… مهم نیست؛ ولی در این روزگار بد بهتر است که شما درست زندگی بکنید؛ و اگر من دردی داشته باشم آن مسئله‌ای نیست، درد شما باید درمان شود.»

مصاحبه با ستار

«حافظ در زمانی زندگی می‌کرد که حکومت ایران بدتر از حکومت امروز ایران بود. دورهٔ امیر مبارزالدین! بدترین دورهٔ اسلامی آن دوره بوده‌است. به همین دلیل می‌گوید «در میخانه ببستند خدایا مپسند، که در خانهٔ تزویر و ریا بگشایند.» درست مثل امروز!»

سخنرانی در سوئد – یادبود شعر فروغ

«من خجالت می‌کشم که بگویم ایرانی هستم، در حالیکه ایرانی بودن در طول تاریخ باعث افتخار مردم بوده. چه بر سر ما آمده که مثل آلمان‌های دورهٔ هیتلر خجالت می‌کشیم که بگوییم رهبر ما آدولف هیتلر است؟!»

کنسرت تورنتو کانادا

«تمام سعی و کوششم بر این است که در طول این راه پر از درد و رنج و غم و مشقت چیزی به بار فرهنگی مردم بیافزایم. برای آن که بیافزایم باید از خود بکاهم. شاخه‌ها و برگ‌های زاید را ببُرم، خاسته‌های طبیعی را نادیده بگیرم و به جای سیری شکم یا سیری بدنم، گرسنگی را بیاموزم. نمی خاهم عکسم روی جلد مجله‌ها باشد، می خاهم کلامم در ذهن مردم باقی بماند.»

مقدمهٔ کتاب “در نهایت جمله آغاز است عشق”
لس آنجلس ۱۲ ژانویه ۱۹۸۹

«باشد که روزگار ظلم به سر آید و آفتاب برآید و حقیقت در چهرهٔ مردم بدرخشد و عشق آن سپیده دمی گردد که به سوی آن گام برمی‌داریم. من با عشق به دنیا آمده‌ام، با عشق زندگی کرده‌ام، و با عشق هم از دنیا می‌روم تا آن چیزی که از من باقی می‌ماند فقط عشق باشد»

مقدمهٔ کتاب “در نهایت جمله آغاز است عشق”
لس آنجلس ۱۲ ژانویه ۱۹۸۹

«یکی دو جا دیدم که وقتی من توی برنامهٔ نوروزی ام گفتم برنامه تلویزیونی اجرا نمی‌کنم یا کم اجرا می‌کنم خیلی خوشحال یکی دو نفر مژده دادند که الحمدالله از دستش راحت شدیم! من نمی‌فهمم این چه فرم همبستگی انسانی است که یک آدمی نشسته در دنیا و فقط منتظر این است که یه آدم دیگه کار نکند و از کار نکردن آن آدم خوشحال شود. من خوشحال می‌شوم اگر تمام شما سلامت باشید و کار بکنید و بسازید زندگی را و دنیایی که فردا هست و مال شماست و مال بچه‌های شماست»

شو میخک نقره‌ای

«شما در ایران پادشاه زن داشتید به نام پوران دخت و آذرمیدخت، شما در ایران پای پادشاه زن را می‌بوسیدید و هنوز در میان خانواده‌های قدیمی ایرانی رسم است که وقتی به دیدن مادربزرگ یا پدربزرگ می‌روند پای او را می‌بوسند. من فقط دست بوسیدم هم خودم خراب شدم، هم فامیلم خراب شدند، هم مردم ایراد گرفتند، هم از تلویزیون اخراج شدم!»

کنسرت آلبرت هال لندن

«پول ما کم ارزش‌ترین پول جهان است، فرهنگ ما با اینکه لگدمال شد ولی از بین نرفت. حتی دینی که خودشان آوردندهٔ آن بودند از بین بردند و برای مردم دینی باقی نگذاشتند

کشوری که من امروز در آن زندگی می‌کنم ویرانه است. این کشور را محمد رضا پهلوی ویرانه نکرد، این کشور را آقایانی ویرانه کردند که خمینی را به مهرآباد آوردند و گفتند ایشان امام دوازدهم ماست!»
کنسرت آلبرت هال لندن

«به ما نگفته بودند ایران در زمان احمدشاه قاجار چگونه بوده‌است. همیشه به ما دادند، ما هم فکر کردیم باید می‌داده‌اند و تازه خیال می‌کردیم کممان است باز هم می‌خواستیم!»

فریدون فرخزاد  را باید از آثارش شناخت

وقتی میخواهید به گنجشکی غذا بدهید فرار میکند؛ چرا که میداند آزادی با ارزشتر از نان‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ‬یک روزی ملت ما آزاد میشه و این روز زیاد دور نیست؛ انگلیسها هم نمیتونند زیاد‬ ‫خمینیها رو نگه بدارند‪ .‬فرهنگ همیشه غالب میشه بر زور و ستم و قلدری؛ 

فرهنگ ایران‬ ‫هزاران سال غالب شده‪ ،‬بر چنگیز مغول غالب شده‪ ،‬اینها کی هستند که فرهنگ ایران بر‬ ‫اینها غالب نشه؟ ‪ .

ــ..‬بعضیها هنوز نشستن میگن که انشاءاهله آمریکاییها چراغ‬ ‫سبز میدن ماها میریم ایران! آمریکاییها چراغ سبز دادن‪ ،‬ما را بیرون کردن از کشورمون؛ ما‬ ‫هنوز نمیخوایم این واقعیتها رو قبول بکنیم‪ .‬آمریکاییها چراغ سبز دادن که روح الله  خمینی‬ ‫بر جان و مال و ناموس من و شما غالب بشه؛ انگلیسها هم به اونها کمک کردن؛ طراحشون‬ ‫همینها بودن‪ ،‬توی همین لندن‪ .‬ولی فرهنگ‪ ،‬حافظ‪ ،‬سعدی‪ ،‬مولوی یک روزی باعث میشن‬ ‫که خمینی ساقط بشه و فرهنگ بر ایران غالب بشه؛ مثل هزاران بار که این مسئله در تاریخ ما‬ ‫پیش آمده ‪#فروغ فرخزاد #فریدون_فرخزاد

..‬انتهای ما ایرانه؛ پرچم شیر و خورشیده‪ ،‬فرهنگه‪ ،‬و ملت ایرانه‪.‬‬ ‫‪ ‬برای ما چی مونده؟ ما چه جور میتونیم ایرانو حفظ بکنیم وقتی دستمون بهش نمیرسه؟ وقتی‬ ‫دست وزارت خارجه انگلستان پشت خمینیه؟ من چطور میتونم دست اونها رو از پشت‬ ‫خمینی بردارم؟ فقط با زنده نگاه داشتن سنتهای ملیمون‪.‬‬ ‫‪ ‬کشوری که رئیسش هاشمی رفسنجانیه‪ ،‬ولی شاعرش حافظه! کشوری که دادستان انقالبش‬ ‫موسوی اردبیلیه که با گاو شباهت تام و تمامی داره‪ ،‬شاعرش مولویه! من از کشوری نمیام که‬ ‫رهبر اون کشور امروز باعث افتخار من باشه؛ من خجالت میکشم که بگم ایرانی هستم‪،‬‬ ‫درحالیکه ایرانی بودن باعث افتخار مردم بوده در طول تاریخ‪ .‬چه بر سر ما آمده که مثل

‬ ‫‪‫آلمانهای زمان هیتلر خجالت میکشیم که بگیم رهبر ما آدولف هیتلره؟ ولی تو همین جاها‪،‬‬ ‫تو همین مغازهها‪ ،‬تو همین دکونها‪ ،‬تو همین مجالس‪ ،‬خیلیا هستن که مجیز ]چاپلوسی[ همین‬ ‫آدولف هیتلر رو توی تهران میگن بخاطر خونهشون که پس بگیرن‪ .‬وطن من و شما رفته‪،‬‬ ‫خونه چیه؟ کشور من رفته‪ ،‬من اصالً کسی نیستم دیگه‪ .‬من اگه شما نباشین کجای دنیا آواز‬ ‫بخونم؟ کی به من توجه میکنه؟ پس بدونین که منم خیلی دوستتون دارم‪ .‬نیاز به هیچیتون‬ ‫ندارم؛ من میتونم مثل همه ایرونیا کار بکنم‪ ،‬دوهزار دالر که میگیرم باالخره کرایه خونهمو‬ ‫بدم و پول آب و برق و تلفن؛ ولی خجالت میکشم که در زمان شادی شما روی صحنه بودم

 و‬ ‫در زمان ناکامی کشورم برم توی فاحشهخانههای لسآنجلس هروئین بکشم و به ریش ملت‬ ‫ایران بخندم و فکر کنم که با ویسکیام به سالمتی ملت ایران زندگی میکنم؛ نه‪ ،‬من با قلبم به‬ ‫سالمتی ایران زندگی میکنم و با ذهنم برای وطنم قدم برمیدارم‪ ،‬به همین دلیل فحش میخورم!‬ ‫ولی زنده هستم‪ ،‬شما هم زنده هستین و به ایران برمیگردین

‪ .‬شما بدونین مردم ایران به ایران‬ ‫برمیگردن؛ ولی خاک بر سر اون مردمی بکنن که در طول تمام این سالها نفهمیدن که فرقی‬ ‫است بین جانی و عالِم! حتی دنبال جانی رفتن‪ ،‬نمازخون شدن‪ ،‬ریش گذاشتن‪ ،‬برای اینکه‬ ‫صدتومن پول بگیرن‪ .‬جهان میگذره‪ ،‬با صد تومن و بی صد تومن‪ ،‬برای من ]که[ ده سال دیگه‬ ‫بیشتر زنده نیستم؛ 

ولی خیلی بده برای آدم که فاحشه مغزی باشه‪ ،‬چه بهتر که آدم تنش رو‬ ‫بفروشه‪ ،‬ولی مغزش رو به جانی در جماران نفروشه! ‪ …‬ما به ایران برمیگردیم تا کشورمون رو‬ ‫بسازیم ‪ …‬ایران وطن من و شماست‪ ،‬نه وطن اینها که سرکار هستند!‬ ‫‪ ‬چاره درد من و شما گریه نیست‪ 

،‬مبارزه سیاسی است؛ نه در لسآنجلس‪ ،‬در تهران‪ ،‬در‬ ‫خانیآباد‪ ،‬که مردم دارن میکنن! مردم دارن میمیرن برای اینکه من و شما زنده بمونیم‪ ،‬و ما‬ ‫زنده میمونیم برای اینکه ملت ایران زنده بمونه‪.‬‬

‫‪9‬‫‪‬یکی به من میگفت تو که حقوق سیاست خواندی چطور شو اجرا میکنی؟! گفتم خب درست‬ ‫همونه! اجرا کردن شو هم سیاست میخواد‪ ،‬اصالً زندگی کردن سیاست میخواد‪ .‬حتی من فکر‬ ‫میکنم هوایی که تنفس میکنیم سیاسی است‪ .‬مگه میشه آدم زنده از سیاست جدا باشه؟! یا‬ ‫سیاست از ما جدا باشه؟! ما با سیاست به دنیا میآییم‪ ،‬با سیاست از دنیا میریم‪ ،‬با همون بمبی که مثالً توی هیروشیما میافته و سیصدهزار نفر رو در آنِ واحد از‬ ‫بین میبره‪ ،‬این سیاسته! خیلیهاشون داشتن آواز میخوندن که از دنیا رفتن اون موقع؛‬ ‫بعضیهاشون شو اجرا میکردن! پس باید آدم با سیاست آشنا بشه و بدونه که کی دقیقاً بمب‬ ‫میافته تا با سیاست از زیرش در بره!‬ ‫‪ ‬هنرمند معلم اخالق اجتماعش نیست و وظیفه هم ندارد که تکلیف ملتی را روشن کند؛ ولی‬ ‫هنرمندی که بخاطر مردم باال رفته‪ ،‬از مردم بهره مالی گرفته و با پول مردم اگر چه با کار‬ ‫هنریاش‪ ،‬ولی با دستمزدی که از مردم به دست آورده خوب زندگی کرده‪ ،‬وظیفه دارد که در‬ ‫زمانی که ملتی گرفتار می شود و کشوری در بند است راه بیفتد و حداقل کاری که میتواند‬ ‫بکند این است که حرف بزند‪ .‬وظیفه یک هنرمند گفتن واقعیتهاست‪ .‬بنابراین از همه چیز‬ ‫بریدهام‪ ،‬از پدر‪ ،‬مادر‪ ،‬خواهر‪ ،‬برادر‪ ،‬خانه‪ ،‬سگ و گربه‪ ،‬از همه چیز که داشتهام بریدهام‪ .‬از‬ ‫تمام مادیات‪ ،‬از تمام مسائل روحی‪ ،‬عشقی‪ ،‬قضایی‪ ،‬از هرچیزی که فکر میکنید بریدهام؛ دور‬ ‫دنیا راه افتادهام برای اینکه برای مردم کشورم قدمی بردارم‪ .‬ممکن است که بعضیها به این قدم‬ ‫من ارج نگذارند و آن را نپسندند‪ ،‬آن مساله بعضیهاست‪ .‬وظیفه من است به عنوان انسان زنده‬ ‫ایرانی به دور دنیا بروم و آن قدمها را بردارم‪ .‬بعدها مردم خواهند گفت که آیا درست قدم‬ ‫برداشتهام یا اشتباه کردم‪.‬‬ ‫‪ ‬یک هنرمند اولین تعهدی که دارد نسبت به میکروفونی است که دستش است!‬

‫‪ ‬یک هنرمند پایان و آغازش دست حکومت نیست؛ هنرمند با هنرش و با فرهنگش ملتش را‬ ‫میسازد‪ ،‬دگرگونی بوجود میآورد‪ ،‬اندیشه دارد‪ ،‬بهره میدهد و همیشه زنده است‪ .‬نه یک‬ ‫پادشاه میتواند هنرمند را از بین ببرد‪ ،‬نه یک امام میتواند جان هنرمند را بگیرد‪ .‬هیچ فرقی‬ ‫نمیکند که کی سرکار است؛ هنرمند هست که کشوری را میسازد و به آن فرهنگ میدهد‪.‬‬ ‫‪ ‬وای به حال ملتی که فکر کند خوانندهاش بیسواد هست! خواننده یعنی یک هنرمند؛ او باید‬ ‫مانند یک شاعر یا یک نویسنده آگاهی داشتهباشد‪ ،‬باید سیاسی باشد‪ ،‬باید بداند‪ ،‬باید بتواند‪ ،‬باید‬ ‫با مردم صحبت کند 

و آنها را جلب خودش کند‪.‬‬ 

‫‪ ‬بعد از اینکه در ایران انقالب اسالمی شد

 نخستین باری که در ایران یک گروه تظاهرات کرد‬ ‫زنهای ایرانی بودند‪

 ،‬نه مردها‪

 .‬مردها همه فرار کردند! 

تیمسارها فرار کردند‪ ،‬سروانها هم به‬ ‫دنبالشان فرار کردند‪ ،‬همه فرار کردند و کسی نبود که از ایران دفاع بکند‪

 .‬این زنها بودند که‬ ‫از دم دادگستری تا جلوی تلویزیون علیه روسری تظاهرات گذاشتند‪ .‬پس از آن جنجالهای‬ ‫دانشگاه در زمان بنی صدر رخ داد‪ ،‬ولی ابتدا زنها بودند‪ 

،‬زنهایی که آموخته بودند از پروین‬ ‫اعتصامی‪ ،‬از سیمین دانشور‪ ،‬از فروغ فرخزاد که بایستیم‪ ،‬خم نشویم؛ همچون درختها که‬ ‫ایستاده میمیرند‪.‬‬ ‫‪ ‬ما از تمرین دموکراسی حرف میزنیم ولی هر کدام سعی میکنیم که عقاید خودمان را به مردم‬ ‫تحمیل بکنیم‪ ،‬چون ما خودمان تک تک میتوانیم بزرگترین دیکتاتورهای روی زمین باشیم‪،‬‬ ‫اگر دستمان به صندلی قدرت برسد‪.‬‬ ‫‪ ‬زندگی من گذشت‪ ،‬خوب هم گذشت؛ مهم نیست‪ 

ــــ.‬ولی در این روزگار بد بهتر است که شما‬ ‫درست زندگی کنید؛ و اگر من دردی داشتهباشم آن مسئلهای نیست؛ درد شما باید درمان شود‪.‬‬

#فروغ فرخزاد #فریدون_فرخزاد #Taizzمعرفیکننده 

‫‪‫‪ ‬وظیفه هر زن و مرد ایرانی امروز این است که برای آزادی وطنش مبارزه بکند‪ ،‬بلند شود و‬ ‫نظرش را ابراز بکند ‪ …‬باید که شما مردان و زنان ساده ایرانی که نه ادعایی داشتید و نه دارید‪،‬‬ ‫به خاطر آزادی وطنتون بلند شید و مبارزه بکنید

‪ .‬من تنها نیستم؛ این باال تنها هستم‪ ،‬اون پایین‬ ‫با شما هستم‪.‬‬ ‫‪ ‬درد ما نه این است که جدا از وطن هستیم ‪ …‬درد ما این است که هنوز تصمیم نگرفتیم‬ ‫یکصدا بلند شویم و بگوییم برای ملتمان و برای کشورمان و برای حکومتی که حکومت ما‬ ‫خواهدبود‪ ،‬میخواهیم بجنگیم و مبارزه کنیم‪.‬‬ ‫‪ ‬من میدونم که مردم ایران امروز راضی نیستند‪ ،‬هیچ شکی در این نیست‪ .‬من میدونم که زمان‬ ‫پادشاه سیب زمینی بیشتر بوده تا امروز‪ ،‬گوشت ارزانتر بوده‪ ،‬گوگوش هم آواز میخونده‪ ،‬من‬ ‫هم شو داشتم‪ ،‬کتاب شعر شعرای دست چپی هم همشون چاپ میشده‪ ،‬هم مردم سهراب‬ ‫سپهری رو میشناختند در زمان شاه‪ ،‬هم فروغ فرخزاد‪ ،‬هم احمد شاملو‪ ،‬هم اخوان ثالث‪ ،‬هم به‬ ‫قول بعضیها معلم شهید ما آقای دکتر علی شریعتی! خب مردم اینها رو میخوندن؛ پس آن‬ ‫چنان قدغنبازی هم نبوده ‪ …‬اما امروز دریغ از اندیشه ‪ …‬در زمانی که فکر باعث کشتار میشه‪،‬‬ ‫اندیشه باعث این میشه که یه دختر مجاهد ‪-‬من مجاهد نیستم‪ ،‬ولی یه دختر مجاهد باالخره در‬ ‫وهله اول یه دختر ایرانیه‪ -‬تیربارون میشه‪ ،‬یه بهایی به خاطر اینکه بهاییه تیربارون میشه‪ ،‬یه‬ ‫یهودی به خاطر اینکه یهودیه کشته میشه‪ ،‬عین امام حسین سر یه مسلمون شیعه رو میبُرن‬ ‫چون نمی خواد با این حکومت همکاری کنه‪ ،‬خب اینجا دیگه جای این نیست که من و تو‬ ‫بشینیم و صحبت اینو بکنیم که این گذشته بوده؛ صحبت یه چیز دیگهاس‪ :‬االن چیکار باید‬ ‫بکنیم؟ ‪

 …‬اصالً مسئله اسم یک سیستم نیست‪ ،‬مسئله محتوای یک سیستمه که شما به من چی‬ ‫عرضه میکنید‪ .‬یک پادشاه مثل شاه سلطان حسین صفوی به درد من نمیخوره امروز‪ ،‬ولی‬
‫واقعاً یک نادر میخواستم که بلند میشد‪ ،‬حاال شما میخواید کاوه آهنگر ]بلند شه[؛ اوکی‪،‬‬ ‫فرق نمیکنه‪ ،‬خود شما بلند بشید! یک مرد که اونقدر شهامت داشته باشه که برخیزه‪ ،‬بتونه مردم‬ ‫رو بلند بکنه‪ ،‬این مرد قابل احترام هست

؛ فرقی نمیکنه که کیه و چه رژیمی رو میخواد پیاده‬ ‫کنه و اسم رژیمش چیه ‪ …‬ما یک ملتی هستیم در تبعید؛ نه یک حزب درست سیاسی داریم‪ ،‬نه‬ ‫رهبر درست قدم جلو میگذاره تا ما دنبالش بریم‪ ،‬همه منتظر امام زمان هستیم ‪ .

..‬ما هم یک‬ ‫مرد سیاسی میخوایم که دنبالش بریم‪ .‬من فکر میکنم وقتش رسیده که مردم ایران به این‬ ‫نتیجه برسند‪ :‬اون مرد و زن سیاسی

 خود ماها هستیم! 

یکی از ما باید بلند بشه! یکی بلند خواهد‬ ‫شد‪ ،‬دیر نیست‪.‬‬ ‫‪ ‬اونا ]رؤسای جمهور ایران[ که الحمداهلل یکیشون آبدارچی بوده‪ ،‬یکی دیوانه بوده‪ ،‬یکیشون‬ ‫نمیدونم خمیرگیر بوده‪ ،‬یکیشون بنا بوده‪ ،‬رئیس مجلس نانوا بوده تو نجف‪ ،‬اون یکی هم‬ ‫بماند! با قصاب و عطار و بقال خوب بشید؛ اینها ممکنه فردا رئیس جمهور ایران بشن! اینقدر‬ ‫بد نباشید باهاشون!‬ ‫‪ ‬هرموقع که در ایران پادشاهی بوده که میخواسته 

قدم بسیار کوچکی حتی به نفع منافع ملت‬ ‫ایران برداره‪ ،‬آیتاهللها در سفارت روس و انگلیس مینشستند و پلوی اونها رو میخوردند و‬ ‫بیرون نمیاومدند و ملت رو به خریت و قیام وادار میکردند که علیه پادشاه و اصالحات‬ ‫انقالب کنند‪.‬‬ ‫‪ ‬در کشوری که من نمیگویم بهترین کشور جهان بود؛ من نمیگویم از نظر فرهنگی‪ ،‬از نظر‬ ‫عدالت اجتماعی‪ ،‬از نظر هنر‪ ،‬از نظر سیاست‪ ،‬در صدر تمام کشورهای جهان قرار داشت؛ من‬ ‫میگویم ما در اون کشور‪ ،‬در کشوری که ازش صحبت میکنم‪ ،‬از امنیت و آرامش و آسایش‬ ‫حداقل برخوردار بودیم! مردم کشور ما کار میکردند تا این که بهتر زندگی کنند‪ ،‬زنان و‬
‫مردان ایرانی کوشش میکردند تا با فرهنگی واال آشنا بشوند‪ ،‬مردان و زنان ایرانی تالش‬ ‫میکردند برای این که بچههای اونها در دنیای بهتری زندگی کنن؛ اما طبقهای به اصطالح‬ ‫روشنفکر برخاست و توی خیابون رفت‪ ،‬مردان و زنان ناآگاه رو به دنبال خودش کشوند؛ با‬ ‫این که من امروز معتقدم که هر ملتی در تمام دنیا میتواند برای دگرگونی برای بهتر زیستن‬ ‫بایستد و بجنگد و مبارزه کند؛ ولی نه برای خراب کردن‪ ،‬نه برای قتل و کشتار‪ ،‬نه برای‬ ‫ویرانی! طبق های که در ایران برخاست و مدعی شد که از زور و رنج و ستم به عذاب آمده و‬ ‫طالب آزادی و آزادهخواهی است‪ ،‬طبقهای است که ملت ‪ 6‬هزار ساله ایرانی را به بند کشیده‪.‬‬ ‫

زن‪ ،‬مرد و بچه ‪ ۸-۹‬ساله ایرانی رو اعدام می کنند و این طبقه به اصطالح روشنفکر ما بوده که‬ ‫این کارو کرده‪.‬‬ ‫‪ ‬ما حق نداریم به عنوان اینکه یک پاسپان مثالً روزی توی گوش ما زده‪ ،‬بریم و قبر فردوسی رو‬ ‫ال من رو یکی دو بار از رادیو و تلویزیون ملی‬ ‫خراب بکنیم! ما حق نداریم به خاطر اینکه مث ً‬ ‫ایران بیرون کردن‪ ،‬یه بمب بردارم برم ایران رو منفجر بکنم ‪ ..

https://www.youtube.com/watch?v=hTL6ulzHtzM

.‬ما اون جوری رفتار کردیم که‬ ‫وطنمون رو از بین بردیم‪ ،‬پرچممون از بین رفت‪ ،‬ملیتمون از بین رفت‪ ،‬زبانمون از بین رفت‪،‬‬ ‫فرهنگمون از بین رفت‪ ،‬ناموسمون جانمون مالمون از بین رفت‪ ،‬و بعد آمدیم همه میگیم که‬ ‫ما نمیدونستیم که اینجوری میشه‪ ،‬ما غلط کردیم ‪ …‬اگر من واقعاً بیام بگم من نمیدونستم‪،‬‬ ‫حق دارم؛ من هنرمند بودم‪ ،‬به هیچ کسی هم نمیگفتم من سیاسی هستم ‪ …‬ولی آقای دکتر‬ ‫‪14‬‬

‫سنجابی یا آقای بازرگان یا آقای فروهر میتونن امروز واقعاً شرافتاً خیلی صادق بیان به من‬ ‫بگن ما نمیدونستیم که اینجوری میشه؟! اگر نمیدونستند‪ ،‬چرا هر سوالی که از اونها میشد‬ ‫‪ …‬چرا برای هر پاسخ اول از امام اجازه میگرفتند؟! اونها باید میدونستند که چه بر سر ملت‬ ‫ایران میخوان بیارن؛ برای اینکه من که نرفتم خمینی رو به ایران بیارم‪ ،‬سنجابیها رفتند و او‬ ‫رو آوردند‪ ،‬مدنیها رفتند و خمینی رو آوردند‪.‬‬ ‫‪ ‬کتاب تاریخ رو بخونید؛ هیچ بخشیاش مثل بخش سابقش نیست‪ .‬شخصی به نام آدولف هیتلر‬ ‫آمد در آلمان‪ ،‬گفت من یک کشور هزار ساله میخوام بسازم‪ ،‬و بعد از دوازده سال سرنگون‬ ‫شد! ‪ 50‬میلیون مردم دنیا رو کشت‪ 7 ،‬میلیون آلمانی رو کشت‪ 21 ،‬میلیون روسی رو کشت‪،‬‬ ‫میلیونها یهودی رو کشت ‪ …‬ولی با وجود تموم طرفداریهای ملت آلمان از آدولف هیتلر ‪-‬‬ ‫که امروز میگن ما نبودیم؛ مثل ایرانیا که امروز همه میگن ما نبودیم‪ ،‬پس کی بود من‬ ‫نمیدونم‪] -‬که[ همه میگفتن زنده باد هیتلر‪ ،‬با این وجود‪ ،‬بعد از ‪ 12‬سال آلمان شکست خورد‬ ‫]و[ حکومت فاشیستی هیتلر سقوط کرد‪ .‬غیر از او فرانکو بوده‪ ،‬غیر از او در ایتالیا موسولینی‬ ‫بوده‪ ،‬غیر از او پرون بوده‪ ،‬غیر از او استالین بوده؛ تمام این دیکتاتورها میآن و میرن و‬ ‫]فقط[ یک اسمی از خودشون در تاریخ‪ ،‬به خوب یا بد‪ ،‬به جا میگذارن‪.‬‬ ‫‪ ‬به یک کسی گفتم که شما چرا دنبال این آدم ]خمینی[ رفتید؟ گفت «کتابهاش در ایران‬ ‫قدغن بود؛ ما نتونستیم بخونیم و بفهمیم او واقعاً چه میگوید»! گفتم اگر کتاب او قدغن بود‪،‬‬ ‫کتاب آقایانی نظیر او آزاد بود‪ .‬اختالف در این نبود که شما چه گونه میل به پرواز دارید و چه‬ ‫‪15‬‬

‫گونه آزادمنش و آزاده هستید‪ ،‬چون از این کلمات در این کتب اصالً وجود نداره! اختالف سر‬ ‫این بود که شما با پای چپ به خالء ]مستراح[ برید یا با پای راست برید؟! مردی را آوردند بر‬ ‫کشوری ‪ 6000‬ساله حاکم کردند که مینویسد‪« :‬اگر به خالء رفتید‪ ،‬دستتون رو جلوتون‬ ‫بگیرید و بسم اهلل الرحمن الرحیم بگید که شیطان بر عورت شما نگاه نکند»! اینه فرهنگ‬ ‫پروین اعتصامی؟! اینه فرهنگ فروغ فرخزاد؟! اینه فرهنگ ملکالشعرای بهار؟! اینه حافظ و‬ ‫مولوی و سعدی؟! اینه؟! بهتره که تمام دنیا عورت شما رو ببینند‪ ،‬ولی آزاده باشید و آزاد‬ ‫باشید‪.‬‬ ‫‪ ‬یک خانومی میگن که‪« :‬فرخزاد سینهاش رو باز میذاره با این پشمهای سینه؛ همین کارها شد‬ ‫که در ایران انقالب شد و ما به این روزگار افتادیم»! من فکر میکردم که پشم ریش دیگران‬ ‫باعث انقالب شده؛ نمیدونستم که پشم سینه بنده باعث انقالب شده و این خانوم به تبعید اومدن‬ ‫به خاطر پشم سینه بنده! حاال من سینهام رو میتراشم‪ ،‬شاید خدا بخواد این خانوم برگردن و‬ ‫تشریف ببرن به تهران‪.‬‬ ‫‪ ‬من خیلی از خوانندهها را روی صحنه آوردهام‪ .‬امروز از اینکه با آنها روی صحنه رفتهام‪ ،‬گاهی‬ ‫اوقات بسیار متاسفم‪ .‬از این ‪ ۹0‬تا خواننده‪ ۸5 ،‬تای آنها کار دست من هستند‪ ،‬ولی سالم‬ ‫علیک هم با من نمیکنند! میترسند مثالً اگر کنار من بایستند و سرود سیاسی بخوانند‪،‬‬ ‫کاسبیشان خراب شود!‬

‫سخنان عقیدتی‬ ‫‪ ‬میگویند آدمهای خوب به بهشت میروند؛ اما من میگویم آدمهای خوب هرکجا که‬ ‫باشند‪ ،‬آنجا بهشت است‪.‬‬

‫‪16‬‬

‫‪ ‬متاسفم که توی فرهنگی بزرگ شدم که مردمش تصور میکنند با اندوه به خدا‬ ‫نزدیکترند!‬ ‫‪ ‬مهمتر از این که کسی به اعتقاداتمان توهین نکند‪ ،‬این است که اعتقاداتمان به ما توهین‬ ‫نکند!‬ ‫‪ ‬بزرگترین معجزه قرآن این است که میلیونها مسلمان در سراسر جهان نه این کتاب را‬ ‫خواندهاند و نه درک کردهاند‪ ،‬ولی به درستی آن یقین دارند!‬ ‫‪ ‬با شناختی که بنده از این آخوندها پیدا کردم‪ ،‬بهشت اگر واقعا وجود داشت‪ ،‬هیچ آخوندی‬ ‫امکان نداشت لو بدهد چنین جایی وجود دارد‪ ،‬چه برسد بخواهد ملت را به زور ببرد!‬ ‫‪ ‬دمای بهشت باید حدود ‪ ۸0‬درجه سانتیگراد باشه تا عسلها در جویها روان باشن؛ گولتون‬ ‫زدن‪ ،‬میخوان ببرنتون جهنم!‬ ‫‪ ‬مشکل از اونجا شروع شد که لکه روی پیشونی ارجحیت پیدا کرد به محتوی توی پیشونی!‬ ‫‪ ‬از همون اول اگه به جای «علم بهتر است یا ثروت» ازمون میپرسیدن «دین بهتر است یا‬ ‫عقل»‪ ،‬االن وضعمون این نبود‪.‬‬ ‫‪ ‬مادرم میگفت‪« :‬شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است؛ نمازش ترک نمیشود‪ ،‬زیارت‬ ‫عاشورا میخواند‪ ،‬روزه میگیرد‪ ،‬مسجد میرود؛ خیلی پسر باخدایی است»‪ .‬لحظهای دلم‬ ‫گرفت‪ .‬در دلم فریاد زدم‪ :‬باور کنید منم ایمان دارم؛ دستهای پینهبسته پدرم را دستهای‬ ‫خدا میبینم؛ زیارت عاشورا نمیخوانم‪ ،‬ولی گریه یتیمی در دلم عاشورا به پا میکند؛ به‬ ‫صندوق صدقه پول نمیاندازم‪ ،‬ولی هر روز از آن دخترک فالفروش فالی را میخرم که‬ ‫هیچگاه نمیخوانم؛ مسجد من خانه مادربزرگ پیر و تنهایی است که با دیدن من کلی دلش‬ ‫شاد میشود؛ برای من تولد هر نوزادی تولد خداست‪ .‬مادرم! خدای من و خدای همسایه‬

‫‪17‬‬

‫یکی است؛ فقط من جور دیگری او را میشناسم و به او ایمان دارم‪ .‬خدای من دوست‬ ‫انسانهاست‪ ،‬نه پادشاه آنها‪.‬‬ ‫‪ ‬در مقابل مذهب‪ ،‬ملیت رو قرار میدیم؛ در مقابل اهلل اکبر‪ ،‬زنده باد ایران رو میذاریم؛ در‬ ‫مقابل عاشورا وتاسوعا‪ ،‬عید نوروز رو میذاریم‪ ،‬چارشنبهسوری رو میذاریم‪ .‬این دیگه‬ ‫طبیعت بشره که اینجوری مقاومت ملی بکنه‪.‬‬ ‫‪] ‬در نقد رساله خمینی‪ [:‬آب کُر آبی است سه وجب در سه وجب در سه وجب ‪ …‬بر‬ ‫مسلمان واجب است یک وجب از آن آب ببوید‪ ،‬اگر بوی ادرار نداد‪ ،‬یک قلپ از آن آب‬ ‫میل بفرماید ‪-‬حاال مثل اینکه ما یه عمر شاش خوردیم میدونیم مزه ادرار چه جوریه‪ -‬اگر‬ ‫مزه ادرار نداد‪ ،‬بعد اون آب‪ ،‬آب کره‪ ،‬من میتونم برم باهاش نماز بخونم‪ .‬من چه میدونم‬ ‫مزه ادرار چه جوریه؟ میخوام بگم شما که امام هستید بخورید‪ ،‬به ما بگید مزه ادرار میده‬ ‫یا نه! چرا من باید شاش بخورم که مسلمان باشم؟! بنده بو کردم مثالً بوی کریستین دیاُل‬ ‫داد؛ خوردم‪ ،‬مزه شاش داد؛ خب چه کار بکنم؟! شاش بخورم که مسلمان باشم؟! چرا؟! آخه‬ ‫این چه دینیه که همهاش با پایین تنه و معده کار داره؟! همهاش شاش و نمیدونم سوراخ‬ ‫فالن و سوراخ فالن! یک کلمه از مغز توش نیست‪. …‬‬

‫سخنان اجتماعی ‪ -‬فرهنگی‬ ‫‪ ‬شانههایت ساعتی چند؟ بگو؛ میخرمش! گاه خرج گریههایم سخت باال میرود‪.‬‬ ‫‪ ‬نه مرگ آنقدر تلخ است نه زندگی آنقدر شیرین‪ ،‬که انسان شرفش را برای این دو بدهد‪.‬‬ ‫‪ ‬کودک که بودم گفتند کودک است‪ ،‬نمیفهمد؛ جوان که بودم گفتند جوان است‪،‬‬ ‫نمیفهمد؛ پیر که شدم میگویند پیر است‪ ،‬حالیاش نیست‪ ،‬نمیفهمد؛ بعد مرگم همه‬ ‫میگویند خدا رحمت کند‪ ،‬آدم فهمیدهای بود!‬ ‫‪18‬‬

‫‪ ‬انصاف نیست یک بار به دنیا آمدن و این همه مُردن‪.‬‬ ‫‪ ‬کل عمرمان دپرس هستیم‪ ،‬ولی توی اعالمیهمان میزنند شادروان!‬ ‫‪‬‬

‫کاش دلقک شدهبودم‪ ،‬نه شاعر! در کشور من‪ ،‬ارزش انسان به نقاب است‪ .‬اینجا پر است از‬ ‫دستهایی که خسته نمیشوند از نگه داشتن نقاب‪.‬‬

‫]این جمله به فروغ فرخزاد هم منسوب شدهاست‪[.‬‬

‫‪ ‬منصفانهتر بود هرکس فقط تاوان نفهمی خودش را میداد‪.‬‬ ‫‪ ‬مردم کشور من با نفرت به صحنه بوسیدن دو عاشق نگاه میکنند‪ ،‬اما با اشتیاق برای صحنه‬ ‫اعدام جمع میشوند! با چنین مردمی‪ ،‬زندگی دردناک است‪.‬‬ ‫‪ ‬درد ما مردمی است که قبل از نگاه کردن به خود میخواهند کشورشان را تغییر دهند؛‬ ‫مردمی که همه مینالند‪ ،‬ولی خودشان را نمیبینند‪ .‬درد ما مردم است‪ ،‬آدمهاست‪ ،‬همین‬ ‫خودمانها!‬ ‫‪ ‬مردم کشور من دیگر گرسنه نیستند؛ آنها روزی چند وعده گول میخورند!‬ ‫‪ ‬جامعه ما قهرمان زنده قبول نمیکند‪ .‬باید مُرد تا قهرمان شد!‬ ‫‪ ‬سرزمین من سرزمین گل و بلبل است؛ گلهای پژمرده و بلبلهای خاموش‪. …‬‬ ‫‪ ‬یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد‪ ،‬کسی قاب نمیگیرد! برای‬ ‫ماندگاری‪ ،‬باید حرفی برای گفتن داشت‪.‬‬ ‫‪ ‬چه کردیم با فروغ و فروغها؟ تازه با نویسندگان مَردمون چه کار کردیم؟ با حافظ چه کار‬ ‫کردیم؟ با مولوی چه کار کردیم؟ مولوی رو اونقدر اذیت کردند‪ ،‬اونقدر رنجش دادند که‬ ‫مینویسه ‪ِ -‬کی؟ صدها سال پیش ‪” -‬دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر‪ /‬کز دیو و دَد‬ ‫ملولم و انسانم آرزوست”! با چراغ میگشته دنبال انسان! همه رو دیو و دد میدیده توی‬ ‫ایران! اون زمان هم پس مثل االن بوده‪ ،‬فرقی هم نمیکرده‪ ،‬ما همیشه در پی آزار دادن‬

‫‪19‬‬

‫یک کسی بودیم‪ ،‬اصالً فرهنگ ما اینجوریه! ما باید اذیت بکنیم‪ ،‬ما هر چیزی که داریم‬ ‫ارزشی نداره‪ .‬برامون اگه بخوایم از فرهنگ اسالمی بگیم‪ ،‬امام حسین رو چون شهید شده‬ ‫دوست داریم؛ اون امام حسن هست که بهش عالقهای نداریم‪ ،‬توی تاریخ ایران بعد از اسالم‬ ‫می بینیم! ما کی از امام حسن یاد کردیم؟ اون رو زنش بهش سم داده کشته‪ ،‬ولی همه‬ ‫عاشق امام حسینن چون اونو یزید سرش رو بریده‪ ،‬ما همیشه به دنبال مردههاییم که بگیم‬ ‫خدا بیامرزتشون و اونها چقدر بزرگ بودن‪ ،‬همین‪.‬‬ ‫‪ ‬تمام سعی و کوششم بر این است که در طول این راه پر از درد و رنج و غم و مشقت‪،‬‬ ‫چیزی به بار فرهنگی مردم بیافزایم‪ .‬برای آن که بیافزایم باید از خود بکاهم‪ ،‬شاخهها و‬ ‫برگهای زاید را ببُرم‪ ،‬خواستههای طبیعی را نادیده بگیرم و به جای سیری شکم و یا سیری‬ ‫بدنم‪ ،‬گرسنگی را بیاموزم‪ .‬نمیخواهم عکسم روی جلد مجلهها باشد‪ ،‬میخواهم کالمم در‬ ‫ذهن مردم باقی بماند! و بدین ترتبی قدم برمیدارم تا شاید روی راه اثری باقی بگذارم ‪…‬‬ ‫شاید کتاب من ]در نهایت جمله آغاز است عشق؛ تالیف فریدون فرخزاد[ نسیم معطری‬ ‫باشد به مشامهای خسته از خیانت و جنایت‪ .‬باشد که این روزگار ننگین به سر آید؛ به‬ ‫کشورم بازگردم و در سایه زبان زیبای فارسی و در کنار انسانهایی که در این روزگار‬ ‫بیکسی‪ ،‬کس وکار یکدیگر بودهاند‪ ،‬برای ساختن ایران قدم بردارم ‪ …‬باشد که روزگار‬ ‫ظلم به سر آید و آفتاب برآید و حقیقت در چهره مردم بدرخشد و عشق آن سپیدهدمی‬ ‫گردد که به سوی آن گام برمیداریم‪ .‬من با عشق به دنیا آمدهام‪ ،‬با عشق زندگی کردهام‪ ،‬و‬ ‫با عشق هم از دنیا میروم تا آن چیزی که از من باقی میماند‪ ،‬فقط عشق باشد‪.‬‬ ‫‪ ‬از ایران میخونم‪ ،‬از ایران صحبت میکنم‪ ،‬برای ایران قدم برمیدارم‪ ،‬با یاد ایران میخوابم‬ ‫و با یاد ایران بیدار میشم‪ .‬اینا رو واقع ًا صمیمانه بهتون میگم؛ برای اینکه هیچ نیازی ندارم‬

‫‪20‬‬

‫که دروغ بگم‪ .‬دروغ زندگی ما رو تباه کرد؛ ما امروز به هم باید راست بگیم‪ .‬من راست‬ ‫میگم؛ من غیر از ایران و غیر از اینکه یک روزی حداقل در اون مملکت بمیرم‪ ،‬هیچ‬ ‫چیزی برای من مهمتر نیست‪.‬‬ ‫‪] ‬نامهای به یک فاحشه‪ [:‬اندیشیدن به تو رسم‪ ،‬و گفتن از تو ننگ است؛ اما میخواهم برایت‬ ‫بنویسم‪ .‬شنیدهام تن میفروشی برای لقمه نان‪ .‬چه گناه کبیرهای! میدانم که میدانی همه تو‬ ‫را پلید میدانند؛ من هم مانند همه ام‪ .‬راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین‬ ‫من و تو‪ ،‬زنی زنانگیاش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون میزند؛ اما‬ ‫اگر همان زن کلیهاش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانیاش آزاد شود این ایثار‬ ‫است؟ مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان‬ ‫ننگ است‪ .‬بفروش! تنت را حراج کن‪ .‬من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب‬ ‫میزنند به قیمت دنیایشان؛ شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن میفروشی‪ ،‬نه از دین‪.‬‬ ‫شنیدهام روزه میگیری‪ ،‬غسل میکنی‪ ،‬نماز میخوانی‪ ،‬چهارشنبهها نذر حرم امامزاده صالح‬ ‫داری‪ ،‬رمضان بعد از افطار تن فروشی میکنی‪ ،‬محرم تعطیلی‪ .‬من از آن میترسم که روزی‬ ‫با ظاهری عالمانه‪ ،‬جمعه بازار دین خدا را به راه کنم‪ ،‬زهد را بساط کنم‪ ،‬غسل هم نکنم‪،‬‬ ‫چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم‪ ،‬پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم‪ ،‬محرم‬ ‫هم تعطیل نکنم! فاحشه؛ دعایم کن‪.‬‬ ‫‪ ‬عجب رسمی است؛ جماعت فاحشهپسند مینالند از کمبود دختر پاک!‬ ‫‪ ‬من از مملکتی میآیم که آغاسی از حافظ در آن مملکت معروفتر بوده‪ ،‬گوگوش هزاران‬ ‫بار از خانم فروغ فرخزاد معروفتر بودهاست‪ .‬آن زمان چه کسی به فکر فروغ فرخزاد‬ ‫و پروین اعتصامی بوده؟! حاالست که مردم از بیچارگی به کتاب پناه بردهاند‪ ،‬چون دیگر‬

‫‪21‬‬

‫هیچ چیز در آن مملکت نیست‪ .‬حاال کتاب فروغ شده چاپ ‪ ،46‬ولی در زمان زندگیاش به‬ ‫چاپ سوم هم نمیرسید! آن زمان همین شعرها بود‪ ،‬همین فروغ بود‪ ،‬همین زبان پارسی بود‬ ‫و همین مردم بودند‪.‬‬ ‫‪ ‬ما ایرانیا متاسفانه آدمهای عجولی هستیم‪ ،‬و قاضیهای بسیار بدی هستیم‪ .‬ما همیشه درمورد‬ ‫خودمون خیلی خوب قضاوت میکنیم‪ ،‬خودمون رو بهترین دنیا میدونیم؛ ولی هر چیز‬ ‫دیگهای رو میبینیم که از خودمون بهتره‪ ،‬بد قضاوت میکنیم و او رو نفی میکنیم که مبادا‬ ‫جای خودمون تنگ بشه‪.‬‬ ‫‪ ‬من آرزو می کنم که یک روزی بمیرم برای یک مسئله مهم؛ برای فرهنگ‪ ،‬برای هنر‪ ،‬برای‬ ‫سیاست واال‪ ،‬برای آزادیخواهی ‪ …‬آدم باید روزی از دنیا بره که باید بره‪ ،‬و تا روزی که‬ ‫میتونه زنده باشه و مثمر ثمر باشه‪ ،‬باید ثمر و بهره بده‪ .‬من میتونستم بهره بدم؛ بنابراین از‬ ‫ایران اومدم بیرون‪ ،‬از راه کوهستان اومدم به ترکیه‪ ،‬کاری که در عمرم فکر نمیکردم‬ ‫بکنم!‬ ‫‪ ‬خنداندن یکی از بزرگ ترین هنرهای دنیاست‪ .‬مردم خیلی راحت میتوانند یکدیگر را‬ ‫گریه بیندازند‪ .‬کافیست یکی بیاید کمی آه و ناله کند‪ ،‬دل مردم ایران هم که خیلی ضعیف‬ ‫و رحمدوست است‪ ،‬بالفاصله اشک جاری میشود! ولی آن کسی که بدون چشمداشت به‬ ‫چیزی بیاید و مردم را بخنداند‪ ،‬به نظر من او آدم بسیار خوب و باشرفی است‪.‬‬

‫برخی از اشعار‬ ‫‪ ‬افسانه زندگی‪:‬‬ ‫دردا که سخن پر از سیاهی است ‪ /‬افسانه زندگی‪ ،‬تباهی است‬ ‫‪22‬‬

‫اشک است هر آنچه آب دریاست ‪ /‬درد است هر آنچه فلس ماهی است‬ ‫قلبی که درون سینه میسوخت ‪ /‬خاکستر نور صبحگاهی است‬ ‫از حرف نمانده سایهای بیش ‪ /‬طوفان سخن‪ ،‬شکستهآهی است‬ ‫مرغی که هوای آسمان داشت ‪ /‬پر بسته‪ ،‬اسیر کورهراهی است‬ ‫وان ابر که بر قلل میآویخت ‪ /‬آویزه آویزه گوش ذرهکاهی است‬ ‫ای عمر‪ ،‬به درد ما بیندیش ‪ /‬کاین درد‪ ،‬سرود پادشاهی است‬

‫‪ ‬در نهایت جمله آغاز است عشق‪:‬‬ ‫هیچ میدانی ز درد ما هنوز؟ ‪ /‬از درون گرم و سرد من هنوز؟‬ ‫هیچ میدانی چه تنها ماندهام؟ ‪ /‬چون صدف در عمق دریا ماندهام؟‬ ‫هیچ میبینی زوال برگ را؟ ‪ /‬ابتدا و انتهای مرگ را؟‬ ‫هیچ میبینی نهاد و ریشه را؟ ‪ /‬یاد داری لذت اندیشه را؟ ‪…‬‬ ‫گوییا بشکسته بالم در سخن ‪ /‬شمع بیرنگ زوالم در بدن‬ ‫خستهام از باور و ناباوری ‪ /‬مینخواهم ارتفاع دیگری‬ ‫عمق تبدار زمینم آرزوست ‪ /‬یا شبی در مسلخ تاریک دوست‬ ‫سینهام پر بار و بارم از صداست ‪ /‬نیک اگر بینی‪ ،‬همه مقصد تو راست‬

‫‪23‬‬

‫رنگ تدبیر جهان من تویی ‪ /‬برگ سبز استخوان من تویی ‪…‬‬ ‫تو دگر چیزی به جز من نیستی ‪ /‬من تو هستم‪ ،‬تو به جز من کیستی؟ ‪…‬‬ ‫من جهان را در ته شب یافتم ‪ /‬از سیاهی آفتابی بافتم‬ ‫آفتاب من تویی در عمق شب ‪ /‬بس که تابیدی به من‪ ،‬مُردم ز تب ‪…‬‬ ‫چون صدا عشق است و پرواز است عشق ‪ /‬در نهایت جمله آغاز است عشق ‪…‬‬

‫‪ ‬زنان سرزمین من‪:‬‬

‫]اصل شعر به آلمانی سروده شده و متن زیر ترجمه آن توسط خود فریدون فرخزاد است[‬

‫وقتی که شب میآید و آواز زنجیرها میان گیسوان دخترکان شعلهور میشود‪ ،‬با زغال چشمهایشان‬ ‫تصویر کشتزارهای از یاد رفته را روی زمین پهناور کشورم نقاشی میکنند‪ .‬زنان ایرانی‪ ،‬پرندگانی‬ ‫که عطر نقرهای صبح و لطافت گلهای اطلسی را به یاد میآورند؛ پرندگانی که رنگ سکوت‬ ‫دارند و پیش از حرکت چشم‪ ،‬در مسیری دیگر اوج میگیرند‪ ،‬و همواره مهربانی یک دست میان‬ ‫پرهایشان خواب میبیند‪ .‬زنان ایرانی‪ ،‬پرندگانی که گلدستهها از ظرافت پروازشان فرو میریزند و‬ ‫گنبدها از تصور تصویرشان دوبرابر میشوند‪.‬‬

‫‪ ‬تصویر تو‬ ‫تا تو در من ساکنی‪ ،‬من چیستم؟ ‪ /‬من به جز شکلی از انسان نیستم ‪…‬‬ ‫من هوایم‪ ،‬من بخار شبنمم ‪ /‬من بهاری در ترازوی غمم‬ ‫من سبک ابری بدون ریشهام ‪ /‬من رها در وسعت اندیشهام ‪…‬‬ ‫آن من دیگر تویی در متن من ‪ /‬میشکافی ذره را در بطن من ‪…‬‬ ‫‪24‬‬

‫آه‪ ،‬من دیگر تو ام‪ ،‬تو شکل من ‪ /‬من کسی دیگر درون این بدن‬ ‫التهاب جسم و جان من تویی ‪ /‬من نه اینم‪ ،‬چون که آن من تویی‬

‫‪ ‬هستی‪:‬‬ ‫افسوس که از عشق به جز رنگ ندیدم ‪ /‬از دوست به جز خدعه و نیرنگ ندیدم‬ ‫در سینه تبدار شرابی که دمی داشت ‪ /‬چندان صفتی جز صفت سنگ ندیدم‬ ‫با چنگ به سازم زد و چون چنگ سخن گفت ‪ /‬از چنگ به جز الشه آهنگ ندیدم‬ ‫تقدیر چو از عشق به طوفان بال زد ‪ /‬در دایره غیر از غم آونگ ندیدم‬ ‫چون شد همه واالیی و بیداری مقصود ‪ /‬بر قبح زمان جامه فرهنگ ندیدم‬ ‫گفتند که از عمر به جز عشق نبینیم ‪ /‬جز درد از این هستی دلتنگ ندیدم‬

‫‪ ‬بعد از این‪:‬‬ ‫بعد از این عشق زبان دگری خواهد داشت ‪ /‬خلوت خانه مکان دگری خواهد داشت‬ ‫بعد از این‪ ،‬آن همه اندیشه که از ریشه گریخت ‪ /‬مرتع سبز و جهان دگری خواهد داشت‬ ‫بعد از این‪ ،‬آن گله گمشده در مطلع عشق ‪ /‬نای تبدار شبان دگری خواهد داشت‬ ‫بعد از این دست به دستی نرسد از سر قهر ‪ /‬مهربانی سیالن دگری خواهد داشت‬ ‫بعد از این ابر ز باران نکشد درد فراق ‪ /‬غرش رعد‪ ،‬توان دگری خواهد داشت‬

‫‪

‫جویباری که به جز منزل مقصود ندید ‪ /‬چشمه آب روان دگری خواهد داشت‬

‫متن برخی از ترانهها‬ ‫‪ ‬آبشار‪:‬‬ ‫اگر همه قصهان‪ ،‬من یه حماسه هستم؛ یه قله زیر پامه‪ ،‬یه دریا توی دستم ‪ //‬زخم ستبر کوهم‪،‬‬ ‫بزرگم و عمیقم؛ زبون خشم آبم‪ ،‬نثار بیدریغم ‪ //‬آبشار انتهای رود قدیمیام من؛ یه قطره‬ ‫درشت گرم و صمیمیام من ‪ //‬همیشه سر به زیرم‪ ،‬اگرچه سربلندم؛ یه عاشقم که آسون‪ ،‬به هر‬ ‫چی دل میبندم ‪ //‬صدام پر از حماسهاس‪ ،‬اگر شنیدهباشی؛ غریو افتخاره‪ ،‬وقتی بخوای رها شی‬ ‫‪ //‬اگر شنیدهباشی‪ ،‬پر از سقوط لحظهام؛ مخمل آب چهرهام‪ ،‬زالله مثل زمزم ‪ //‬دلم خیلی‬ ‫بزرگه‪ ،‬من آبشار هستم؛ موندنی نیستم آری‪ ،‬که رهسپار هستم‪.‬‬

‫‪ ‬ای شرقی غمگین‪:‬‬

‫]شعر از ایرج جنتی عطایی[‬

‫ای شرقی غمگین‪ ،‬وقتی آفتاب تو رو دید ؛ تو شهر بارونی‪ ،‬بوی عطر تو پیچید ‪ //‬شب راهشو گم‬ ‫کرد‪ ،‬تو گیسوی تو گم شد؛ آفتاب آزادی‪ ،‬از تو چشم تو خندید ‪ //‬ای شرقی غمگین! تو مثل کوه‬ ‫نوری؛ نذار خورشیدمون بمیره ‪ //‬تو مثل روز پاکی‪ ،‬مثل دریا مغروری؛ نذار خاموشی جون بگیره‬ ‫‪ //‬ای شرقی غمگین‪ ،‬بازم خورشید در اومد؛ کبوتر آفتاب‪ ،‬روی بوم تو پر زد ‪ //‬بازار چشم تو‪ ،‬پر‬ ‫از بوی بهاره؛ بوی گل گندم‪ ،‬تو رو به یاد مییاره ‪ //‬ای شرقی غمگین! تو مثل کوه نوری؛ نذار‬ ‫خورشیدمون بمیره ‪ //‬تو مثل روز پاکی‪ ،‬مثل دریا مغروری؛ نذار خاموشی جون بگیره ‪ //‬ای شرقی‬ ‫غمگین‪ ،‬چه سخته بی تو مُردن؛ سخته به ناچاری‪ ،‬به دندون لب فشردن ‪ //‬سخته توی مرداب‪ ،‬گل‬ ‫تنهایی کاشتن؛ اما مجالی نیست‪ ،‬برای غصه خوردن ‪ //‬ای شرقی غمگین! تو مثل کوه نوری؛ نذار‬ ‫‪26‬‬

‫خورشیدمون بمیره ‪ //‬تو مثل روز پاکی‪ ،‬مثل دریا مغروری؛ نذار خاموشی جون بگیره ‪ //‬ای شرقی‬ ‫غمگین‪ ،‬زمستون پیش رومه؛ با من اگه باشی‪ ،‬گِل و بارون کدومه؟ ‪ //‬آواز دست ما‪ ،‬میپیچه تو‬ ‫زمستون؛ ترس از زمستون نیست‪ ،‬که آفتابش رو بومه ‪ //‬ای شرقی غمگین! تو مثل کوه نوری؛‬ ‫نذار خورشیدمون بمیره ‪ //‬تو مثل روز پاکی‪ ،‬مثل دریا مغروری؛ نذار خاموشی جون بگیره‪.‬‬

‫‪ ‬شب بود‪ ،‬بیابان بود‪:‬‬

‫]شعر از ناصر رستگارنژاد[‬

‫شب بود‪ ،‬بیابان بود‪ ،‬زمستان بود؛ بوران بود‪ ،‬سرمای فراوان بود ‪ //‬یارم‪ ،‬در آغوشم هراسان بود؛ از‬ ‫سردی افسرده و بیجان بود ‪ //‬در فکر آن سیمینبَر خوشگل‪ ،‬از فکر و جان خود بودم غافل؛‬ ‫میکوشیدم بهرش‪ ،‬از جان و دل؛ میبردمش با خود‪ ،‬سوی منزل ‪ //‬گیسویش‪ ،‬از باد و باران گشته‬ ‫آشفته؛ در هر تار مویش؛ گویی مرواریدی غلتان سُفته ‪ //‬طی شد راه دشوار‪ ،‬آخر بر من و یار‪ ،‬با‬ ‫بوسهای گرمی به او دادم؛ با لبهایی چون قند‪ ،‬بر رویم زد لبخند‪ ،‬برده همه غم و رنج از یادم‪.‬‬

‫‪ ‬سفر‪:‬‬ ‫سفر چهگونه دست من را از آن همه گرمی جدا کرد ؛ گویی صدایی از ته گور چون مرگ من‪،‬‬ ‫من را صدا کرد ‪ //‬من و ِترَن در هم خزیدیم‪ ،‬از تو دگر چیزی ندیدیم ؛ میان راه آهن شهر‪،‬‬ ‫چهگونه از هم دل بریدیم ‪ //‬از پشت دیواری پر از دود تو را میان خانه دیدم ؛ سبکتر از ابری‬ ‫سبکبال به سوی آغوشت دویدم ‪ //‬زمین از آغازش جدا شد‪ ،‬هوا پر از قهر صدا شد ؛ صدای اندوه‬ ‫درونم‪ ،‬چهگونه خالی از صدا شد ‪ //‬آیا در این لحظه ندیدی که من پر از احساس دردم ؛ میمردم‬ ‫از این غم که دیگر هرگز به خانه برنگردم ‪ //‬اکنون تو تنها مینشینی‪ ،‬تنها میان خاطراتت ؛ من‬ ‫میخزم چون سایهای دور‪ ،‬روی نگاه سرد و ماتت ‪ //‬حس میکنم چیزی نمانده جز فکر خانه در‬ ‫سر من ؛ با من یکی شو بعد از این راه‪ ،‬ای ابتدا و آخر من ‪ //‬سوت ترن آواز تلخی است کز‬ ‫‪27‬‬

‫ارتعاشش میشوم سست ؛ با آن چهگونه میتوان زیست‪ ،‬در آن چه چیزی میتوان جُست ‪ //‬روزی‬ ‫دوباره میشود باز‪ ،‬دروازههای بازوانم ؛ میگیرمت هرجا که باشم در بازوان ناتوانم ‪ //‬سوت ترن‬ ‫آواز تلخی است کز ارتعاشش میشوم سست ؛ با آن چهگونه میتوان زیست‪ ،‬در آن چه چیزی‬ ‫میتوان جُست‪.‬‬

‫‪ ‬یاد ایران بخیر‪:‬‬ ‫قلب من یادگار محبت شما‪ ،‬قلب من با نگاه شما چه آشنا ؛ دست من معدن مهربانی است و عشق‪،‬‬ ‫میخک نقرهای یادگار لحظهها ‪ //‬یاد ایران بخیر‪ ،‬یاد ایران بخیر‪ ،‬یاد ایران بخیر‪ ،‬خاک پر صالبتم ؛‬ ‫درد من بیکسی است‪ ،‬خاک ایران که نیست‪ ،‬ذرهای بیثمر در نهایتم‪ ،‬در نهایتم ‪ //‬من اگر‬ ‫خستهام خالی از سیاهیام ‪ ،‬ور زبان بستهام در پی رهاییام ؛ قصههایم پر از روزگار کودکی است‪،‬‬ ‫تشنه وصل و بیگانه با جداییام ‪ //‬یاد ایران بخیر‪ ،‬یاد ایران بخیر‪ ،‬یاد ایران بخیر‪ ،‬خاک پر صالبتم‬ ‫؛ درد من بیکسی است‪ ،‬خاک ایران که نیست‪ ،‬ذرهای بیثمر در نهایتم‪ ،‬در نهایتم ‪ //‬با من ای‬ ‫هموطن سخن مرا بگوی‪ ،‬در دل هر سخن هدف مرا بجوی ؛ حرف ما را ببر به سراسر جهان‪ ،‬ما که‬ ‫جان میدهیم به بهای آبروی ‪ //‬یاد ایران بخیر‪ ،‬یاد ایران بخیر‪ ،‬یاد ایران بخیر‪ ،‬خاک پر صالبتم ؛‬ ‫درد من بیکسی است‪ ،‬خاک ایران که نیست‪ ،‬ذرهای بیثمر در نهایتم‪ ،‬در نهایتم ‪ //‬گر به من‬ ‫بنگری به ستاره میرسی‪ ،‬من همان میخکم که شکستهام بسی ؛ چون زمین مانده در حسرت نهال‬ ‫تو‪ ،‬دست من را بگیر رهسپار خانه شو ‪ //‬یاد ایران بخیر‪ ،‬یاد ایران بخیر‪ ،‬یاد ایران بخیر‪ ،‬خاک پر‬ ‫صالبتم ؛ درد من بیکسی است‪ ،‬خاک ایران که نیست‪ ،‬ذرهای بیثمر در نهایتم‪ ،‬در نهایتم ‪//‬‬ ‫صحبت من هنوز از زمان روشنی است‪ ،‬از زمانی که در ذهن خانه ماندنی است ؛ ما در این رهگذر‬ ‫رهرو شبانهایم‪ ،‬لیک از اینجا به بعد رهسپار خانهایم ‪ //‬یاد ایران بخیر‪ ،‬یاد ایران بخیر‪ ،‬یاد ایران‬

‫‪28‬‬

‫بخیر‪ ،‬خاک پر صالبتم ؛ درد من بیکسی است‪ ،‬خاک ایران که نیست‪ ،‬ذرهای بیثمر در نهایتم‪ ،‬در‬ ‫نهایتم‪.‬‬

‫‪ ‬انتظار‪:‬‬ ‫هرگز‪ ،‬سکوت من‪ ،‬عالمت انتحارم نیست ‪ /‬قلبم‪ ،‬اگر شکست‪ ،‬لحظه مرگ کارم نیست ‪ //‬ایران‪،‬‬ ‫همیشه هست‪ ،‬هرکجا که سالمی هست ‪ /‬در عمق آن سالم‪ ،‬از شرافت پیامی هست!‬ ‫آنها‪ ،‬که آمدند‪ ،‬تبار ایران را کشتند ‪ /‬ما را‪ ،‬به جرم عشق‪ ،‬به خون ایران آغشتند ‪ //‬فریاد ما‬ ‫شکست‪ ،‬در گلوی هزاران مَرد ‪ /‬از میهنم‪ ،‬چه مانده اکنون‪ ،‬جز سکوت سیاه درد؟‬ ‫امّا‪ ،‬اگر‪ ،‬پرچم شیر و خورشیدمان ‪ /‬تکه پاره شد‪ ،‬مثل ذرات امّیدمان ‪ //‬چون که زندهایم‪ ،‬به خاطر‬ ‫شرافت انسان ‪ /‬خیزیم‪ ،‬همه ز جای‪ ،‬به نام تاریخ ایران!‬ ‫هرگز‪ ،‬گَمان مکن‪ ،‬که در وطن تنها هستی ‪ /‬من در کنار تو‪ ،‬و تو میان ما هستی ‪ //‬ایران‪ ،‬همیشه‬ ‫هست‪ ،‬هرکجا که سالمی هست ‪ /‬در عمق آن سالم‪ ،‬از شرافت پیامی هست!‬ ‫اکنون‪ ،‬زمان ماست‪ ،‬زمان کاوههای آهنگر ‪ /‬در جنگ‪ ،‬علیه ظلم‪ ،‬علیه ضحاکی دیگر ‪ //‬شیریم و‬ ‫در قفس‪ ،‬برای ایران میجنگیم ‪ /‬ایران‪ ،‬از آن ماست‪ ،‬که ما به ایران پابندیم!‬ ‫امّا‪ ،‬اگر‪ ،‬پرچم شیر و خورشیدمان ‪ /‬تکه پاره شد‪ ،‬مثل ذرات امّیدمان ‪ //‬چون که زندهایم‪ ،‬به خاطر‬ ‫شرافت انسان ‪ /‬خیزیم‪ ،‬همه ز جای‪ ،‬به نام تاریخ ایران!‬

‫‪ ‬آوازهخوان‪:‬‬

‫‪29‬‬

‫اکنون دوباره این جا منم‪ ،‬با یک بغل ترانه ؛ آوازهخوان عاشق منم‪ ،‬با حرف عاشقانه ؛ آواز من در‬ ‫گوش تو‪ ،‬آواز درد خانه ‪ //‬با هم‪ ،‬با هم‪ ،‬همدرد و آشناییم ؛ غربت‪ ،‬هیچ است‪ ،‬وقتی که‬ ‫یکصداییم ‪ //‬هر چه که بود‪ ،‬از خوب و بد‪ ،‬رفتهاست و پیش ما نیست ؛ خورشید و نور‪ ،‬در دست‬ ‫ماست‪ ،‬در دست آشناییست ؛ بیگانگی‪ ،‬دلمردگی‪ ،‬راه و طریق ما نیست ‪ //‬با هم‪ ،‬با هم‪ ،‬همدرد و‬ ‫آشناییم ؛ غربت‪ ،‬هیچ است‪ ،‬وقتی که یکصداییم ‪ //‬آمدم‪ ،‬که آواز نو‪ ،‬به گوش ترانه بسپارم ؛‬ ‫آمدم‪ ،‬که در ذهن آب‪ ،‬گل روشنایی بکارم ‪ //‬دانههای امید و عشق‪ ،‬به دلهای خسته بسپاریم ؛ در‬ ‫سکوت غربت کنون‪ ،‬غریو طلوع آبشاریم ‪ //‬با هم‪ ،‬با هم‪ ،‬همدرد و آشناییم ؛ غربت‪ ،‬هیچ است‪،‬‬ ‫وقتی که یکصداییم‪.‬‬

‫‪ ‬همرزمانم‪:‬‬ ‫همرزمانم‪ ،‬هم رزمانم‪ ،‬انسان بودند و آزاده ؛ مردان و زنانی با غیرت و ساده ؛ در طغیان وطن خود را‬ ‫جال داده ؛ همرزمانم‪ ،‬همرزمانم ‪ //‬کفنهاشان پرچم سهرنگ ایران ؛ در ذهنشان نه چیزی جز عهد‬ ‫و پیمان ؛ پیمانی که آنها را میبُرد به میدان ؛ همرزمانم‪ ،‬همرزمانم ‪ //‬آنها لبریز از عشق وطن‬ ‫بودند ؛ دور از وسوسههای روح و تن بودند ؛ سرسبزی صداقت سخن بودند ؛ همرزمانم‪ ،‬همرزمانم‬ ‫‪ //‬همرزمان قهرمانان شرف بودند ؛ تمام عمر دنبال یک هدف بودند ؛ تا درهای آزادگی را‬ ‫گشودند ؛ همرزمانم‪ ،‬همرزمانم ‪ //‬همرزمانم چون قطرات باران بودند ؛ پاک و صادق و همرزم‬ ‫یاران بودند ؛ شیر و خورشید پرچم ایران بودند ؛ همرزمانم‪ ،‬همرزمانم ‪ //‬آنها در میدان شهادت‬ ‫غلتیدند ؛ هستیهای جهان را درنوردیدند ؛ تا به شرافت انسانی رسیدند ؛ همرزمانم‪ ،‬همرزمانم ‪//‬‬ ‫برای ماندن ما رفتند و مُردند ؛ میان بازوانمان جان سپردند ؛ تا ذرات وطن را به ما سپردند ؛‬ ‫همرزمانم‪ ،‬همرزمانم ‪ //‬کودکانی که فردا دنیا میآیند ؛ داستان همرزمانم را میدانند ؛ روی‬ ‫خورشید نامشان را میخوانند ؛ همرزمانم‪ ،‬همرزمانم ‪ //‬کجا هستند امروز آن زنان و مردان ؛ که هستی ما هست از قیام آنان ؛ قلبشان میتپد 

در پرچم ایران ؛ همرزمانم‪ ،‬همرزمانم ‪ //‬زمانی باز‬ ‫میآییم گرد هم ؛ سخن میگوییم از همرزممان با هم ؛ مینویسیم 

ـدر تاریخ‪ ،‬روی غم ؛ همرزمانم‪،‬‬ ‫همرزمانم ‪ //‬هزاران بهار و تابستان میآید ؛ هزاران بار بر تو باران میبارد ؛ مردم دوباره عشق را‬ ‫ت همرزمانم‪.‬‬ ‫دوست میدارند ؛ با هم ِ

همرزمانم‪.‬‬ ‫دوست میدارند ؛ با هم ِ‬

‫‪ ‬افسانه هستی‪:‬‬ ‫گذشت افسانه این عمر کوتاه؛ نشد کس از دل تنگ من آگاه ‪ //‬تو را همراه میدانستم‬ ‫افسوس؛ تو هم بودی رفیق نیمه راه ‪ //‬تا دیار نیستی راهی نمانده ؛ در سرای سینه جز آهی‬ ‫نمانده؛ حاصلی از عمر کوتاهی نمانده ‪ //‬به دریای طوفانی زندگانی؛ شکسته چرا زورق مهربانی‬ ‫‪ //‬در این شهر سر تا به دامن خموشی؛ بیا مُردم از رنج بیهمزبانی ‪ //‬خدایا فراموشیام ده؛ لب‬ ‫بسته‪ ،‬خاموشیام ده ‪ //‬چه حاصل ز هشیاری دل؛ تو مستی‪ ،‬تو مدهوشیام ده ‪ //‬چه میشد خدایا‬ ‫که از من؛ کسی این محبت بگیرد ‪ //‬دل با همه مهربانم؛ در این سینه روزی بمیرد ‪ //‬خدایا‬ ‫فراموشیام ده؛ لب بسته خاموشیام ده ‪ //‬چه حاصل ز هشیاری دل؛ تو مستی‪ ،‬تو مدهوشیام ده‪.‬‬

‫‪ ‬درو وا نمیکنم‪:‬‬ ‫اگه ماه از آسمون پایین بیاد دربزنه‪ ،‬اگه مرغ بخت و اقبال رو سرم پر بزنه؛ اگه رعد آسمون داد‬ ‫بزنه‪ ،‬تو سرم هزار تا فریاد بزنه؛ چون تو مهمون منی‪ ،‬درو وا نمیکنم؛ مونس جون منی‪ ،‬درو وا‬ ‫نمیکنم؛ درو وا نمیکنم‪ ،‬نه‪ ،‬درو وا نمیکنم ‪ //‬اگه بر بال هما تخت سلیمون بذارن‪ ،‬پریا هدیه‬ ‫برام تاج جواهر بیارن؛ ستارهها زمین بیان در بزنن‪ ،‬شب تا سحر صد بار به من سر بزنن؛ چون تو‬ ‫مهمون منی‪ ،‬درو وا نمیکنم؛ مونس جون منی‪ ،‬درو وا نمیکنم؛ درو وا نمیکنم‪ ،‬نه‪ ،‬درو وا‬ ‫نمیکنم ‪ //‬اگه از قصر بلند آسمون‪ ،‬اگه از بهشت عشق پریون؛ کنیزای مو طالیی سحر‪ ،‬بیارن‬

 ‫‪

‫هزارتا مژده و خبر؛ ستارهها پایین بیان در بزنن‪ ،‬شب تا سحر صد بار به من سر بزنن؛ چون تو‬ ‫مهمون منی‪ ،‬درو وا نمیکنم؛ مونس جون منی‪ ،‬درو وا نمیکنم؛ درو وا نمیکنم‪ ،‬نه‪ ،‬درو وا‬ ‫نمیکنم‪.‬‬

‫‪ ‬آشیانه‪:‬‬ ‫تا از آشیانه‪ ،‬سویت پر بگیرم؛ از بندم رها ساز‪ ،‬تا از غم نمیرم ‪ //‬این آواز غمهاست‪ ،‬بر روی لب‬ ‫من؛ یا آوازی تنها است‪ ،‬همگام شب من ‪ //‬به تمنای سخن تو‪ ،‬سوی تو میآیم به رهت باز؛ این‬ ‫چه سخن باشد‪ ،‬که شکوفد در دل هر آواز ‪ //‬بومبابا بومبام‪ ،‬بَدی بَبه بومبام‪ ،‬بدی ببه بومبام‪ ،‬بدی‬ ‫بیَده بوبابام؛ بومبابا بومبام‪ ،‬بدی ببه بومبام‪ ،‬بدی ببه بومبام‪ ،‬بام بام بام!‬

#فروغ فرخزاد #فریدون_فرخزاد #Taizzمعرفیکننده 

‫] #شعر_معاصر #موسیقی #شعراء #فارسی_وان #شعر_غزل #عاشقانه #بواريك #ایران #الرياض #نوروز #شعر_نو #جم #باروكة #عشق #شاعر #farsi1 #السعودية #فارسی1یادت_بخیر #خواطر #فیلم #سریال_ترکی #شعر_شعبي #film #الكويت #farsi1tv #شعر_کوتاه #فارسی_انگلیسی

،،،

اگه ماه آسمون پائین بیاد

..

این نه شگل من است

 ..ندانم کجا دیده‌ام در کتاب

که ابلیس را دید شخصی به خواب

به بالا صنوبر، به دیدن چو حور

چو خورشیدش از چهره می‌تافت نور

فرا رفت و گفت: ای عجب، این تویی

فرشته نباشد بدین نیکویی

تو کاین روی داری به حسن قمر

چرا در جهانی به زشتی سمر؟

چرا نقش بندت در ایوان شاه

دژم روی کرده‌ست و زشت و تباه؟

شنید این سخن بخت برگشته دیو

بزاری برآورد بانگ و غریو

که ای نیکبخت این نه شکل من است

ولیکن قلم در کف دشمن است

.

  1. منظور از شیطان همین آخوندها هستند اسلام ناب پشمکی بهترین نوع اسلام، اسلام ناب پشمکی است هم خوشمزه است و…

  2. در قرآن حکایتی بیان میفرمایند که جسد متلاشی شده ای را ديد كه بكلي پاشيده شده و استخوانها از هم…

  3. Ali Hajiabadi ممنون برای #ایران و چقدر این پست به موقع بود زیرا ایران نگران ترین سال بی آبی را…

مصداق حكايت ما و ابليس مانند حكايت دنياي  اسلام با بهائیان   است. دنياي اسلام وهمه گشورهای شيعه نشین  همان تصويري را از آیین بهائی ارائه مي‌دهند كه از ابليس ارائه داده مي‌شود. چرا چنين اتفاقي افتاده ؟ دليلش همان چيزي است كه #سعدي به آن اشاره مي‌كند: «قلم در كف دشمن است»

 قدرت رسانه‌اي شرق چهره‌اي از ماكشيده و بر در ايوان خويش آويخته، دژم روي و سياه. آدمياني هم كه مدام به اين چهره چشم دوخته‌اند وقتي با  اسم بهائی برخورد مي‌كنند گويي با جن و  ابليس روبه‌رو شده‌اند. در همين فرايند بازنمايي رسانه‌اي است كه علمای فاسد  مساوي با اسلام قرار مي‌گيرند و يا مثل هفته‌هاي اخير سعي مي کنند آنرا فرقه بنامند و یا به اسرائیل ربط دهند. متأسفانه با وجود همه تلاش‌هاي اخير  در حوزه رسانه‌سازي‌ بين‌المللي، قلم و رسانه همچنان در كف آنان است و ما تنها چشم اميد داريم كه يكي‌شان از سر اتفاق خوابي ببيند و چهره متفاوت ما متعجبش سازد.

مقصود از #شیطان مردمی هستند که همواره به هر عنوان که میسر باشد خلق جهان را فریب می دهند واز راست منحرف می کنند در کتب مقدسه  آسمانی ذکر شیطان مکرر آمده است و از ابتدای خلقت و از دوره آدم وحوا که درعرف  سر سلسله  بنی نوع انسان بوده اند شیطان نقش مهمی را به عهده داشته  است مقصود  اصلی از شیطان در مقامی نفس اماره انسانی ودر مقامی نفوسی هستند که سبب اظلال و فریب مردم می شوند  جمال قدم در لوحی میفرماید مظاهر شیطانیه در نهایت مکر وخدعه مشهود و مشغول و ما بین ناس بصورت انسان ظاهر … قاموس مختصر ایقان ص ۱۷۷

در مثل مناقشه نیست ،  خداوند هم مدیر جهنم نیست در واقعیت شیطانی بجز اندیشه های مخرب وجود ندارد هر اندیشه مخربی شیطانی است و کاملا محسوس است چرا که دیوث بصورت واقعی وجود ندارد  و غیر قابل محسوس است در واقع شیطان مقابل رژیم جمهوری اسلامی لنگ انداخته است
مقصود از #شیطان مردمی هستند که همواره به هر عنوان که میسر باشد خلق جهان را فریب می دهند واز راست منحرف می کنند در کتب مقدسه  آسمانی ذکر شیطان مکرر آمده است و از ابتدای خلقت و از دوره آدم وحوا که درعرف  سر سلسله  بنی نوع انسان بوده اند شیطان نقش مهمی را به عهده داشته  است مقصود  اصلی از شیطان در مقامی نفس اماره انسانی ودر مقامی نفوسی هستند که سبب اظلال و فریب مردم می شوند  جمال قدم در لوحی میفرماید مظاهر شیطانیه در نهایت مکر وخدعه مشهود و مشغول و ما بین ناس بصورت انسان ظاهر … قاموس مختصر ایقان ص ۱۷۷

در مثل مناقشه نیست ،  خداوند هم مدیر جهنم نیست در واقعیت شیطانی بجز اندیشه های مخرب وجود ندارد هر اندیشه مخربی شیطانی است و کاملا محسوس است چرا که دیوث بصورت واقعی وجود ندارد  و غیر قابل محسوس است در واقع شیطان مقابل رژیم جمهوری اسلامی لنگ انداخته است
بیشتر بدانید 👎

 حضرت عبدالبها، فرموده اند : جمیع کمالات و فضائل صفت انسان است و جمیع رذائل صفت انسان . و همچنین تفاوت بین افراد نوع انسانرا ملاحظه نمائید که حضرت مسیح در صورت بشر بود و قیافا در صورت بشر حضرت موسی انسان بود و فرعون انسان هابیل انسان بود و قابیل انسان جمال مبارک انسان بود یحیی انسان اینست که گفته میشود انسان آیت کبرای الهی است یعنی کتاب تکوین است زیرا جمیع اسرار کائنات در انسان موجود است . پس اگر در ظلّ تربیت مربّی حقیقی بیفتد و تربیت شود جوهر الجواهر گردد نور الانوار شود روح الارواح گردد مرکز سنوحات رحمانیّه شود مصدر صفات روحانیّه گردد مشرق انوار ملکوتی شود مهبط الهامات ربّانی گردد و اگر چنانچه محروم بماند مظهر صفات شیطانی گردد جامع رذائل حیوانی شود مصدر شؤون ظلمانی گردد . اینست حکمت بعثت انبیا بجهت تربیت بشر تا این زغال سنگ دانه الماس شود و این شجر بی ثمر پیوند گردد و میوه ای در نهایت حلاوت و لطافت بخشد . و چون باشرف مقامات عالم انسانی رسد آن وقت دیگر ترقّی در مراتب کمالات دارد نه در رتبه زیرا مراتب منتهی شود لکن کمالات الهیّه

  • معنی شیطان

    مقصود از #شیطان مردمی هستند که همواره به هر عنوان که میسر باشد خلق جهان را فریب می دهند واز راست منحرف می کنند در کتب مقدسه  آسمانی ذکر شیطان مکرر آمده است و از ابتدای خلقت و از دوره آدم وحوا که درعرف  سر سلسله  بنی نوع انسان بوده اند شیطان نقش مهمی را … Continue reading معنی شیطان

  • فتح بخارا

     ، وقتی #چنگیز_خان   #بخارا را فتح کرد ، هیچ حرمتی برای مسلمانان قائل نشد و با اسب به مسجد جامع شهر وارد شد .   دیگر مغولان ، به دنبال او با اسب و یراق در مسجد منزل کردند و در آنجا بساط میگساری و عیش و طرب فراهم آوردند .   صندوقهای قرآن را نیز از … Continue reading فتح بخارا

  • بحران بی معنایی

    بحران بی معنایی در زندگی بسیاری از افراد وجود دارد و آنها را آزار می دهد. اینکه نمی دانند برای چه پا به این دنیا گذاشته اند و چه باید بکنند. برخی دیگر هم با بحرانی به نام ناتمام ماندن معنا مواجه می شوند. یعنی برخی از افراد برای زندگی معنایی را در نظر داشته … Continue reading بحران بی معنایی

  • رستم  یلی بود در سیستان

    همانطور که میدانید رستم  یلی بود در سیستان که خدابیامرز فردوسی کردش رستم دستان. ضمن تشکر از آن مرحوم گرامی که در آن زمان، بیشتر از مسئولان فعلی مملکت به استان ما توجه داشت، آرزو میکنم که ایکاش رستم یک امامزاده بود. شعرش هم میشد: که رستم ملایی بود در سیستان من او را کردم … Continue reading رستم  یلی بود در سیستان

  • به مناسبت بزرگداشت فریدون فرخزاد

    فریدون فرخزاد  را باید از آثارش شناخت گفتاوردها فریدون فرخزاد«یک روزی ملت ما آزاد می‌شود و این روز زیاد دور نیست. فرهنگ همیشه غالب می‌شود بر زور و ستم و قلدری! فرهنگ ایران هزاران سال غالب شده، بر چنگیز مغول غالب شده‌است. این‌ها چه کسی هستند که فرهنگ ایران بر این‌ها غالب نشود؟!» کنسرت آلبرت … Continue reading به مناسبت بزرگداشت فریدون فرخزاد

  • این نه شگل من است

     ..ندانم کجا دیده‌ام در کتاب که ابلیس را دید شخصی به خواب به بالا صنوبر، به دیدن چو حور چو خورشیدش از چهره می‌تافت نور فرا رفت و گفت: ای عجب، این تویی فرشته نباشد بدین نیکویی تو کاین روی داری به حسن قمر چرا در جهانی به زشتی سمر؟ چرا نقش بندت در ایوان … Continue reading این نه شگل من است

  • سالگرد طلایی

    پنجاهمین سالگرد ازدواج، همچنین به عنوان سالگرد طلایی شناخته می شود، نقطه عطفی برای جشن گرفتن است – و به درستی! … هدیه مدرن و سنتی پنجاهمین سالگرد طلایی است که نمادی از رفاه، قدرت، خرد و عشق مادام العمر است. پنجاه سالگی چه نام دارد؟ 50th Anniversary – Gold پنجاهمین سالگرد ازدواج یک زوج با عشق به … Continue reading سالگرد طلایی

سالگرد طلایی

پنجاهمین سالگرد ازدواج، همچنین به عنوان سالگرد طلایی شناخته می شود، نقطه عطفی برای جشن گرفتن است – و به درستی! … هدیه مدرن و سنتی پنجاهمین سالگرد طلایی است که نمادی از رفاه، قدرت، خرد و عشق مادام العمر است. پنجاه سالگی چه نام دارد؟

50th Anniversary – Gold

پنجاهمین سالگرد ازدواج یک زوج با عشق به عنوان سالگرد طلایی آنها شناخته می شود. این اصطلاح برای نشان دادن ارزشمندی گذراندن سال‌های ارزشمند با هم ابداع شد و هدایای سنتی سالگرد طلایی از طلا ساخته می‌شد. آیا سالگرد طلایی 50 سال است؟ نام های سنتی برای برخی از آنها وجود دارد: ب

ه عنوان مثال، پنجاه سال ازدواج ” سالگرد ازدواج طلایی “، “سالگرد طلایی” یا “عروسی طلایی” نامیده می شود. برای پنجاهمین سالگرد ازدواج چه هدیه ای می دهید؟ تم سنتی هدیه 50 سالگی طلا است. هدایای جواهرات طلا معمولاً از یک همسر به همسر دیگر داده می شود،

اگرچه گاهی اوقات اعضای بسیار نزدیک خانواده مانند کودکان بالغ نیز طلا هدیه می دهند. 50 سالگی ازدواج چیست؟ درباره پنجاهمین سالگرد ازدواج پنجاهمین سالگرد طلایی ازدواج یکی از ارجمندترین نقاط عطف در زندگی زناشویی است. و درست است، زیرا این جشن نادر برای هر زوجی است. نماد پنجاهمین سالگرد ازدواج طلاست … همه ویژگی هایی که برای 50 سال دوام یک ازدواج ضروری است… سخت ترین سال ازدواج چیست؟ به گفت

ه Aimee Hartstein

، درمانگر رابطه، LCSW، همانطور که مشخص است، سال اول واقعاً سخت ترین سال است – حتی اگر قبلاً با هم زندگی کرده باشید. در واقع، اغلب مهم نیست که چندین سال با هم بوده اید، شروع زندگی زناشویی هنوز دشوار است. برای پنجاهمین سالگرد چه رنگی می پوشید؟ چهل و پنجمین سالگرد: قرمز یاقوت کبود. پنجاهمین سالگرد: طلا. ۵۵مین سالگرد: زمرد سبز. شصتمین سالگرد: الماس سفید. چند درصد از زوج های متاهل به 50 سالگی می رسند؟

تا همین اواخر، اداره سرشماری ایالات متحده ازدواج و طلاق را به عنوان بخشی از بررسی جمعیت فعلی پیگیری می کرد و طبق گزارش سال 2009 آنها، تنها 6 درصد از زوج های متاهل به سالگرد طلایی یا 50 سالگی خود می رسند. آیا برای پنجاهمین سالگرد ازدواج از ملکه کارت می گیرید؟ سالگرد الماس کدام است؟ هفتاد و پنجمین سالگرد الماس اصلی است و شصتمین سالگرد زمانی به آن اضافه شد که ملکه ویکتوریا (پادشاه امپراتوری انگلیس) جشن الماس خود را در شصتمین سالگرد به سلطنت رسیدن در سال 1897 جشن گرفت. موضوع پنجاهمین سالگرد چیست؟ بیشتر تم های پنجاهمین سالگرد ازدواج حول یک طرح رنگی شکل می گیرند که دکور، کیک سالگرد ازدواج و دعوت نامه ها را راهنمایی می کند. از آنجایی که طلایی رنگ رسمی پنجاهمین سالگرد ازدواج است، باید طلایی را به عنوان رنگ اصلی خود انتخاب کنید و آن را با رنگ دیگری برای تکمیل دکوراسیون خود ست کنید. کسی 100 سالگرد ازدواج داشته؟ باگوان سینگ 120 ساله است و نام همسرش دان کاور، 122 ساله است.

اخیراً هر دوی آنها صدمین سالگرد ازدواج خود را با خانواده جشن گرفتند. … تاریخ تولد او در کارت Aadhar 1 ژانویه 1900 است، اما طبق ادعای او در سال 1898 و همسرش Dhan Kaur در سال 1896 متولد شده است. دوره 25 ساله چیست؟ یک دوره 25 ساله یک ” نسل” است. چرا 50 سالگرد طلایی است؟ پنجاهمین سالگرد ازدواج به این دلیل نامیده می شود که یک سنت باستانی از شوهر خواسته می شد در پنجاهمین سالگرد ازدواج خود یک گردنبند، گلدسته یا تاج گل طلایی به همسر محبوب خود بدهد . نماد “طلا” نشان دهنده سلامت و قدرت ازدواج است. طلا نشان دهنده سلامت و موفقیت است. چگونه والدین پنجاهمین سالگرد ازدواج خود را جشن می گیرند؟ 7 ایده برتر برای جشن گرفتن پنجاهمین سالگرد والدینتان ترتیب یک مهمانی قابل توجه. … غذاها و نوشیدنی های خوشمزه را سفارش دهید. … همه عزیزانتان را با کمال تعجب دعوت کنید. … هدایای ایده آل برای زوج ها. … دکور مکان با تم مسحور کننده. … یک سفر غافلگیرکننده برنامه ریزی کنید. در عروسی چه رنگ هایی نپوشید؟ رنگ هایی که نمی توانید در مراسم عروسی بپوشید سفید. سفید یا عاج. تمام مشکی. تمام قرمز. طلا. بیش از حد درخشان یا به شدت فلزی. رنگ لباس ساقدوش.

رنگ لباس مادر عروس یا داماد. چگونه باید برای جشن 50 سالگی لباس بپوشم؟ یک مراسم کراوات مشکی نیاز به یک لباس مجلسی رسمی‌تر و بلند دارد ، در حالی که یک لباس کوکتل می‌تواند به اندازه کافی مهمانی کوکتل پنجاهمین سالگرد را زیبا کند. افراد کوچک باید یک لباس با کمر امپراتوری یا یک لباس با دامن کوتاه و کامل برای تأکید بر قد انتخاب کنند. چرا زوج های مسن در تخت های جداگانه می خوابند؟ این اعلامیه ممکن است صحت نداشته باشد، اما برای تقریباً یک قرن بین دهه‌های 1850 و 1950، تخت‌های مجزا به عنوان گزینه‌ای سالم‌تر و مدرن‌تر از دو نفره برای زوج‌ها تلقی می‌شد، با پزشکان ویکتوریایی هشدار می‌دهند که استفاده از تخت مشترک باعث می‌شود افراد ضعیف‌تر بخوابند. برای تخلیه نشاط قویتر . طلاق در چه سالی از ازدواج بیشتر است؟

در حالی که مطالعات طلاق بی‌شماری با آمار متناقض وجود دارد، داده‌ها به دو دوره در طول ازدواج اشاره می‌کنند که طلاق‌ها رایج‌ترین آنهاست: سال‌های 1 تا 2 و سال‌های 5 تا 8. از این دو دوره پرخطر، به‌ویژه دو سال وجود دارد که متداول‌ترین سال‌های طلاق هستند – سال‌های 7 و 8 . 5 مرحله ازدواج چیست؟ مراحل پنج گانه ازدواج مرحله 1 – مرحله عاشقانه. این مرحله همچنین به عنوان مرحله خواستگاری یا مرحله فانتزی شناخته می شود و می تواند بین 2 ماه تا 2 سال طول بکشد

https://lwvworc.org/what-is-a-fifty-year-anniversary

. … مرحله 2 – مرحله سرخوردگی. … مرحله 3 – مرحله مبارزه قدرت. … مرحله 4 – مرحله ثبات. … مرحله 5 – مرحله تعهد. نماد 10 سال ازدواج چیست؟ نماد مدرن برای 10 سالگرد چیست؟ هدیه مدرن برای 10 سالگرد الماس است که نشان دهنده زیبایی و قدرت عشق شما و ارزش رابطه پایدار شما است. آیا همسران برای سالگرد همسرشان هدیه می خرند؟

اگر متاهل یا شریک هستید، خوشحال خواهید شد که بدانید به احتمال زیاد یک هدیه سالگرد از معشوق خود دریافت خواهید کرد. تقریباً سه چهارم (74.2٪) از افراد متاهل هدایای سالگرد شریک زندگی خود را می خرند، 20٪ فقط گاهی اوقات و 6٪ اصلاً. نماد 7 سال ازدواج چیست؟ نمادهای کلیدی نشان دهنده هفتمین سالگرد ازدواج شما مس و پشم هستند که هر دو به دلیل تولید گرما شناخته شده اند. این عناصر با برجسته کردن گرما، راحتی، ایمنی و امنیت، مطمئناً مواد لازم (و ضروری) برای تحکیم یک ازدواج سالم و پایدار هستند

.دهید؟

سوالات مشابه

سوالات رایج

منبع https://lwvworc.org/what-is-a-fifty-year-anniversary ..

تورنتو شهر اعجاب است

شگفتی های تورنتو تمامی ندارد شهری زنده با جذابیتهای مختلف، از جاذبه های طبیعی متنوع تا شهریت مدرن، پر از سایتهای گردشگری هیجان انگیز. تورنتو از بهترین شهرهای کانادا برای زندگی و تجارت به شمار میرود و موقعیتی عالی از لحاظ آب و هوا و تامین رفاه زندگی میباشد.

ارزش امتحان کردن را دارند. رصد پدیده های نجومی در آسمان کانادا یکی از جذابیت های گردشگری کانادا میتواند، پدید های شگفت انگیز همچون شفق قطبی در اسمان مناطق شمالی این کشور باشد، اما این تنها جاذبه نجومی کانادا نیست. چرا باید به تورنتو سفر کنیم؟ برنامه سفر تنهایی به تورنتو اگر قصد دارید به تنهایی از تورنتو دیدن کنید، این برنامه سفر پیشنهادی ما احتمالا برایتان جالب خواهد بود.  برج CN تورنتو برج CN مشهور با معماری اعجاب انگیز یکی از برترین جذابیت های توریستی تورنتو است.

بلندترین سازه مستقل و خود متکی در دنیا، برجی بلند و باریک است که آسانسورهایش تا ارتفاع 553 متری آسمان به بالا می رود و مناظر نفس گیری را برایتان ایجاد می کند. در طبقات Look Out و Glass Floor کلوپی شبانه و خاص و رستورانی در حال حرکت و 360 درجه قرار دارد. در بالای طبقه Look Out نیز مرتفع ترین گالری با نام Skypod با ارتفاع 446 متر از سطح زمین واقع شده است. در روزهای آفتابی و صاف شما می توانید از طریق Skypod به تماشای نمایشی خیره کننده و زیبا از آبشار نیاگارا و دریاچه سیمکو بنشینید. سرزمین عجایب تورنتو

(Canadas Wonderland)

دنیایی از سرگرمی و ماجراجویی در سرزمین عجایب کانادا منتظر شماست. این پارک 300 هکتاری با برخورداری از هتل و بیش از 360 وسیله سرگرمی جذاب که شامل 65 نوع سواری و گشت و گذار، پارک آبی، پارک دایناسورها، محوطه بازی و اجراهای زنده می شود و همچون شهری رنگارنگ و شاد، ساعت ها شما و فرزندان تان را سرگرم خواهد کرد

) زد. مرکز خرید تورنتو

(Toronto Eaton Centre)

بزرگترین مرکز خرید درقسمت شرقی کانادا با 230 فروشگاه مجزا، رستوران و خدمات مختلف است که هر هفته پذیرای یک میلیون بازدید کننده در مرکز شهر می باشد. بازار سنتی سن لورنس تورنتو این بازار سنتی و جذاب با قدمتی بیش از 300 سال، مرکز اجتماعی شهر تورنتو است که از سه ساختمان مجزا (بازارجنوبی، بازار شمالی و St. Lawrence Hall) تشکیل شده است. بازاری که در آن می توانید خرید ترکیب جدیدی از غذاها،اجناس، شرکت در کلاس های آشپزی و نمایشگاه ها، بازدید از موزه های هنری،فرهنگی،تاریخی شهر را تجربه کنید. اما شاید جالب توجه ترین بخش این بازار مربوط به بازار شمالی شود که بازارچه تاریخی مزرعه داران محسوب می شود،

آنها از سال 1803 تا به امروز نسل به نسل از بخش های جنوبی انتاریو در این بازار جمع می شوند تا آذوقه و محصولات فصلی خود را به فروش برسانند.

جزایر سه گانه تورنتو

اگر از هیاهوی کلانشهر تورنتو خسته شدید، می توانید به راحتی با استفاده از قایق به جزایر سه گانه و مرتبط Centre ، Wards و Algonquin

قدم بگذارید. هرسه جزیره جذابیتهای خاص خود را دارند، جزیره سنتر محلی زیبا با امکان پیک نیک، استفاده از ساحل و وسایل ورزشی اجاره ای و شهربازی سنترویل با وسایل بازی متعدد، باغ حیوانات اهلی ومردابی برای گردش با قایق است. دو جزیره دیگر اما با کلبه های سبک دهه 20 میلادی و باغ های انگلیسی حس و حال دیگری دارند، عبور و مرور با خودرو در هر سه این جزایر ممنوع بوده

و تنها مناسب طرفداران پیاده روی، دوچرخه سواری و یا پیک نیک است و در فصل زمستان باب میل اسکی سواران و اسکیت بازان است. ورود به جزایر تورنتو  رایگان است اما برای قایق سواری میبایست برای بزرگسالان 7.25 دلار کانادا و برای کودکان 3.5 دلار پرداخت کنید. با بهره مندی از مشاوره صحیح یک گروه مسافرتی و مهاجرتی مجرب و تکمیل مدارک و هزینه های مورد نیاز می توانید شما هم برای ویزای توریستی کانادا اقدام کنید و با هزینه ای مناسب تعطیلات رویایی خودتان را در شهر تورنتو و جزایر جذاب آن بگذرانید

چنانچه وقت داشته باشید بد نیست به باغ وحش تورنتو و یا مرکزعلوم انتاریو سر بزنید و از جاذبه های ناتمام تورنتو لذت ببرید.