عباس معروفی؛ مرگ شهسوار ادبیات مدرن ایران

علی امینی نجفی، پژوهشگر مسائل فرهنگی

عباس معروفی در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران زاده شد

عباس معروفی قربانی بیماری درمان‌ناپذیری شد که غم و اندوه به جانش انداخته بود. به گفته خودش: «سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یک وقت معروفی!» و من غصه خوردم».

او در اوایل سال ۱۳۹۹ از ابتلای خود به سرطان لنفاوی خبر داد. در بیمارستان “شاریته” برلین زیر چندین عمل جراحی سنگین رفت و امیدوار بود بر عفریت سرطان چیره شود: «در تونلی تاریک به نقطه‌های روشنی فکر می‌کنم که اگر برخیزم هفت کتاب نیمه‌کاره‌ام را تمام کنم و باز چند درخت بکارم».

این نبرد نابرابر سرانجام با شکستی تلخ پایان گرفت.    

عباس معروفی در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران زاده شد. به گفته خودش در بازارچه نایب‌السلطنه که از محلات مجاور بازار تهران در جنوب شهر است. خانواده از بازاریان توانگر و سنت‌گرا است که قصد دارد فرزند را با قالب‌های تنگ سنتی تربیت کند، اما پسر یاغی در پناه خیال‌پردازی، برای خود دنیایی جداگانه می‌سازد: «فهمیدم که اگر تمام ثروت پدرم را به من بدهند با یک دقیقه خیال‌های خودم عوض نمی‌کنم. نجاری و طلاسازی و عطاری یاد گرفتم. گرسنگی کشیدم. مرد شدم». (به نقل از مصاحبه با وبگاه الفبا)  

پس از گرفتن دیپلم از دبیرستان شبانه مروی و پایان خدمت سربازی در رشته ادبیات دراماتیک دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران تحصیل کرد و حدود یازده سال در دبیرستان‌های تهران به کار دبیری ادبیات مشغول شد.

عشق به ادبیات داستانی از نوجوانی با او بود: «از چهارده سالگی شروع کردم به رونویسی داستان‌های آنتون چخوف. نگاه انسانی و در ضمن انتقادی چخوف به جامعه را دوست داشتم. سه سال داستان‌های چخوف را رونویسی می‌کردم تا یواش یواش یاد بگیرم که گاهی چیزی را تغییر دهم. اسم شهری را عوض کنم. آدمی تازه به داستان بیاورم، حادثه‌ای بسازم و بعد در یک فضای عجیب دست و پا بزنم. آنجاها بود که پخته شدم، اما تجربه نداشتم، معلم نداشتم».

کمبود نداشتن معلم و راهنما، آنگونه که در بیوگرافی خود آورده، به برکت دوستی با محمد محمدعلی جبران می‌شود که او را با محمدعلی سپانلوی شاعر آشنا می‌کند و به واسطه او با هوشنگ گلشیری. در کلاس‌های داستان‌نویسی نویسنده نوگرا و سرشناس شرکت می‌کند و حال با عزمی آگاهانه به شکلی جدی‌تر و حرفه‌ای تر قلم می‌زند.

عباس معروفی نخستین کتاب خود به عنوان «روبروی آفتاب»، مجموعه داستان‌های کوتاه، را به سال ۱۳۵۹ انتشار می‌دهد و همکاری پرباری را با نشریات فرهنگی و ادبی شروع می‌کند.   

چند سال بعد و با انتشار رمان «سمفونی مردگان» در سال ۱۳۶۸ بود که نام معروفی بر سر زبان‌ها افتاد. ذوق سرشار، تخیل شگرف و زبان شیوای کتاب منتقدان را به ستایش واداشت و معروفی را بر جایگاهی برجسته در ادبیات مدرن نشاند. نگاه کنجکاو ادب‌دوستان به نویسنده جوانی دوخته شد، که نام و پیشینه چندانی نداشت اما ذهنیت پیچیده و بیان پخته‌ی او از استعدادی بی‌مانند خبر می‌داد. او بیش از ۳۲ سال نداشت و پنج سال بر سر رمان خود وقت گذاشته بود.

تصنیف یک رمان سمفونیک

توضیح تصویر،سمفونی مردگان و سال بلوا دو کتاب پرخواننده عباس معروفی

رمان «سمفونی مردگان» سرگذشت اندوهبار یک خانواده ساکن اردبیل را در حوالی ۱۳۱۰ تا ۱۳۳۰ روایت می‌کند. جابر اورخانی، صاحب دکان آجیل و 

و خشکبارفروشی با چهار فرزندش، یوسف، آیدین، آیدا و اورهان سرنوشتی تلخ دارند. رمان با مهارت و تمرکزی استادانه مکان و زمان را درهم می‌ریزد و رویدادها را با نگاهی کاوشگر و بی‌تاب و زبانی فرز و چابک در برابر خواننده مجسم می‌کند. برای نمونه نویسنده به جای پرگویی درباره سرمای کشنده، سوز سرما را با تصاویری موجز و جاندار به جان خواننده می‌اندازد: «برف همه را وا گذاشته بود. سکوتی غریب کوچه و خیابان را گرفته بود. لوله‌های آب یخ زده بود. ماشین‌ها کار نمی‌کردند. در خیابان‌ها کپه‌های برف روی هم تلنبار شده بود. کاسب‌ها پیاده‌روها را روفته بودند اما هنوز نیم متری از بارش شب پیش روی زمین خوابیده بود، و کلاغ‌ها شهر را فتح کرده بودند، بر هر درختی چند کلاغ…» و چند روز بعد: «از آن همه هیاهو و همهمه کلاغ‌های کاج مانده‌اند که چاقتر و پیرتر روی شاخه‌ها جا به جا می‌شوند و با صدای دریده‌شان می‌گویند: برف… برف.» (ص ۱۷)  

کتاب با نگاه تازه و بیان استادانه‌اش به یکی از قله‌های ادبیات مدرن ایران بدل شد و تا امروز دستمایه صدها نقد و نوشته و دهها رساله دانشگاهی بوده است. منتقدان تمام زوایای کتاب را کاویده، نقاط ضعف و قوت آن را نشان داده‌اند. برای نمونه گفته شده است که تک‌گفتار درونی آیدین (سوجی) در فصل یا “موومان چهارم” رمان از فصل اول “خشم و هیاهو” رمان معروف ویلیام فاکنر تأثیر گرفته که یک روز از زندگی ذهنی بنجی، مردی سی و ساله اما عقب مانده را بازگو می‌کند. یا گفته شده که بارزترین محور تماتیک رمان، یعنی دشمنی کینه‌توزانه‌ی اورهان با برادر مهربانش آیدین، یادآور خصومت شرورانه مختار با برادر مهربان و فرهیخته‌اش رسول، فرزندان ارباب حسن آریان در رمان “دل کور” نوشته اسماعیل فصیح است.

معروفی پس از «سمفونی» در داستان‌ها و رمان‌های بعدی خود جنبه‌های دیگری از ذوق نوجویانه و بیان استادانه خود را به نمایش گذاشت: سال بلوا (۱۳۷۱)، پیکر فرهاد (۱۳۸۱)، فریدون سه پسر داشت (۱۳۸۲)، ذوب شده (۱۳۸۸)، تماما مخصوص (۱۳۸۹)، نام تمام مردگان یحیاست (۱۳۹۷) و…

توضیح تصویر،مجله گردون طی سال‌های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۴ منتشر شد که با استقبال روبرو شد

مجله و نشر «گردون»

عباس معروفی بر پایه اعتبار نویسندگی و به برکت فضای نسبتا بازی که با جلوس محمد خاتمی بر کرسی وزارت ارشاد پدید آمده بود، از پاییز ۱۳۶۹ به انتشار مجله گردون دست زد و به زودی آن را به یکی از مجلات پربار ادبی تبدیل کرد که طیفی گسترده از نویسندگان و ادیبان نوگرا با آن همکاری داشتند. در پیوند با این مجله، نشر گردون و «جایزه قلم زرین گردون» شکل گرفت که در پرورش و تشویق نویسندگان جوان نقشی برجسته داشت.

معروفی با انتشار گردون، که حال و هوای آن، نیروهای خشک‌اندیش و انحصارطلب را خوش نمی‌آمد، وارد گردونه‌ای از دردسرها و مصیبت‌های حقوقی شد که فصلی جانگداز از حکایت رویارویی پایان‌ناپذیر نویسندگان ایرانی با سیستم سانسور و اختناق است.

در سال ۱۳۷۰ مدیر گردون به تحریک نیروهای تندرو به دادستانی انقلاب جلب شد و با رأی قاضی حجت‌الاسلام آقایی، حکم اعدام گرفت. معروفی یک سالی در بیم جان سپری کرد تا این که حکم کذایی در دادگاه تجدید نظر نقض شد. پس از تبرئه سردبیر، مجله پس از بیش از یک سال توقیف، دوره دوم انتشار را از فروردین ۱۳۷۲ شروع کرد و کار خود را تا اسفند ۷۴ ادامه داد اما دردسرهای حقوقی هم همچنان ادامه داشت.

«در سال ۱۳۷۴ با شکایت پی‌گیر و شش ساله کیهان، کیهان هوایی، حزب‌الله دانشگاه تهران در سه دادگاه پیاپی با حضور ۱۴ عضو هیئت منصفه و سران مؤتلفه (عسگر اولادی، بادامچیان، رازینی، حبیبی و…) به شلاق و زندان و دو سال ممنوعیت از نوشتن محکوم شدم». (مصاحبه یادشده)

معروفی تصریح می‌کند که «سه چهار سالی تیم سعید امامی» در تعقیب او بوده است. همان گروه شروری که عزم خود را جزم کرده بود که نویسندگان دگراندیش را به دیار عدم بفرستد، و در این راه چندین گام «موفق» نیز برداشت! سرانجام معروفی که از هر سو جان خود را در خطر می‌دید، با تمهیداتی موفق به فرار از کشور شد. «در یازده اسفند ۱۳۷۴ علیرغم میلم ناچار به ترک وطن و اقامت در آلمان شدم».

معروفی پس از اقامتی هفت ماهه در «خانه

«خانه هاینریش بل» در شهر کوچک دورن اقامت گزید و سپس به همراه خانواده به برلین اثاث‌کشی کرد.

او در برلین «خانه هنر و ادبیات هدایت» را پایه‌گذاری کرد که از ۱۳۸۲ به مثابه یک کانون یا آموزشگاه فرهنگی، کلاس‌ها و کارگاه‌های متعدد ادبی برگزار نمود
توضیح تصویر،او در برلین «خانه هنر و ادبیات هدایت» را پایه‌گذاری کرد که از ۱۳۸۲ به مثابه یک کانون یا آموزشگاه فرهنگی، کلاس‌ها و کارگاه‌های متعدد ادبی برگزار نمود

نویسنده تبعیدی

عباس معروفی همواره تلاشگر و پرتکاپو بود و در دشوارترین شرایط نیز راهی برای تلاش و فعالیت فرهنگی پیدا می‌کرد. در آلمان بیکار ننشست، در کنار نویسندگی به کارهای مطبوعاتی و انتشاراتی ادامه داد. هر روز گردهمایی یا نشستی برنامه‌ریزی می‌کرد، در جلسه یا کنفرانسی شرکت می‌کرد، جوانان را به خواندن و آموختن تشویق می‌کرد، و همواره مراقب بود که فعالیت فرهنگی و ادبی او در بند مرزبندی‌ها و رویارویی‌های سیاسی اسیر نشود.  

در آلمان کوشید مجله گردون را بار دیگر منتشر کند اما موانع و دشواری‌ها به حدی بود که به او اجازه نداد بیش از چند شماره منتشر کند. با آگاهی از موانع ساختاری و مشکلات مالی به سوی فعالیت‌هایی کشیده شد که به تعهدات مالی کمتری نیاز داشت. در سال‌های گذشته با رشد و پیشرفت امکانات سایبری تماس‌ها و فعالیت‌های تعهدآمیز معروفی رونقی بیش از پیش گرفت.    

او در برلین «خانه هنر و ادبیات هدایت» را پایه‌گذاری کرد که از ۱۳۸۲ به مثابه یک کانون یا آموزشگاه فرهنگی، کلاس‌ها و کارگاه‌های متعدد ادبی برگزار نمود. شایان ذکر است که معروفی علاقه‌ای خاص به صادق هدایت داشت. یکی از رمان‌های او به نام «پیکر فرهاد» نوعی ادای دین به هدایت است؛ او همچنین نام نویسنده بزرگ را بر بنیاد کتابفروشی و انتشاراتی خود گذاشت. فضای کتابخانه را با مجموعه بزرگی از تندیس‌های کوچک و بزرگ جغد تزیین کرده بود، که طبعا یادآور «بوف کور» بود. 

یکی از دستاوردهای او انتشار کتاب‌های «سمفونی مردگان»، سال بلوا و «فریدون سه پسر داشت» به زبان آلمانی بود؛ که به ویژه کتاب نخست با استقبال فراوانی روبرو شد. از معروفی آثاری نیز به زبان‌های عربی، انگلیسی و فرانسوی منتشر شده است.  

بیشتر بخوانید:

‘نویسندگان ایرانی بسیار نجیب‌اند’؛ گفت‌و‌گو با عباس معروفی

عباس معروفی: من یک زنم؟

گپی با عباس معروفی درباره «سمفونی مردگان»

گفتگو با عباس معروفی در برنامه به عبارت دیگر

مطالب بیشتری درباره عباس معروفی از آرشیو بی‌بی‌سی

گفتگو با عباس معروفی، ژوئیه ۲۰۰۴

درباره «سمفونی مردگان» و «فریدون سه پسر داشت»، ژوئیه ۲۰۰۴

بخشی از رمان «سال بلوا»، ژوئیه ۲۰۰۴

خلاصه ای از دو رمان «فريدون سه پسر داشت» و«سمفونی مردگان»، ژوئیه ۲۰۰۴ 

تجربه عباس معروفی از کار در کتابفروشی، ژوئن ۲۰۰۴

‘نویسندگان ایرانی بسیار نجیب‌اند’؛ گفت‌و‌گو با عباس معروفی، مه ۲۰۱۱

موضوعات مرتبط

مطالب مرتبط

عباس معروفی

عباس معروفی، نویسنده شهیر ایرانی

گزارش و تحلیل

گزارش و تحلیل

عباس معروفی نویسنده شناخته شده و پرکاری است که در عرصه‌های مختلفی مانند روزنامه نگاری، نمایشنامه نویسی و شعر فعالیت دارد. او متولد سال 27 اردیبهشت سال 1336 در تهران است و دیپلم ریاضی و فیزیک دارد اما تحصیلات خود را در رشته ادبیات دراماتیک در دانشکده هنرهای زیبا به اتمام رسانده است. قبل از آنکه زندگی کاری و هنری او دچار فراز و نشیب های فراوان شود به مدت 11 سال معلم ادبیات دبیرستان خوارزمی و هدف بود.

اگرچه عباس معروفی در یک خانواده مرفه به دنیا آمده است اما در دوران نوجوانی خود شغل‌های مختلفی را امتحان کرد و به کارهای یدی زیادی جمله طلاسازی روی آورد.  اما همیشه در رویای نوشتن به سر می‌برد. او زمانی که تنها 18 سال داشت به سختی تلاش می‌کرد با بزرگان ادبیات ایران ارتباط برقرار کند تا اینکه در سال 1358 توانست به یکی از آرزوهای خود برسد و هوشنگ گلشیری را ملاقات کند. اقبال با او همراه بود چرا که توانست با محمد سپانلو نیز ملاقات داشته باشد و از آنها بیاموزد. او تنها یک سال  پس از این ملاقات توانست اولین داستان کوتاه خود را با نام روبه‌روی آفتاب منتشر کند.

عباس معروفی بنیانگذار ماهنامه‌ای فرهنگی ادبی و اجتماعی  به نام گردون در سال 1369 بود. این نشریه فعالیت خود را تا سال 1374 ادامه داد. اما به دلیل شکایات زیادی که علیه محتوای آن انجام گرفته بود این نشریه توقیف و عباس معروفی از هر عالیت فرهنگی منع شد. تعطیلی این ماهنامه، مهاجرت ناخواسته را برای عباس معروفی رقم زد. او که به آلمان مهاجرت کرده بود نشریه گردون را مجددا در آن کشور افتتاح کرد.

هم چنین او در سال 1371 در مجله ادبی آیینه اندیشه  فعالیت خود را شروع کرد این نشریه نیز در سال ۱۳۷۱ پس از سه شماره چاپ، منتقل شد.

همسر عباس معروفی

اکرم ابویی در سال 1343 در تهران متولد شد. او فارغ التحصیل آکادمی هنر در آلمان است و در برلین زندگی می‌کند. اکرم ابویی علاوه بر تدریس نقاشی تاکنون نمایشگاه های انفرادی و گروهی مختلفی را برگزار کرده است هم چنین او سه کتاب از مجموعه آثار خود با نام‌های نگاهی به آن سوی جهان، طرح‌ها و اینک تولد منتشر کرده است.

آثار عباس معروفی

نام عباس معروفی به سمفونی مردگان گره خورده است. سمفونی مردگان نام معروف ترین اثر عباس معروفی است که او را نه تنها در ایران بلکه در سطح بین الملل نیز به شهرت رساند. این اثر به زبان های مختلفی از جمله آلمانی، ایتالیایی و یونانی نیز ترجمه شده است. عباس معروفی رمان سمفونی مردگان را در سال 1363 آغاز کرد اما این اثر 5 سال بعد و در سال 1368 منتشر شد که به خوبی بازتاب دهنده سبک کاری شاخص اوست.

کتاب سال بلوا از دیگر آثار برجسته عباس معروفی است که در سال 1371 منتشر شده است. اگرچه این کتاب نیز یک رمان عاشقانه است اما مضامین دیگری چون مردسالاری را به تصویر می‌کشد. عباس معروفی به مدت 10 سال فعالیت فرهنگی کمی داشت که می‌توان آن را تا حدودی به مهاجرت و چالش های آن مرتبط دانست. او در سال 1381 با کتاب پیکر فرهاد، فعالیت خود را ادامه داد و در سال 1382 کتاب فریدون سه پسر داشت را منتشر کرد. تماما مخصوص نام کتاب دیگر اوست که در نگاه اول شباهت زیادی با داستان زندگی خودش دارد. داستان از این قرار است، روزنامه نگاری که به جرم فعالیت های سیاسی به مهاجرت اجباری محکوم شده است.

مجموعه داستان‌ها و نمایشنامه‌های عباس معروفی در سایه رمان‌های برجسته او کمی ناشناخته مانده و کمتر کسی به آن پرداخته است. او تاکنون 7 مجموعه داستان و 6 نمایشنامه از خود به یادگار گذاشته است. دریاروندگان جزیره آبی تر یکی از شناخته ترین مجموعه داستان های او و خداوند گاو را آفرید آخرین نمایشنامه او است که در سال 1397 منتشر شد.

جوایز عباس معروفی

آثار معروفی به زبان های مختلفی ترجمه شده است و از این جهت تاثیر زیادی در شناساندن ادبیات فارسی به جهان داشته است. او در کارنامه خود جوایز بین المللی متفاوتی ثبت کرده است. اولین جایزه بین المللی او، جایزه هلمن/هامت بود که به صورت مشترک با هوشنگ گلشیری در سال 1996 به آنها اختصاص داده شد. در همین سال او از جانب اتحادیه روزنامه نگاران کانادا جایزه رونامه نگار آزاد را از آن خودش کرد. سمفونی مردگان که شاهکاری از عباس معروفی است در سال 2001 جایزه بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سورکامپ را کسب کرد .

اشعار عباس معروفی

عباس معروفی به شعر نیز علاقه زیادی دارد و فردوسی یکی از شعرای مورد علاقه اوست. او در سال های اخیر فعالیت خود به شعر نیز پرداخته است. کتاب شعر نامه‌های عاشقانه و منظومه‌ی عین‌القضات و عشق در سال 2001 و چهل ساله تر از پیامبر در سال 2018 از او منتشر شد. عشق در اشعار او ساده و دوست داشتنی  به دور از هرگونه تکلف و پیچیدگی توصیف می‌گردد.البته بخشی از منتقدان به شیوه شعرنویسی معروفی انتقاد داشته‌اند و بسیاری از این نوشته‌ها را شعر نمی‌دانند. 

ﺗﻮ
اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻦ ﻧﺒﻮدي
عشق من!
ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻮدي
ﺗﻨﻬﺎ اﻧﮕﻴﺰة ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ
در اﻳﻦ واﻧﻔﺴﺎي ﺷﻠﻮغ

خمینی و هیتلر بر روی دو کفه ترازو

شدت بی رحمی خمینی و هیتلر به اندازه هم بود

باید توجه داشت که اگر خمینی به اندازه هیتلر آدم نکشت

از این روست که به اندازه هیتلر قدرت نداشت

میزان کشتار در دادگاههای انقلاب به اندازه ای بود

که بقول مکارم شیرازی امام جمعه قم :

به این آسانی که در دادگاههای انقلاب آدم میکشند

گوسفند هم سر نمی برند ..

.علم و دانشی که خمینی دارد با صراحت می گوید که “همه گرفتاری ما از این دانشگاه و دانش دیده هاست،هر چه می کشیم از این طبقه ای است که می گویند روشنفکریم و دانشگاه رفته ایم و حقوق دانیم. هر چه می کشیم از اینهاست” و البته یک نگاه اجمالی به کتاب کشف الاسرار خمینی نشان می دهد که چقدر به دیده تحقیر آمیز به دانش روز می نگرد. و هیتلر تاکید داشت که “هیچ آموزش فکری نخواهم داشت. دانش سبب تباهی جوانان من است”

… رفتار ددمنشانه با اقلیتهای خاص: یهودیان، همجنسگراها و کولیها در آلمان و جامعه بهایی در ایران از اقلیتهایی بودند که به اندازه اقلیتهای دیگر خوش شانس نیودند. کلا رفتار با بهاییان در قبل از انقلاب، با استاندارهای حقوق بشری فاصله بسیار داشت ولی بعد از انقلاب تمام حقوق شهروندی از آنان سلب شد. نگارنده گفتگویش را با یکی از افسران سپاه به خاطر می آورد که به دلیل انجام موفقیت آمیز ماموریتش در پراکنده ساختن اعضای روستایی که بهایی بودند ترفیع گرفت. و البته رفتار با یهودیان در آلمان نیاز به توضیح ندارد.

معلوم نیست دیکتاتورهای خون‌آشام چرا در اواخر عمرشان شاعر از آب درمی‌آیند! این چطور شاعری بود که در هواپیما وقتی از او سؤال کردند، هیچ احساسی نه به ایران، و نه به توده‌های میلیونی که به استقبال او آمده بودند، نداشت؟!

خمینی اولین درنده‌ی حلول کرده در جلد انسان نیست، جناب جلالت‌مآب! امیر تیمور لنگ نیز هنگامی‌که از شدت شراب‌خواری سقط شد، قرآن، هم‌چنان جلوی رویش گشاده بود. جالب این که، برخلاف خمینی ـ که فارسی معمولی را چپ و چوله و کج‌وکوله صحبت می‌کرد و حرف زدن عادی یک بچه‌ مدرسه‌ را هم بلد نبود ـ تیمور لنگ حافظ قرآن بود، می‌توانست سوره‌ها را از آخر به اول هم بخواند. از شدت زهد و دیانت! باید در سفر و جنگ مسجد بزرگ و چوبی او را حمل می‌کردند؛ تا حضرتش نماز بخواند!

.هزار رحمت به ارواح نداشته و خبیث هولاکو و چنگیز که رک و پوست‌کنده می‌گفتند، ما آمده‌ایم غارت و کشتار کنیم و هیچ موجود زنده ـ حتی گربه‌ها را هم ـ زنده نگذاریم؛ کتاب‌ها را باید سوزاند و شهرها را ویران کرد.

 بلایی که در ایران بر سر بهاییان و در آلمان نازی بر سر یهودیان آمد به بهترین شکل واقعیت را بیان می کند.

لااقل صف‌بندی‌ها مشخص بود. چنگیز، جای نجم الدین کبری و عطار نیشابوری نمی‌نشست. … این بار قابیل حسابی چهره‌ی خود را بزک‌ کرده بود. گرگ لباس میش را پوشیده بود؛ و دیو، خلعت انسان. آقا ! نمی‌گفت به سبک سلاطین قدیم، رؤیای کشورگشایی و خیال امپراطوری در سر می‌پروراند، دم از صدور اسلام ! می‌زد. نمی‌گفت دیکتاتوری، می‌گفت: جمهوری؛ آن‌هم از نوع اسلامی‌اش. می‌گویند یکی را به ده راه نمی‌دادند، سراغ کدخدا را می‌گرفت!

جاسوسی مردم بر علیه مردم: هر دو حکومت برای تسلط بیشتر بر ارکان زندگی مردم، مردم را تشویق می کردند که جاسوسی همدیگر را بکنند. خمینی در پاییز ۶۱ از دانش اموزان می خواهد که معلمان خود را زیر نظر بگیرند و انحرافات آنها را به مسئولان امنیتی گزارش کنند و از معلمان نیز می خواهد که رفتار مشکوک دانش اموزان یا اولیای آنها را به همین مسئولان گزارش کنند.

در آلمان این کار صورت سیستماتیک داشت به طوری که راینهارد هایدریش رییس گشتاپو بیش از صد هزار خبرچین نیمه وقت را اجیر و تربیت کرده بود که وظیفه شان نوشتن نام هر کسی بود در باره دولت یا پیشوا نظر انتقادی ابراز می کرد.

البته خصوصیات دیگری هست که در ان تفاوتهایی بین دو دیکتاتور دیده می شود. هیتلر اگر چه به آموزش دانش علاقه ای نداشت ولی سطح دانش خود وی کم و بیش به روز بود ولی خمینی هنوز در صدر اسلام و یونان باستان سیر می کرد.

این مقاله با استفاده از منابع اطلاعاتی زیر نیز تهیه شده است

خمینی و هیتلر بر روی دو کفه ترازو – کدام یک سنگدل تر، ضد مردمی، و جنایت کار تر بود؟

از مقاله .. خمینی و هیتلر بر روی دو کفه ترازو

– روجوع به مقاله : رفتار ددمنشانه با اقلیتها

خمینی و هیتلر بر روی دو کفه ترازو – کدام یک سنگدل تر، ضد مردمی، و جنایت کار تر بود؟

https://ataizizseler.com/2020/10/08/kh

omeini-and-hitler-on-two-scales/

خمینی و هیتلر بر روی دو کفه ترازو – کدام یک سنگدل تر، ضد مردمی، و جنایت کار تر بود؟

ASRAREPOSHTEPARDEHA.BLOGSPOT.COM

خمینی و هیتلر بر روی دو کفه ترازو – کدام یک سنگدل تر، ضد مردمی، و جنایت کار تر بود؟

  1. منظور از شیطان همین آخوندها هستند اسلام ناب پشمکی بهترین نوع اسلام، اسلام ناب پشمکی است هم خوشمزه است و…

  2. در قرآن حکایتی بیان میفرمایند که جسد متلاشی شده ای را ديد كه بكلي پاشيده شده و استخوانها از هم…

  3. Ali Hajiabadi ممنون برای #ایران و چقدر این پست به موقع بود زیرا ایران نگران ترین سال بی آبی را…

این نه شگل من است

 ..ندانم کجا دیده‌ام در کتاب

که ابلیس را دید شخصی به خواب

به بالا صنوبر، به دیدن چو حور

چو خورشیدش از چهره می‌تافت نور

فرا رفت و گفت: ای عجب، این تویی

فرشته نباشد بدین نیکویی

تو کاین روی داری به حسن قمر

چرا در جهانی به زشتی سمر؟

چرا نقش بندت در ایوان شاه

دژم روی کرده‌ست و زشت و تباه؟

شنید این سخن بخت برگشته دیو

بزاری برآورد بانگ و غریو

که ای نیکبخت این نه شکل من است

ولیکن قلم در کف دشمن است

.

  1. منظور از شیطان همین آخوندها هستند اسلام ناب پشمکی بهترین نوع اسلام، اسلام ناب پشمکی است هم خوشمزه است و…

  2. در قرآن حکایتی بیان میفرمایند که جسد متلاشی شده ای را ديد كه بكلي پاشيده شده و استخوانها از هم…

  3. Ali Hajiabadi ممنون برای #ایران و چقدر این پست به موقع بود زیرا ایران نگران ترین سال بی آبی را…

مصداق حكايت ما و ابليس مانند حكايت دنياي  اسلام با بهائیان   است. دنياي اسلام وهمه گشورهای شيعه نشین  همان تصويري را از آیین بهائی ارائه مي‌دهند كه از ابليس ارائه داده مي‌شود. چرا چنين اتفاقي افتاده ؟ دليلش همان چيزي است كه #سعدي به آن اشاره مي‌كند: «قلم در كف دشمن است»

 قدرت رسانه‌اي شرق چهره‌اي از ماكشيده و بر در ايوان خويش آويخته، دژم روي و سياه. آدمياني هم كه مدام به اين چهره چشم دوخته‌اند وقتي با  اسم بهائی برخورد مي‌كنند گويي با جن و  ابليس روبه‌رو شده‌اند. در همين فرايند بازنمايي رسانه‌اي است كه علمای فاسد  مساوي با اسلام قرار مي‌گيرند و يا مثل هفته‌هاي اخير سعي مي کنند آنرا فرقه بنامند و یا به اسرائیل ربط دهند. متأسفانه با وجود همه تلاش‌هاي اخير  در حوزه رسانه‌سازي‌ بين‌المللي، قلم و رسانه همچنان در كف آنان است و ما تنها چشم اميد داريم كه يكي‌شان از سر اتفاق خوابي ببيند و چهره متفاوت ما متعجبش سازد.

مقصود از #شیطان مردمی هستند که همواره به هر عنوان که میسر باشد خلق جهان را فریب می دهند واز راست منحرف می کنند در کتب مقدسه  آسمانی ذکر شیطان مکرر آمده است و از ابتدای خلقت و از دوره آدم وحوا که درعرف  سر سلسله  بنی نوع انسان بوده اند شیطان نقش مهمی را به عهده داشته  است مقصود  اصلی از شیطان در مقامی نفس اماره انسانی ودر مقامی نفوسی هستند که سبب اظلال و فریب مردم می شوند  جمال قدم در لوحی میفرماید مظاهر شیطانیه در نهایت مکر وخدعه مشهود و مشغول و ما بین ناس بصورت انسان ظاهر … قاموس مختصر ایقان ص ۱۷۷

در مثل مناقشه نیست ،  خداوند هم مدیر جهنم نیست در واقعیت شیطانی بجز اندیشه های مخرب وجود ندارد هر اندیشه مخربی شیطانی است و کاملا محسوس است چرا که دیوث بصورت واقعی وجود ندارد  و غیر قابل محسوس است در واقع شیطان مقابل رژیم جمهوری اسلامی لنگ انداخته است
مقصود از #شیطان مردمی هستند که همواره به هر عنوان که میسر باشد خلق جهان را فریب می دهند واز راست منحرف می کنند در کتب مقدسه  آسمانی ذکر شیطان مکرر آمده است و از ابتدای خلقت و از دوره آدم وحوا که درعرف  سر سلسله  بنی نوع انسان بوده اند شیطان نقش مهمی را به عهده داشته  است مقصود  اصلی از شیطان در مقامی نفس اماره انسانی ودر مقامی نفوسی هستند که سبب اظلال و فریب مردم می شوند  جمال قدم در لوحی میفرماید مظاهر شیطانیه در نهایت مکر وخدعه مشهود و مشغول و ما بین ناس بصورت انسان ظاهر … قاموس مختصر ایقان ص ۱۷۷

در مثل مناقشه نیست ،  خداوند هم مدیر جهنم نیست در واقعیت شیطانی بجز اندیشه های مخرب وجود ندارد هر اندیشه مخربی شیطانی است و کاملا محسوس است چرا که دیوث بصورت واقعی وجود ندارد  و غیر قابل محسوس است در واقع شیطان مقابل رژیم جمهوری اسلامی لنگ انداخته است
بیشتر بدانید 👎

 حضرت عبدالبها، فرموده اند : جمیع کمالات و فضائل صفت انسان است و جمیع رذائل صفت انسان . و همچنین تفاوت بین افراد نوع انسانرا ملاحظه نمائید که حضرت مسیح در صورت بشر بود و قیافا در صورت بشر حضرت موسی انسان بود و فرعون انسان هابیل انسان بود و قابیل انسان جمال مبارک انسان بود یحیی انسان اینست که گفته میشود انسان آیت کبرای الهی است یعنی کتاب تکوین است زیرا جمیع اسرار کائنات در انسان موجود است . پس اگر در ظلّ تربیت مربّی حقیقی بیفتد و تربیت شود جوهر الجواهر گردد نور الانوار شود روح الارواح گردد مرکز سنوحات رحمانیّه شود مصدر صفات روحانیّه گردد مشرق انوار ملکوتی شود مهبط الهامات ربّانی گردد و اگر چنانچه محروم بماند مظهر صفات شیطانی گردد جامع رذائل حیوانی شود مصدر شؤون ظلمانی گردد . اینست حکمت بعثت انبیا بجهت تربیت بشر تا این زغال سنگ دانه الماس شود و این شجر بی ثمر پیوند گردد و میوه ای در نهایت حلاوت و لطافت بخشد . و چون باشرف مقامات عالم انسانی رسد آن وقت دیگر ترقّی در مراتب کمالات دارد نه در رتبه زیرا مراتب منتهی شود لکن کمالات الهیّه

  • معنی شیطان

    مقصود از #شیطان مردمی هستند که همواره به هر عنوان که میسر باشد خلق جهان را فریب می دهند واز راست منحرف می کنند در کتب مقدسه  آسمانی ذکر شیطان مکرر آمده است و از ابتدای خلقت و از دوره آدم وحوا که درعرف  سر سلسله  بنی نوع انسان بوده اند شیطان نقش مهمی را … Continue reading معنی شیطان

  • فتح بخارا

     ، وقتی #چنگیز_خان   #بخارا را فتح کرد ، هیچ حرمتی برای مسلمانان قائل نشد و با اسب به مسجد جامع شهر وارد شد .   دیگر مغولان ، به دنبال او با اسب و یراق در مسجد منزل کردند و در آنجا بساط میگساری و عیش و طرب فراهم آوردند .   صندوقهای قرآن را نیز از … Continue reading فتح بخارا

  • بحران بی معنایی

    بحران بی معنایی در زندگی بسیاری از افراد وجود دارد و آنها را آزار می دهد. اینکه نمی دانند برای چه پا به این دنیا گذاشته اند و چه باید بکنند. برخی دیگر هم با بحرانی به نام ناتمام ماندن معنا مواجه می شوند. یعنی برخی از افراد برای زندگی معنایی را در نظر داشته … Continue reading بحران بی معنایی

  • رستم  یلی بود در سیستان

    همانطور که میدانید رستم  یلی بود در سیستان که خدابیامرز فردوسی کردش رستم دستان. ضمن تشکر از آن مرحوم گرامی که در آن زمان، بیشتر از مسئولان فعلی مملکت به استان ما توجه داشت، آرزو میکنم که ایکاش رستم یک امامزاده بود. شعرش هم میشد: که رستم ملایی بود در سیستان من او را کردم … Continue reading رستم  یلی بود در سیستان

  • عباس معروفی؛ مرگ شهسوار ادبیات مدرن ایران

    علی امینی نجفی، پژوهشگر مسائل فرهنگی عباس معروفی در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران زاده شد عباس معروفی قربانی بیماری درمان‌ناپذیری شد که غم و اندوه به جانش انداخته بود. به گفته خودش: «سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یک وقت معروفی!» و من غصه خوردم». او در اوایل سال ۱۳۹۹ … Continue reading عباس معروفی؛ مرگ شهسوار ادبیات مدرن ایران

  • تعدادی از راه های کسب در آمد

    راه های زیادی وجود  دارد که  بصورت ON LINE است و شما برای داشتن درآمد میتوانید از آنها  استفاده کنید در این رابطه بهترین آنها را با آموزش برای شما انتخاب نموده ایم  چگونه از علی بابا بخریم و در آمازون بفروشیم  فروش در آمازون با نرم افزار  چگونه مدارک خود  نگهداری کنیم How can … Continue reading تعدادی از راه های کسب در آمد

انسانی با سر سیاه

نگارنده زهرا عباسی
اثر هنري بسيار زيبا و عميق از جوزف ديز ، هنر مند فرانسوي ، نشان دهنده اروپا قبل از رنسانس مي باشد،توضيح نقاشي؛”…نقاش انساني را با سر سياه به تصویر میکشد که با جديت تمام قصد دارد پيرمردبيگانه اي را از غرق شدن و نابودي نجات دهد .پیر مرد نشان دهنده گذشته  ، و ریش او نشان دهنده میراث كهنه گذشتگان و خرافات است. فرزند نمادی از آینده و همسر نماد زندگی ، سرزمین ، عشق و صلح ، و آنها به او نزدیک ترین اشخاص و گزینه ها هستند اما او مصمم است که  پيرمرد بيگانه و دورتر را نجات دهد که آینده ای ندارد و این نماد نمايانگر تمايل انسان به نگه داشتن باورهايش حتی اگر اشتباه باشند است .كه نتیجه آن ادامه وضع گذشته و نابودي آینده است .سر انسان در اين نقاشی به نشانه جهل و ناداني به رنگ سياه نشان داده شده است .و اين تابلو در كل نماينگر جهالت مقدس است .جهالت مقدس را نگه ميداريم  و آینده روشن را غرق در خرافات می‌کنیم …”ایجادکنیم … ” یک اثر هنری بسیار زیبا و عمیق از هنرمند فرانسوی جوزف دیس ، نماینده اروپا قبل از رنسانس. توضیحات نقاشی؛ “… نقاش مردی با سر سیاه را به تصویر می کشد که با جدیت قصد دارد پیرمردی را از غرق شدن و نابودی نجات دهد. پیرمرد نمایانگر گذشته است و ریش او نمایانگر میراث گذشته و خرافات است.  کودک نمادی از آینده و همسر نمادی از زندگی ، سرزمین ، عشق و صلح است و آنها افراد و گزینه های نزدیک به او هستند ، اما او مصمم است که پیرمرد بیگانه و دور را که آینده ای ندارد نجات دهد  و این نماد نشان دهنده تمایل انسان به این است که داشتن باورهایی حتی اگر اشتباه باشد. نتیجه ادامه گذشته و نابودی آینده است. سر انسان در این نقاشی به نشانه جهل و نادانی با رنگ سیاه نشان داده شده است.  و این نقاشی به طور کلی نشان دهنده جهل مقدس است. ما جهل مقدس را حفظ می کنیم و آینده روشن را در خرافات غرق می کنیم …  ،  همانطور که خانم زهرا عباسی اشاره نمودند  :.نقاش انساني را با سر سياه به تصویر میکشدو این نتیجه گرفته میشودجهالت مقدس را نگه ميداريم  و آینده روشن را غرق در خرافات می‌کنیم اصولآ رنگ ها اشکالی نمادین هستند   و  در بحث تفکیک آنها  پارانتز ها ی نژادی مانند تشبیه جهل به رنگ سیاه مطرح  نیست  اینها مانند یک تشبیه و مثال است و در مثال جایی برای مناقشه نیست  بالاخره نماد جهل را باید با درک عمیق در ترکیب رنگی که سیاه دارد جستجو کرد از رنگ سیاه  همیشه به عنوان نماد دنیای ناشناخته و پنهان استفاده شده استگفته شده از سیاهی بالاتر رنگی نیست زیرا رنگ مشکی در واقع جذب تمام رنگ ها و عدم وجود نور است. مشکی یکی از رنگ های خنثی بوده که همیشه در نقاشی برای توصیف قدرت و  جهل و تاریکی و مرگ به کار می رفته است  و مهم نتیجه ای است که گرفته میشود، انسان به نگه داشتن باورهايش حتی اگر اشتباه باشند .نتیجه آن ادامه وضع گذشته و نابودي آینده است ..

https://giphy.com/gifs/Vum0z6SK88k1UIzNPOhttps://play.google.com/store/apps/details?id=com.sky.homeinteriorphotoframe

زهرا عباسی

نگارنده زهرا عباسی
اثر هنري بسيار زيبا و عميق از جوزف ديز ، هنر مند فرانسوي ، نشان دهنده اروپا قبل از رنسانس مي باشد،توضيح نقاشي؛”…نقاش انساني را با سر سياه به تصویر میکشد که با جديت تمام قصد دارد پيرمردبيگانه اي را از غرق شدن و نابودي نجات دهد .پیر مرد نشان دهنده گذشته  ، و ریش او نشان دهنده میراث كهنه گذشتگان و خرافات است. فرزند نمادی از آینده و همسر نماد زندگی ، سرزمین ، عشق و صلح ، و آنها به او نزدیک ترین اشخاص و گزینه ها هستند اما او مصمم است که  پيرمرد بيگانه و دورتر را نجات دهد که آینده ای ندارد و این نماد نمايانگر تمايل انسان به نگه داشتن باورهايش حتی اگر اشتباه باشند است .كه نتیجه آن ادامه وضع گذشته و نابودي آینده است .سر انسان در اين نقاشی به نشانه جهل و ناداني به رنگ سياه نشان داده شده است .و اين تابلو در كل نماينگر جهالت مقدس است .جهالت مقدس را نگه ميداريم  و آینده روشن را غرق در خرافات می‌کنیم …”ایجادکنیم … ” یک اثر هنری بسیار زیبا و عمیق از هنرمند فرانسوی جوزف دیس ، نماینده اروپا قبل از رنسانس. توضیحات نقاشی؛ “… نقاش مردی با سر سیاه را به تصویر می کشد که با جدیت قصد دارد پیرمردی را از غرق شدن و نابودی نجات دهد. پیرمرد نمایانگر گذشته است و ریش او نمایانگر میراث گذشته و خرافات است.  کودک نمادی از آینده و همسر نمادی از زندگی ، سرزمین ، عشق و صلح است و آنها افراد و گزینه های نزدیک به او هستند ، اما او مصمم است که پیرمرد بیگانه و دور را که آینده ای ندارد نجات دهد  و این نماد نشان دهنده تمایل انسان به این است که داشتن باورهایی حتی اگر اشتباه باشد. نتیجه ادامه گذشته و نابودی آینده است. سر انسان در این نقاشی به نشانه جهل و نادانی با رنگ سیاه نشان داده شده است.  و این نقاشی به طور کلی نشان دهنده جهل مقدس است. ما جهل مقدس را حفظ می کنیم و آینده روشن را در خرافات غرق می کنیم …  ،  همانطور که خانم زهرا عباسی اشاره نمودند  :.نقاش انساني را با سر سياه به تصویر میکشدو این نتیجه گرفته میشودجهالت مقدس را نگه ميداريم  و آینده روشن را غرق در خرافات می‌کنیم اصولآ رنگ ها اشکالی نمادین هستند   و  در بحث تفکیک آنها  پارانتز ها ی نژادی مانند تشبیه جهل به رنگ سیاه مطرح  نیست  اینها مانند یک تشبیه و مثال است و در مثال جایی برای مناقشه نیست  بالاخره نماد جهل را باید با درک عمیق در ترکیب رنگی که سیاه دارد جستجو کرد از رنگ سیاه  همیشه به عنوان نماد دنیای ناشناخته و پنهان استفاده شده استگفته شده از سیاهی بالاتر رنگی نیست زیرا رنگ مشکی در واقع جذب تمام رنگ ها و عدم وجود نور است. مشکی یکی از رنگ های خنثی بوده که همیشه در نقاشی برای توصیف قدرت و  جهل و تاریکی و مرگ به کار می رفته است  و مهم نتیجه ای است که گرفته میشود، انسان به نگه داشتن باورهايش حتی اگر اشتباه باشند .نتیجه آن ادامه وضع گذشته و نابودي آینده است ..

https://giphy.com/gifs/Vum0z6SK88k1UIzNPO
https://play.google.com/store/apps/details?id=com.sky.homeinteriorphotoframe